Home Theater Center
مرکز بررسی سیستم های صوتی و تصویری

آنچه باید بدانید

کالیبراسیون صدا بخش سوم

در بخش اول و دوم کالیبراسیون صدای سینمایی "EQ Set up" با چگونگی کار و چند نکته برای داشتن بهترین صدای کانالیزه آشنا شدید. در این بخش با چند پلتفرم کالیبراسیون صدای سینمایی و تفاوت ها آشنا خواهیم شد.

شرکت های مطرح در ساخت تجهیزات سینمایی هرکدام نام های مختلفی برای کالیبراسیون صدای سینمایی انتخاب کردند, یاماها YPAO دنن Audyssey پایونیر MCACC اونکیو AccuEQ اما در واقعیت همگی از یک پلتفرم استفاده می کنند و نتیجه کار تقریباً مشابه ای دارند. در این مطلب به اختصار به تکنولوزی MCACC از کمپانی پایونیر اشاره می کنم.

 پایونیر در کلاس های مختلف آمپلی فایر سینمایی از ورژن های ابتدایی, پیشرفته و حرفه ای سیستم EQ Set up با نام اختصاری "MCACC" استفاده کرده است, هر سه ورژن سه عملکرد اصلی شامل "Distance" تنظیم فاصله کانال های صدا تا شنونده , "db" کنترل شدت صدا در هر کانال و "Tone" رنگ و آوای صدا در هر کانال تنظیم می کنند.

در نوع ابتدایی که در بسیار از آمپلی فایرهای ارزان تا میانه قیمت رواج دارد سه عملکرد اصلی همگی استفاده می شود و نتیجه کار نسبتاً رضایت بخش است.

در نوع "Advanced" یا پیشرفته دو قابلیت کنترل شکل موج صدا در محیط و کنترل مستقیم روی کانال LFE هم اضافه شده است, در نوع پیشرفته شکل موج ارسالی از تمامی کانال ها تا محلی که قبلا به وسیله میکرفون مخصوص کالیبره شده کنترل می شود و در پیک های مختلف صدا اجازه بهم خوردن شکل واقعی(یا نزدیک به واقعی) موج داده نمی شود. همچنین اکولایزری برای کانال LFE بصورت جداگانه فرکانس های پایین این کانال را در نواحی مختلف فرکانسی و پیک های صدا تنظیم می کند تا در  پیک های مختلف صدای کانال ساب ووفر قالب یا ضعیف تر از دیگر کانال های صدا نباشد.

در نوع "PRO" یا حرفه ای تمامی پنج عملکرد بالا به اضافه تنظیم فاز هر کانال نیز اضافه شده است, در این ورژن کاراکتر تمامی درایورهای موجود صدا آنالیز شده و بسته به پاسخ فرکانسی هر درایور شدت موج متناسبی در خروجی آمپلی فایر آشکار می شود, شدت فرکانس های پایین, میانه و بالا در هر کانال متناسب با پاسخ درایورهای بلندگوها تنظیم می شود, در این روش صدای نهایی یکپارچگی فرکانسی و حس خوشایند شنیده شدن فرکانس های مختلف صدا بدون درهم رفتگی یا قالب بودن یک ناحیه فرکانسی بر دیگر نواحی فرکانسی در شنونده ایجاد می شود.

در آخر باز تاکیید می کنم نوع پلتفرم کالیبراسیون صدا تاثیر آنچنانی در نتیجه کار ندارند و باز هم این کاربر سیستم هست که با دانش و تجربه خود بهترین ستاپ و Place در یک سیستم سینمایی انجام میدهد.

کالیبراسیون صدا بخش دوم

در مطلب نخست (کالیبراسیون صدا) به روش صحیح کالیبره کردن صدا توسط میکروفون مخصوص همراه آمپلی فایر توضیحاتی دادیدم, در این مطلب به روش کالیبره کردن صدا در اتاقی چند بخشی میپردازیم.

آمپلی فایرهای سینمایی محدودیت های در آنالیز کردن محل های EQ شده توسط میکروفون دارند, معمولا بیش تر از سه Zone دقیق نمی توانند پردازش کنند! با این که در آمپلی فایر های های اند تا 10 ناحیه را می شود جدا کالیبره کرد, اما تست ها ثابت کرده در بهترین حالت سه ناحیه بیشتر آنالیز دقیقی نمیشن و دیگر ناحیه ها ضعف افکت دارند! تصویر زیر:

 برای کالیبراسیون صدا در اتاق های بزرگ با چندین محل قرار گیری نشیمن ها باید سیستم EQ آمپلی فایر غیر فعال کنید و کار به قدرت DSP آمپلی فایر و البته تجربه خودتون واگذار کنید.

در حالت "Auto Surround" پردازشگر آمپلی فایر کاملا بر مبنای حافظه ای که از ستاپ با میکروفون ذخیره کرده محیط صوتی کنترل می کند, تمام کلاک ها و تخیرهای کانال های صوتی طبق حافظه مشخص شده انجام می شود, بسته به قدرت پردازش آمپلی فایر این کار درجات کیفیتی مختلفی دارد.

در حالت "Direct" حافظه ستاپ اتوماتیک از مدار خارج می شود و کانال ها کاملا بطور هم زمان کلاک میزنن و تمامی شدت ها و تاخیر های صدا مساوی انجام می شود, به زبان ساده هیچ پردازشی روی صدا صورت نمیگیرد جزء DSP در این حالت شما می توانید با Place کردن زاویه بلندگوها, تنظیم شدت db کانال ها و همچنین تنظیم دستی "Distance" کانال ها به بهترین صدا در نقاط مختلف اتاق برسید, تصویر زیر:

باز هم لازم به اهمیت آکوستیک اشاره کنم, در ستاپ دستی سیستم سینمایی اهمیت آکوستیک بسیار زیاد می شود, در حالت EQ ضعف های آکوستیکی توسط آمپلی فایر تا حدی جبران می شود اما در ستاپ دستی تمام زاویه ها و لوازم داخل اتقاق در نتیجه نهایی کار تاثیر خواهد داشت. و بازهم تاکید می کنم آکوستیک کردن با ایزوله کردن فرق اساسی دارد! در یک اکوستیک سینمایی خوب دیفیوزرها می توانند در تشدید یا زاویه دادن به افکت ها کمک کنند اما در ایزوله سازی اتاق افکت ها جذب می شوند! آکوستیک به معنایی جذب صدا نیست! در این مطلب بیشتر با اهمیت آکوستیک در انتشار اصوات صدا آشنا شوید.

