Home Theater Center
مرکز بررسی سیستم های صوتی و تصویری

آنچه باید بدانید

THX

THX LOGO

این که THX از کجا وارد سینماها شد و تاریخچه این کمپانی چی بوده میشه در نت جستجو کرد, (خیلی خلاصه THX یک استاندارد صدا و تصویر سینمایی ست که توسط "جرج لوکاس" از کمپانی لوکاس فیلم, در سال 1983 پایه گذاری شد. استاندارد های صوتی THX میشه بروی فرمت های آنالوگ و دیجیتال اجرا کرد, THX در ابتدای ورود به سینما فقط یک استاندارد کالیبراسیون تصویر بود, و در اولین  نمایش خود در سینماهای آمریکا بروی قسمت سوم فیلم "جنگ ستارگان" در سال 1983 اجرا شد.) در این مطلب از تجربیات شخصیم به این استاندارد صدا و تصویر نگاه می کنیم.

بنظر من برای هر علاقمند به سیستم های سینمایی و ویدئوفایل ها شرکت در دوره های تخصصی THX, Dolby, ISF کاملا ضروی است, کشورهای زیادی هم در دنیا نیست که کمپانی های مثل THX در آن ها نماینده داشته باشن, اکثر مراکز THX در آمریکای شمالی است, در اروپا فقط در شهر لندن و برلین و در آسیا در بمبئی هندوستان نماینده رسمی و مرکز آموزشی دارد. جالب بدونید یکی از بزرگترین سالن های IMAX دنیا در شهر بمبئی قرار دارد, که در کنار مجموعه IMAX سیدنی استرالیا, برلین, لندن و لس آنجلس از بهترین های دنیاست.

 THX چندین درجه برای مدارک کالیبراسیون صدا و تصویر دارد:

تکنسین 1 : برای دریافت گواهی THX 1 باید دوره های مقدماتی را با حداقل 85 درصد موفقیت در آزمون نهایی پاس کنید, این دوره ها شامل:

تاریخچه ی تلویزیون

تاریخچه ی کمپانی THX 

چرا باید نمایشگرها کالیبره بشن

چه عواملی باعث کیفیت خوب در تصویر می شود

روند کالیبراسیون

کنترل کنتراست

کنترل رنگ

کنترل نور

تعادل بین رنگ سیاه و سفید

بهینه سازی تصویر

مدریت رنگ و رنگ شناسی مقدماتی

 برای دریافت گواهی THX 2 که جزو مدارک معتبر و نسبتاً پیشرفته ی THX است, حتما باید گواهی تکنسین 1 داشته باشید, یا این که بتونید در آزمون ورودی تکنسین 1 پاس کنید تا به شما اجازه ورود به کلاس های THX 2 یا همان تکنسین 2 داده شود, مراحل آموزشی برای گواهی تکنسین 2 به شرح زیر است:

 آموزش عملی کار با دستگاه سیگنال ژنراتور تصویر (طولانی ترین و پیجیده ترین مراحل آموزش کالیبراسیون تصویر است)

مراحل پیشرفته شناخت و تنظیم گاما

تنظیم و خلوص ته رنگ

انتخاب بهترین نرم افزار و سخت افزار کالیبراسیون در سیستم های مختلف

چگونگی کالیبره کردن نمایشگرها و ویدئو پروژکتورهای خانگی

مدریت رنگ در نمایشگرهای خانگی و ویدئو پروژکتورها

انتخاب نرم افزار برای کالیبراسیون تصویر بروی تصاویر 3D

چگونه نمایشگر را برای تصاویر سیاه و سفید کالیبره کنیم (تنظیم نمایشگر برای فیلم های کلاسیک)

تنظیم صحیح ابعاد تصویر بروی پرده


 حرفه ای سینمای خانگی

برای دریافت گواهی حرفه ای سینمایی خانگی, باید گواهی تکنسین 2 را داشته باشید تا به شما اجازه شرکت در دوره های حرفه ای سینمای خانگی داده شود, در بخش حرفه ای THX ضمن آموزش کالیبراسیون پیشرفته ی تصویر, کالیبراسیون صدا و بهینه سازی آکوستیک و فیزیک صدا نیز آموزش های میدانی و عملی داده می شود. مراحل آموزشی THX حرفه ای سینمای خانگی به شرح زیر است:

اصول صدا در سیستم های THX

کالیبراسیون صدا در فضاهای کوچک و بزرگ و تفاوت های آنها

درک و ارزش آکوستیک در صدای سینمایی

فضای شنیداری و تاثیرات تخریبی اتاق در صدا

کنترل سر و صدا در محیط شنیداری

کنترل شدت باس و اهمیت LFE در صدای سینمایی

 کالیبراسیون فرکانسی (THX به دقت و کیفیت دامنه های مختلف فرکانسی بسیار اهمیت می دهد)


حرفه ای سینمایی

برای دریافت گواهی THX حرفه ای سینمایی باید گواهی کالیبراسیون تکنسین 2 داشته باشید, در دوره های آموزشی حرفه ای سینمایی, آکوستیک سالن های سینما, پیکربندی کانال های صدا در سیستم های 5.1 و 7.1, تنظیم نواحی فرکانسی, تست های کیفیت صدا و تصویر سالن و همچنین عیب یابی بخش الکترونیک صدا و تصویر سالن نیز آموزش داده می شود.


