Home Theater Center
مرکز بررسی سیستم های صوتی و تصویری

نظرات شخصی ما

کیت سازی

کیت سازی ۱۰ سالی هست بین کمپانی ها رواج زیادی پیدا کرده! روش کار بدین شکل که کمپانی های بزرگ چینی تولیداتی بر مبنای آخرین فناوری های موجود برای محصولات صوتی و تصویری انجام میدن, محصولی تولید میشه از تست های مختلف عبور میکنه اصلاحات بروی آن صورت میگیره و آماده عرضه به کمپانی های مختلف می شود. برندی اگر قصد تولید بعنوان مثال ویدئو پلیری داشته باشه فقط کافی کابینت محصول طراحی کنه, برد اصلی, تغذیه و حتی دیسک درایو در کمپانی های در چین با کیفیت بالا آمادست! برند خریدار طرح منوها و هرآنچه باید نرم افزاری به محصول خام اضافه شود در اختیار تولید کننده انبوه قرار میده و محصول نهایی تحویل میگیره. در مواردی که محصول نهایی گران قیمت باشه در کمپانی مرجع مونتاژ میشه و در نهایت از تست ها و استانداردهای آن برند عبور کرده و وارد بازار میشه و در موارد ارزان محصول کاملا سفارشی تولید میشه و هیچ وقت آن دسته از محصولات ارزان قیمت رنگ کمپانی که آرم آن کمپانی بر خود دارند نمی بینند.

برندهای غولی مثل:

Goldmund

Kenwood

Sherwood

Yamaha

Pioneer

Onkyo

JVC

همگی در دوره ای کیت های آماده مونتاژ کردند و می کنند.

داستان Goldmund که براتون تعریف کردم! صاحب این کمپانی یک مولتی میلیونر سوئیسی که فقط با جت خصوصیش در حال سفر به کشورهای حاشیه خلیج فارس تا محصولات مزین به طلا شده به صاحبان نفت این کشورها "بندازه" 

 Sherwood که یکی از اون برندهای که همیشه یه چندسالی از دنیا عقب! الان آخرین مدل بلوری پلیر این شرکت ۴ سال پیش توسط شرکت های کره ای تولید میشد!

یاماها در مدل های کیت های آماده مونتاژ کرده و میکنه! دی وی دی پلیر مدل S-540 یاماها یکی از محصولات خوب و بسیار پرفروش این شرکت بود, کاملا ساخت یک شرکت چینی و به سفارش یاماها بود. بعدا مدل S-1500 خودش تولید کرد و همچنین دو مدل رفرنس S-2500 و S-2700 که در زمان خودش عالی بودند. الانم در بلوری پلیرهاش از بردهای آماده ساخت چین استفاده میکنه. یاماها در دوره ای که کاملا محصولات اورجینال تولید می کرد کمی از برندهای هم کلاس و حتی تجاری عقب بود و بیشتر تمرکز بر کیفیت ساخت و قطعات داشت! که واقعا هم عالی بودن. یادم زمانی که از منوهای گرافیکی در اکثر دی وی دی پلیرهای استفاده میشد منوهای یاماها OSD بود!

پایونیر پرچم دار مونتاژ کیت های آمادست! به همان اندازه که محصولات اورجینال تولید کرده کیت های آماده به اسم خودش مونتاژ کرده و میکنه! تنها تفاوت پایونیر در این که طراح همیشه خودش بوده, و فقط کیت آماده با طراحی خودشو تحویل میگیره. و تا جای که من اطلاع دارم هیچ وقت در مدل های Elite و LX کیت سازی نکرده.

جالب زمانی که پایونیر محصولاتش ساخت خودش بود Onkyo از پایونیر کیت میخرید و با اسم خودش تولید می کرد! Onkyo کمپانی که پلیرهای مثل ۹۸۹ و مدل فوق العاده ۱۰۰۰ تولید کرده. زمانی که تجاری سازی سوده شد از پایونیر کیت خریده و وقتی پایونیر شروع به مونتاژ کیت کرد از ال جی کیت خرید!

Kenwood هیچ وقت ویدئو پلیر ساز نبوده! صوتی سازم هم نبوده! چند سالی هم هست از ال جی کیت دی وی دی و بلوری میخره! من نمیدونم کنوود بلندگو ساز که نبوده پلیرسازم که نبوده, یعنی بوده ولی در سطح کوچه بازاری! ولی انصافا لوازم خانگی ساز خوبیه ما محصولاتشو داشتیم خیلی خوب بودن.

 جی وی سی هم در حال حاظر در پلیرهاش از ال جی کیت مونتاژ میکنه.

 دنیایی صدا و تصویر خیلی عجیبه, برندهای غولی که اصلا کسی نمیتونه فکرشو بکنه به شرکت های کره ای وابسته هستند! سونی از سامسونگ پانل ال سی دی میخرید! یه دوره ای هم پانل پلاسمارو از Fujitsu میخرید.  تا ۱۰-۱۵ سال پیش وقتی محصولات صوتی و تصویری باز میکردی با قطعاتی از توشیبا, جی وی سی, سونی هیتاچی و... مواجه بودی. الان فقط  شرکت های جدید چینی میبینی که توانستند دقیق ترین و پرقدرت ترین در دنیا باشند.

دیگه دوران طرف داری از برندها قبول کنید تموم شده خیلی سال تمام شده. دیگه سونی و پاناسونیک پشت درهای بسته محصول تولید نمی کنند. امروز صحبت طراح محصولات نه کمپانی سازنده. در صدا دیدیم وقتی طراحی از کمپانی جدا شده در مواردی چه بلای بر سر آن برند آمده! در تصویر دیدیم کمپانی های غولی مجبور شدن از فناوری کمپانی های خیلی جوان تر استفاده کنند, چرا که پشت این کمپانی ها ایده های از طراحانی بوده که در آن کمپانی قدیمی نبوده. بلندگوی مارتن چند درصد ساخت این کمپانی؟ فقط کابینت, از درایورها تا قطعات کراس اور تا کابل و حتی پست های پشت بلندگو از برندهای مختلف, این طراح این بلندگو که از ترکیب این قطعات فوق مرغوب صدای با جنس صدای مارتن تولید کرده است.

از برندهای که دارید ناامید نیشید! امروزه نتیجه کار مهمه! تا چند سال پیش کسی کمپانی OPPO در دی وی دی پلیر سازی نمیشناخت, امروز بلو-ری پلیرهاش رفرنس تست نمایشگرهاست.

Adele

ادل لوری بلو ادکینس (به انگلیسی: Adele Laurie Blue Adkins) (زاده ۵ مه ۱۹۸۸) که بیشتر با لقب هنریش اَدِل شناخته می‌شود، خواننده و ترانه‌نویس بریتانیایی است. شهرت جهانی وی بیشتر به دومین آلبوم استودیویی‌اش با نام «۲۱» که در ۲۱ ژانویه ۲۰۱۱ منتشر شد برمی‌گردد. این آلبوم رکورد طولانی‌ترین مدت صدرنشینی در جدول پرفروش‌ترین آلبوم‌های موسیقی در بریتانیا را در کتاب رکوردهای جهانی گینس ثبت کرد.