این نکته در نظر داشته باشد ستاپ دستی سینمایی کار بسیار وقت گیری است, لازم ساعت ها براش وقت بزارید, فیلم های تست بارها و بارها اجرا کنید و صدای اتاق بشنوید تا بهترین ستاپ انجام شود.

اهمیت ساب ووفر

در مطالب گذشته در مورد صدای چند کانال صحبت کردم. یکی از سوالات بسیار تکرای که از من پرسیده می شود در مود ساب ووفر است, که آیا اگر از بلندگوی سنگین و یا بلندگوهای که سوپر ووفر دارند استفاده كنيم دیگر نیازی به ساب ووفر داریم! تا امروز بی نهایت جواب این سوال دادم! و باز تکرار می کنم!

در صدا گذاری فیلم کانال Low frequency effects یک کانال صدای کاملا مستقل از دیگر کانال های صدا است. در روش Dolby کانال LFE ترکیبی از فرکانس های پائین تمام کانال های صدا ست. این صدا می تواند ۲ , ۵ , 6 و 7 کانال باشد. صدا در هر کانال اگر موزیک باشد یا گفتگو و افکت یک میزان مشخص فرکانس پائین دارد, که در صدای چند کاناله دالبی حجم مشخصي از فرکانس پائین هر کانال در کانال ۱. ضبط می شود. و در زمان پخش مجموع این کانال ها فرکانس LFE از بلندگوی SubWoofer پخش می شود.

در صدا گذاری dts کانال LFE جدا از دیگر کانال ها صدا گذاری می شود. در این روش صدای فرکانس پائین از دیگر کانال ها استخراج نمی شود.

نکته مهم اینجاست:

در صدای ۵.۱ یا بیشتر فرقی نداره زمانی که کانال LFE در مدار نباشد! شما فرکانس های پائین کانال های سوراند و مرکز ندارید. تمام افکت های سنگین در دو کانال اصلی شنیده نمیشه, هر کانال میزان مشخصی فرکانس پائین دارد که هم توسط بلندگوی آن کانال پخش می شود و هم در کانال LFE جریان دارد.

سیستمی که ساب ووفر ندارد, زمانی که افکتی در کانال مرکز یا سوراند پخش می شود به دلیل ضعیف بودن بلندگوهای سوراند و مرکز نسبت به کانال اصلی و پائین بودن میزان فرکانس پائین در این کانال ها صدای تاثیر گذاری نداریم, تمام صدای کانال مرکز گفتگو نیست, یا در کانال سوراند فقط حرکت گلوله و پخش شدن اجسام نداریم! در این کانال ها موزیک داریم گاهی با شدت بالا, افکت های سنگین داریم, که اگر کانال LFE در مدار نباشد در یک لحظه به علت بهم خوردن تعادل فرکانسی فضای DSP کاملا از بین میره, ساب ووفر این تعادل فرکانسی حفظ میکنه. حالا تصور کنید در سیستمی که بلندگوهای اصلی Floorstanding است و کانال سوراند Bookshelf یا Satellite کانال LFE در مدار نباشد!

یادم چند سال پیش در بین علاقه مندان سیستم های سینمایی موضوع یکسان بودن نوع بلندگوهای تمام کانال ها خیلی داغ بود, من نیز در مواردی مثل فیلم های موزیکال و کنسرت ها اعتقاد دارم یکسان بودن نوع بلندگوها نتیجه بهتری در شنیده شدن فرکانس های مختلف صدا در بیننده ایجاد می کند. مخصوصا کانال مرکز اهمیت بیشتری دارد, به همین دلیل در سیستم های THX در سه کانال جلو از یک نوع بلندگو استفاده می شود. در سیستم های Hgh-End نیز از بلندگوهای مرکز با تعداد درایورهای نزدیک یا مشابه دو کانال اصلی استفاده می کنند.

Timing

یکی از اصطلاحاتی که در تحلیل سیستم های صوتی بکار میره Timingجدیداً هم مد شده از عام زیاد میشنوم و میخونم مثلا فلان کابل تایمینگ خوب یا بدی داره! تایمینگ چیه که هرکی در تعریف صدا ازش می نویسه و یا در جم های اودیوفیلی ازش استفاده می کنند!

مرجع موسیقی نت گرد, مطلب ارزش زمانی نت مطالعه کنید, هر تایمینگی به نت گرد برمیگرده, هر چهار نت سیاه  یه نت گرده, هر دوتا سفید میشه یه گرد, هر هشت تا نت چنگ میشه یک نت گرد, ملاحظه می کنید نت گرد از چه درجه اهمیتی در موسیقی برخوردار است, حالا تایمینگ چیه؟ آهنگ ساز نت هارو Scale به Scale می نویسه (گام به گام)

در هر Scale تعدادی نت وجود دارد که ریتم تشکیل میدن, بین Scale ها اينتروال (فواصل) وجود داره وقتی در یک Scale چندتا نت زده شده و میخواد بره Scale بعدی گوش یک رهبر ارکستر اینتروال هارو متوجه میشه و میره Scale بعدی, اگر نتونه اینتروال هارو بشنوه از گروه عقب میمونه و موسیقی متوقف میشه! در بعضی از سالن ها ارکستر ضعیف برای تایمینگ درست از بلندگوهای مانیتور جلوی رهبر ارکستر استفاده می کنند! در Soundcheck های داخل استودیو نوازنده یا رهبر ارکستر میاد تا صدای ساز یا ارکستر بشنوه, گاهی به صدا ایراد میگیرن که صدا خوب نیست و تایمینگ نداره! صدابردار بلند میشه و میگه بیا جای من که Sweet spot هست بشین, و حالا صدا درست میشه و نوازنده میتونه اینتروال هارو بشنوه. گوش هر کسی که پای اینترنت تحلیل خونده یا چند جای رفته صدا شنیده نمیتونه اینتروال وقفه هارو متوجه بشه! باید موسیقی بدونه, نوازنده, آهنگ ساز یا رهبر ارکستر باشه, یا حداقل دوره سلفژ گذرونده باشه تا بتونه تایمینگ تشخیص بده.

