Home Theater Center
مرکز بررسی سیستم های صوتی و تصویری

آنچه باید بدانید

آکوستیک تریتمنت

 

آکوستیک در بحث صدا اینقدررررررر پیچیده است که فکر نمی کنم هیچ وقت بشر دست از تحقیق در مورد آن بردارد!

صوت رفتار انعکاسی شبیه به نور دارد با کمی تمرکز و دقت کمتر نسبت به نور می تواند با برخورد به اجسام با همان زاویه ای که برخورد کرده منعکس شود, در یک اتاق عادی با دیوارها و لوازم داخلی آن موقعیت های بسیاری برای انعکاس صوت ایجاد می شود, این یعنی صدها و صدها انعکاس صدا با طول موج های مختلف و در زاویه های پراکنده در هر بسامد صدا ایجاد می شود. به نقاطی که بیشترین انعکاس صدا را دریافت می کنند نقاط آشفته گفته می شود. در یک اتاق عادی و بدون منتشر کننده ها و جاذب های ضدا نقاط آشفته زیادی وجود دارد, که معمولا شنونده در یکی از بدترین نقاط آشفته اتاق که روبروی منبع صداست به صدا گوش می کند, در شرایط غیر ایده ال آکوستیکی بیشترین انعکاس ها از دیوارهای کناری و دیوار پشت سر شنونده ایجاد می شود. هرچقدر یکی از منابع منتشر کننده به شنونده نزدیک تر باشد شدت دریافت بسامد های قوی تر بیشتر می شود.

از رفتار انعکاسی صدا و میل آن به برگشت به سمت منبع در سیستم رادار استفاده شده است. امواج صدا با برخورد به هر سطح صافی به سمت منبع صدا منعکس می شوند. در هواپیماهای ضد رادار از ساختار بدنه چند ضلعی استفاده شده است تا امواج رادار را به جهت های غیر از منبع اصلی منتشر کنند, در نتیجه گیرنده های رادار بسامدی دریافت نکرده و تشخیص هواپیما غیر ممکن می شود.

از همین روش در آکوستیک نیز استفاده می شود, انتشار امواج صدا به جهات مختلف روشی بسیار عالی برای کنترل و کم کردن نقاط آشفته صداست. با استفاده از پنل های ابزوربر (جاذب) و دیفیوزر (پخشاگر) با قدرت جذب و زاویه های مختلف درست مثل آینه می شود نقاط آشفته صدا را به جهت های دور از شنونده منتقل کرد.

از همین سیستم انعکاسی در سالن های تئاتر و اپرا برای پروجکت کردن صدای خواننده بدون هیچ تقویت کننده ای به سمت تماشاچیان استفاده می شود.

برای انجام آکوستیک سه نوع پنل پرکاربرد داریم, Absorber که پنل های جاذب صدا هستند. Diffusor که پنل های منتشر کننده صدا به جهات مختلف هستن. و Reflector که پنل های از نوع بازتابنده هستن.

هر کدام از این پنل ها کارکردی متفاوت با هم دارند, که هم میشه به صورت مجزا و یا ترکیبی بسته به شرایط آکوستیک ازشون در یک اتاق یا سالن استفاده کرد.

پنل های ابزوربر بیشترین استفاده را برای کنترل و جذب فرکانس های میانی و بالای صدا را دارند, ساختار این نوع از پنل های جاذب معمولاً ترکیبی از چوب, پشم سنگ, چوب پنبه و اسفنج هستن. که بسته به نوع پنل و میزان قدرت در جذب نواحی مختلف فرکانسی میزان یا دانسیته یکی از مواد ذکر شده کم یا زیاد میشن. در زیر تصویر پنل های جاذب ملاحطه می کنید:

Absorber

نوع دوم دیفیوزر یا پخشاگرد هستن, که برای پراکنده کردن صدا مورد استفاده قرار میگیرن. دیفیوزرها از چوب ساخته میشن و نقطه حساس در ساخت پنل های دیفیوزر لبه های آن است, لبه های دیفیوزرها نقاط حساس در دریافت و انعکاس صدا بحساب میاد, به همین دلیل بخشی از طراحی دیفیوزرها به چگونگی برش زدن لبه های پنل مربوط میشه. در زیر تصویر یک نوع پنل رایج دیفیوزر را ملاحظه می کنید.

Diffuser

 نوع سوم از پنل های آکوستیک Reflector ها هستن, این نوع از پنل های اکوستیکی از چوب درخت راش با سطوح کاملا صیقل خورده ساخته می شود. این نوع بازتابنده ها درست مثل آینه که نور را در خط مستقیم آن منعکس می کنند, امواج صدا نیز با برخورد به سطح صیقلی بازتابنده ها با همان زاویه ای که برخورد کرده منعکس می شوند. با کمی تغییر در زاویه پنل های بازتابنده می شود صدا را به نقاط مختلف سالن جهت داد. بازتابنده ها یکی از مهم ترین بخش های سالن های اپرا بحساب میاد, در اپراهای که در سالن های بسته اجرا می شود هیچ نوع آمپلی فیکیشن انجام نمیشه, و صدای خواننده فقط به واسطه شرایط آکوستیکی سالن با دقتی غیر قابل باور به گوش شنونده میرسد. (دقتی به میزان شنیده شدن صدای افتادن یک سوزن به زمین)

در ادامه عکس های از پنل های زیبای Reflector ببینید:

Reflector

Reflector 2

در اتاق سینمایی خانگی من اعتقاد دارم اگر نتونیم تاثیر انعکاس های مخرب کنترل کنیم, هرچقدرم هم برای بهترین آمپلی فایر و کابل های سیستم هزینه کنیم نمیشه به DSP ایده ال رسید. وقتی سالن سطوح منعکس کننده مخرب داره, آمپلی فایر نمیتونه اون حباب مجازی صدا را اطراف تماشاچی ایجاد کنه, یک انعکاس مخرب فضارو بهم میریزه و صدا تو مسیر حرکت بین کانال های اصلی و ساراند قطع میشه, و ما صدارو به صورت پرش از یک کانال به کانال دیگر می شنویم. ما اگر در سالن نمایش بتونیم جلوی سرعت انتشار مخرب صدارو از سطح منتشر کننده به گوش کنترل کنیم, به میزان بسیار زیادی تاثیر و قدرت DSP افزایش دادیم. قدرت و تاثیر DSP صدا به همان اندازه که به پروسسور و کالیبراسیون صدا وابسته ست, به همان اندازه به آکوستیک نیز حساس است.

در آخر لازم به این نکته اشاره کنم که پنل های آکوستیک مخصوصاً انواع Absorber ها عمر مفید مشخصی بسته به نوع متریال به کار رفته در آن دارند. موادی مثل اسفنج پلی یورتان در طول سالها از میزان دانسیته هاشون کاسته میشه که این امر باعث ضعیف شدن پنل در جذب صدا ست. پنل های جاذب صدا معمولا باید بعد از بیست سال کاملا تعویض شوند.

Audio Signal Clipping

در بحث اودیو Clipp شدن سیگنال در دو حالت ایجاد می شود, اول هماهنگ نبودن Gain سورس با آمپلی فایر و دوم ضعیف بودن آمپلی فایر و وولوم بالا دادن به آن برای درایو شدن بلندگوها.

طراحی آمپلی فایر به این صورت است که اگر به عنوان مثال سیگنال صوتی با دامنه جریان 2 ولت Peak-to-Peak به صورت مثبت و منفی به آمپلی فایر اعمال شود آمپلی فایر توسط ترانزیستور یا لامپ خلأ دامنه ی ولتاژ به 40 ولت افزایش میدهد.

اگر ولتاژ ورودی بالاتر از مرز جریان ورودی آمپلی فایر برود سیگنال صوتی از حالت سینوسی در خط تغذیه آمپلی فایر برش میخوره و کلیپینگ اتفاق میوفتد. و چون امکان افزایش جریان تغذیه ترانزیستورها وجود ندارد سیگنال های بالاتر از خط تغذیه برش میخورن و بخشی از اطلاعات صدا از دست خواهد رفت و دیستروشن اینجاد می شود, در واقع سیگنال AC به سیگنال DC تبدیل می شود.

کلیپینگ یعنی سیگنال سینوسی AC به سیگنال خطی DC تبدیل شود.

به تصویر زیر و خط ولتاژ 40 ولتی توجه کنید, سیگنال های قرمزی که روی خط ولتاژ برش خوردن و به رنگ خاکستری نشان داده می شوند داده های صوتی هستند که از حالت AC به DC تبدیل شدن که به صورت دیستروشن همراه سیگنال تقویتی به بلندگوها فرستاده می شوند.