THX چندین استاندارد صدا برای سیستم های صوتی دارد, ابتدایی ترین استاندارد THX کلاس 1 است:

کلاس 1 به سیستم های صوتی دسکتاپ داده می شود, پکیج های بسیار کوچک که برای استفاده شخصی و معمولا بازی های کامپیوتری مورد استفاده قرار می گیرد. سیستم های که لوگوی کلاس 1 دریافت کردن, توانایی اجرای فرکانس های مشخص شده THX تا فاصله ی 60 سانتیمتری از نمایشگر را دارند, که مناسب سیستم های رومیزی و کاملا شخصی است.

کلاس 2

این یکی از متداول ترین استاندارد های آمپلی فایرهای میان رده سینمایی است, کلاس 2  شامل دو استاندارد است, THX Select و THX Select 2  نوع اول برای اتاق های کوچک با حداکثر فاصله ی 2.5 متری از نمایشگر طراحی شده و  Select 2 برای اتاق های متوسط  با حداکثر فاصله ی 3 تا 3.5 متر از نمایشگر طراحی شده است.  Select و  Select 2 در زیر لوگوی THX ثبت می شود.

کلاس 3

کلاس 3 پیشرفته ترین و سخت گیرانه ترین استاندارد THX برای آمپلی فایرهای سینمایی خانگی است, که فقط به آمپلی فایرهای پرچم دار داده می شود. آمپلی فایرهای که موفق میشن گواهی کلاس 3 در THX دریافت کنند از لحاظ قدرت صوتی و جریان دهی در درجه ی بسیار بالایی قرار دارند و همچنین توانایی پخش پایین ترین فرکانس های صوتی تعریف شده توسط THX را نیز دارند. کلاس 3 نیز مثل کلاس 2 در دو نوع Ultra و Ultra 2 درجه بندی می شود. آمپلی فایرهای THX Ultra و THX Ultra 2 برای سالن های تنظیم شدن که فاصله ی بیننده تا نمایشگر بیشتر از 3.5 تا 4.5 متر است.

کلاس 4

THX Dominus جدیدترین گواهی صدا برای آمپلی فایرهای سینمای خانگی است, Dominus در زبان های لاتین به معنی خداست, THX این استاندارد برای سالن های بزرگ و لوکس طراحی کرده و آمپلی فایرهای که این گواهی دریافت می کنند, توان اجرای استاندارد های فرکانسی و فشار صوتی مورد نظر THX در سالن های که فاصله ی بیننده تا نمایشگر بین 6.5 تا 8 متر هست دارند! هنوز این گواهی به هیچ محصولی از طرف THX داده نشده است.


تبلیغات: فروش ویژه در مجموعه آکوستیک به مدت 15 روز ( تخفیف -هدیه - ارسال رایگان )


 یکی از برندهای که بیشترین تعداد دریافت گواهی THX در صدا و تصویر دارد ONKYO است, اونکیو بیشترین تعداد و بالاترین گواهی های THX برای محصولات صدا و تصویر سینمایی دریافت کرده است. (البته این دلیل بر بهترین بودن اونکیو در صدا و تصویر سینمایی نیست) بیشتر یک همکاری نزدیک بین اونکیو و THX است. اونکیو همیشه در بخش صدا "یکی" از بهترین های صدای سینمایی بوده و هست.

آزمایشگاه دالبی و کمپانی THX در پشت پرده همکاری های تجاری, همیشه اختلاف نظر و جنگ های هم با هم داشتن! که خیلی رسانه ای نمیشد و مخاطبین سینما هیچ وقت از جنگ بین دالبی و THX خبر نداشتن. مگر این که در کنفرانس ها و دوره های آموزشی این دو کمپانی شرکت می کردید. یکی از جدی ترین اختلاف نظرات بین این دو شرکت, روش پیکربندی و تعداد کانال های ساراند بود, دالبی میگفت کانال های ساراند باید از اولین ردیف صندلی ها در جلوی سالن شروع بشه, و THX اعتقاد داشت کانال های ساراند باید از ردیف دوم صندلی ها شروع بشه.