بازی با کلمات و حفظ کردن یکسری اصطلاحات خارجی و بکار بردن آن ها کار پیچیده ای نیست, هرکی با ادبیات و سواد خودش میتونه از حفظیات های فای استفاده کنه و اگر شنوده یا خواننده هم سواد اندک موسیقی نداشته باشه و متوجه نشه فکر میکنه با چه پدیده ای روبرو شده! این بار در جمع های اودیوفیلی اگر ساز بود از کسی که داره نظر میده بخواین یه نت بالا یا پایین بزنه؟ یه نت زدن مثل این میمونه که از کسی که ادعای زبان دیگری داره بخواهید بگه سلام, نگید چه ربطی به تحلیل صدا داره! دوستانی که ساز میزنن یا از موسیقی سر رشته دارن متوجه حرف من میشن, فقط همین یه نت بزن, بگو سلام! اگر سلام موسیقی بلد نیستید, اشکالی نداره برید سلفژ یاد بگیرید تا وقتی ازتون میخوان تایمینگ تعریف کنید مجبور نشید بزنید تو خاکی! پیش یه دوست اودیوفیل بودم و ازش سوال کردم تعریف عام از SoundStage چیه؟ به من گفت تعریفی ندارن فقط استفاده می کنند! جدیداً هم Detail مد شده و میگن! فقط در جم های اودیوفیلی این کلمات تکرار میشه و همه سری به معنایی منم متوجه شدم تکان میدن! یکی نمیگه آقای تحلیل گر تایمینگ چیه که این سیستم داره یا نداره؟ باز تکرار می کنم برای تحلیل نوشتن از صدا نیازی نیست موسیقی دان یا آهنگساز باشید فقط سلام موسیقی بلد باشید.

 

پس تایمینگ شد اینتروال های بین هر Scale , به زبان ساده تر فواصل بین هر دسته از نت ها که ریتم تشکیل میدن مثل دادادادادادا یک Scale ........اینتروال........ دااااااااااااااااا یک Scale تایمینگ فواصل بین هر Scale که اگر هر کدام از اجزای سیستم نتونه تایمینگ رعایت کنه نت ها بین هر Scale در هم میرن و شنیده نمیشن, این Timing که با هر گوشی به راحتی قابل تشخیص نیست!

پی نوشت: در نت نویسی در زبان آلمانی به Scale (گام) fred در انگلیسی Ferret و در فارسی Scale یا گام گفته میشه, در متن بالا از Scale به جای fred یا ferret استفاده کردم.

و باز آکوستیک و اجرای زنده

قطعه ی معروف و شاد Las hijas del Zebedeo از اپرای عاشقانه Carceleras می باشد که عمدتا می بایست توسط صدای متزو سوپرانو اجرا گردد و در ویدئوی زیر این قطعه شاد توسط متزو سوپرانوی مطرح و بسیار ماهر Elina Garanca اجر شده. این خواننده 37 ساله اپرا در سال های اخیر بسیار محبوب گردیده و اپراهای بسیار بزرگی همچون Carmen را در metropolitan  نیویورک به صحنه برده است و بسیاری از منتقدان وی را با تکنیک تر از اسطوره هایی همچون مرلین هورن می دانند. "وی دارای وسعت صدای بی نظیر و قدرت صدایی فوق العاده ای می باشد که از پس بزرگترین سالن های اپرا هم به راحتی برآمده و قدرت صدای خود را به نمایش میگذارد." یکی از عمده ترین نقاط مثبت الینا در واقع کنترل بسیار زیاد وی بر صدای خویش و قدرت دینامیکی صدای وی می باشد که گوش کردن به وی را لذت بخش و پر غرور می نماید. قطعه ی Las hijas del Zebedeo جز قطعات سخت به حساب می آید که برای اجرای زیبای آن به سالها تجربه و تکنیک صداسازی نیاز می باشد. نت بالای این قطعه لا متزو سوپرانوها و یا همون A5 می باشد که وی به بهترین نحوه آن را اجرا کرد.

 

حالا چرا این اجرای زیبا و فوق العاده قوی براتون قرار دادم! در مطالب آکوستیک مطالعه کردید که صدای که شنیده می شود از انعکاس موج به اجسام و هوای اطراف ما است, حتی میزان رطوبت و دمای هوا در سرعت و شکل سینوسی موج تغییر ایجاد می کند.

در مطالب آکوستیک گفته شد که آکوستیک کردن با ایزوله کردن (کاری که در ایران به اشتباه در اکثر موارد انجام می شود) فرق بزرگی دارد, یک سالن اکوستیک شده می تواند فرکانس های مختلف موج را کنترل کند, کم کند, حذف کند یا افزایش دهد. در سالن های اجرای زنده کلاسیک هیچ بلندگو و تقویت کننده ای وجود ندارد! و فقط آکوستیک سالن هست که صدای خواننده و سازهارو به گوش شنوندگان میرساند.

اگر برای بار اول در یک سالن خوب یک اجرای کلاسیک بشنوید امکان نداره باورتون بشه صدای که شنیده میشه بدون هیچ تقویت کننده ای با این قدرت به گوش میرسه! تاکید میکنم امکان نداره باور کنید! و آن صدا فقط شاهکاری مهندسی آکوستیک است که با تنظیم زاویه های مختلف بسته به رنج صدای خواننده و نوع و تعداد ساز ها توسط "ديفيوزرهای" متحرک سریع ترین نت هارو با چنان قدرتی به گوش میرسد که هیجان زده خواهید شد.

و بعد از اولین اجرا به خود خواهید گفت چقدر صدای ضبط شده احمقانه ست, چقدر صدای بلندگوها و کامپوننت های مثلا های اند احمقانه ست, سرزنشی که سالها پیش در اولین تجربه بزرگ اجرای زنده به خود کردم! احمقانه تر از هر صدای ضبط شده ای شخصیت های خوب یا بدی که به کامپوننت ها در تحلیل هامون میدیم! چاره ای هم نداریم من هم همینطور تحلیل میکنم چرا که بلندگو و هر کامپوننت صدای احمقانه است, پس هر تحلیلی از این محصولات احمقانه از خود این محصولات احمقانه تره.

ولی خوب ما داریم با همین سیستم های احمقانه صدا (نه موزیک) گوش میدیم! پس مجبوریم از کیفیتشون هم بنویسیم! فقط ای کاش صدای خوب شنیده باشم و بعد بنویسیم, تخیل هم نکنیم!

خوش باشید

موارد مرتبط:

رنج صدای خوانندگان کلاسیک

ارزش زمانی نت

آكوستيك

آکوستیک: بخش دوم

آکوستیک: بخش سوم

کالیبراسیون صدا

یکی از نکات بسیار با اهمیت در صدای سینمایی و شاید مهم ترین نکته در صدای سینمایی کالیبراسیون صداست, که توسط میکروفون مخصوص که همیشه همراه آمپلی فایرهای سینمایی است انجام می شود. به این کار در ستاپ سینمایی "EQ Set up" هم گفته می شود.