مشکل جدی دیگری که کلیپینگ ایجاد می کند سوختن درایورهای بلندگو است.

زمانی که گین ورودی یک سیگنال بالاتر از خط ولتاژ آمپلی فایر بالا می رود, در طول مدتی که گین سیگنال بالاتر از توان دریافتی آمپلی فایر قرار دارد, یک ولتاژ ثابت در خروجی آمپلی فایر داریم, که همین ولتاز ثابت دلیل سوختن درایور بلندگوهاست.

در بحث اودیو باید دقت کرد سورس های قدیمی که گین بالایی دارند, به آمپلی فایرهای نسل جدید متصل نشوند.

از آمپلی فایرهای ضعیف برای راه انداختن بلندگوهای بزرگ و پر قدرت استفاده نکنید! هرچقدر به یک آمپلی فایر ضعیف وولوم بدهید افزایش قدرتی ایجاد نمی شود.

هیچ وقت یک آمپلی فایر پرقدرت بلندگوهای با توان پایین تر از خود را نمی سوزاند, همیشه آمپلی فایرهای ضعیف هستن که به دلیل کلیپینگ و ایجاد دیستروشن و ولتاژ ثابت بروی خروجی باعث سوختن بلندگوهای با توان بالاتر از خود می شوند.

آیا ساندبار یک سینمای خانگی است؟!

بین سالهای 2002 تا 2004 فرمت DVD در سیستم های نمایش خانگی جا افتاده بود و مردم دی وی دی پلیرها را جایگزین فرمت های نمایش خانگی قبلی کرده بودند.

تا قبل از رواج فرمت دی وی دی هم سینمای خانگی وجود داشت اما رواج زیادی نداشت؛ سینماهای خانگی با فرمت دالبی پرولاجیک آنالوگ و سورس تصویر ال دی، "لیزر دیسک" و دیجیتال وی اچ اس بودند.

ایراد سینماهای خانگی تا قبل از دی وی دی این بود که این تجهیزات بسیار گران، بزرگ و جاگیر بودند و هر کسی فضا و امکانات این را نداشت که این سیستم ها را نصب و استفاده کند.

همزمان با رواج استفاده از دی وی دی سیستم های سینمای خانگی تجاری هم در دستور کار اصلی کمپانی های بزرگ از جمله سونی، پاناسونیک، سامسونگ، ال جی، جی وی سی و... قرار گرفت. سیستم های سینمای خانگی متشکل بودند از یک دی وی دی پلیر همراه با آمپلی فایر داخل خودش، بلند گو های ستلایت کوچک و ساب ووفر های کامپکت کوچک؛ که بسته به نوع و قیمت سینماهای خانگی دستگاه هایی هم بودند که آمپلی فایر و دی وی دی پلیر جدا داشتند که قدرت بالاتر و کیفیت صوتی بهتری را اجرا می کردند.

این سیستم ها کم کم وارد مارکت صدا و تصویر شد و مورد استقبال زیادی قرار گرفت. مردم می توانستند صدای سینمایی را تجربه کنند و مقداری هم جنبه زیبایی و لوکس پیدا کرد و طرفداران زیادی در کل دنیا از جمله ایران داشت.

ولی مشکلی که این پکیج های سینمای خانگی داشتند جاگیر بودن و سیم کشی های زیاد و دشوار برای برای نصب کل سیستم بلاخص بلندگو های ساراند بود. و در کل نصب و ستاپ یک دستگاه سینمای خانگی برای افراد آماتور بسیار مشکل بود. ولی با این حال همچنان این سیستم ها طرفداران زیادی داشتند.

در سال 2007 کمپانی یاماها که در سه بخش موتور سیکلت، سازهای موسیقی و تجهیزات صدا و تصویر فعالیت می کند و در هر سه بخش جزء برند های مطرح و خوب هست، یک پدیده جدید به نام ساندبار را معرفی کرد. که یک مستطیل کشیده پلاستیکی بود که تعداد زیادی بلند گو های کوچک در آن قرار می گرفت. که در انواع پیشرفته تر شامل یک ساب ووفر هم می شد که در بعضی مدل ها این ساب ووفر داخلی بود.

ادعای یاماها این بود که می تواند صدای 5.1 کانال مجازی ایجاد کند. اما ساندبار های یاماها زیاد مورد استقبال قرار نگرفت, به این دلیل که بزرگ، سنگین و گران بودند. جالب اینکه علی رغم این نکات منفی این ساندبار در ایران به فروش می رفت! چون صرفا به عنوان یک وسیله لوکس خریداری می شد و استفاده ای هم نمی توانستند داشته باشند، جز یک خرید احمقانه!!

نکته مهم و قابل توجه در این جا این هست که این یاماها نبود که برای اولین بار ساندبار را معرفی کرد، بلکه در سال 1998 کمپانی پایونیر اولین ساندبار با نام تجاری HTV - 1 معرفی کرد. اما اسم آن ساندبار نبود، یک یونیت پهن بود که طراحی شده بود برای قرار گرفتن بر روی تلویزیون های CRT و پروژکشن هایی که عرض و عمق زیادی داشتند. این یونیت روی این تلویزیون ها قرار می گرفت و یک ساب ووفر هم داشت. ( شاید برایتان جالب باشد که بدانید اولین تلویزیون پروژکشن نیز توسط پایونیر ساخته شده است).

Pioneer HTV - 1

این دستگاه به صورت آنالوگ کار می کرد، دو کانال ورودی صدای آنالوگ داشت و صدا به صورت تقویت شده پخش می شد. و اینگونه بود که فلسفه ساندبار برای اولین بار توسط پایونیر طراحی، ساخته و ارايه شد.

دستگاه پایونیر به علت حجیم، سنگین و گران بودن تولید محدود داشت و آنچنان دیده نشد و این یاماها بود که برای اولین بار به صورت تجاری ساندبار را وارد مارکت صدا و تصویر کرد.

بعد از آن کمپانی های دیگر هم شروع به ساخت ساندبار کردند و اوج آن با برند های کره ای سامسونگ و ال جی بود که بخش عمده ای از بازار را در دست گرفتند. این دستگاه ها ساده و سبک بودند، نصب ساده ای داشتند و همچنین به زیبایی و لوکس بودن کنسول تلویزیون و یا هر جای دیگری که تلویزیون قرار می گرفت حتی روی دیوار کمک می کردند. ساندبار ها رفته رفته پیشرفته تر شدند و امکاناتی همچون بلوتوث، وای فای و ورودی های مختلف اچ دی ام آی و اپتیکال به آنها اضافه شد .

بعد از آنکه فرمتی با عنوان دالبی اتموس وارد بازار شد کمپانی ال جی برای اولین بار ساندباری تولید کرد که به غیر از بلند گو هایی که جلو هستند دو بلندگوی انعکاسی هم روی ساندبار نصب می شد و ادعا کرد که ما صدای دالبی اتموس تولید می کنیم! بلندگوهای کوچکی که بروی یونیت اصلی کار گذاشته شده است افکت های صدا را به سمت سقف پرتاب و پس از برخورد  به سقف به سمت پایین برمی گردد و به گوش شنونده می رسد. یک پیکر بندی جعلی برای تولید یک صدای جعلی و غیر واقعی!

پیکربندی جعلی...

که در واقع این ادعا کاملا جعلی و بی اساس است. کاری که این مدل ساندبارها انجام می دهند این است که یک حباب صدا در اطراف شنونده ایجاد می کنند، صداهایی که جهت خاصی ندارند و فقط به صورت پر حجم و تقویت شده به گوش شنونده می رسند و شنونده آماتور فکر می کند که با یک دستگاه سینمای خانگی کامل و حرفه ای روبرو است!

چند سالی هم هست که یک سری از برند هایی که اصلا کار آنها تولید تجهیزات صوتی به شکل سینمای خانگی نیست مثل سنهایزر (برند فوق العاده مطرح در زمینه تولید هدفون) ساندبارهای بسیار لوکس و گرانقیمتی تولید کرده اند که در تهران هم فروخته می شوند و ادعا می کنند که صدای دالبی اتموس، 5.1 و 7.1 کانال را با یک یونیت بزرگ غول پیکر که حتی ساب ووفر هم ندارد برای شما بازسازی می کنیم! که این ادعا کاملا بی اساس است و دوستانی که این صدا را تجربه کرده اند می دانند که چه صدای مضحک و احمقانه ای در برابر هزینه گزافی که در بر دارد به شنونده تحویل می دهد. با همین هزینه می توان یک سینمای خانگی واقعی در رنج میانه قیمت ها داشت.