۲۰۰۸ تا ۲۰۱۰: آلبوم ۱۹ و موفقیت‌های تجاری
در سال ۲۰۰۸ آلبوم «۱۹» توسط ادل منتشر شد. نام این آلبوم از آن جایی که ادل آن را در سن ۱۹ سالگی‌اش ضبط کرد، ۱۹ نامیده شد. ۱۹ اولین آلبوم استودیویی ادل است. این آلبوم در سال ۲۰۱۱، با آن که هنوز ۳ سال از انتشار می‌گذشت، چهارمین آلبوم پرفروش سال ۲۰۱۱ در بریتانیا شد.

ادل در سن ۱۹ سالگی بر اثر بیماری خونریزی تارهای صوتی عمل‌های متعددی انجام داد که در نتیجه تعدادی از کنسرت‌های او نیز لغو گردید اما او از طرفداران خود عذرخواهی کرد و قول داد پس از بهبودی کامل دوباره کنسرت‌هایش را برگزار کند.

۲۰۱۰ تا اکنون: آلبوم ۲۱ و رکوردها

ادل در ۲۴ ژانویه ۲۰۱۱ آلبوم «۲۱» را منتشر کرد، که برای ۱۸ هفته نخستین آلبوم پرفروش بریتانیا (هرگز زنی در تاریخ موسیقی بریتانیا به چنین رکوردی دست نیافته است) و ۱۳ هفته پرفروش‌ترین آلبوم ایالات متحده بود. آلبوم ۲۱ در ۲۴ کشور جهان در رتبهٔ نخست جدول آلبوم‌های پرفروش بوده و در مجموع ۱۳ میلیون نسخه از آن به فروش رفته است. این آلبوم با فروش ۳ میلیون و ۸۰۰ هزار نسخه، پرفروش‌ترین آلبوم سال ۲۰۱۱ در بریتانیا است.

ادل در ۵۴ اُمین مراسم جایزه گرمی که در سال ۲۰۱۲ برگزار شد، برندهٔ ۶ جایزه شد که جایزه‌های «آلبوم سال»، «ضبط سال» و «ترانهٔ سال» از جمله آن بود. به این ترتیب، ادل دومین زن تاریخ است که توانسته در یک شب، تعداد ۶ جایزهٔ گرمی را برنده شود. همچنین او در سال ۲۰۰۹ برندهٔ جایزهٔ «بهترین هنرمند جدید» از همین مراسم شده بود. به همین دلیل او سومین هنرمندی است که موفق شده در طول دوران هنریش، ۴ جایزهٔ بزرگ مراسم گرمی را برنده شود.

نقدها
منتقد روزنامه گاردین معتقد است که اگر سال‌های سال بعد، روزی در ماشین‌تان پشت چراغ قرمز ایستاده باشید و رادیو به ناگهان آهنگی از ادل پخش کند، شما با تمام وجود به این سال‌ها، سال‌هایی که ادل در آن‌ها از خوانندگان مشهور به شمار می‌رود، پرتاب خواهید شد. مهسا پاکزاد روزنامه‌نگار، توضیح می‌دهد که این گفتهٔ روزنامهٔ گاردین «به آن معناست که چیزی از روح زمانه را می‌توان در صدای ادل پیدا کرد. ادل خواننده‌ای جوان است، هم نسل دیگر ستاره‌های این روزهای دنیای موسیقی اما ربط چندانی به آن‌ها ندارد. موهایش شبیه موهای زنان دهه‌های دور است و اندام و لباس‌هایش هم ربطی ندارد به آن چه این روزها از ستاره‌ها انتظار می‌رود.

تا اینجا از ویکی پدیا فارسی بود.

 ادل در این چند سال اخیر نه تنها محبوب موزیک دوستان شده, بلکه به شدت محبوب Audiophile ها نیز شده است و در اکثر دموهای شخصی و بين المللی CD و LP های ادل نگین دموها بحساب میاد. ادل صدای بم میانه و فوق العاده تمیزی داره. ( منظورم از تمیز اون صدای کریستالی نیست! منظورم وضوح و کیفیت صداست )

 صدای ادل اصلا نمیشه تو سیستم های نویزی و مثلا های فای گوش کرد! یا باید یه میکرو های فای داشته باشید و از صدای ادل لذت ببرید و یا حسابی تجربه و پول برای یک های اند درست حسابی داشته باشید. صدا و روش ضبط زنده سازهای کوبه ای که ادل ازشون در اکثر آهنگ ها استفاده میکنه باعث میشه کل کامپوننت های صدارو درگیر خودش کنه, حتی لرزش گیرهای کابل و کامپوننت ها روی صدای ادل بد جور خودشون نشون میدن! صدای ادل و رکورد های که داره سیستم های که با خوانندگان دیگه پادشاه بحساب میان داغون میکنه! هر وقت صدای ادل می شنوم نمیدونم چرا بلندگوی Nautilus - B&W تو ذهنم مجسم میشه! انگار این Nautilus که داره جای ادل میخونه! شاید بخاط تجربه های دوست داشتنی که با صدای ادل در بلندگوی Nautilus داشتم.

دوستانی که دنبال یک سی دی تست مرجع هستند حتما آلبوم اورجینال ۲۱ ادل تهیه کنند که یکی از بهترین ها برای تست صداست. همچنین بلو-ری "Live At The Royal Albert Hall" ادل صدای عالی برای تست ۵.۱ داره و فضای اجرای Royal Albert Hall تا حد خوبی بازسازی میکنه. البته کیفیت اجرای ۵.۱ این اجرا بستگی به سیستم و شرایط آکوستیک شما دارد.

من صدای ادل دوست ندارم! میدونم بزرگه, خیلی بهش احترام میزارم و ازش نوشتم, ولی من این صدا و سبک موزیک فقط برای دمو دوست دارم.

طيف فركانسي صداي سارا برايتمن در سيستم من

امروز وقت شد یکم در صدا شیطنت کنم:) با دوستی تصمیم گرفتیم صدای سیستم من روی صدای "Sarah Brightman" تست کنیم. (قبلا گفتم که سارا برایتمن خواننده سوپرانو است و زیر ترین وکال در خوانندگان زن اپرا دارد.) این بار از تکنولوژی برای تست سیستم استفاده کردیم تا ببینیم آیا سیستم من می تواند فول فرکانس صدای فوق العاده برایتمن در بالاترین نت E6 (می) درست اجرا کند؟ یک تیونر Diapason که در اصل برای کوک کردن ساز ازش استفاده می کنیم روی 440kHz تنظیم کردم, در این محدوده فرکانسی گوش بهترین وکال در ارکستر های سنگین می شنود. (Sweet frequency) آهنگ Phantom of the Opera انتخاب کردیم, فاصله تیونر تا سیستم دو متر, ولوم صدا روی ۱.۴ گذاشتم. بم ترین نت اجرا شده در این آهنگ نت (DO) سوپرانو C است میشه نت وسط پیانو و بالاترین نت (E6)  و گاهی (G6) است.