در سال های اول ورود صدای سینمای دیجیتال آمپلی فایرها امکان کالیبراسیون صدا توسط میکروفون را نداشتند! و این کار توسط خود کاربر و در مواردی توسط کالیبراتور انجام میشد, نتیجه کار کاملا به تجربه کاربر بستگی داشت, تنظیم شدت db شدت وولوم در هر کانال, دامنه فرکانسی همه و همه توسط کاربری انجام میشد که اکثرا هیچ تجربه قبلی در این زمینه نداشتند. زیاد هم نمیشه به صدای سیستم های سینمای خانگی در آن زمان ایرادی گرفت! هرچی بود برای زمان خودش جذاب و متفاوت بودن.

چند سالی هست آمپلی فایرهای سینمایی خانگی مجهز به میکرفون کالیبراسیون صدا شدند, در آمپلی فایرهای ابتدایی که مجهز به این سیستم بودند تنها شدت db و وولوم صدای هر کانال توسط این سیستم بالانس میشد, و نتیجه هیچ تاثیری در کیفیت میدان DSP نداشت. اکثر با تجربه های آن زمان اعتمادی به ستاپ کردن با میکروفون نداشتند و دستی این کار را انجام میشد!

در آمپلی فایرهای نسل جدید نتنها میزان db و وولوم صدا در هر کانال بالانس می شود بلکه فاصله هر کانال و از همه مهم تر زمان تقدم و تأخر صدا بالانس می شود که تاثیر بسیار زیادی در قدرت و دقت فضای DSP دارد, فضای DSP بسیار نیاز به رعایت فاصله های بین هر کانال و زمانی است که صدا از یک کانال وارد کانال بعدی می شود, اگر این فاصله رعایت نشه صدا میان انتقال بین دو کانال قطع می شود و این دلیل بهم خوردن فضای DSP است. از مهم ترین نکته ای که در نسل های جدید EQ Set up روش تمرکز شده همین کنترل سرعت تقدم و تأخر فرکانسی بین کانال های صداست. امروزه دیگه هیچ با تجربه ای در صدای سینمایی نیست که ستاپ سیستم با دست انجام بده! پردازنده های آمپلی فایرهای جدید به حدی دقیق هستند که این کار بهتر از هر گوش با تجربه ای انجام میدن.

نکته مهمی که در کالیبره کردن صدا توسط میکروفون های مخصوص باید بهش اشاره کرد محل قرار گرفتن میکرفون است, در ساده ترین شکل گفته می شود در محل های نشستن بیننده باید قرار بگیرد! این درسته اما موقعیت میکرفون بسیار بسیار در نتیجه نهایی با اهمیت است و باید به دو نکته اساسی توجه کنید:

اول فاصله میکرفون است که باید هم اندازه با گوش بیننده ارتفاء داشته باشد, و نه محل نشستن روی مبل یا پشتی عقبی مبل!

دوم فاصله میکرفون از گوش است, که باید 30 سانتیمتر از مرکز صورت و بین دو گوش جلوتر باشد, روی مبل یا صندلی در راحت ترین حالت قرار بگیرید و از مرکز صورت 30 سانتیمتر جلوتر را مشخص کنید و میکرفون را در همان محل قرار بدید.

بهترین وسیله برای قرار دادن میکرفون پایه های دوربین عکاسی است, تمام مدل های مختلف میکرفون های کالیبراسیون صدا محل بسته شدن روی پایه را دارند.

در هر جابجای حتی مختصر هر یک از بلندگوها یا تعویض آنها حتما باید دوباره سیستم را کالیبره کنید.

نکته: دوستانی که ترجیح میدن سیستم سینمایی دستی ستاپ کنند, توصیه میکنم ابتدا سیستم با میکرفون ستاپ کنید, سپس میزان db که اکثرا بخاطر ضعف در آمپلی فایر یا بلندگو تمایل به افزایش بی اندازه آن هست! دستی افزایش بدید. مهم ترین آپشن در ستاب با میکرفون "Distance" است, نتیجه تنظیم دستی فاصله ها با تجربه من هیچ وقت به دقتی نیست که خود پردازشگر انجام میده! فاصله ها برای داشتن بهترین DSP بسیار مهم است.

گرین چیست

 "Grain" تصویر برای بسیاری از Videophile ها تبدیل به فوبیا شده! خودم هم کمی این هراس دارم که نکنه قسمت بعدی فیلمی که دوست دارم تصویرش گرینی باشه, باید اعتراف کنم در مواردی از گرین کنترل شده "دیجیتال" بدم هم نمیاد! چرا که پتانسیل تست تصویر بهتر میکنه, در واقع وسیله ای میشه برای تست قدرت پلیر, کابل و نمایشگر در کنترل و دقت نمایش گرین ها, اما اصلا با گرین دونه درشت بد شکل کنار نمیام و حسابی میرن روی اعصابم!

اما سوالی که خیلی از من میشه این که گرین چی هست؟

گرین از اولین تصویر ثبت شده روی نگاتیو تا به امروز بخشی از سینما بوده و هست, نگاتیو نواری پلاستیکی از جنس "سلولوز استات" که با "halide" (هالیدها ترکیبی است بین نقره و هالوژن‌) که توسط یک ماده ژلاتینی پوشانده شده است.

در فیلم براداری نگاتیو قسمت های که بیشتر نور میبینند ذرات نقره به نقره متالیک تغییر می کند و بعد از چاپ بصورت دانه های براق در تصویر دیده می شوند. جنس نور شدت نور و نو یا کهنه بودن نگاتیو همگی از عواملی هستند که می توانند میزان و شکل گرین مشخص کنند.

در نگاتیوهای اولیه لکه های سفیدی در تصویر ظاهر میشد که به دلیل ترکیب شدن ذرات نقره در بخش های از نگاتیو و نور دیدن آن نقاط و متالیک شدن نقره بصورت لکه های سفیدی در تصویر دیده میشد.