THX در بخش صدا و تصویر الگوریتم های مشخص و انحصاری دارد, (درست مثل دیگر استاندارد های صدا و تصویر) مهم ترین بخش صدا برای THX تعیین دامنه فرکانسی (کراس اور) و پخش دقیق ناحیه فرکانسی LFE در صداست, THX در بین استاندارد های سینمایی دریگر مثل دالبی و... دقیق ترین و پایین ترین فرکانس پخش صدا را دارد, THX فرکانس LFE در سالن های گواهی شده تا 40 هرتز پخش می کند, که در مقایسه با سالن های استاندارد دالبی و... حجم و فشار صوتی سنگینی ایجاد می کند, نکته ی که در کالیبراسیون THX بسیار اهمیت دارد, پخش یکنواخت و فشار صوتی غیر متمرکز صدای ساب ووفرها در سالن است, در سالن های THX بیننده نباید محل و منبع انتشار فرکانس های پایین تشخص بده, دوستانی که IMAX تجربه کردن, این فشار صوتی غیر متمرکز و گسترده در سالن احساس کردن, (البته این نکته مهم را به یاد داشته باشید که کمپانی IMAX که یکی از رقیب های جدی و کاملا برتر از THX است, فرکانس پخش ساب ووفرهاش تا 23 هرتز پایین میاد) و همین یک اکتاو اختلاف باعث آن صدای بیس ویرانگر و تاثیر گذار در سالن های IMAX می شود.

با تجربه ی من سالن های MAX شکل مدرن شده و جدید THX است, (مطلب سینماهای MAX یا IMAX مطالعه کنید) با این که MAX یک استاندارد سینمایی کاملا متفاوت و جدا از THX است, اما سالن های MAX شباهت های زیادی در طراحی و جنس صدا و تصویر به THX دارن, باید هر دو سالن MAX و THX تجربه کنید تا متوجه این شباهت ها بشید, من سعی می کنم تجربیاتم در صدا و تصویر و تفاوت هارو تا جای که دایره واژگانم بهم اجازه میده براتون شرح بدم, اما مثل همیشه باید بگم و بهش تاکید کنم, خودتون برید و تفاوت هارو تجربه کنید.

خوش باشید

بررسی صدای Direct و Pure Direct

بررسی صدای Direct و Pure Direct

در آمپلی فایرهای دیجیتال و برخی از مدل های برتر ویدیو پلیرها دو حالت صدای Direct و Pure Direct داریم, در ادامه توضیح میدم چه تغییراتی در این دو حالت برای صدا ایجاد می شود. (در ویدئو پلیرها فقط از Pure Direct استفاده میشه)

Direct و Pure Direct اولین بار کمپانی یاماها و به فاصله ی کوتاهی کمپانی اونکیو بروی آمپلی فایرهای دیجیتال کلاس برتر خود قرار دادند. و بعد از آن استفاده از این دو مد صدا بروی محصولات مشابه ی دیگر برندها نیز رایج شد. تا به امروز که تمام برندهای سازنده آمپلی فایرهای سینمایی و دیجیتال ویدئو پلیرها این دو مد صدای خاص و تا حدی کاربردی را بروی ارزان ترین و بی کیفیت ترین محصولات خود نیز قرار میدن! که صرفاً یک ژست و کلاس تجاری بحساب میاد.

وقتی آمپلی فایر بروی حالت Direct قرار میدیم, اگر سورس صدا دو کانال باشه و در حالت نرمال صدا به صورت 2.1 اجرا بشه, کانال LFE از مدار خارج میشه و آمپلی فایر به دو کانال استریو سویچ می کند. در این حالت بخش پری آمپلی فایر و DSP از مدار خارج میشه و فقط بخش تقویت سیگنال نهایی به صورت Direct یا مستقیم به سورس وصل می شود. این یعنی هیچ گونه تقویت سیگنال ابتدایی و پردازش صدای دیجیتال بروی سیگنال ورودی انجام نشده و سیگنال آمپلی فایر صوتی مستقیم به بخش پاور آمپلی فایر وصل می شود. کیفیت صوتی حاصله در این حالت کاملا به کیفیت سورس صدا و دقت و کیفیت بخش پاور آمپلی فایر بستگی دارد.


تبلیغات: مجموعه آکوستیک عرضه کننده محصولات صدا و تصویر های فای و های اند در ایران...


سیستم پیشرفته تری در آمپلی فایرها و دیجیتال و ویدئو پلیرها مورد استفاده قرار می گیرد با عنوان Pure Direct که درست مثل مد Direct بخش پری آمپلی فایر و DSP از مدار خارج می کند, با این تفاوت که در این حالت تمامی مدارات تصویری و پردازش دیجیتال و حتی صفحه نمایش آمپلی فایر نیز خاموش می شود, و تنها یک چراغ کوچک که نشان دهنده فعال بودن این سیستم هست روشن می ماند. برای فعال یا غیر فعال کردن این مد باید به صورت فیزیکی و از روی پنل آمپلی فایر و یا ویدئو پلیر اقدام به روشن یا خاموش کردن آن کنید, دلیل وجود دکمه ی فیزیکی این هست که اگر به عنوان مثال در حالت نرمال و از روی کنترل Pure Direct فعال کنید, برای غیر فعال کردن این حالت به علت خاموش بودن کل مدارات دیجیتال دستگاه, این امکان نخواهید داشت. پس وجود دکمه ی فیزیکی خارج از بخش کلاسیک و حس آنالوگ بودن, کاملا ضروری است