در حال حاضر به نظر می رسد که در زمینه ساندبارها بازار مکاره ای به راه افتاده است. کمپانی های مختلف به شکل های مختلف، محصولاتی تولید می کنند و مردم عادی که می خواهند یک دستگاه کامل و لوکس داشته باشند هزینه های گزافی بابت آن می پردازند. برای دستگاه هایی که چیزی بیش از یک بلندگوی بلوتوثی نیستند! و حتی ربط دادن صدای این دستگاه ها به صدای سینمای خانگی توهین آمیز به نظر می رسد!!

با داشتن کمی تجربه شنیداری متوجه می شوید که داستان فروش این ساندبارها همان داستان فروش روغن مار است...

فلسفه ساخت و تولید ساندبارها خیلی خوب بود، لذت دیدن یک مسابقه فوتبال یا تماشای یک فیلم را برای شما دو چندان می کند. صدای تلویزیون را برای شنونده رساتر می کند و در کل صدای با کیفیت تر و قشنگ تری به شنونده ارایه میدهد. اما این صدا هیچ ربطی به صدای سینمایی ندارد.

هیچ ساندباری صدای سینمایی تولید نمی کند و صرفا صدای محتوای نمایش تلویزیونی را تقویت می کند و برنامه ای که مخاطب در حال تماشای آن است را جذاب تر می کند، یا می تواند به عنوان یک دستگاه اسپیکر بلوتوثی موزیک پخش کند و مهمانی های شما را گرم تر کند.

البته قابل ذکر است که در سال های اخیر کمپانی سامسونگ دو بلندگوی ساراند وای فای را به محصول خود اضافه کرده است که تقریبا توانسته است یک صدای 5.1 کانال نسبتا واقعی را به شنونده ارایه دهد.

ولی هیچ وقت به هیچ وجه این دستگاه ها قادر به تولید صدایی حتی نزدیک به صدای دالبی اتموس هم نیستند! (دوستان سعی کنند دالبی اتموس واقعی را هر جا که می توانند حتما تجربه کنند تا متوجه این تفاوت ها بشوند).

خرید ساندبارهای برندهای لوکس و بسیار گرانقیمت مانند سنهایزر و... که تنها با ایجاد یک صدای DSP محیطی و تحت تأثیر فراوان قرار دادن شنونده سعی در ایجاد یک صدای غیر واقعی و جعلی با عنوان های دهان پر کنی مانند دالبی اتموس، دی تی اس ایکس، 7.1 کانال و غیره سعی در فریب مشتری دارند را توصیه نمی کنم.

در نهایت اینکه ساندبارها دستگاه های خوبی هستند و لازمه زندگی امروزی ، اما در رنج قیمتی معقول آن.

Tone Mapping چیست؟

بسیاری از محتوای ویدئویی 4K HDR شدت روشنایی تا 4000 نیت و گستره ی رنگ BT.2020 دارند. در حالی که اکثر نمایشگرهای خانگی و ویدئو پروژکتورها شدت روشنایی بین 400 تا (1000 نیت در بهترین حالت) و گستره ی رنگ BT709 دارند.

در تصویر زیر تفاوت گستره ی رنگ BT.2020 با BT.709 را مشاهده می کنید:

 

Tone Mapping یک راه حل برای مشکل گستره ی بالای نور و رنگ در محتوای HDR است... تون مپینگ اطلاعات تصویر دریافت و آن را برای انتقال به نمایشگر خانگی بهینه می کند. در واقع تون مپینگ یک مرحله از پردازش تصویر قبل از پردازش اصلی است که میزان گاموت رنگ و شدت روشنایی سورس را برای پرازش اصلی آماده می کند.

برندهای مختلف هر کدام با تکنیک های منحصر به خود تون مپینگ را بروی محصولاتشان اجرا می کنند. تون مپینگ قابیلتی نیست که کاربر بتواند بروی نحوه ی عملکرد آن کنترل داشته باشد. فقط در تنطیمات کالیبراسیون برندهای مختلف امکان DTM (Dynamic Tone Mapping) وجود دارد که کاربر می تواند با روشن یا خاموش کردن آن دامنه ی کنتراست و نور را بروی محتوای های مختلف HDR تنطیم کند. (توصیه می کنم DTM را در حالت خاموش قرار بدید.) همانطور که گفتم تون مپینگ ربطی به دینامیک تون مپینگ ندارد و پروسه ای در پردازش اصلی تصویر است.

کیفیت نمایش محتوای HDR در نمایشگرهای مختلف ارتباط مستقیم با دقت تون مپینگ دارد, بسیاری از اشکالاتی که در تصویر نمایشگرهای مختلف در محتوای HDR وجود دارد ربطی به پنل ندارد و صرفاً به علت مهندسی ضعیف در تون مپینگ است.

 مثلا ال جی مهندسی تون مپینگ ضعیف تری به نسبت دیگر برندهای رقیب دارد و همین ضعف در هماهنگ سازی محتوای سورس تصویر با نمایشگر کار کالیبراسیون OLED های ال جی را برای محتوای HDR بسیار سخت می کند.

به تازگی هم ال جی برای OLED های سری CX یک به روزرسانی منتشر کرد است که مشکل جدی کنتراست در محتوای HDR را برطرف می کند.

با تجربه ی من به ترتیب سونی, سامسونگ, فلیپس و پاناسونیک بهترین مهندسی را در تون مپینگ دارند. و ال جی یکی از ضعیف ترین هاست...

OLED های ال جی واقعاً برای یک ویدئو فایل اعصاب خورد کن هستن, به هیچ عنوان نمیشه ال جی برای رنج گسترده ای از ویدئوهای HDR و دالبی ویژن کالیبره کرد! و همیشه باید با نمایشگر درگیر بود... اگر با شدت روشنایی پایین OLED های ال جی کنار بیام, نمیتونم از ضعف مهندسی ال جی در تون مپینگ بگذرم! یکی از دلایلی که دوباره ال جی به عنوان نمایشگر رفرنسم انتخاب نکردم روشنایی نسبتاً کم نمایشگرهاش نبود, بلکه همین مهندسی ضعیف در تون مپینگ و درگیری بود که همیشه برای کالیبراسیون این برند داشتم.

کلام آخر:

نحوه ی کارکرد تون مپینگ را اینجوری تصور کنید که حجم بالایی رنگ را درون سطلی بریزید که گنجایش آن را ندارد. نتیجه میشه:

بهم خوردن Kelvin temperature یا دمای رنگ که باعث بهم خوردن روشنایی رنگ و تمایل پیدا کردن رنگ ها به سمت گرم یا سرد شدن میشه

Overexpose یا پور نور شدن بخش های از تصویر HDR  این مشکل بسیار رایج است

Underexpose یا کم نور شدن بخش های از تصویر

عدم تنظیم Vibrance تصویر که به پردازشگر اجازه میده بخش های از رنگ یک سوژه را کم یا زیاد کند بدون تغییر رنگ در بخش های دیگر تصویر

ملاحظه می کنید که تون مپینگ چه نقش مهمی در کیفیت نهایی تصویر و عملکرد صحیح پرادزشگر تصویر دارد. به همین دلیل است که تون مپینگ در بررسی های تخصصی نمایشگرهای انقدر مورد توجه است و در مورد تفاوت عملکرد آن در برندهای مختلف صحبت می شود.

موارد مرتبط:

کالیبراسیون ابتدایی تصویر

کالیبراسیون تصویر-بخش دوم

کالیبراسیون تصویر - بخش سوم

کالیبراسیون تصویر بخش چهارم

مراحل اصلاح رنگ فیلم

تفاوت تنظیمات تصویر با کالیبراسیون تصویر

دیسک کالیبراسیون Disney WOW

ISF Calibration

THX

سرویس و نگهداری پلیرها...

 

پلیرهای صدا و تصویر بسته به کلاس ساخت و میزان ساعاتی که ازشون استفاده می شود نیاز به سرویس و نگهداری دارند. در صنعت صدا و تصویر هیچ پلیری نداریم که به قولی عمری باشه و به هیچ سرویس دوره ای نیاز پیدا نکند. مکانیزم کار اودیو و ویدئو پلیرها در بخش مکانیکی تقریباً مشابه هم هست و تفاوت آنچنانی در نگهداری و سرویس دوره ای آن ها نیست.

در پلیرها سه بخش بیشترین استهلاک را دارند, هد اپتیک, بلت و اسپیندل, بیشترین فشار بروی اسپیندل (موتور) چراخننده دیسک است, بعد هد اپتیک و در نهایت بلت (تسمه) که یک قطعه ی کم کارکرد اما بسیار دردسر ساز است. تسمه در دیسک پلیرها برای باز و بسته کردن Disc Tray (سینی دیسک) مورد استفاده قرار می گیرد.