شکل و اندازه گرین بسته به میزان نور و حساسیت نگاتیو تغییر می کند, در فیلم های قدیمی به علت پایین بودن حساسیت فیلم ها و خطای لنز دوربین ها در آن زمان گرین قسمت غیر قابل کنترل و حذف نشدنی از صنعت سینما بود. اما با پیشرفت صنعت سینما و بالا رفتن حساسیت نگاتیو و دقیق تر شدن لنز دوربین های سینمایی در کنترل نور شکل و میزان گرین تصویر هم تغییر کرد و کمی تحت کتترل قرار گرفت. یکی دیگر از دلایل زیاد شدن میزان گرین تصویر کهنه بودن نگاتیو است, در فیلم Saving Private Ryan استیون اسپیلبرگ از نگاتیو کهنه برای ساخت این فیلم استفاده کرد تا گرین و فضای واقعی تری از خاطرات یک کهنه سرباز جنگ جهانی به بیننده انتقال بده, و بنظر من خیلی بهتر از دیگر آثار گرینی اسپیلبرگ! انجام شد.

نکته: صحبت فیلم برداری شد این بگم که عبارت "فیلم برداری" فقط برای ثبت تصویر روی نگاتیو صحیح است, در ضبط تصویر بصورت مغناطیسی یا دیجیتال باید از عبارت تصویر برداری استفاده شود.

با دیجیتال شدن تجهیزات استودیوهای فیلم سازی در دهه 90 میلادی امکان اسکن دیجیتال نگاتیو خام (راش) این امکان ایجاد کرد تا تصاویر دیجیتال شده را در محیط نرم افزارهای فوق حرفه ای که صرفا" برای استودیوهای هالیوود طراحی شده بود اصلاحاتی روی تصویر انجام شود, اصلاحاتی مثل کنترل میزان گرین تصویر, تمیز کردن تصویر از خراش های روی نگاتیو, اصلاح رنگ و موارد دیگر, امروزه صنعت سینمایی هالیوود به حدی در زمینه Restoration پیشرفت کرده که شاهد بازسازی مجدد آثار برجسته کلاسیک به شکل خیره کننده ای هستیم! به عنوان مثال کاری مثل "بن هور" روی بلوری فوق العادست! من سالها پیش از نسخه دی وی دی 4 دیسک این کار نوشتم و گفتم که نگاتیوهای این فیلم در قسمت های کاملا فاسد شده بوده و حتی غیر قابل اسکن بوده! با این حال نتیجه شد نسخه بسیار عالی در زمان خودش, در نسخه بلوری این کار در سکانس های تصویر اینقدر خوبه که نمیشه باور کرد این فیلم در سال 1959 ساخته شده است.

گاهی نویز دیجیتال با گرین اشتباه گرفته می شود, یکی از دلایل ایجاد نویز در تصاویر دیجیتال کوچک بودن سایز CCD دوربین است, یکی از ویژگی های که دوربین های RED بین فیلم سازها محبوب کرد بزرگ بودن سایز CCD و امکان ثبت تصاویر تمیز در نور کم بود. در فیلم های امروزی و روی بلوری هم گاهی در پس زمینه تصویر و نقاتی که نور کمتری در صحنه است نویز وجود دارد که نباید با گرین اشتباه گرفته شود. از بهترین کارای که با دوربین RED گرفته شده و تصویر فوق العاده تمیزی داره Knowing

گرین در فیلم های امروزی دو حالت نگاتیو و دیجیتال داره, در نگاتیو که داستان با گذشته تفاوتی نکرده, فقط بیشتر تحت کنترل قرار گرفته و دقیق تر از قبل شده. در دیجیتال دیگه خبری از گرین نیست و جاشو نویز گرفته! گرین در فیلم های امروزی به تصویر اضافه می شود, کارگردان تو اتاق مسترینگ میخواد که اینجای فیلم گرینی باشه, کجا مقدارش بیشتر بشه یا اصلا نباشه و یا کل فیلم یه گرین دونه درشت مزخرف داشته باشه!

پلبر در نمایش گرین تاثیر زیادی داره, پلیرهای ارزون و ضعیف گرین تو هم میبرن و خیلی دونه درشت و زشت نشون میده! اما پلیر درست و حسابی گرین از بافت تصویر جدا می کنند و حس لزج و چسبندگی گرین به تصویر ازش میگیره, گرین تفکیک داره و حالت مه آلود از تصویر میگیره و بهش هویت میده.

این داستان ساده گرین بود که خیلی در موردش سوال می کردید!

رنج صدای خوانندگان کلاسیک

برای درک بهتر صدا باید Audiophile ها با رنج صدای خوانندگان آشنا باشند, (حداقل تا حدودی) در زیر تعدادی از مهم ترین رنج های صدای خوانندگان کلاسیک براتون می نویسم.

باس :

این نوع صدا از صداهای کمیاب و بم ترین صدا برای آقایان بوده و محدوده این صدا در افراد مبتدی از نت E2 تا E4 بوده و در میان خوانندگان حرفه ای از نت B1 تا F4 می باشد از خوانندگان مطرح باس می توان به Boris Christoff اشاره نمود.

باریتون :

این نوع صدا متداول ترین نوع صدا در میان آقایان بوده و محدوده ی این نوع صدا در میان افراد مبتدی از نت می E2 تا نت فا F4 بوده و در میان خوانندگان حرفه ای از نت C2 تا G4 بوده.
از خوانندگان مطرح می توان به Dmitri Hvorostovsky اشاره کرد.

تنور :

خوانندگان تنور که قهرمانان جذاب اپراهای معروف می باشند و صدای این دسته از خوانندگان بسیار مورد توجه علاقه مندان به آواز کلاسیک است.

این نوع صدا مختص به آقایان بوده و محدوده این صدا از نت B2 تا A4 در میان خوانندگان مبتدی و در میان خوانندگان حرفه ای از نت G2 تا C5 می باشد.
البته لازم به ذکر است که بعضی از اسطوره های آواز کلاسیک سابقه خوانندن نت ر D5 را نیز داشته اند از جمله پاواراتی و بوچلی

کانتر تنور :

این نوع صدا مختص آقایان بوده و بالاترین جنس صدا برای آقایان محسوب می شود محدوده این نوع صدا از نت می زیر دو میانی تا فا روی خط پنجم می باشد E3 تا F5 

لازم به ذکر است که این نوع صدا میان آقایان کمیاب بوده از جمله خوانندگان کلاسیک با نوع صدای کانتر تنور مطرح می توان به David Daniels اشاره کرد.

 آلتو :

این نوع صدا از صداهای کمیاب در بین خانم ها می باشد و بم ترین صدای خانم ها صدای آلتو و یا کنترآلتو بوده که محدوه این نوع صدا در میان خوانندگان مبتدی از می زیر دو میانی تا ر خط چهارم بوده E3 تا D5 
 
و در میان خوانندگان حرفه ای از ر زیر دو میانی تا لای بالای خط پنجم می باشد D3 تا A5
 
از جمله این خوانندگان می توان به Schumann-Heink اشاره نمود.