در مد Pure Direct در خروجی تصویر آمپلی فایر و پلیر سیگنال نداریم و فقط دو کانال صدای استریو و یک چراغ کوچک فعال هستن, درست مثل یک آمپلی فایر یا سورس صدای آنالوگ. ضمن این که در حالت Pure Direct فقط ورودی های آنالوگ تعریف شده فعال هستن. کیفیت صدای نهایی در این حالت کاملا وابسته به کیفیت طراحی و صوتی بخش پاور آمپلی فایر و سورس صدا هست, با تجربه ی من آمپلی فایرهای در مد Direct و Pure Direct خوب صدا میدن که بایاسینگ ترانزیستورها خوب انجام شده است. آمپلی فایرهای که خوب جریان دهی میشن در مد Pure Direct صدای Rich دارن و Timbre صدا در این نوع از آمپلی فایرها بالاست. اما در مدل های میانه قیمت و ضعیف در بایاسینگ صدا در هر دو حالت Direct و Pure Direct بی روح و فلت هست و شبیه به گرامافون شنیده میشه! 

همانطور که گفتم این دو حالت صوتی برای کمپانی ها کاملا تجاری شده! تا حدی که در تمام آمپلی فایرهای ارزان و میانه قیمت چند سال اخیر شاهد اجرای مد Pure Direct بروی ورودی های دیجیتال مثل اپتیکال, کواکسیال و HDMI هستیم! فقط در حالت صوتی Direct ورودی های دیجیتال در دسترس هستن. در حالت Pure Direct باید فقط ورودی های آنالوگ فعال باشن, اصلا تعریف این مد یعنی نبود مدارات دیجیتال و صدای کاملا آنالوگ در یک تقویت کننده یا پخش کننده دیجیتال.

 به هر حال من مد Pure Direct بروی پروسسورها و آمپلی فایرها و ویدئو پلیرهای درست و حسابی در مواردی مثل یک اجرای رسيتال‌ کلاسیک (Recital به اجرای خواننده همراه با تک نوازی ساز گفته میشه) یا موزیکی با رکورد قدیمی و در تاریکی فضای شنیداری دوست دارم و به شما هم توصیه می کنم.

بررسی dts Neural:X

DTS Neural:X

کمپانی Dedicated To Sound یا Digital Theater Systems به اختصار dts پردازش مجازی جدیدی با همکاری کمپانی های YAMAHA, DENON, ONKYO, Marantz گسترش داده, با عنوان dts Neural:X که همانطور که از اسم این سیستم جدید مشخص هست, سیستم صدای dts-X به صورت مجازی و محرک ایجاد می کند. یا dts-X عصبی, خیلی نمیشه در فارسی براش معادل پیدا کرد! این سیستم برای اولین بار با بروزرسانی آمپلی فایرهای 2015 دنن و مارانتز اجرا شد, و سپس از سال 2016 کمپانی اونکیو و یاماها هم این پردازش به آمپلی فایرهاشون اضافه کردند. در پردازش صدای Neural:X تمامی فرمت های  فشرده شده و غیر فشرده dts بدون محدودیت کانال های صدا از 2.1 , 5.1 و 7.1 به صورت 5.1.2 و 7.1.4 اجرا می شود. پس فرقی نمی کند یک فیلم دی وی دی با فرمت فشرده شده 5.1 dts اجرا می کنید یا یک فیلم بلوری با فرمت غیر فشرده 5.1 یا 7.1 کانال آمپلی فایر های مجهز به پردازشگر Neural:X صدارو به صورت 5.1.2 در آمپلی فایر های میان رده و 7.1.4 در آمپلی فایرهای پرچم دار اجرا می کنند.

کمپانی dts در سال 2011 نیز یک پردازش صدای مجازی با عنوان dts Neo:X بروی آمپلی فایرهای پرچم دار یاماها و دنن اجرا کرد, که در اون سیستم هم فرمت هایای dts و LPCM به صورت مجازی تا 11.1 کانال اجرا می شدن. که با ورود سیستم جدید dts-X و اضافه شدن کانال های سقفی dts Neo:X جاشو به dts Neural:X داد.


تبلیغات: مجموعه آکوستیک عرضه کننده محصولات صدا و تصویر های فای و های اند در ایران...