تست بسیار هیجان انگیزی بود, اصلا فکر نمی کردم سیستم بتونه اکثر فرکانس های صدای برایتمن سر نت اجرا کند! در انتهای آهنگ و در اوج که صدای برایتمن روی نت E هست دو چراغ سبز روی نت E روشن شد! اصلا باور کردنی نبود در صدا تا این حد تفکیک فرکانسی داشته باشیم که بین فرکانس های مختلف ساز بتونه اوج صدای وکال دقیق روی نت اجرا کند. دوستم گفت به کسی بگی باور نمیکنه! گفتم تصویر گرفتم:)
این هم سند تست امروز دانلود کنید:)

یکم بنویسم دور هم باشیم

امسال هم بهترین مخاطب Hometheater داریم, با این تفاوت که شما بهترین مخاطب انتخاب می کنید:) دوستانی که در بخش مطالب مخاطبین فعالیت می کنند به قضاوت همگان گذاشته می شوند تا ببینیم کی بیشترین رای را خواهد آورد و بهترین مخاطب خواهد شد.

 خدمت جناب مظفریان عزیز دوست قدیمی بودم, مدتی بود ایران نبودن, ما وقتی به هم میرسیم اصل صحبت ها مربوط به A/V است. به من گفت بهرنگ هنوز اون وبلاگ داری؟ گفتم تازگی بخش مخاطبین گذاشتم, تعجب کرده بود و میگفت عجب حوصله ای داری! اونجا گفتم گاهی فيدبك های مثبتی از بعضی از دوستان میگیرم که باعث میشه ادامه بدم, من نخواستم با این ادبیات دست پا شکسته در اینترنت معروف بشم! شاید همین باعث شد مخاطب این وبلاگ به قول دوستی صفحه ای ساده مثل گوگل, به من اعتماد کنه و من هم از هیچ کمکی دریغ نکردم... صحبت سال اول نوشتنم در اینجا شد, همراهان قدیمی یادشون هست که داشتیم یک سالن تست سینمایی با مظفریان درست میکردیم؟ کار تا نصب Rockwool های دیوار و سقف پیش رفته بود! اگر یادتون باشه هر هفته عکسهای پیشرفت کار با توضیحات می نوشتم؟ هزینه زیادی هم کردیم, اما ایشون مهاجرت کردند و من تنها ماندم, واقعا نمیشد به تنهایی این پروژه را پیش برد! نشد و الان که فکر میکنم میبینم بهتر که نشد, یادم در زمان خودش بازخورد های جالبی از طرف بعضی افرادی نداشت! یکی از کارهای که قرار بود انجام بدیم تست کامپوننت های دوستان در این سالن بود, که خوب ظاهرا به ذائقه بعضی ها اصلا خوش نیامده بود! بگذریم.

یکی از دوستان سی دی موزیک متن فیلم Underworld Awakening آورده بود پیش من, سبک کار که متال و بعضی از تراک ها هوی متال بود, خلاصه که نمیشه هیچ کدوم تا نصفه گوش کرد! یک دقیقه ای که از تراک اول گوش کردم داشت بیداری سیلین بهش تبریک میگفت با یک مشت چرت و پرت دیگه! واقعا دقیقه ای نمیتونم این سبک موزیک گوش کنم! حالا بماند خود فیلم بخاطر A/V خاصی که داره دوست دارم. ظاهرا قسمت چهارم کار بدی نیست, یک هفته ای صدر جدول فروش آمریکا بود. داشتم تراک های این سی دی جلو میرفتم یکی از تراک ها صدای خواننده ای بود که در فیلم Sucker Punch  هم این صدارو شنیده بودم! یکی از تراک ها باس به شدت سنگینی داشت! تا حدی که احساس میکردی سقف داره موج بر میداره!  افکتی شبیه به این که میکروفون بگیری جلوی پورت باس و صدای هوای خروجی ضبط کنی با یه لود شدید ترکیب کنی و یه صدای باس وحشناک ازش بسازی! چند بار شروع این تراک روی ولوم بالا تا ۴/۳ تکرار کردم واقعا احساس میکردم کل سالن داره موج بر میداره! جدی میگم موج برداشتن سالن حس میکردم! اما بی شوخی نمیشه این موزیک هارو گوش کرد, آدم روانی میکنه الکی نیست بعضی از این گروه های متال تو کنسرت هاشون موش و خرگوش میریزن تو چرخ گوشت! البته من شنیدم ندیدم!

من اهل کلاس گذاشتن که فقط این سبک موزیک گوش میدم نمیدونم موزیک بلند گوش نمیدم, موزیک پاپ پیف پیف بده! نه اصلا من پاپ گوش میدم, با ولوم بالا هم گوش میدم خیلی هم حال میکنم. البته بگم که روحیه من با موزیک های ملایم بیشتر سازگاره, و ولوم موزیک من به میزانی که بتونم صدای سازهای مختلف نزدیک به واقعیت ساز بشنوم, این خیلی نکته مهمی که اکثر موزیک دوستان بهش توجه نمی کنند و خود را با سیستم و بلندگوهای که دوست ندارم اسم بیارم محدود می کنند! میخوان یک شاخص بدست بیارن اصلی ترین شاخص های موزیک از دست میدن, قبلا گفتم بهترین طراحان بلندگو کسانی هستند که یا ساز میزنند یا موزیک زنده گوش می کنند, کسی که به صدای زنده ساز آشنا نیست نه طراح خوبی و نه علاقه مندی در مسیر درست صداست.

و دوباره Underworld Awakening فیلم با دوربین سه بعدی گرفته شده یعنی از این کانورتی های نیست. جدیدا خیلی عنوان هارو از دو بعدی به سه بعدی کانورت می کنند! که بهش میگن "Fake 3D" تا به امروز هم موفق ترین فیلم دو بعدی که به سه بعدی تبدیل شده Transformers: Dark of the Moon بوده. البته بحث انیمیشن ها جداست, برای نمونه نسخه بلو-ری سه بعدی شیر شاه خیلی فروش کرد.

 به دوستانی که نمایشگر های درست حسابی کالیبره شده و سیستم صوتی های فای یا سینمایی دارن, حتما توصیه میکنم " power cord " دستگاه با یک نوع با کیفیت عوض کنند. ما در ایران اصلا برق تمیزی نداریم! اگر تمام مواردی که تا به امروز بهش اشاره کردیم در سیستم خود رعایت کردید؟ توجه داشته باشید که اتصال برق سورس, آمپلی فایر و نمایشگر شما با یک power cord با کیفیت حتما توصیه می کنیم. از کابل برق مهم تر و تاثیر گذارتر یک "voltage stabilization" در سیستم صدا و تصویر شماست که کم اهمیت تر از بحث کابل, آکوستیک, کالیبراسیون, نسخه اورجینال فیلم و دیگر صحبت های که کردیم نیست.


بروم صد پله پایین...با دریا گریه کنم

بروم صد پله تا مروارید...در کنج یک صدف سرد،پروانه وار،بی صدا گریه کنم

وقتی که گریه مرا از سر می گیرد،دریا ساکت می ماند و من بلند بلند ترَک برمی دارم

دریا،چه خوب شد که مرا تر کردی....دریا،چه خوب شد که مرا باور کردی

هزار سال دلم می خواست....بروم صد پله پایین،تنها گریه کنم

ماهی سیاه کوچولو

صمد بهرنگی ، معروف به بهرنگ، داستان‌نویس، محقق، مترجم، و شاعر چپ ایرانی بود. معروف‌ترین اثر او داستان ماهی سیاه کوچولو است.