متزو سوپرانو :

این نوع صدا صدای متوسط خانم ها و متداول ترین صدا در میان خانم هاست محدوده این نوع صدا در افراد مبتدی از نت سل زیر دوی میانی تا فا روی خط پنجم می باشد G3 تا F5 
 
و در میان خوانندگان حرفه ای از نت فا تا دو بالا یا همون دو سوپرانو ها می باشد F3 تا C6 
 
لازم به ذکر است که رنج صدایی بسیاری از متزو سوپرانو ها با سوپرانو ها برابر بوده و تفاوت اصلی میان این دو صدا محدوده راحت خواننده می باشد که متزو سوپرانو ها بسیار از صدای سینه استفاده میکنند و در محدوده میانی به خواندن میپردازند و سوپرانو ها بیشتر از صدای سر استفاده کرده و در محدوده بالاتری میتوانند راحت به خواندن ادامه دهند

از میان خوانندگان اپرا می توان به خواننده توانا Cicila Bartoli اشاره کرد که به نظر بنده بهترین متزو سوپرانوی قرن می باشند و همچنین به خواننده پاپ-کلاسیک محبوب سلن دیون اشاره نمود.

سوپرانو :

خیلی از ماها بخصوص علاقه مندان به آواز کلاسیک این نام رو شنیده اند زیر ترین صدای زنانه با توانایی کشش و خواندن نت های بالا این نوع صدا در خوانندگان غیر حرفه ای و مبتدی شامل محدوه زیر می شود C4 تا A5 
  
یعنی از نت دو میانی تا لای بالای خط پنجم و برای خوانندگان حرفه ای از نت G3 تا D6 یعنی از نت سل زیر دو میانی تا ر دو بالای سوپرانو ها 
این نوع صدا شامل جنس های متفاوتی نیز می شود که در مورد شون صحبت خواهیم کرد

در شناسایی نوع صدا تنها رسیدن به یک نت خاص مد نظر نمی باشد بلکه توانایی فرد در رسیدن به یک نت و خواندن آن نت به همراه کشش مناسب و همچنین میزان راحت بودن فرد در خواندن آن نت می بایست در نظر گرفته شود از جمله خوانندگان با این صدا می توان به Joan Sutherland خواننده اپرا و sarah brightman خواننده کلاسیک اشاره کرد.

سوپرانوی درامیاتیک :

این جنس صدا مناسب اجرای اپراها و قطعات آثاری همچون پوچینی و وردی می باشد زیرا این جنس صدا بسیار قوی و تاثیر گذار می باشند و می توانند غالب بر ارکستر صدای خود را پخش کنند این سوپرانو ها دارای صدایی با رنگ تیره تر و شفافیت و ظرافت کمتری می باشند. از جمله خواننده های با جنس صدای سوپرانو دارماتیک ماریا کالاس می باشد البته لازم به ذکر است که یکی از ویژگی های صدای کالاس دراماتیک بودن صدای وی بوده و وی توانایی کلراتورا خواندن را نیز داشته است.

سوپرانوی کلراتورا :

 این جنس صدا بسیار سبک و چابک می باشد و به دلیل چابک بودنش قابلیت کشش های طولانی و خواندن نت های بالا را به وفور دارا می باشد. سوپرانوهای کلراتورا توانایی خواندن تا فرکانس های بسیار بالا را دارند از جمله خواندن نت هایی بالاتر از F6

 

ارزش زمانی نت

در مطلب ساعاتی با سوپرانو به اجرای نت در سیستم های های فای اشاره کردم و گفتم دلیل طولانی شدن و حس دریافت اطلاعات بیشتر در اجرای موسیقی توسط بعضی از سیستم های های فای اجرای صحیح نت ها است. در این مطلب کمی بیشتر به جزئیات این موضوح خواهم پرداخت.

هر نت دارای "وزن" است, منظور از وزن مدت زمانی که نت از اجرا تا سکوت طی می کند. بعنوان مثال نت گرد واحد موسیقی و نت سیاه  نت پایه است. اگر پیش فرض نت سیاه ۱ ثانیه در نظر بگیریم نت سفید  ۱/۲ واحد نسبت به نت سیاه زمان نیاز دارد تا کامل اجرا شود و نت چهارلاچنگ ۱/۶۴ واحد زمان نیاز دارد تا کامل اجرا شود. ملاحظه می کنید که هر نت برای کامل شنیده شدن نیاز به مدت زمانی مشخصی دارد, سیستم های مختلف توانایی های مختلفی در اجرای وزن موسیقی دارند, بعضی با سوکوت های بسیار طولانی و بعضی با برش های کوتاه و سریع! نت های با وزن کم بیشترین آسیب در سیستم های بد میبینند! نتی مثل چهارلاچنگ وزن بسیار کمی دارد و خیلی راحت توسط سیستم حذف می شود بدون آنکه شنوده متوجه آن شود,(نت های بالا مثل چهارلاچنگ در موسیقی کلاسیک و سنتی ایرانی استفاده می شود و در موسیقی پاپ تا دولاچنگ استفاده می شود.) اصلی ترین عوامل تخریب نت های با وزن کم آمپلی فایر و کابل بلندگو می باشد, آمپلی فایرهای بد لامپی بیشترین تخریب فرکانسی و عدم اجرای صحیح نت ها را دارند! و بلعکس آمپلی فایرهای لامپی خوب یکی از بهترین ها در کنار ترانزیستورهای خوب قرار میگیرند, (هیج با تجربه ای در های فای نمیتونه بگه کدام یک بهتر هستند!) شاخص های مثل Linearity بودن فرکانس خروجی آمپلی فایر هیچ تاثیری در افتادن نت های موسیقی ندارد, Fluid بودن صدای سیستم حس دوست داشتنی به شنونده میده اما دلیل بر درست و سر نت بودن موزیک نیست, از شاخص های که به درست بودن وزن نت ها کمک میکنه Timbre صداست, که از مشخصه های مهم آمپلی فایر و کابل بلندگو خوب بحساب میاد.