کمپانی DOLBY هم سیستم مشابه ی به نام  Dolby Surround عرضه کرده است. که هیچ ربطی به فرمت قدیمی دالبی ساراند پرولاجیک ندارد. در فرمت جدید درست مثل dts Neo:X صدای استریو یا چند کاناله دالبی فشرده و غیر فشرده به صورت 7.1 تا 9.1 به صورت مجازی پردازش و اجرا می شود. این فرمت ربطی به دالبی ادموس یا شبیه سازی دالبی ادموس ندارد. در واقع دالبی این سیستم جایگزین سیستم های پرولاجیک کرده است. (بروی تمامی آمپلی فایرهای مجهز به پردازشگر DTS Neural:X در دسترس است)

برای تست و درک بهتر صدای مجازی dts Neural:X از نسخه ی بلوری فیلم های مثل "The Fate of the Furious" که هم شامل فرمت dts-X با کانال های حقیقی سقفی و هم DTS-HD Master Audio 7.1 هست استفاده کنید. ابتدا ترک صوتی بروی dts-X قرار بدید و آمپلی فایر بروی dts-X و صدای 7.1.4 حقیقی تجربه کنید, سکانسی که اتوموبیل ها از پارکینگ طبقاتی به پایین پرتاب میشن عالیه, و سپس همین سکانس بروی dts-HD 7.1 قرار بدید و آمپلی فایر بروی سیستم dts Neural:X تنظیم کنید و این بار کانال های سقفی به صورت مجازی تجربه کنید. بنظر من سیستم Neural:X کارشو بسیار درخشان انجام میده, به شکل بسیار هوشمندانه ای فرکانس های صوتی پردازش میکنه و صداهای مربوط به کانال های سقفی تحویل شنونده میده! در نسخه ی بلوری UHD فیلم Kong: Skull Island هم تراک صوتی دالبی ادموس داریم و هم dts HD 7.1 در این کار صدای دالبی ادموس و فعال بودن کانال های سقفی درخشانه, اما وقتی سویچ می کنیم روی dts HD 7.1 و پردازش مجازی Neural:X فعال می کنیم, صدا در کانال های سقفی هنوز هم نسبتاً دقیق و کانالیزه هستن! نه به دقت و قدرت دالبی ادموس حقیقی اما به عنوان یک پردازش مجازی بسیار جذاب و قابل قبول و هوشمندانه اجرا می شود.

توصیه می کنم اگر سیستم سینمایی شما مجهز به پیکربندی بلندگوهای سقفی و آمپلی فایر دالبی ادموس و dts-X هست, حتما برای اجرای فرمت های صوتی dts  فشرده 5.1 و 6.1 و غیر فشرده 5.1 و 7.1 از سیستم dts Neural:X استفاده کنید.

آیا سیستم سینمایی فعلی ارتقا بدیم یا خیر؟

dolby atmos

به دلیل این که این دسته از مطالب صرفاً جنبه آموزشی داره و مقاله بحساب نمیان, پس خیلی سریع و بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب.

این باید بدونید که راه اندازی یک سیستم سینمایی درست و حسابی با پیکربندی کانال های سقفی, کار بسیار وقت گیر و از همه مهم تر بسیار هزینه بر است. خرید آمپلی فایری مجهز به دیکدر Dolby Atmos و DTS-X یکی از مراحل ابتدایی سیستم جدید است, طراحی سیستم صدای دالبی ادموس و dts-x بر پایه افکت های بسیار سنگین لحظه ای ست, این یعنی داشتن بلندگوهای با توان تحمل پیک های سنگین, داشتن ساب ووفری با شاخص های بسیار بالا در تولید و تحمیل فرکانس های بسیار پایین (تا23 هرتز) اتاقی با حداقل تمهیدات آکوستیکی, نصب Absorber در محل های مشخص و  Bass Trap در گوشه های بالای سقف (دیدم باس تراپ بروی زمین قرار میدن! که بسیار اشتباه است, یا باید از زمین تا سقف نصب بشن و یا در گوشه های بالای چهار گوشه اتاق صدا نصب بشن) بیشترین بازتاب فرکانس های پایین از گوشه های نزدیک به سقف ایجاد میشه. (با نرم افزار SPL اندازه گیری کنید)

آمپلی فایر حتما باید از مدل های بالا انتخاب کنید, با تجربه ی کمی که من در تست های نمایشگاهی داشتم, یاماها, دنن و مارانتز بهترین پردازش و تحویل صدارو به کانال های سقفی دارن, البته نه مدل های میانه قیمت, خرید مدل های میانی (مدل های ابتدایی و اروزن که فکرشو هم نکنید) هر یک از این سه برند صرفاً انتقال پول از حساب شما به حساب فروشنده است. و هیچ تجربه ی جدید از صدا در پیکیربندی سقفی به شما نمیدن. مدل های ارزان قیمت برندهای درست و حسابی هم هیچ ربطی به پرچم دارهاشون ندارن. شاید فقط یاماها باشه که همیشه در مدل ها ارزان قیمتش هم جنسی از صدای مدل های پرچم دارشو به مشتری ارائه میده. اما دنن, مارانتز, پایونیر و اونکیو حتماً باید مدل های پرچم دار انتخاب کنید تا به صدای واقعیشون نزدیک بشید.