در سن ۲۹ سالگی در رود ارس غرق شد و چند روز بعد جسدش را از آب گرفتند. به گفته بزرگترها شایعه مرگ بهرنگی توسط عوامل ساواک قوی تر است. مطالب بیشتر را در ویکی پدیا بخوانید.

قصه ها:

بی‌نام - ۱۳۴۴
اولدوز و کلاغها - پاییز ۱۳۴۵
اولدوز و عروسک سخنگو - پاییز ۱۳۴۶
کچل کفتر باز - آذر ۱۳۴۶
پسرک لبو فروش - آذر ۱۳۴۶
افسانه محبت - زمستان۱۳۴۶
ماهی سیاه کوچولو - مرداد ۱۳۴۷
پیرزن و جوجه طلایی‌اش - ۱۳۴۷
یک هلو هزار هلو - بهار ۱۳۴۸
۲۴ ساعت در خواب و بیداری - بهار ۱۳۴۸
کوراوغلو و کچل حمزه - بهار ۱۳۴۸
تلخون و چند قصه دیگر - ۱۳۴۲
کلاغها، عروسکها و آدمها

منبع: ویکی پدیا

 

 


اولین داستان های که یادم میاد از قصه های صمد بهرنگی است. با این قصه ها بزرگ شدم, فکر کردم و بچگی کردم.

کسی میدونه الدوز همون دختر بچه ای که با نامادری نامهربانش زندگی میکرد الان کجاست؟ الان باید هم سن من باشه, حتما بچه دارد شده و بجه هاش بزرگ شدن و الدوز خاطرات بچگی شو براشون تعریف میکنه؟ البته تو داستان خودش.

اولدوز و کلاغها - اولدوز و عروسک

 من عاشق قصه  "ماهی سیاه کوچولو" بودم. همون ماهی سیاه کوچولوی که یه روز تصمیم میگیره از تو برکه کوچیکشون راه بیفته بره و آخر دنیارو پیدا کنه و میره تا برسه به دریا و میرسه, اما وقتی به دریا میرسه در راه کمک به دوستانش کشته شد. (خیلی شجاع و باهوش بود)

بچه که بودم هنوز مدرسه نمیرفتم, نزدیک شب عید که میشد میرفتم دم مغازه های که ماهی گلی میفروختن, دنبال ماهی سیاه کوچولو می گشتم, همیشه قاطی ماهی گلی ها چند تای ماهی سیاه پیدا میشد من اون هارو میخریدم, به عشق این که وقتی تو عید میریم شمال ولشون کنم تو دریا تا اونا هم مثل ماهی سیاه کوچولو به آرزوشون برسن. یکی بهم گفته بود اگر اینهارو بزاری تو آفتاب قرمز میشن! منم تنگ بزرگی داشتم هر روز آب تمیز میکردم و میبردم میزاشتم تو حیاط تا ماهی سیاهه قرمز بشه! ولی فقط یک بار یکی شون یکم قرمز شد!

یک سال قرارشد عید بریم شمال, هر سال یه اتفاقی می افتاد و من نمی تونستم ماهی سیاه کوچولو خودمو ببرم بندازیم تو دریا! حالا یا برنامه سفر بزرگترها عوض میشد! یا ماهی میمرد. یک سال قرار شد بریم شمال شهر شهسوار خیلی ساحل صدفی قشنگی داره, پر گوش ماهی, همون گوش ماهی بزرگا که میزاری کنار گوشت صدای دریا میدن؟ من ماهی سیاه کوچولو مو انداختم تو یه دبه آب گذاشتم صندلی عقب ماشین کنار دستم, با چند بار عوض کردن آب دبه ماهی سیاه کوچولو سالم رسید کنار دریا, خوب دیگه چی بگم مگه میشه لحظه ای که ماهی سیاه کوچولو مو گذاشتم تو آب دریا و اون شنا کرد تا موج بعدی که با خودش بردش رو فراموش کنم.

آره صمد بهرنگی من ماهی سیاه کوچولوی تورو واقعا بردم انداختم تو دریا ولی نمی دونم ماهی من هم مثل ماهی تو اونقدر شجاع و باهوش بود.

قصه ماهی سیاه کوچولو از بچگی به من یاد داد همیشه بهتری هم هست. به من یاد داد برم و تجربه کنم و در راه از دیگران هم یاد بگیرم, یادم داد در راه یادگیری گول دشمنان به ظاهر دوست نخورم. به من یاد داد یاد بگیرم و یاد بدم.

مرگ خیلی آسان می‌تواند به سراغ من بیاید، اما من تا می‌توانم زندگی کنم، نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شوم که می‌شوم، مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من، چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد. ماهی سیاه کوچولو

ساعاتی با دوستان

امروز با دوستان صحبت سر ویدئو پلیری بود که هیچ تنظیماتی برای تصویر نداشته باشه! یعنی پلیر هر آنچه از دیسک دریافت میکنه را بدون هیچ تغییری تحویل پورت خروجی بده. اینجوری خیلی بهتره میشه نمایشگر کالیبره کرد؟ من گاهی مشکلاتی در تصویر میبینم که از هماهنگ نبودن پلیر با نمایشگر! من نظرم روی پلیری که هیچ مدار آنالوگ و هیچ گونه تنظیمات تصویر نداشته باشه, همچین ویدئو پلیری میشه یک سورس واقعی.

صحبتی هم بود که شاید چیپ های ARM در بلو-ری پلیرهای قابل حمل هم ببینیم؟


یه تست کوچیک هم از فیلم "The Ten Commandments" گرفتیم. نسخه Limited Edition عجب Restoration کردن این فیلم ! ( من نمی دونم اگر این فیلم در مورد حضرت موسی و قوم بنی اسرائیل نبود باز هم هالیوود دوباره این فیلم تا این حد زنده میکرد؟) فقط یک نکته!

 از هر نظر که فکر کنید نسخه Limited Edition این فیلم در Artwork حرف نداره جزء اون دو تا تبلت سنگی البته اینجا پلاستیکی! که واقعا افتضاح کار کردن! بدجور میخوره تو ذوق آدم, Disc holder که خیلی بده! این تبلت های که ده فرمان روش نوشته شده را میشد از جنس بهتر و خیلی قشنگ تر درست کرد!


هیچ می دونستید دیسک های صدا و تصویری که دارید بعد از یک مدت نسبتا طولانی پخش شدن کاهش کیفیت پیدا می کنند؟ درست مثل هر وسیله الکتریکی که امواج مغناطیس جذب میکنه و این می تونه در کارکرد درست و دقیق اون دستگاه تاثیر منفی داشته باشد. دیسک های صدا و تصویر هم بعد از مدتی پخش شدن مغناطیس جذب می کنند که در کیفیت اطلاعات روی دیسک تاثیر منفی دارد.