بهترین وسیله برای تست نت در سیستم های های اند دستگاه "Diapason" که در مطلب طيف فركانسي صداي سارا برايتمن در سيستم من با آن اشنا شديد, این دستگاه یکی از جدی ترین آزمون های تست صدا برای سیستم های های اند بحساب میاد, بعد از یادگیری و تست صدا با این دستگاه با دنیای کاملا متفاوتی از شناخت صدا آشنا خواهید شد, دنیایی واقعی موسیقی و نه اسم ها و شاخص های غیر موسیقایی که به صدا داده شده است! و در طول سالها طراحان به سمت آن حرکت کرده اند! و نتیجه شده صداهای Emotional و رنگی که فقط گوش آشنا به موسیقی خطای اجراشون تشخیص میده و نه مجلات که تا این حد دنیایی موسیقی احساسی و رنگی کرده اند.

برای کار با Diapason ووکال های سوپرانو بهتون پیشنهاد می کنم, صداهای مثل Sarah Brightman و Maria Callas هر دو سوپرانو کامل هستند اما با دو جنس صدای متفاوت, Brightman صدای "Lyric" داره و Callas صدای "Dramatic" هردو از بهترین ها هستند.

کالیبراسیون تصویر بخش چهارم

در سه مطلب گذشته سعی کردیم شما را با روش های اولیه کالیبراسیون تا آشنایی با دیسک های کالیبره و اصول درست کالیبره کردن نمایشگرها آشنا کنیم, در این قسمت با روش کار آپشن های دیسک های کالیبراسیون آشنا می شوید.

انتخاب دیسک کاملا با شماست و در نتیجه کار هیچ تفاوتی وجود ندارد. "Disney World of Wonder" جدیدترین نسخه ریلیز دیزنی است که آپشن های سرگرم کننده جالبی همراه دیسک ارائه شده است.

برای کالیبره ابتدا باید نمایشگر Warm up کنید, حداقل ۲۰ دقیقه روشن بودن برای پلاسماها و ویدئو پروژکتورها توصیه می شود. نور محیط باید در ایده ال ترین شرایط تنظیم شود, بیش از حد روشن و یا تاریک بودن محیط در نتیجه نهایی تاثیرگذار است.

برای هر پلیر و کابل باید جداگانه نمایشگر را کالیبره کرد. نمیشه روی یک پلیر و کابل نمایشگر را کالیبره و تنظیمات در ورودی های دیگر اعمال کنید! به همین دلیل نمیشه از تنظیمات کالیبراسیون دیگران استفاده کرد و یا در اینترنت دنبالش بگردید! مگر در مواردی که نمایشگر, پلیر و کابل یکی باشند و کالیبراتور نیز کار خود را بلد باشد! که باز لذت کالیبراسیون جای خود را دارد.

به این دلیل از کلمه تصویر استفاده می کنم چرا که آپشن های دیسک های کالیبره عکس نیستند! و در هر ثانیه ۲۴ بار نمایش داده می شوند و اگر تصویر را ثابت کنید مشاهده می کنید که تصاویر کارایی خود را از دست میدهد.


برای تنظیم میزان روشنایی و کنتراست تصویر آپشن های متعددی وجود دارد, از بهترین آنها تصاویر زیر هستند.

با افزایش روشنایی نوارهای خطای تصویر در یک یا دو طرف سلول ها نمایان می شود. و با کم کردن روشنایی نوارها محو می شود تا جای که سلول های خاکستری سیاه و سلول های سفید خاکستری می شود. در بهترین وضعیت باید نوارهای خطا محو شود و سیاه عمیق داشته باشید بدون تاثیر سیاهی بر سلول های سفید و خاکستری کردن آنها. (تصاویری که برای تنظیم نور و گاما استفاده می شوند فرکانس پائینی دارند و فقط شبیه به تست های کنتراست هستند و در لحظه نمایش درگیر شدت کنتراست نمی شوند و ثابت می مانند) به سلول ها توجه کنید, در بهترین حالت سلول های سیاه و سفید عمق و خلوص رنگ خود را حفظ می کنند.

با کم کردن نور و گاما برای رسیدن به کنتراست بالا مشاهده خواهید کرد تفکیک رنگ خاکستری کم می شود و به سمت سیاهی میرود! در این حالت نمایشگر قادر به نمایش سایه های تصویر نیست! تصویر زیر یکی از بهترین ها برای کنترل میزان سایه ها در تصویر است.


برای کنترل و تنظیم میزان "Sharpness" و وضوح تصویر بیشترین آپشن ها در دیسک های کالیبراسیون موجود است که فقط به شما بستگی دارد که با کدام یک کار کنید. تصاویر زیر بهترین در تنظیم وضوح تصویر هستند. اعداد روی تصاویر فرکانس هر بخش را نشان می دهد. 

میزان Sharpness بیش از حد در لبه های سوژه ها ایجاد نویز می کند که بصورت دندانه شدن تیزی ها دیده می شود! در این تصاویر از نوارهای تست "Multiburst" استفاده می شود, نوارها در فرکانس های بالا نازک می شوند و با کم شدن تیزی تصویر بین نواهای بخش نازک سایه ایجاد می شود و با افزایش تیزی تصویر سایه ها کم شده و نوارها با تفکیک بالاتر دیده می شوند. میزان Sharpness بستگی به سورس مورد استفاده دارد, اگر روی بلوـری کالیبره می کنید از Sharpness بالا استفاده کنید و بروی منابع ضعیف تر از تیزی کمتر استفاده کنید, Sharpness خیلی بالا میزان نویز تصویر افزایش میدهد که برای منابعی غیر از بلوـری چندان جالب نیست.


یکی از بهترین آپشن های Tint رنگ سفید تصویر زیر است که شخصا خیلی به این گزینه علاقه دارم, کنار هم قرار گرفتن سیاه و سفید اجازه تمرکز بروی رنگ سفید بالا می برد. بسته به کلاس نمایشگر و آپشن های که در اختیار شما قرار می دهد میتوانید تاثیر سه رنگ اصلی بر سفید کم و زیاد کنید تا به خالص ترین سفید برسید, مد ISF تاکید زیادی بر ته رنگ سفید دارد(نکته ای که شخصا خیلی روش حساس هستم)

 


برای رفع "Saturation" رنگ که متاسفانه در اکثر نمایشگرها وجود دارد! باید از آپشن "Color Decoder" استفاده کنید, مثل مواردی قبلی آپشن های مختلفی در دیسک های کالیبراسیون در اختیار دارید, از پرکاربردترین آنها تصویر زیر است.