این روزها دو مدل آمپلی فایر میانه قیمت دنن X3300 و اونکیو TX-NR555 هم در منزل تست کردم, و یه تجربه ی کوچیکی از میانه قیمت ها در اجرای Dolby Atmos و DTS-X دارم. جدا از کیفیت بسیار عالی دنن و اونکیو در اجرای صدای 5.1 و 7.1 و به ویژه اونکیو که از لحاظ قدرت پردازش و جریان دهی خیلی بهتر از دنن بود, اما هر دو در اجرای صدای 5.1.2 بسیار ضعیف بودن. شاید هم در کنار پروسسور 11.2 کانال یاماها CX-A5100 جدیدم, اینها حرفی برای گفتن نداشتن! دنن, پایونیر و مارانتز همیشه به من ثابت کردن بهترین صداشون در بهترین مدلشون اجرا میکنن!


تبلیغات: مجموعه آکوستیک نماینده رسمی بلندگوی Mission انگلستان در ایران...


من با تجربه ی کمی که با میانه قیمت ها داشتم, البته شخصی که خیلی کم بوده و محدود به همین دنن و اونکیو میشه و بیشتر تجربه تست نمایشگاهی بوده! اگر سیستم 5.1 و 7.1 درست و حسابی و مورد تاییدی دارید, که مجهز به دیکدر صدای Dolby TrueHD و DTS-HD Master Audio و پردازشگر تصویر 4K حتی از نوع عادی Pass-Through هست (در خرید آمپلی فایر سینمایی جدید حتماً مدل های HDCP 2.2 انتخاب کنید) من توصیه نمی کنم سیستم فعلی ارتقاء بدید, چرا که این میانه قیمت ها هیچ تجربه شنیداری جدیدی از ساراندهای سقفی به شما نمیدن. مگر این که مثل من یه خوره صدا و تصویر باشید, و بخواید هزینه و وقت بسیار زیادی برای تجربه ی Dolby Atmos و DTS-X در منزل داشته باشید و بتونید در همچین سایتی رفرنس صدا و تصویر هم بدید. در غیر این صورت هنوز کمی زوده حداقل آمپلی فایر مورد تاییدی که بهش اشاره کردم به یک میانه قیمت 5.1.2 ارتقاء بدید. اما اگر تصمیم دارید سیستم سینمایی جدید بخرید, و هزینه و فضای شنیداری محدودی دارید, حتما توصیه می کنم آمپلی فایرهای مجهز به دیکدر Dolby Atmos و DTS-X انتخاب کنید, و به خودتون زحمت نصب کانال های سقفی بدید.اما اصلا انتظار تجربه ی کاملی از این پیکربندی پیجیده سقفی نداشته باشید.

دالبی

به زودی هم بلندگوهای انعکاسی که بروی بلندگوهای اصلی و ساراندها قرار میگیرن وارد بازار ایران میشه! که بسیار احمقانه ست و کاملا جنبه تجاری دارن. بعضی از شرکت ها هم این ادعارو میکنن که با محدود کردن زاویه انتشار موج در یک مسیر مستقیم به سمت سقف حس دریافت موج صدا از سقف کامل به بیننده انتقال میدیم. بعضی از برندها هم با قرار دادن اسفنج با دانسیته بالا اطراف بلندگو, زاویه انتشار موج محدود میکنن تا یک زاویه بسته از صدارو ایجاد کنن. اینجا بحث آکوستیک سقف, شکل اتقاق و... پیش میاد. از همشون مهم تر این که اصلا کانال های سقفی چه در دالبی ادموس و چه در dts-X اینقدر قدرت ندارن تا بتونن این شدت موج ایجاد کنن. من پاور یاماها CX-A5000 تو مدار دارم که اینقدر قدرت داره که فوکال الکترا 1038 به آتیش بکشه, با این حال و با db+10 برای چهار کانال سقفی و در بهترین تست های ادموس و dts-X آنچنان جریانی به کانال های سقفی نمیده! چطور یه آمپلی فایر ساده میانه قیمت میتونه شدت جریانی تولید کنه که بلندگوهای انعکاسی این موج صدارو به سمت سقف ارسال کنن و شنونده بازتاب این صدارو بروی زمین با تفکیک و قدرت بشنوه! این داستان درست مثل صدای 5.1 ساندبارها احمقانه ست.

کلام آخر این که اگر آمپلی فایر پرچم دار تو مدار دارید, بلندگوهای سقفی با کیفیتی نصب کردید, بلوری پلیر های اند دارید و نسخه های اورجینال فیلم میخرید, تجربه صدای Dolby Atmos و DTS-X تجربه ی لذت بخش, هیجان انگیز و کاملا جدیدی در صدای سینمایی است و من توصیه می کنم.