 دستگاه Disc Demagnetizer کارش این که دیسک مغناطیس زدایی میکنه. تاثیر این کار روی دیسک های تصویری تو سیستم های درست حسابی کاملا محسوس, من چندین بار این آزمایش کردم. کافی یه نسخه دو سال کارکرده از فیلم یا موزیک داشته باشید و اون با یه نسخه نو مقایسه کنید, تفاوت در دقت تصویر و کانالیزه بودن صدا مخصوصا صدا رو خوب متوجه میشد. دیسک کارکرده بعد از مغناطیس زدایی دقت تصویر بهتری داره. گرین ها کاملا از بافت تصویر جدا میشه دیگه اون حالت بد لایه لایه بودن گرین کمتر می بینید. تیزی تصویر بیشتر میشه. صدا شفاف تر و خیلی راحت تر تو کانال ها حرکت میکنه, صدا باز میشه. 

برای همین خیلی از خوره های فیلم و موزیک از هر دیسک دو یا چند تا میخرن! چرا که امکان داره اون نسخه فیلم یا موسیقی دیگه تولید نشه. اتفاقا داشتیم در مورد همین موضوع صحبت میکردیم, یکی از دوستان گفتن فیلم بازها و مجموعه دارها از هر ریژن و تولیدات کشورهای مختلف یکی میخرن! برای این که همه تولیدات با پکیج های مختلف داشته باشن.

 این حرف درسته به ایشون هم توضیح دادم برای پکیج های مختلف میخرن. گاهی برای بانس ها مختلفی که تو نسخه های مختلف هست میخرن, مثلا یه مصاحبه یا قسمتی از پشت صحنه فیلم که در نسخه آمریکایی نیست و تو نسخه اروپا یا آسیا هست یا بلعکس, یا به شکل دیگه ای هست! و برای این چند نسخه میخرن. ولی منظور من خرید دو نسخه فیلم یا موزیک از یک تولید برای داشتن همیشه یک نسخه نو از اثر هنری مورد علاقه است.

 چی شد! از مغناطیس زدایی رفتم تو نسخه های فیلم و موزیک:)

یک توصیه های فای

من اهل موزيك كلاسيك و LP شنيدن نيستم اما آنچنان هم با اين ركورد های ديجيتال حال نميكنم! هنوز صدای آنالوگ در موزيك به ديجيتال ترجيح ميدم. ببينيد ميكرفون كه آنالوگ, بلندگو هم كه آنالوگ فقط اين وسط ديجيتال مياد كار خراب ميكنه! بهترين ركوردهای موسيقی در استوديوهای تمام آنالوگ انجام ميشه. در اين چند سال كه استوديوها ديجيتال شدن بعضی كمپاني های پخش ركوردهای ديجيتال ميارن روی سورس آنالوگ كه باز چيز جالبی نميشه! خيلی از اين LP های جديد سورس ديجيتال دارن.

اين ويدئوی كوتاه از آقای :تورج مقدم: طراح برند Roksan كه در انگليس فعاليت ميكنه و نظرشو در مورد صداي آنالوگ ميگن ببينيد.

تهران هم یه فروشنده HIFI داريم كه از دور شبيه اين آقای مقدم هستند! اتفاقا برند Roksan هم ميفروشن!

چقدر خوب بود مردم به جای خرید این سیستم های صوتی Hi-End کلاس میکرو های فای گوش کردن داشتن! این جدی بهتون میگم که صدای خیلی از این میکرو های فای ها از بعضی سیستم های چند ده میلیونی های اند بهتره.

 شاید اگر بار اول و دوم باشه که جلوی یه سیستم صوتی۵۰,۶۰ میلیونی نشستید و موزیک گوش کردین صدا شمارو Involve کرده! اما بعد از یک مدت این صدا آنچنان براتون عادی میشه که دیگه ازش لذت نمیبرید! در بازار های اند دقت کنید خیلی از سیستم های آنچنانی کاملا نو دست به دست میچرخه و دوامی پیش صاحب جدیدش نداره! دلیلش همین درگیر شدن اولیه و دادن دها میلیون پول برای خرید سیستم و بعد فروخته شدن! این وسط کی سود کرده؟ اون وارد کننده ای که یک بار با فروش یک سیستم سود کرده, حالا همون سیستم با قیمت پائین تر از شما میخره, یه سیستم یا کامپوننت دیگه به شما میفروشه و باز سود میکنه, سیستم قدیمی شمارو باز به نفر بعدی میفروشه و باز سود میکنه! و شما همچنان از صدا لذت نمیبرید!

 اصلا نمیخوام بگم سیستم صوتی های اند خوب نیست یا صدای یه میکرو های فای در تمام شاخص ها و نواحی فرکانسی از سیستم های اند بهتره! گفتم در مواردی اینقدر قیمت این کامپوننت ها الکی گرون که اصلا انتظار شخص موسیقی دوست یکم آگاه جلب نمیکنه که هیچ خریدش هم کار احمقانه ای هست! خیلی از این سیستم های مثلا های اند توسط مجلات و سایت ها به این رنج قیمت رسیدن! سودهای پشت این تولیدات که فکرشو هم نمی کنید.

 من نمیگم با ۵ میلیون میشه به موزیک رسید! همیشه به دوستان میگم تا یه قیمتی از نویز خارج میشید و به صدا میرسید. از نویز به صدا رسیدن با یکم تحقیق و تجربه کار خیلی سخت و گرونی نیست اما از صدا به موزیک رسیدن خیلی سخت و گرون البته نه این سیستم های ۱۰۰ میلیونی که افراد میخرن فقط برای عکس گرفتن و گذاشتن در سایت و فروم ها! نه فقط در ایران در همه دنیا انجام میشه! هر سیستم های اند و معروف موزیکال نیست, پاسخ خطی درستی داره اما موزیکال نیست! اکثر این کامپوننت ها پاسخ خوبی روی اسکوپ دارن اما ربطی به موزیک ندارن.

 صدای ساز وقتی زیبا و ژوست که نوازنده خوب داره, سیستم صوتی خوب وقتی صدای موزیکال داره كه طراح خوب داره. برای لذت بردن از موزیک باید اول تجربه شنیداری داشته باشید قبلا هم گفتم اجرای زنده شنیده باشید و گوش شما با صدای ساز آشنا باشه, اشتباه نشه لازم نیست نوازنده ساز باشید تا بتونید کامپوننت انتخاب کنید! تاکید میکنم اگر دنبال سیستم موزیکال هستید و اگر تجربه شما در حد خواندن مجلات و سایت ها هست قبل از هر انتخابی مدتی را فقط اختصاص بدین به اجراهای زنده موسیقی, رکورد نه اجرای زنده بعد تجربیات اینترنتی, آنچه صدای سیستم شنیدین و تجربه موزیک زنده را کنار هم قرار بدین و برید دنبال انتخاب کامپوننت. اگر این مشخصاتی که گفتم ندارید به حرف من گوش کنید یه میکرو های فای بخرید تو اتاق خواب یه جای مناسب نسب کنید, در یک نور ملایم روی تخت دراز بکشید و موزیک گوش کنید ببینید موزیک چطور در فضای اتاق جریان پیدا میکنه.

سليقه ديداري و شنيداري

نكته اي كه بارها به شكل هاي مختلف بحش اشاره كردم مساله سليقه ديداري و شنيداري هست. گاهي ميبينم و مي شنوم كه گفته ميشه صدا و تصوير سليقه اي هست! درسته سليقه بيننده و شنونده در موارد مختلف ميتونه متفاوت باشه اما سليقه اي كه در مسير درست شكل گرفته باشه. نه از بين بد و بدتر مجلات و دوست آشنا انتخاب كنيم.