خرابی اسپیندل و اپتیک کاملا در ارتباط با مدت زمان کارکرد دستگاه است, اما بلت قطعه ای است که اگر دستگاه از حالت آکبند هم خارج نشده باشد, فاسد میشه و عملکرد طبیعی خودشو از دست میده! در تمام پلیرهای تجاری از تسمه های لاستیکی بی کیفیت استفاده میشه که بسته به شرایط آب و هوایی بعد از مدت نچندان طولانی فاسد میشن و قدرت ارتجاعی خودشون از دست میدن.

کیفیت هد اپتیک, بلت و اسپیندل کاملا بستگی به برند و کلاس پلیر دارد.

با تجربه ای شخصی من بروی ویدئو پلیرها در بهترین حالت تسمه باید بعد از سه تا چهار سال تعویض بشه, البته این عدد کاملا نسبی و بسته به شرایط آب و هوا میتونه تغییر کند. در هوای گرم و خشکی مثل تهران لاستیک زودتر فاسد و خاصیت ارتجاعی شو از دست میده.

یکی از قطعاتی که بیشترین خرابی دارد اسپیندل است, استفاده از دیسک های رایتی و بی کیفیت به دلیل وزن غیر استاندارد و در اکثر موارد تاب داشتن دیسک باعث خراب شدن زودتر موتور دیسک می شود. در بسیاری از پلیرها خرابی اسپیندل با خرابی و ضعیف شدن اپتیک اشتباه گرفته می شود. اگر پلیر در اجرای تراک های انتهایی دیسک اگر ویدئو پلیر باشه در آواخر فیلم دچار مشکل در پخش شد, به احتمال زیاد مشکل از اسپیندل است. هرچقدر اپتیک به تراک های انتهایی دیسک نزدیک میشه به دلیل بزرگ شدن حلقه ی داده های روی دیسک سرعت چرخش دیسک نیز کمتر می شود, در این حالت اگر اسپیندل نقصی در سرعت داشته باشد بیشتر در خواندن صحیح اطلاعات توسط اپتیک ایجاد مشکل می کند.

و در نهاین هد اپتیک داریم که بسته به مدت زمان روشن بودن به تدریج ضعیف شده و قدرت خواندن اطلاعات از دست میدهد. اپتیک های ضعیف در لود اول دیسک کند هستن, وقتی از تراک ابتدایی به تراک آخر میریم و بلعکس تراک دیر لود می شود و... در دیسک های ویدئوی هم به همین شکل است, بازی بین زمان های فیلم با کندی و سر و صدای اپتیک همراه است.

در ایران تعمییرگاه حرفه ای برای پلیرهای های اند نداریم. به همین دلیل مجبوریم برای سلامت ظاهری و مکانیکی دستگاه بعضی از سرویس هارو خودمون انجام بدیم. حداقل این که پیلر در منزل و شرایط تمیز و درستی باز و سرویس می شود. سرویس های مثل تمیز کردن هد اپتیک و مکانیزم پیکاپ پلیر و تعویض بلت دستگاه میشه به سادگی در منزل انجام داد. اپتیک باید هر دو سال تمیز و براق بشه, گرد و خاک داخل پیکاپ با یک گوش پاکن و یک قطره شیشه شور تمیز شود, جم شدن گرد و خاک همراه با چربی داخل پیکاپ عملکرد مکانیزم پیکاپ مختل می کند. به هیچ عنوان به مکانیزم و چرخ دنده های پیکاپ و میله ی اپتیک روغن نزنید. این قطعات باید خشک و تمیز باشند.

برای تعویض تسمه حتما از برندهای معتبر استفاده کنید, تسمه های که در تعمییرگاه ها مورد استفاده قرار میگیرن صرفاً برای به کار انداختن دستگاه است. نشانه های خرابی تسمه سینی دیسک کاملا مشخص است, کند باز و بسته شدن سی نی دیسک, هنگام باز و بسته شدن صدای هرزگردی موتور شنیده شود و در صورت پوسیده شدن و پارگی تسمه سینی دیسک باز و بسته نمی شود.

اگر یکم فنی باشید میشه قسمت پیکاپ که شامل هد اپتیک و اسپیندل هست خودتون تعویض کنید. به سادگی میشه اکثر پیکاپ های پلیرهای مختلف در سایت ebay و بسیاری از سایت های مشابه خریداری کرد. میتونید قطعات اصلی اینترنتی بخرید, و یک سرویس کار با تجربه بیاد در منزل دستگاه براتون سرویس کنه.

به هر حال اگر پلیر های اند و گرانقیمتی دارید, باید برای سرویس و تعمییر دستگاه وقت و هزینه کنید. و چه بهتر که قطعات اصلی خریداری و دستگاه توسط خودتون یا تعمییرکار با تجربه در منزل تعمییر و سرویس شود.

مراحل اصلاح رنگ فیلم

در مطالب بسیاری به کیفیت تصویر فیلم ها در فرمت های مختلف پرداختیم, در این مطلب براتون توضیح میدم مراحل اصلاح رنگ و ظاهری که از یک فیلم میبینیم به چه صورت در بخش DI استودیوها انجام می شود:

فیلم وقتی وارد استودیو و بخش DI میشه, به صورت یک هارد شامل اطلاعات تدوین, راش ها VFX ها و هرچی که مربوط به فیلم هست تحویل بخش آرشیو می شود, تدوینگر هم به صورت یک فایل XML یا EDL که اطلاعات ادیت هست موارد منتقل میکنه به لابراتوآر , بعد از این که فیلم وارد بخش DI شد پروسه ای به اسم "Conform" یا مطابقت روش انجام میشه, کامفورم در واقع بازسازی تایم لاین و ادیت تدوینگر در نرم افزار تصحیح رنگ است. پس ابتدا ادیت در نرم افزار تصحیح رنگ بازسازی می شود و بعد از پروسه کامفورم پروسه تصحیح رنگ است و در آخر پروسه مسترینگ, که در حقیقت یک خروجی با کیفیت بسیار بالا مشابه راش به یک بخش دیگری تحویل داده میشه به اسم مسترینگ, اونجاست که تهیه کننده درخواستشو میده که چه نوع خروجی های از فیلم میخواد, میتونه مخصوص نمایش در سینما باشه DCP میتونه بلوری باشه, دی وی دی باشه یا نسخه مخصوص استریم آنلاین, ولی همه ی این ها از یک خروجی بسیار با کیفیت که در حال حاظر رزولوشن 5K است شکل میگیره, این میشه پروسه یک فیلم که وقتی وارد لابراتوآر میشه خیلی ساده چه اتفاقی براش میوفته.

در بخش تصحیح رنگ این که فیلم چه LOOK داشته باشه زیر نظر فیلم بردار و کارگردان انجام می شود. معمولا جلساتی بین Colorist و تصویربردار یا کارگردان برگذار می شود. در این جلسات کارگردان و تصویربردار خواسته هاشون با Colorist مطرح میکنن, معمولا در این جلسات LOOK های مختلفی از طرف Colorist پیشنهاد داده میشه, اما در نهایت این خواست کارگردان هست که چه رنگ و ظاهری برای فیلمش میخواد.

در فرایند اصلاح رنگ یکسری LUT های از قبل مشخص وجود دارد که می شود بروی یک فیلم اعمال کرد.

LUT (بخوانید لات) یا همان Lookup Table یک فایل است که اطلاعات مشخصی را در خودش دارد, اطلاعاتی که به نرم‌افزار اصلاح رنگ می‌گویند باید دقیقا چه تغییراتی را روی ویدئوی اعمال کند.

در بسیاری از فیلم های تجاری ارزان قیمت برای کم کردن هزینه مراحل آماده سازی فیلم در بخش اصلاح رنگ از یکسری لات های آماده استفاده می کنند. البته می شود در فرایند اصلاح رنگ در لات ها دست برد و تغییراتی را به خواست کارگردان و تصویربردار روی تصویر اعمال کرد.

در پروزه های سنگین هالیوودی مراحل اصلاح رنگ فریم به فریم و زیر نظر کارگردان و کاملا اختصاصی برای هر فیلم انجام می شود.