خوش باشید...و بیشتر و بیشتر تست کنید :)

حجم بیت ریت در Ultra HD Blu-ray

در این مطلب یک توضیح کوتاه در مورد حجم BitRate صدا و تصویر در دیسک های Ultra HD Blu-ray میدم.

ماکسیمم حجم بیت ریت قابل انتقال در دیسک های رایج بلوری برای تصویر 40 مگابیت در ثانیه است. در فشرده سازی تصویر برای نسخه های استاندارد بلوری از حجم بیت ریتی متغییر VBR بین 17 تا حدد 30 مگابیت در ثانیه استفاده می شود

در روش ضبط با متد VBR یا بیت ریت متغیر، Variable Bit Rate برای صحنه ای که یک ديالوگ ساده در جريان است, و یا فیلم تحرک زیادی نداره ، از بیت ریت با حجم کمتر استفاده ميشود و برای صحنه های پر زد و خورد برای نگه داشتن تمامی جزییات تصویر در فرایند فشرده سازی حجم بیت ریت ها را بالا می برند .

استفاده از حجم های بالای 30 مگابیت به دلیل اشغال فضای ذخیره سازی بسیار زیاد خیلی رایج نیست, جز در دیسک های کالیبراسیون تصویر و دموها که بیت ریت های ثابت "CBR" تا 40 مگابیتی هم استفاده می شود. به عنوان مثال در دیسک کالیبراسیون "Disney WOW: World of Wonder" و برخی از دیسک های دمو از بیت ریت ثابت تصویر 40 مگابیتی هم استفاده شده است.

در روش ضبط با متد CBR یا بیت ریت ثابت، Constant Bit Rate تمامی قسمتهای فایل تصویر را با بک حجم یکسان تبدیل می کنند و فرقی بین صحنه اي که مثلا يك ديالوگ ساده جريان دارد, با یک صحنه پر زد و خورد و اکشن نمی گذارد. از این روش برای فشرده سازی فیلم های نمایش IMAX هم استفاده می شود. که حجم فایلی تا 4 ترابایت را برای یک فیلم با زمان استاندارد اشغال می کند.

البته کیفیت نهایی ویدئوی به دست آمده در هر دو روش اینکد کردن با بیت ریت ثابت و متغیر کاملا بستگی به میزان عدد کوآنتایزر دارد, که هرچقدر کمتر باشد کیفیت ویدئو بالاتر است. اگر عدد 8 تا 10 را برای اینکدینگ ویدئوهای خانگی در نظر بگیریم, میزان  کوآنتایزر برای نمایش در IMAX صفر است. و این یعنی اینکدینگ تصویر بدون افت کیفیت در استاندارد هالیوود.

 در تست های که من با پلیر تجاری سامسونگ  UBD-K8500 انجام دادم, بیت ریت تصویر فیلم های مثل "مریخی" و "سان آندریاس" "مد مکس" بین 28 تا 65 مگابیت در ثانیه متغیر بود, در UHD بلوری میشه ویدئویی با حجم بیت ریتی تا 100 مگابیت در ثانیه نیز اینکد کرد, در تست های هم که انجام دادم در لحضاتی به این حجم بیت ریت مخصوصاً در نسخه UHD فیلم "مد مکس" نزدیک شدم. اما درست مثل بلوری های استاندارد استفاده از ماکزیمم ظرفیت بیت ریت تصویر نیاز به فضای ذخیره سازی بسیار بالایی دارد, که همین مسئله باعث میشه از بیت ریت های پایین تری استفاده شود. که البته همین میزان بیت ریت تصویر به خودی خود بسیار بالا بحساب میاد و شوخی نیست.

 در صدا هیچ فرقی بین نسخه های استاندارد بلوری با UHD بلوری ها نسیت. صدا مثل قبل با روش Lossless غیر فشرده با فرمت های رایج قبلی عرضه می شود Dolby TrueHD- DTS-HD Master Audio, Dolby Atmos, DTS:x  

در میزان حجم بیت ریت صدا هم هیچ فرقی بین نسخه های استاندارد بلوری با نسل جدید نیست. من بیشترین حجم بیت ریت صدارو در نسخه بلوری سن آندریاس با 11 مگابیت تجربه کردم! که بی نظیر است. یک عکس هم از لحظاتی که بیت ریت صدا  در سن آندریاس به بیش از 11 مگابیت میرسد در توییترم پست کردم.

ما ویدئوفایل ها در نمایش خانگی واقعاً به کدک جدیدی مثل H.265 و رزولوشن 4K با حجم بیت ریت های بالاتر از قبل نیاز داشتیم. امیدوارم هرچه زودتر یکی از برندهای درست و حسابی مثل اوپو, دنن و پایونیر بلوری پلیرهای نسل جدید وارد بازار کنن تا ما هم بتونیم از نسخه های Ultra HD Blu-ray اینجا رویو بنویسم.