 هر سليقه اي درست نيست. تجربه صدا و تصوير چيزي نيست كه صرفا با تحليل خواندن و يا از من و امسال من سوال كردن به دست بياد. تحليل خواندن كمك ميكنه فضاي ذهني شما عوض بشه, شمارو وارد يه دنياي جديد ميكنه اما دنياي نويسنده اون مطلب كه هميشه درست نيست. اين دنيا در ابتدا قشنگ و شمارو شيفته ميكنه, اما كم كم شروع ميكنيد ازش ناخواسته پيروي كردن! سعي كنيد فقط ازش ياد بگيريد نه اينكه سليقه خودتون به سمت اون نزديك كنيد اين خيلي اشتباه, اگر در اين مسير قرار بگيريد دچار يك سردرگمي بزرگ ميشيد و هر بار با اشتباهات اون شخص شما هم اشتباه مي كنيد! و محدود به درست و اشتباه يك نفر ميشيد. درك صدا و تصوير بايد در دراز مدت با آزمون و خطا همراه با تجربيات افراد صاحب نظر در شما بوجود بياد.

 با ذهنيت مينيماليستي نميشه به درك درستي از صدا و تصوير رسيد. هر جا بگيد خوب اين ديگه برام خوبه و راضيم همونجا ايست شدين. و با گذشت زمان هي به عقب بر ميگردين. با اين ذهنيت كه حد متوسطي براي صدا و تصوير وجود داره به هيچ جا نمي رسيد. نميگم بريد گرون ترين سيستم از اول بخريد. تاكيد من روي باز گذاشتن ذهن. خودتون محدود نكنيد. Free Your Mind

 تجربه را بايد از صفر شروع كرد. يعني اگر الان يه سيستم ساده دارين سعي كنيد روش شنيداريتون عوض كنيد, با يك قطعه موسيقي متفاوت از گذشته شروع كنيد. در مورد سازها مطالعه كنيد و نوع صداشون, صداي ساز گوش كنيد, يه قطعه تك نوازي تو همون سيستم ساده گوش كنيد و ببينيد چه تفاوت هاي با اجراي زنده ساز درك مي كنيد؟ يا اگر يه فيلم روي دي وي دي كپي داريد اين بار سعي كنيد جور ديگه نگاهش كنيد, ببينيد از اينجا چي ياد گرفتين؟ آيا مي تونيد نكات مثبت و منفي صدا و تصوير تشخيص بدين؟از همينجا شروع ميشه...

كمپاني هاي شجاع

یه جای دیگه هم گفتم در تولیدات یک سال هالیوود شاید چند فیلم بشه پیدا کرد که ارزش های صدا و تصویر منحصر به فردی داشته باشند! فیلم های که شاید براي عام انچنان جذاب نباشه اما برای کسانی که به سیستم های سینمایی علاقه مند هستند بسیار با ارزش است. مثل Terminator Salvation  همون T4 خودمون. کاری ندارم.

امسال کمپانی دنون در نمایش های صدمین سالگرد تاسیس از قسمت اول :Transformers: براي دموي بلوري پليرهاش استفاده كرده! نمايشگرها هم از سري چهار رنگ جديد شارپ بوده, خيلي برام جالبه وقتي اين انتخاب ها را مي بينيم و به خودم اميدوار ميشم كه در مواردي اشتباه نكردم, وقتي روي تصاويري خاص تاكيد دارم.

چرا دنون IRON MAN 2 انتخاب نكرده؟ پارامونت از خداشه اين فيلم قبل از پخش جهاني بده به كمپاني هاي بزرگ تا دمو كنند, حتما تاثير زيادي در فروش نسخه هاي خانگي اون فيلم داره؟ وقتي شما ببيني فلان كمپاني بزرگ آمده از يه فيلم جديد براي دمو استفاده كرده اگر از فيلم هم خوشتون نياد تحريك ميشيد نسخه خانگي فيلمو بخريد ببينيد روي سيستم شما چطوره؟ اما دنون مياد از ترانسفورمرز استفاده ميكنه! اينجاست كه كمپاني نشون ميده فقط براي فروش بيشتر نمايشگاه برگزار نمي كنه و حدف هاي ارزشمند تري داره؟ احترام به مشتري با تجربه, و اثبات قدرت طراحي و نمايش تصوير در پليرهاي High-End

 اولين چيزي كه با ديدن دموي ترانسفورمرز به ذهن شخص علاقه مند به صدا و تصوير مياد WOW دنون امسال چه كرده! قراره چه تصويري روي اين فيلم ببينيم؟ فيلمي كه روي پليرهاي بد اصلا تصوير خوبي نداره! و بلعكس همين فيلم روي سيستم هاي درست و حسابي تصاوير بسيار زيبا, كم گرين و درخشاني به نمايش ميزاره. كمپاني هاي مثل دنون اين بار افراد حرفه اي رو هدف گرفتند, ديگه نميشه با گل و بلبل نشون دادن مشتري حرفه اي جلب كرد! حتي با قسمت دوم  ترانسفورمرز هم نميشه كاري از پيش برد؟ قسمت دوم به اندازه كافي جزئيات بالا و رنگ هاي درخشان داره و اگر كمپاني بياد از اين فيلم استفاده كنه! كسي كه صدا و تصوير حاليش ميشه سريع ميگه نگاه كن چي گذاشته براي دمو! نمايش قسمت اول Transformers يكي مثل منو Involve ميكنه تا بيام ازش بنويسم.

آفرين دنون دوست داشتني.

Hi

 Denon, one of the world’s leading manufacturers of high-quality home entertainment products, is officially kicking off its 100th Anniversary celebration today with global celebrations at its facilities round the world, commemorating its unique “Legacy of Firsts.” In1910, Frederick Whitney Horn establishes " Nippon Chikuonki Shokai" to commence the sales of single-side disc recorder and gramophone players. This was the first to start " Legacy of the First ".Since then, as the leading brand in Audio and Visual, Denon has developed the groundbreaking " Denon first ; the 1939 introduction of the first professional use disc recorder, the first PCM recorder (the basis of today’s CD format) in 1970 and the first consumer-use CD player in 1982, as well as the first dual CD player for DJs with seamless looping and onboard sampler in 1993 and the first Universal DVD/CD player in 2009. We have a commitment to absolute faithfulness and to delivering the reproduction of the artist’s vision with purity and detail, and we look forward to continuing with this commitment for at least another 100 years!