در کار تصحیح رنگ سلیقه نقش زیادی دارد, به عنوان مثال یک Colorist که در صنعت سینمای چین کار می کند, نمیتواند در استودیوهای اروپایی کار کند, اما در صنعت هالیوود می تواند. در آسیا و آمریکا کارگردان ها و مخاطبین سینما رنگ های گرم و شارپ, کمی فانتزی و زنده دوست دارن, اما در اروپا سلیقه ی جامعه ی سینمایی بیشتر به سمت رنگ های کمی سرد و فضاهای دراماتیک است. به همین دلیل هست که در نسخه های نمایش خانگی و حتی سینمایی که در اروپا تصحیح رنگ شده است, شاهد تفاوت در تصویر یک فیلم با نسخه ی اصلی فیلم که در هالیوود اصلاح رنگ شده است هستیم. (در مطالب مروط به بررسی بلوری ها به این موضوع پرداختیم)

فرایند اصلاح رنگ می تواند کاملا تجاری یا کاملا هنری و اختصاصی برای هر فیلم انجام شود, اما در نهایت این خواست تصویربردار و کارگردان یک فیلم است که چه ظاهری برای فیلم می خواهد.

موارد مرتبط:

کالیبراسیون ابتدایی تصویر

کالیبراسیون تصویر-بخش دوم

کالیبراسیون تصویر - بخش سوم

کالیبراسیون تصویر بخش چهارم

تفاوت تنظیمات تصویر با کالیبراسیون تصویر

دیسک کالیبراسیون Disney WOW

ISF Calibration

THX

پیکربندی جعلی...

 در مطالب گذشته به فرمت های Dolby Atmos و dts-X در نمایش خانگی و سالن های مدرن سینما پرداختم. در مورد بلندگوهای انعکاسی نیز صحبت کردم, و گفتم که امکان پرتاب افکتهای صدا در دالبی ادموس و dts-X توسط بلندگوهای انعکاسی از روی بلندگوهای اصلی به سمت سقف و بازگشت صدا از سقف به سمت شنونده امکان پذیر نیست, مطالب مربوط به دالبی ادموس مطالعه کنید.

شرکت های سازنده تحهیزات صدا ادعا میکنن که با قرار دادن بلندگوهای انعکاسی بروی کانال های اصلی و ساراند, می شود صدای کانال های حقیقی سقفی را بازسازی کرد! این که در ستاپ 5.1.2 و 7.1.4 که به صورت کانال های سقفی انعکاسی پیکربندی شده اند, صدای کانال های سقفی حقیقی هستن, اما صدای که شما قراره بشنوید به هیچ عنوان حقیقی نیست. طبق ادعای سازندگان شما در پیکربندی انعکاسی صدای شبیه به تصویر بالارو می شنوید. اما در واقعیت و چیزی که من شخصاُ در اتاق سینماییم تجربه کردم...

 مدتی برای کانال های سقفی از بلندگوهای ساراند سقفی SVS Prime Elevation استفاده می کنم, که امکان قرار گرفتن بروی بلندگوهای اصلی را نیز دارن, و این بهترین فرصت بود تا صدای انعکاسی دالبی ادموس شخصاُ و بروی سیستم خودم تست کنم. نتیجه خیلی ساده و دقیقاُ همانطور بود که فکر می کردم, در بهترین ستاپ هم هیچ صدای از بلندگوی ایستاده به سمت سقف ارسال و سپس به سمت گوش شنونده منعکس نمی شود! چون اصلا قدرت افکت های سقفی و بلندگوهای پخش کننده آن انقدر بالا نیست که امکان ایجاد چنین تاثیری را داشته باشند.

سیستم کارکرد این ستاپ ها درست شبیه به عکس بالاست, صدا از بلندگو پخش می شود و بسته به قدرت صدا فضای را در بالای سر شنونده ایجاد می کند, در واقع شما صدای از سقف نمی شنوید, بلکه موج صوتی هست که در بالای سر شما جریان دارد. و در شما این توهم را ایجاد می کند که صدا از سقف به سمت شما پرتاب می شود.

برای این که متوجه این توهم صوتی بشید, کافی بلند شید و بایستید, در این حالت ارتفاء گوش شما از ارتفای که بلندگوها قوی ترین تاثیر صوتی را دارند بیشتر می شود, در این حالت به راحتی متوجه می شوید که صدا از سطحی پایین تر از گوش شما شنیده می شود و نه از سقف! اگر دوباره در جای خود بنشینید صدا را از سقف می شنوید.

سیستم کارکرد صدای 5.1.2 و 7.1.4 انعکاسی به همین سادگی است و هیچ ربطی به تبلیغات کمپانی ها ندارد. ضمن این که در بهترین فیلم های که صدای تاثیرگذار دالبی اتموس و dts-X دارند, صدای افکت های سقفی انقدر قوی و طولانی نیست که شما به راحتی قادر باشید صدای بلندگوهای انعکاسی را بشنوید. در پیکربندی های 7.1.4 درست و حسابی صدای کانال های سقفی در مواردی به شدت جذاب و لذت بخش است, اما در سیستم های تجاری و انعکاسی به همان اندازه که بهترین ساند بارها می توانند صدای 5.1 حقیقی را بازسازی کنند, تاثیر گذار و با ارزش است.

مطالب مرتبط:

آیا سیستم سینمایی فعلی ارتقا بدیم یا خیر؟

IMAX یا Dolby Cinema IMAX 

اندر حکایات دالبی ادموس

بررسی dts Neural:X

Dolby Atmos

اندر حکایات دالبی ادموس

 اگر اشتباده نکنم در ایران اولین سایتی هستیم که به بررسی فرمت صوتی Dolby Atmos و دیگر فرمت های صدای سینمایی جدید پرداختیم, به خارج از ایران سفر کردیم تا در سالن های مجهیز به دالبی ادموس صدای این سیستم بشنویم, در اولین نمایش جهانی اونکیو در آلمان حاظر شدیم, اولین ستاپ دالبی ادموس و dts-X در ایران داشتیم و باز هم اولین سایتی بودیم و هستیم که به بررسی صدای دالبی ادموس در فرمت خانگی بلوری پرداختیم. با این اوصاف فکر می کنم اینقدری تجربه داشته باشم که بتونیم به مخاطب این سایت توصیه کنم, ستاپ های که بلندگوهای انعکاسی سقفی دارن را نخرید, این پکیج ها صرفاً تجاری هستن و برای کامل کردن ویترین کمپانی های سازنده تجهیزات صدا و تصویر تولید میشن, یادم هست در نمایشگاه اونکیو در آلمان که اتفاقاً مسابقه سال 1394 سایت هم مربوط به همین نمایشگاه بود, اونکیو دموی دالبی ادموس به صورت حقیقی و با بلندگوی "سروین وگا" انجام میداد, و فقط چند مدل بسیار ارزون قیمت ابتدایی از بلندگوهای انعکاسی را در اتاق دمو قرار داده بود.

ببینید سیستم تولید کننده ها به این صورت هست که میان و نیازهای مشتری هارو آنالیز میکنن, مثلا یک برند بلندگوساز درجه یک مثل Klipsch میان و پکیج های مورد تایید 7.1.4 بسیار خوبی را برای مشتری های که دانش و فضای کافی برای ستاپ سینمایی دارند را آماده می کنند, مثل پکیج زیر:

dolby

بسیار هم عالی (توصیه می کنم به جای ساب کلیپش از SVS استفاده کنید) اما مشتری میگه من فضای کافی برای ستاپ 7.1.4 ندارم, و یک ستاپ 5.1.2 میخوام, کمپانی به شما توصیه میکنه همین پکیج با دو کانال سقفی و دو کانال ساراند و یک ساب ووفر بردارید, تا اینجا هم مورد تایید و بسیار عالی.

این بار مشتری میگه نه من امکان نصب بلندگوهای سقفی را ندارم, کمپانی میگه هیچ مشکلی نیست ما به شما بلندگوهای انعکاسی مجزا را توصیه می کنیم که امکان قرار گرفتن بروی بلنگوهای اصلی و ساراند را دارند و با پرتاپ صدا به سمت سقف و بازگشت صوت! شما صدای مشابه کانال های حقیقی سقفی را خواهید شنید, این امکان هم هست که برای ستاپ های 7.1.4 از چهار عدد و برای ستاپ های 5.1.2 از دو عدد از این بلندگوهای جادویی استفاده کنید. تصویر زیر:

باز هم مشتری از تولید کننده می خواد که بهش سیستم ارزان قیمت تر و جم و جور تری را پیشنهاد بده, باز هم مشکلی نیست و تولید کننده پکیج های سینمایی را پیشنهاد می کند که با قرار دادن یک میکرو بلندگو روی یک مینی بلندگو برای شما صدای 5.1.2 را اجرا می کنند, چند وقت پیش هم صدای همچین پکیجی ساخت فوکال شنیدم!