 برای کار با این آپشن فیلترهای رنگ قرمز, سبز, آبی وجود دارد,(در نسخه Disney World of Wonder فقط نسخه آبی وجود دارد و در DVE HD Basics هر سه فیلتر موجود است) روش کار با این آپشن بدین شکل است که بعد از انتخاب یکی از آپشن های Color Decoder یکی از فیلترهای رنگ جلوی چشمتان قرار بدید, اگر فیلتر قرمز انتخاب کرده باشید باید دو ردیف رنگ دیگر را سیاه ببینید, ردیف قرمز از قسمت پائین با وضوح و عمق رنگ کامل میبینید و با افزایش رنگ نمایشگر سلول های بیشتری درگیر می شود, بهترین حالت در سلول صفر است, باید از سلول صفر به پائین میزان رنگ مشابه داشته باشید و بالاتر از عدد صفر را کم رنگ تر و ترکیب شده با سیاه ببینید. برای کسانی که به رنگ های گرم علاقه دارند! تا ٪۵+ هم ایده ها است و رنگ ها اشباع نمی شوند, با درگیر شدن سلول بالاتر رنگ قرمز اشباع می شود. "در نمایشگرهای جدید سه فیلتر قرمز, سبز و آبی برای تست و تنظیم میزان اشباع رنگ روی دیسک های کالیبراسیون بدون نیاز به قرار دادن فیلتر رنگ روبروی چشم قرار داده شده است." فیلترهای که روی نمایشگرها قرار دارد خیلی دقیق تر و با خطای دید کمتر امکان تنظیم اشباع رنگ را برای کاربر ایجاد می کنند. تصویر زیر نمونه دیگر از Color Decoder است.

تصویر زیر مربع های چشمک زن هستند که میزان اشباع رنگ و هماهنگ بودن رنگ های مختلف در دل دیگر رنگ ها نشان می دهد. این آپشن نیز در شکل های مختلف روی دیسک های کالیبره وجود دارد. به لبه های هر نوار رنگ توجه کنید, در حالت اشباع رنگ در لبه های هر ردیف پف کردگی و ترکیب در هم دیده می شود.

 


برای تست کنتراست تصویر زیر یکی از بهترین هاست.

این تصویر یکی از زنده ترین آپشن های دیسک های کالیبره است, به محض انتخاب, بسته به کنتراست نمایشگر سلول ها درگیر می شوند و قدرت کنتراست و عمق سیاهی نمایشگر را نشان می دهند. با افزایش کنتراست خواهید دید چگونه سلول ها در هم حل می شوند و بخشی از تصویر سیاه جوهری می شود. این تست با آپشن کنترل سایه های تصویر اشتباه نگیرید.


تست  "Multiburst" ربطی به مراحل کالیبراسیون ندارد و فقط برای تست دقت نمایشگر استفاده می شود, با این آپشن در بخش دوم آشنا شدید! تقریبا در اکثر دیسک ها شبیه به هم هستند. نمایشگرهای که توان تفکیک نوارهای طولی Multiburst در بالاترین فرکانس دارند بافت تصویر دقیق تری نمایش می دهند و مهم تر بافت سوژه هارو درست نمایش می دهند. بافت های ریز در هم نمیرن و شکلشون عوض نمی شود. حتی در نمایش شکل و تفکیک گرین در تصویر سرعت پاسخ دهی نمایشگر تاثیرگذار است.

راهی تا کالیبراتور حرفه ای شدن نیست!


لینک ها:

کالیبراسیون تصویر

کالیبراسیون تصویر-بخش دوم

کالیبراسیون تصویر - بخش سوم

ISF Calibration

معرفی دیسک کالیبراسیون Disney WOW

ISF Calibration

ISFccc , Certified Calibration Configuration کارشو در زمینه کالیبراسیون تصویر  از سال ۲۰۰۴ شروع کرده و تا به امروز دقیق ترین و معتبرترین الگوریتم های کالیبراسیون برای نمایشگرها و ویدئو پروژکتورها ارائه کرده است. به لیست مشتریان این کمپانی توجه کنید!

 AMD, the BBC, Barco, BenQ, Bose, CEA, CEDIA, CNN, Dolby, DVDO, DNP, Epson, Harman, Hitachi, HP, InFocus, Integra, Intel, LG, JVC, Linn, Lissau A/S, Microsoft, Minolta, Mitsubishi, Monster Cable, NEC, NVIDIA, Optoma, Panasonic, Pioneer, Pixelworks, Runco, Screen Excellence,Screen Research, Sencore, SIM2, SpectraCal, Stewart Filmscreen, Texas Instruments, Toshiba, Yamaha, X-rite and numerous others

اولین کمپانی که ISF برای نمایشگرهای خانگی دریافت کرد پایونیر برای نمایشگرهای پلاسما سری کورو بود. همچنین اولین کمپانی که برای نمایشگرهای ال سی دی این گواهی دریافت کرد ال جی در سال ۲۰۰۹ بود که برای سری اسکارلت ISF به پنل های خود اضافه کرد. در مدل های سینما سه بعدی ال جی امکانات دقیق تری از ISF نسبت به قبل اضافه شده است.

کار این کمپانی فقط گواهی کردن تولیدات برند های مختلف نیست, ISF فعالیت گسترده ای برای آموزش کالیبراتورهای حرفه ای در کشورهای مختلف دارد. همچنین تولید نرم افزارهای کالیبراسیون از دیگر فعالیت های ISF است. نرم افزار های کالیبراسیون شبیه به دستگاه "Luminance meter" کار می کنند, با این تفاوت که با Luminance meter تشخیص شاخص های نور و رنگ توسط کالیبراتور و با ویزور دستگاه صورت می گیرد, و در حالت نرم افزاری لنز Optical Comparator در مرکز پنل قرار میگیرد و تمام مراحل تست در محیط نرم افزاری انجام می شود. این شرکت با کمپانی Monster Cable نیز همکاری نزدیکی دارد. یکی از محصولات این شرکت دیسک کالیبراسیون تصویر است که با همکاری کمپانی مانستر ارائه کرده است. جدید ترین محصول مانستر نیز کابل HDMI سری ISF است.

 به هر حال فقط خواندن این مطالب و آشنایی با فلان کمپانی و بهمدان فناوری برای رسیدن به واقعیت نزدیک به سورس صدا و تصویر کافی نیست! باید از سورس اورجینال و کامپوننت های درست و حسابی شروع کنید. کم کم به درجه ای از درک صدا و تصویر خواهید رسید که بیشتر به چشم و دانش خود اعتماد می کنید تا فقط به اعداد و ارقام مجلات و سایت های مختلف اکتفاء کنید.