Best

The Denon Team
October 1, 2010

فرهنگ و تلویزیون

 زمان روشن بودن تلويزيون در ايران بطور وحشتناكي بالاست! اشتباه نشه, منظورم زماني كه برنامه اي را تماشا ميكنيد نيست, تو ايران انگار تلويزيون با خودش زندگي مياره! و اگر خاموش باشه سكوت و كثالت فضاي خانه را ميگيره! تلويزيون تمام وقت مردم براي موزيك خوب گوش كردن, مطالعه, و حتي تفريح خارج از خانه گرفته! موزيك پخش ميشه اما تلويزيون روشنه! پدر و مادر بچه را پارك نميبرند چون سريال شروع ميشه!  از اين اتاق در ميايم يه نگاه به تلويزيون اگر برنامه مورد علاقه اي نداشت ميريم دنبال كارمون و باز تلويزيون روشنه! با همه گير شدن شبكه هاي ماهواره ای در كشور وضع خیلی بدتر شد! زمان مطالعه مردم تا صفر كاهش پيدا كرده! مردم فركانس شبكه هاي ماهواره اي و زمان پخش فلان سريال آمريكايي را از حفظ هستند! بدونه اينكه حتي بدانند اسم كارگردان اين سريال چيه يا داره چي ميگيه, فقط چون مد شده بايد ديد! اين خيلي بده.

ايران خونه هركي ميري زود برات تلويزيون روشن ميكنه! انگار به طرف توهين ميشه اگر بره منزل كسي و براش موزيك خوب بزارن و در آرامش نوشيدني سرو بشه (البته از نوع مجاز) در فرهنگ اروپا كسي خونت بياد و تلويزيون روشن كني يه توهين بزرگه, دقيقا برداشت ميشه به من توجه نميكنه يا ميخواد سر من گرم كنه خودش به كاراش برسه, اما اينجا حتما بايد تا دور هم جم ميشيم تلويزيون هم روشن بشه و چرت پرت هاي ماهواره, اين وسط هزار جور حرف صحبت بي ارزش رد و بدل ميشه تا آخر فيلم يا هرچي! آخر شب هم خداحافظ تا فردا كله صبح كه دوباره تلويزيون روشن بشه.

 میزان وقتی که مردم پای تلویزیون تلف میکنند به شرايط فرهنگي, سواد و شدت گسترش رسانه ها در جوامع مختلف در ارتباط مستقيم است, در كشورهاي جهان سوم و رو به توسعه مثل ايران متاسفانه گرايش به رسانه ديداري به شدت در حال گسترش است, دلايل اين گرايش مردم به تلويزيون و ماهواره برميگرده به فشارهاي اقتصادي كه اجازه نميده خانواده وقت خود را در سينما و مراكز تفريحي سپري كند, ساعات كار زياد و خستگي بيش از حد در برگشت به خانه, نداشتن تعطيلات آخر هفته حساب شده و... نتيجه ميشه تلويزيون و ماهواره كه ارزانترين سرگرمي بحساب مي آيد. با ارزان شدن گيرنده هاي ماهواره اي و در دسترس بودن آن براي حتي مردم روستاها اين ميزان وابستگي شديد به تلويزيون افزايش عجيبي داشته و واقعا نگران كننده است براي جامعه اي كه هيچ گونه اموزشي در مورد مسائل مختلف كه از اين كانال ها براي بيننده پخش ميشود ندارد.

 در جاي مي خواندم با رواج ماهواره ميزان طلاق بين زوج هاي جوان كه اشاره مستقيم داشته اند كه باعث جدايي ما برنامه هاي ماهواره بوده بسيار زياد شده! در جامعه بسته ما ديدن زن و مردها نيمه برهنه در برنامه هاي كه در كشور سازنده اندك بيننده اي دارد مخصوصا اگر زن و مرد از خانواده هاي پائين شهر و تا حدودي مذهبي باشند ايجاد سردي بين زن و مرد ميكنه, پسري كه بدون هيچ تجربه اي از جامعه باز خارج از دايره بسته خانواده ازدواج كرده و حالا زن هائي را ميبينه با ظاهرهاي به شدت متفاوت و مقابسه اون زن ها با همسر خود, همينطور در مورد خانوم ها, زن و مرد از خود مي پرسند چرا همسر من اين طور نيست! و يواش يواش سردي و ايراد گرفتن از هم شروع ميشه,  زن و مرد فكر ميكنند طرفشون حتما بايد شبيه به فلان آدم تو ماهواره باشه!  فكر ميكنم يك سال پيش بود در روزنامه ها خوانديم كه در يكي از روستاهاي كشور پسر جواني از يك خانواده كشاورز براي عدم موفقيت در ديدن هنرپيشه زن يك سريال مزخرف كره اي (كه من شخصا شرم داشتم از ديدن حتي يك قسمت آن) دست به خودكشي زده بود! ببينيد فقر فرهنگي و وابستگي به جعبه جادوي قديمي ها تا چه حد در ايران گسترش پيدا كرده! كه حتي شبكه هاي داخلي هم تا اين حد روي مردم تاثير گذار هستند! جاي پسري براي سريال كره اي خودكشي ميكنه و در يك فرهنگ ديگه زن و مردي براي برنامه هاي ماهواره از هم جدا ميشن! اين متاسفانه واقعيت جامعه ما است. فكر نميكنم آنچنان از بحث روشن بودن زياد تلويزيون در ايران خارج بود؟ اگر فرهنگ استفاده درست از اين فناوري را داشتيم تا اين حد نزول نميكرديم.

 من اينجا زياد روي افراد مختلف تحقيق كردم اكثر كساني كه اهل تلويزيون ديدن افراطي يا دچار ماهواره زدگي هستند اطلاعاتی در حد صفر از صدا و تصوير دارند! شايد تعجب كنيد! ولي من اينو در اكثر قريب به اتفاق افرادي كه عشق ماهواره هستند ديدم, هيچ تجربه و اطلاعي از موزيك HIFI و تصاوير HD ندارند! بهشون بگو اين فيلم 100 هزار تومان قيمت داره, طرف سياه و كبود ميشه که آقا من ماهواره خریدم ۸۰ هزار تومان از صبح تا شب فیلم آمریکایی پخش میکنه!

 اما بلعکس در تمام افرادی که اهل موزیک HIFI و فیلم دیدن با کلاس هستند اصلا گرایشی به نشستن پاي ماهواره نيست. سریال دیده میشه, از برنامه هاي ماهواره استفاده ميشه اما انتخاب شده نه هر آنچه برای شما آماده کردند شما هم دریافت کنید.

يه چيزي كه اينجا زياد ميشنوم اينه كه عمر ال سي دي خيلي بيشتر از لامپ تصوير است! نميدونم اگر دو ساعت در روز روشن باشه ۱۰ سال براتون كار ميكنه و از اين حرف ها! بله روي كاغذ اگر بشينيم فناوري ها را برسي كنيم اصولا بايد ال سي دي و پلاسما عمر طولاني تري داشته باشه, اما در عمل چيز ديگري ميبينيم! به پنل هاي دو يا سه سال كاركرده در بين دوست و آشنا توجه كنيد, اكثرا افت كيفيت و روشنايي محسوسي دارند! يكي از دلايل همين زمان روشن بودن بيش از حد اين تلويزيون هاي بيچاره هست.

 لازم بگم به من هيچ ربطي نداره كي چي ميبينه و يا چقدر تلويزيونش روشنه, اين فقط يه نظر شخصي بود.