در نهایت مشتری میگه نه من فضای آپارتمانی کوچیکی دارم و اصلا نمی تونم اینچنین ستاپ های داشته باشم, اینجاست که تجاری سازهای مثل سونی, الجی و... وارد بازی میشن, و اعلام میکنن که ما به فناوری در ساخت ساندبارها دست یافتیم که با قرار دادن دو عدد بلندگوی 2.5 اینچی روی قوطی ساندبارهامون صدای مشابه صدای دالبی ادموس و dts-X ایجاد می کنیم, جدیداً هم یکسری برند درست و حسابی هم راهشو یاد گرفتن و دارن از همین ساندبارها میسازن, به هر حال آدم مورن زیاد پیدا میشه و میخره.

احتمالا چند وقت دیگه بلندگوهای تخم مرغی با امکان پخش دالبی ادموس هم به بازار میاد!

ببینید دوستان صدای ساراند سقفی یک افکت لحظه ای ست که اگر Sweet Spot شنونده دقیق کالیبره نشده باشه, در بهترین ستاپ ها با چهار یا شش کانال سقفی حتی شنیده هم نمیشه, یکی از مشخصه های یک پیکربندی سقفی بد این هست که در دموها شما تصویر میبینید و میدونید که باید در این صحنه افکتی از کانال های سقفی بشنوید, اما در عمل هیچی نمی شنوید یا در بهترین حالت یک توهمی از صدای Immersive به شنونده تحویل داده میشه! شنونده ای که نمیدونه صدای دالبی ادموس حقیقی میتونه چه میزان شوک و فشار صوتی در لحظه وارد کنه, با این خیال که کانال های سقفی یک نوع صدای سه بعدی هستن و کامل کننده کانال های ساراند! در طول یک فیلم با صدای دالبی ادموس یا dts-X حواسش به کانال های سقفی هست که شاید صدای ازشون بشنوه, در حالی که فقط توهمی از صدای چند لایه و Immersive یا غوطه ور کننده را دارد.

کلام آخر این که, فرمت های جدید دالبی ادموس dts-X و Auro-3D این آخری که به تازگی وارد نمایش خانگی هم شده و من در سینمایی بسیار مدرنی تجربه کردم و در آینده ازش خواهم نوشت, همگی پیکربندی های بسیار سختی هستن که اگر درست انجام نشن همانطور که گفتم صرفاً یک توهمی از صدای چند لایه لذت بخش و در بسیار از صحنه ها شوک کننده به شنونده تحویل خواهند داد.

مطالب مرتبط:

آیا سیستم سینمایی فعلی ارتقا بدیم یا خیر؟

بررسی Gradient رنگ

Gradient

Gradient یا شیب تخریبی رنگ درنمایشگرهای 8 بیتی مشکل طبیعی بحساب میامد, که با 10 بیتی شدن نمایشگرها این مشکل بسیار کم شد و به تدریج و با توانمند تر شدن پردازشگرهای تصویر حتی تا 24 بیتی شیب تخریبی رنگ فقط بروی تست های پترن و به چشم کالیبراتورهای حرفه ای دیده می شود. Gradient در بخش های از تصویر که کشش یک رنگ زیاد می شود, و نمایشگر نمی تواند عمق رنگ را حفظ کن به صورت نوارهای چند رنگی (رنگین کمان) ظاهر می شود که بهش "Color Banding" هم گفته می شود, در تصویر سمت چپ بالا به وضوح شیب تخریبی رنگ را به صورت نوارهای رنگین کمانی مشاهده می کنید, تقریباً همه این مشکل را در بسیاری از تصاویر دیدن, و اکثریت فکر می کنن این به نور و دوربین مربوط میشه, در صورتی که این نوارهای رنگی فقط به نمایشگر و همچنین سورس تصویر مربوط میشه و هیچ ربطی به بازتاب های نور و دوربین ندارد. یکی دیگه از مشکلاتی که Color Banding در تصاویر اینجاد می کند, سایه های اطراف یک سوژه نورانی در تصویر است, تصویر زیر یکی از نمونه های بسیار رایج شیب تریبی رنگ است که حتما دیده اید:

 

اون هاله های سفید اطراف "ماه" از انعکاس نور نیستن, این همان کشش رنگ است که در اثر ضعف نمایشگر در کنترل و نمایش رنگ های خالص و عمیق ایجاد می شود. مشکل Color Banding در تصاویر مختلف به شکل های گوناگونی خودشو نشان میده, که از رایج ترین آنها تصویر ابتدایی غروب خورشید و دومی "ماه کامل" است.

یکی از اشتباهات بسیار رایج در بین افراد آماتور در برخورد با  Gradient بروی تست های پترن, این است که ضعف نمایشگر در کنترل و عدم کشش رنگ های سفید در زمینه های تیره را به اشتباه ضعف نمایشگر در نمایش عمیق رنگ سیاه میبینن, نمونه تصویر زیر:

نمایشگر سمت راست بیرون زدگی نور و عمق رنگ سیاه کمتری نسبت به سمت چپی ندارد, نمایشگر سمت راست Gradient یا "شیب تخریبی رنگ" داره که در تست پترن خودشون به صورت Color Banding نشان میده, نباید این تست پترن با ضعف در نمایش عمق رنگ سیاه اشتباه گرفت. یکی از نکاتی بسیار مهم در آموزش کالیبرسیون ISF تشخیص و استفاده درست از پترن های کالیبراسیون است. در اینجا باید برای چندهمین بار بگم که تست های پترن عکس نیستن که بشه از نت دانلود و بروی نمایشگر اجرا کرد, دیسک های کالیبراسیون و در نوع حرفه ای سیگنال ژنراتور, تصاویری هستن که به صورت 24 فریم نمایش داده میشن, اما چون تمامی فریم ها یک تصویر هستن, شما یک عکس میبینید, در صورتی که در هر ثانیه 24 عکس مشابه در حال نمایش است. در واقع تست های پترن کارکردی شبیه به تصاویر متحرک دارن, با این تفاوت که هیچ یک از المان های تصویر تغییر نمی کند و کالیبراتور می تواند بروی یک تصویر تمرکز کند و واکنش های مشابه با تصاویر متحرک را از نمایشگر ببیند. (پس عکس دانلود نکنید)

 Color Banding فقط به نمایشگر هم مربوط نمیشه, سورس های تصویر هم می تواند تصاویر را با شیب تخریبی رنگ نمایش بدن, اکثر دیجیتال ویدئو پلیرهای ابتدایی به صورت 8 بیتی و کرومای 4:2:0 تصاویر را نمایش میدادن, با پیشرفته تر شدن ویدئو پلیرها تصاویر به صورت 10 بیتی و کرومای 4:2:2 اجرا میشدن, هوز هم بسیاری از ویدئوهای دیجیتال با عمق رنگ 10 بیتی 4:2:2 عرضه میشن, نسل های جدید بلوری پلیرهای پیشرفته تصاویر با عمق رنگ 12 بیتی و کرومای 4:4:4 اجرا می کنند.

اگر هنوز هم مشکل Gradient در تصاویر دارید, و از 10 بیتی بودن نمایشگر اطمینان دارید, مشکل به سورس تصویر مربوط میشه, اکثر پخش های برودکست زمینی و ماهواره ای برای کم کردن پهنای باند از عمق رنگ 8 بیتی استفاده می کنند, که توسط گیرنده ها به 10 بیت ارتقاء داده می شود, که باز هم باید با توجه به کیفیت کامپوننت ها این گونه از رسانه ها به 10 بیتی بودن حقیقی تصاویر شک کرد, تنها منبع مورد اعتماد در زمینه پخش ویدئوهای 10 بیتی با کرومای 4:2:2 حقیقی استریم های اینترنتی مثل Netflix و... هستند. که باز هم در مقایسه و تست های حرفه ای با دیسک های بلوری و UHD بلوری عقب هستن, مدیر سرویس پخش اینترنتی Amazon Prime در همین نمایشگاه اخیر CES اشاره کردن ما داریم بروی الگوریتم های کار می کنیم که در آینده ی که هنوز نمی توانم زمان دقیقش را اعلام کنم بتوانیم مخاطبین ویدئوفایل را هم به سمت خرید نسخه های غیر فیریکی فیلم ها جذب کنیم, که این صحب نشان میده هنوز راه هست تا سرویس های استریم ویدئو به کیفیت دیسک های بلوری استاندارد و 4K برسند.

یکی دیگه از دلایل ایجاد شیب تخریبی رنگ و Color Banding در تصاویر کابل های بی کیفیت HDMI است, برای تصاویر 4K با عمق رنگ 12 بیت و کرومای 4.4.4 نیاز به کابل های 18 گیگاهرتزی است و برای تصاویر 1080P با عمق رنگ 12 بیت باید کابلی با پهنای باند 10 گیگاهرتز داشت, و تنها راه برای این که از سرعت انتقال درج شده بروی کابل اطمینان پیدا کرد, خرید برند های معتبر و شناخته شده در زمینه ساخت کابل HDMI است, در غیر این صورت هیچ راهی برای تشخصی سرعت انتقال یک کابل در شرایط خارج از آزمایشگاه نیست.

خوش باشید

مطالب مرتبط:

کالیبراسیون ابتدایی تصویر

کالیبراسیون تصویر-بخش دوم

کالیبراسیون تصویر - بخش سوم

کالیبراسیون تصویر بخش چهارم

تفاوت تنظیمات تصویر با کالیبراسیون تصویر

دیسک کالیبراسیون Disney WOW

ISF Calibration

THX

تفاوت تنظیمات تصویر با کالیبراسیون تصویر

تست پترن

 
یکی از اشتباهات بسیار رایج در بین ویدئوفایل ها (علاقمندان به سیستم های تصویری) یکی دانستن تنظیمات تصویر با کالیبراسیون تصویر است! در صورتی که این دو فرایند آماده سازی تصویر کاملا با هم متفاوت است. در بحث تنظیمات تصویر می شود کمی سلیقه ی دیداری کاربر را نیز در روند آماده سازی نمایشگر دخیل دانست، اما در بحث کالیبراسیون تصویر به هیچ عنوان سلیقه ی دیداری کاربر مطرح نیست, و کالیبراتور صرفاً نمایشگر را برای نمایش هرچه نزدیک تر به سورس تصویر آماده می کند.

 یک کاربر آماتور برای بهینه کردن تصویر نمایشگرهای رایج و میانه قیمت, برای تماشای برنامه های تلویزیونی و فیلم های مورد علاقه اش می تواند از تنظیمات اولیه تصویر با کمک از دوستان و اینترنت و همچنین سلیقه ی دیداری که در افراد مختلف با توجه به رنگ چشم, تجربه های دیداری و دانش آن ها در زمینه تصویر می تواند متفاوت باشد کمک بگیرد. این اصلا بد نیست کاربری صرفاً برای لذت بردن از یک نمایشگر استاندارد از تنظیمات افراطی در رنگ, نور, کنتراست و... استفاده کند و از تصویر نهایی لذت ببرند. برای کاربران کمی حساس تر و دقیق تر نیز اکثر کمپانی ها تنظیمات و پترن های ابتدایی برای کالیبراسیون های بسیار ابتدایی در نظر گرفتن, که با کمی وقت و حوصله می شود با کمک همین پترن های ابتدایی به تصویری قابل قبول تر نزدیک شد. (برای تنظیمات اولیه این مطلب مطالعه کنید)

اما بحث کالیبراسیون تصویر یک پروسه بسیار دقیق, حساس و پیچیده است, که برای انجام حرفه ای کالییبراسیون باید آموزش های تخصصی و پیجیده رنگ شناسی, کار با سیگنال ژنراتور و... که در مطالب مختلف بحشون اشاره کردم دیده باشید. کالیبراسیون هم می تواند حرفه ای خانگی و حرفه ای سینمایی باشد, در بخش کاربر حرفه ای خانگی که در این سایت مطالب متعددی در این زمینه نوشته شده است, می توان با کمک گرفتن از دیسک های کالیبراسیون و کامپوننت های مورد تایید یک نمایشگر یا ویدئو پروژکتور پیشرفته را در لول بسیار عالی کالیبره کرد. اگر خیلی سخت گیرانه به موضوع کالیبراسیون نگاه نکنم, میشه با دیسک های کالیبراسیون, یک سورس تصویر کلاس بالا و کابل تصویر مورد تایید نتیجه ی بسیار رضایت بخش و دقیقی از فرایند کالیبراسیون یک نمایشگر خانگی یا ویدئو پروژکتور گرفت.

اما اگر یک ویدئوفایل حرفه ای و با تجربه هستید که تجهیزات های اند و شرایط دیداری ایده آل دارید, باید از کالیبراتورهای حرفه ای و تجهیزات کالیبراسیون حرفه ای استفاده کنید, تجهیزات مثل Colorimeter یا رنگ سنج, سینگال ژنراتور که پترن های فوق العاده دقیق با میزان خطای صفر تولید می کند, (استفاده از دیسک های کالیبراسیون به دلیل این که توسط یک ویدئو پلیر اجرا می شوند و هر پلیری خطاهای در اجرا دارد, نمی تواند به عنوان یک رفرنس بسیار دقیق مورد اعتماد کالیبراتور قرار گیرد,) و همچنین استفاده از نرم افزار های تخصصی برای نمایش طیف های رنگ, گاما, نور و... در مراحل کالیبراسیون از تجهیزات گران قیمت و بسیار مهم در بحث کالیبراسیون حرفه ای تصویر است, و از تمام این تجهیزات مهم تر خود کالیبراتور است که نتیجه ی نهایی را در کالیبراسیون یک نمایشگر رغم می زند, نمایشگری که باید نزدیک به آنچه فیلم در مراحل DI و توسط Colorist نهایی کار بروی فیلم انجام شده است را بازسازی کند. بی شک یکی از مهم ترین عوامل صحت و درستی تصویر یک نمایشگر دانش و تجربه ی کالیبراتور آن نمایشگر است و نه صرفاً برند آن نمایشگر مهر تاییدی بر کیفیت نهایی تصویر باشد.

کلام آخر: اگر یک کاربر عام و صفر هستید از تنظیمات تصویر با سلیقه ی دیداری شخصی استفاده کنید, اما اگر علاقمند به تجهیزات سینمای خانگی و یک ویدئوفایل هستید, بی شک و بی شک باید کالیبراسیون پیشرفته یاد بگیرید و با استفاده از دیسک های کالیبراسیون و سورس و کابل تصویر مورد تایید نمایشگر از هر نوع و برندی که هست بدون دخالت دادن سلیقه ی دیداری و تنها برای رسیدن به سورس تصویر کالیبره کنید.

مطالب مرتبط:

کالیبراسیون ابتدایی تصویر

کالیبراسیون تصویر-بخش دوم

کالیبراسیون تصویر - بخش سوم

کالیبراسیون تصویر بخش چهارم

دیسک کالیبراسیون Disney WOW

ISF Calibration

THX

THX

THX LOGO

این که THX از کجا وارد سینماها شد و تاریخچه این کمپانی چی بوده میشه در نت جستجو کرد, (خیلی خلاصه THX یک استاندارد صدا و تصویر سینمایی ست که توسط "جرج لوکاس" از کمپانی لوکاس فیلم, در سال 1983 پایه گذاری شد. استاندارد های صوتی THX میشه بروی فرمت های آنالوگ و دیجیتال اجرا کرد, THX در ابتدای ورود به سینما فقط یک استاندارد کالیبراسیون تصویر بود, و در اولین  نمایش خود در سینماهای آمریکا بروی قسمت سوم فیلم "جنگ ستارگان" در سال 1983 اجرا شد.) در این مطلب از تجربیات شخصیم به این استاندارد صدا و تصویر نگاه می کنیم.

بنظر من برای هر علاقمند به سیستم های سینمایی و ویدئوفایل ها شرکت در دوره های تخصصی THX, Dolby, ISF کاملا ضروی است, کشورهای زیادی هم در دنیا نیست که کمپانی های مثل THX در آن ها نماینده داشته باشن, اکثر مراکز THX در آمریکای شمالی است, در اروپا فقط در شهر لندن و برلین و در آسیا در بمبئی هندوستان نماینده رسمی و مرکز آموزشی دارد. جالب بدونید یکی از بزرگترین سالن های IMAX دنیا در شهر بمبئی قرار دارد, که در کنار مجموعه IMAX سیدنی استرالیا, برلین, لندن و لس آنجلس از بهترین های دنیاست.