D-BOX

سینما سال هاست از دوره طلایی خودش فاصله گرفته . گسترش بخش سرگرمی های خانگی و سهل الوصول شدن دسترسی به فیلم ها و بازی ها تو هر زمان و مکانی با هزینه های ناچیز باعث میشه که سینماها کم کم از دایره استقبال مردم خارج بشن . اما خب اهالی اون ور آب همیشه چیزی در آستین دارن . هرزچند گاهی ترفندی می چینن برای کشوندن مردم به سینما . ابداع فن آوری هایی مثل صدای فراگیر ، سینمای سه بعدی ، نمایش های آیمکس و تماشای فیلم با جلوه های فیزیکی همه و همه از این دست ابتکارات بودن . هر چند همشون با فاصله کمی وارد بخش خانگی هم شدند .

 

اطلاعات نشون میده برای اولین بار در سالن های سینما در سال ۲۰۰۹ فیلمی با کد گذاری D-BOX به نمایش در اومده و خوب از اونجایی که تو نسخه Blu-ray فیلم Live Free or Die Hard که سال ۲۰۰۷ منتشر شده قابلیت D-BOX گنجانده شده بوده میشه گفت قضیه در مورد این فناوری شاید بر عکس بوده . به هر حال فرقی نداره . چیزی که مهمه اینه که در بیشتر این نو آوری ها نحوه تماشا کردن شما تغییر می کرد و در واقع چشم شما تغییر رو احساس می کرد اما این دفعه قرار بود خودتون ( منظورم دقیقا همه خودتون هست ) این سبک جدید فیلم دیدن رو تجربه کنید .

D-BOX چی هست و چه کار میکنه ؟ فرض کنید نقش اول فیلم سوار یه تریلر بزرگ شده و با سرعت داره حرکت میکنه که یهو بر اثر یه انفجار کنترلش رو از دست میده و محکم میخوره به یه ستون بتونی . تکنولوژی D-BOX شما رو رو صندلیتون همراه نقش اول فیلم در لحظه برخورد به جلو هل میده . یا مثلا فرض کنید شما روی صندلی مخصوص نشستید و وقتی هواپیمای داخل فیلم از یه جبهه هوایی عبور میکنه ، شما هم همراه مسافرای هواپیما شروع به تکون خوردن می کنید .

تصور اتفاق افتادن چنین حرکاتی روی صندلی که روش نشستید تو فیلم های اکشن پر جنب و جوش با فیلم های ترسناک که پر از صحنه های Boo هست می تونه خارق العاده از آب در بیاد . خیلی از این حرکت ها تابع حرکت دوربین هستند . تیر خوردن کتف راست بازیگر فیلم ، شما رو از سمت راستتون به عقب میکشه یا همراه حرکت دوربین که در واقع دید بازیگر فیلم هست که در حال دویدنه ، شما هم احساس دویدن رو در حالی که روی صندلی راحتتون نشستید حس می کنید . 

چون این تکنولوژی فضای آزاد فیزیکی نیاز داره و ممکنه مسائل تعمیر و نگهداری هم به دنبال داشته بشه مثل Imax یا حتی 3D جا نیوفتاده و آشنایی گسترده ای در حد اونها ازش وجود نداره .

اتفاقی که در این این تکنولوژی میوفته در واقع اینه :

قبل از هر چیز نیاز دارید به فیلمی که کد های D-BOX رو داشته باشه که بین فیلم های کمپانی فاکس بوفور پیدا میشه بعد قضیه به دو حالت اتفاق میوفته :

۱ - Standalone Controllers

2 - PC-Based Controllers

از طریق هر کدوم از این نوع کنترلر ها سیگنال های لازم که در دیسک فیلم موجوده ( یا برای فیلم دانلود شده و در حافظه کنترلر قرار گرفته ) تبدیل به فرمان هایی میشه که توسط پلت فرم تعبیه شده در صندلی راحتی شما و یا صندلی مخصوص این کار ( که اونم همراه یه پلت فرم تو کار ارائه شده ) اجرا میشه و نتیجه میشه حرکت های صندلی در جهت های مختلف که البته سینک شده با حرکت های دوربین یا شخصیت ها در فیلم هستش . این دو نوع کنترل هم در واقع فرقی با هم ندارن و همونجور که از اسمشون پیداست اولی یک دستگاه مستقل هست در حالی که دومی در کنار کامپیوتر کار خواهد کرد .

حسنش اینه که نیاز به پلیر مخصوص نیست و در واقع تغییرات مورد نیاز در جعبه جداگانه ( همون کنترلر ) تعبیه شده ولی از طرفی به نظر میاد به غیر از سایت رسمی D-BOX نمیشه جای دیگه محدوده کاملی از محصولات رو برای خرید انتخاب کرد ( البته این قضایاش اصلا به ماها ربطی پیدا نمی کنه ) . تا اونجا که متوجه شدم انواع مختلفی داره که توی تغییر جهت ها و بازه حرکت متفاوتند . یادمه تو یکی از سینماها مدل هایی وجود داشت که حتی حرکت شتاب دار داشت ( من نمی دونم تو اون تغییر دامنه کم چقدر میشه شتاب رو احساس کرد ولی به هر حال ظرافت رو میرسونه . شاید مثلا تماشای یه سکانس زلزله با این تشکیلات حرکت شتاب دار باعث شه تا سر حد قبض روح پیش برین ) .

ویدئو ها و ریویو های زیادی میشه از D-BOX و فیلم هایی که با این تکنولوژی دیده شدن تو نت پیدا کرد . بهترین منبع هم همون سایت رسمی D-BOX هستش که از فیلم های زیادی ریویو گذاشته که بخشی از اون ها مربوط به همین تکنولوژی میشه .

من که تا حالا همچین چیزی رو تجربه نکردم . بعیدم میدونم به عمرم قد بده چون اصولا چیزهایی مثل این تجملات زندگی به حساب میاد و بهتره بزاریم اهل کفرستان ازش بهره ببرن و در کفر خودشون بیشتر غرق ( قرغ ؟ قرق ؟ ) بشن . 

به هر حال سینماداران کلان با استفاده از نبوغ دیگران هر روز یه ترفندی برای شلوغ کردن صف سینماها به کار می برند . در حال حاضر نسلی از سینماها در حال تولد هست که شما فیلم رو در اون تجربه می کنید نه تماشا . تو صحنه های گرم فیلم عرق می کنید و تو سرمای فیلم سردتون میشه . جریان باد رو تو صحنه های طوفان رو پوست صورتتون حس می کنید و یا حتی ممکنه تو صحنه بارش بارون خیس هم بشین . یا بعد از تماشای فیلم می تونید در مورد عطری که بازیگر محبوبتون استفاده کرده بود صحبت کنید . فیلم هایی مثل سفر به مرکز زمین و آواتار فیلم هایی بودن که به این سبک در سینماهای خیلی محدودی به نمایش در اومدن . این نوع سینما که تکنولوژی D-BOX یا به شکل کلی حرکت صندلی بیننده قسمتی از اونه بیشتر به سینمای 4D مشهوره . گمونم ما یکی از این سینماها تو تهران داریم اما چی توش نمایش میدم ، نمیدونم ....

D-BOX که تو بعضی بازی های محدود هم استفاده میشه . یه همچین چیزی تو دنیای تعاملی بازی های ویدئویی میتونه فراتر از سینما عمل کنه و کشش بیشتری هم داشته باشه . تصور یه بازی ریسینگ روی همچین سیستمی می تونه یکی ناب ترین تجربه های هر کسی باشه .