 THX چندین درجه برای مدارک کالیبراسیون صدا و تصویر دارد:

تکنسین 1 : برای دریافت گواهی THX 1 باید دوره های مقدماتی را با حداقل 85 درصد موفقیت در آزمون نهایی پاس کنید, این دوره ها شامل:

تاریخچه ی تلویزیون

تاریخچه ی کمپانی THX 

چرا باید نمایشگرها کالیبره بشن

چه عواملی باعث کیفیت خوب در تصویر می شود

روند کالیبراسیون

کنترل کنتراست

کنترل رنگ

کنترل نور

تعادل بین رنگ سیاه و سفید

بهینه سازی تصویر

مدریت رنگ و رنگ شناسی مقدماتی

 برای دریافت گواهی THX 2 که جزو مدارک معتبر و نسبتاً پیشرفته ی THX است, حتما باید گواهی تکنسین 1 داشته باشید, یا این که بتونید در آزمون ورودی تکنسین 1 پاس کنید تا به شما اجازه ورود به کلاس های THX 2 یا همان تکنسین 2 داده شود, مراحل آموزشی برای گواهی تکنسین 2 به شرح زیر است:

 آموزش عملی کار با دستگاه سیگنال ژنراتور تصویر (طولانی ترین و پیجیده ترین مراحل آموزش کالیبراسیون تصویر است)

مراحل پیشرفته شناخت و تنظیم گاما

تنظیم و خلوص ته رنگ

انتخاب بهترین نرم افزار و سخت افزار کالیبراسیون در سیستم های مختلف

چگونگی کالیبره کردن نمایشگرها و ویدئو پروژکتورهای خانگی

مدریت رنگ در نمایشگرهای خانگی و ویدئو پروژکتورها

انتخاب نرم افزار برای کالیبراسیون تصویر بروی تصاویر 3D

چگونه نمایشگر را برای تصاویر سیاه و سفید کالیبره کنیم (تنظیم نمایشگر برای فیلم های کلاسیک)

تنظیم صحیح ابعاد تصویر بروی پرده


 حرفه ای سینمای خانگی

برای دریافت گواهی حرفه ای سینمایی خانگی, باید گواهی تکنسین 2 را داشته باشید تا به شما اجازه شرکت در دوره های حرفه ای سینمای خانگی داده شود, در بخش حرفه ای THX ضمن آموزش کالیبراسیون پیشرفته ی تصویر, کالیبراسیون صدا و بهینه سازی آکوستیک و فیزیک صدا نیز آموزش های میدانی و عملی داده می شود. مراحل آموزشی THX حرفه ای سینمای خانگی به شرح زیر است:

اصول صدا در سیستم های THX

کالیبراسیون صدا در فضاهای کوچک و بزرگ و تفاوت های آنها

درک و ارزش آکوستیک در صدای سینمایی

فضای شنیداری و تاثیرات تخریبی اتاق در صدا

کنترل سر و صدا در محیط شنیداری

کنترل شدت باس و اهمیت LFE در صدای سینمایی

 کالیبراسیون فرکانسی (THX به دقت و کیفیت دامنه های مختلف فرکانسی بسیار اهمیت می دهد)


حرفه ای سینمایی

برای دریافت گواهی THX حرفه ای سینمایی باید گواهی کالیبراسیون تکنسین 2 داشته باشید, در دوره های آموزشی حرفه ای سینمایی, آکوستیک سالن های سینما, پیکربندی کانال های صدا در سیستم های 5.1 و 7.1, تنظیم نواحی فرکانسی, تست های کیفیت صدا و تصویر سالن و همچنین عیب یابی بخش الکترونیک صدا و تصویر سالن نیز آموزش داده می شود.


THX چندین استاندارد صدا برای سیستم های صوتی دارد, ابتدایی ترین استاندارد THX کلاس 1 است:

کلاس 1 به سیستم های صوتی دسکتاپ داده می شود, پکیج های بسیار کوچک که برای استفاده شخصی و معمولا بازی های کامپیوتری مورد استفاده قرار می گیرد. سیستم های که لوگوی کلاس 1 دریافت کردن, توانایی اجرای فرکانس های مشخص شده THX تا فاصله ی 60 سانتیمتری از نمایشگر را دارند, که مناسب سیستم های رومیزی و کاملا شخصی است.

کلاس 2

این یکی از متداول ترین استاندارد های آمپلی فایرهای میان رده سینمایی است, کلاس 2  شامل دو استاندارد است, THX Select و THX Select 2  نوع اول برای اتاق های کوچک با حداکثر فاصله ی 2.5 متری از نمایشگر طراحی شده و  Select 2 برای اتاق های متوسط  با حداکثر فاصله ی 3 تا 3.5 متر از نمایشگر طراحی شده است.  Select و  Select 2 در زیر لوگوی THX ثبت می شود.

کلاس 3

کلاس 3 پیشرفته ترین و سخت گیرانه ترین استاندارد THX برای آمپلی فایرهای سینمایی خانگی است, که فقط به آمپلی فایرهای پرچم دار داده می شود. آمپلی فایرهای که موفق میشن گواهی کلاس 3 در THX دریافت کنند از لحاظ قدرت صوتی و جریان دهی در درجه ی بسیار بالایی قرار دارند و همچنین توانایی پخش پایین ترین فرکانس های صوتی تعریف شده توسط THX را نیز دارند. کلاس 3 نیز مثل کلاس 2 در دو نوع Ultra و Ultra 2 درجه بندی می شود. آمپلی فایرهای THX Ultra و THX Ultra 2 برای سالن های تنظیم شدن که فاصله ی بیننده تا نمایشگر بیشتر از 3.5 تا 4.5 متر است.

کلاس 4

THX Dominus جدیدترین گواهی صدا برای آمپلی فایرهای سینمای خانگی است, Dominus در زبان های لاتین به معنی خداست, THX این استاندارد برای سالن های بزرگ و لوکس طراحی کرده و آمپلی فایرهای که این گواهی دریافت می کنند, توان اجرای استاندارد های فرکانسی و فشار صوتی مورد نظر THX در سالن های که فاصله ی بیننده تا نمایشگر بین 6.5 تا 8 متر هست دارند! هنوز این گواهی به هیچ محصولی از طرف THX داده نشده است.

 یکی از برندهای که بیشترین تعداد دریافت گواهی THX در صدا و تصویر دارد ONKYO است, اونکیو بیشترین تعداد و بالاترین گواهی های THX برای محصولات صدا و تصویر سینمایی دریافت کرده است. (البته این دلیل بر بهترین بودن اونکیو در صدا و تصویر سینمایی نیست) بیشتر یک همکاری نزدیک بین اونکیو و THX است. اونکیو همیشه در بخش صدا "یکی" از بهترین های صدای سینمایی بوده و هست.

آزمایشگاه دالبی و کمپانی THX در پشت پرده همکاری های تجاری, همیشه اختلاف نظر و جنگ های هم با هم داشتن! که خیلی رسانه ای نمیشد و مخاطبین سینما هیچ وقت از جنگ بین دالبی و THX خبر نداشتن. مگر این که در کنفرانس ها و دوره های آموزشی این دو کمپانی شرکت می کردید. یکی از جدی ترین اختلاف نظرات بین این دو شرکت, روش پیکربندی و تعداد کانال های ساراند بود, دالبی میگفت کانال های ساراند باید از اولین ردیف صندلی ها در جلوی سالن شروع بشه, و THX اعتقاد داشت کانال های ساراند باید از ردیف دوم صندلی ها شروع بشه.

THX در بخش صدا و تصویر الگوریتم های مشخص و انحصاری دارد, (درست مثل دیگر استاندارد های صدا و تصویر) مهم ترین بخش صدا برای THX تعیین دامنه فرکانسی (کراس اور) و پخش دقیق ناحیه فرکانسی LFE در صداست, THX در بین استاندارد های سینمایی دریگر مثل دالبی و... دقیق ترین و پایین ترین فرکانس پخش صدا را دارد, THX فرکانس LFE در سالن های گواهی شده تا 40 هرتز پخش می کند, که در مقایسه با سالن های استاندارد دالبی و... حجم و فشار صوتی سنگینی ایجاد می کند, نکته ی که در کالیبراسیون THX بسیار اهمیت دارد, پخش یکنواخت و فشار صوتی غیر متمرکز صدای ساب ووفرها در سالن است, در سالن های THX بیننده نباید محل و منبع انتشار فرکانس های پایین تشخص بده, دوستانی که IMAX تجربه کردن, این فشار صوتی غیر متمرکز و گسترده در سالن احساس کردن, (البته این نکته مهم را به یاد داشته باشید که کمپانی IMAX که یکی از رقیب های جدی و کاملا برتر از THX است, فرکانس پخش ساب ووفرهاش تا 23 هرتز پایین میاد) و همین یک اکتاو اختلاف باعث آن صدای بیس ویرانگر و تاثیر گذار در سالن های IMAX می شود.

با تجربه ی من سالن های MAX شکل مدرن شده و جدید THX است, (مطلب سینماهای MAX یا IMAX مطالعه کنید) با این که MAX یک استاندارد سینمایی کاملا متفاوت و جدا از THX است, اما سالن های MAX شباهت های زیادی در طراحی و جنس صدا و تصویر به THX دارن, باید هر دو سالن MAX و THX تجربه کنید تا متوجه این شباهت ها بشید, من سعی می کنم تجربیاتم در صدا و تصویر و تفاوت هارو تا جای که دایره واژگانم بهم اجازه میده براتون شرح بدم, اما مثل همیشه باید بگم و بهش تاکید کنم, خودتون برید و تفاوت هارو تجربه کنید.

خوش باشید

ورود اعضاء