یکم از کانال مرکز بنویسم

R56Ci Center Channel Speaker

گرگ پی راسل بزرگ در تمام مصاحبه هاش به اهمیت صدای کانال مرکز تاکید میکنه و میگه برای من بی اندازه کانالیزه بودن و حرکت افکت های صدا از کنار گوش و بالای سر بیننده مهم هست و خودم یکی از کسانی هستم که بیشترین وقت برای کانالیزه بودن صدای فیلم های که کار می کنم اختصاص میدم, اما از همه این ها مهم تر در یک صدای سینمایی خوب, کیفیت صدای کانال مرکز است.

صدای دیالوگ و موزیک فیلم تا زمانی که خودتون در سالن های IMAX درست حسابی تجربه نکنید, هرچقدر هم من و امثال من ازشون بنویسیم نمی تونید درکش کنید, در واقع هیچ کدوم از جلوه های صدای سینمایی نمیشه در سینمایی خانگی و یا حتی سالن های عادی سینما مثل IMAX دید و شنید. اینترنت گردی و تخیل کردن در مورد صدا و تصویر و بخصوص صدا کار بدی نیست, ما همگی اینترنت گردی می کنیم, مطالب میخونیم و ویدئوهارو میبینیم, اما تا از نزدیک آنچه نویسنده از صدا و یا تصویر شرح داده شخصاً تجربه نکنیم نمیتونیم به درک درستی ازش برسیم. هر چقدر هم که تجربه های واقعی ما از صدا و تصویر بیشتر بشه, نوشتن از صداها و تصاویری که در خانه میبینیم و می شنویم سخت تر میشه.

خوشبختانه هنوز تجربیات من اینقدر زیاد نشده که کلاً بیخیال صدا و تصویر خانگی بشم! پس همچنان میتونم خودمو با این صداهای الکی و صفحه نمایش های فسقلی گول بزنم و بیشتر پول خرج کنم تا به کیفیت های بهتری برسم. در نتیجه هنوز در این سایت حرف های برای گفتن دارم!

 در پست های قبلی از اهمیت کانال مرکز در صدای سینمایی نوشتم و خواهم نوشت, به نظر من که یک علاقمند به سیستم های سینمایی هستم بی شک و بی شک کانال مرکزی صدا در پیکربندی سینمایی مهم ترین بخش از ستاپ سینمایی بحساب میاد که اگر خوب صدا نده کل صدای سیستم خراب میکنه. اوایلی که فرمت dts به آمپلی فایرهای سینمای خانگی اضافه شده بود, یک موج جدید از طرف کمپانی یاماها به راه افتاد که یاماها توصیه می کرد در سیستم های درست و حسابی بهتر است برای کانال مرکز از همان بلندگوی کانال های اصلی استفاده شود. (فکرم می کنم از همون سالها یاماها شروع کرد بلندگوهای سری NS به صورت تک فروخت) در کل نمیشه با این ایده که در بهترین حالت باید بلندگوی مرکز هم رنج فرکانسی دیگر کانال های اصلی باشه مخالفت کرد, اما در عمل در بسیاری از ستاپ های سینمایی قرار دادن یک بلندگوی استند در مرکز ستاپ غیر ممکن است, مگر این که از پرده نمایش استفاده کنیم, که در این حالت میشه به راحتی یک ردیف خطی از بلندگوهای مشابه در جلو یا پشت پرده قرار داد. من در حالت های نمایشگاهی این نوع ستاپ بارها شنیدم, اما هیچ وقت در ستاپ شخصی تجربش نکردم, پس چون شخصاً تجربه نکردم در موردش نظری هم نمیدم.

اگر به کاتالوگ های قدیمی و سالهای اول ورود دالبی پرولاجیک و دالبی دیجیتال به خانه نگاهی بندازید, اکثر پکیج های سینمایی اون سالها بلندگوی مرکز درست و حسابی داشتن. حتماً یادتون هست با ورود نمایشگرهای پلاسما همه ی ما مشکل قرار دادن سنتر های بزرگی داشتیم که قبلا به راحتی بروی تلویزیون های CRT جا میشدن, اما دیگه جای براشون روی پنل های پلاسما نبود. یه مدل چندش آوری هم بود که همه باید پلاسماهارو به دیوار وصل میکردن! درست مثل تصاویر لو رفته پایین که یکی پلاسمای فسقلی ال جی زده به دیوار, خدا شاهده بعد از اون سالها دیگه پلی استیشن هم بازی نکردم. دیگه هم تو هیچ عکس لب تاپ روشن نذاشتم رو میز تا کلاس کار بره بالا...جوان بودم میفهمید؟

At home

At home 2

هنوز تمام این دی وی دی ها و سی دی هارو دارم. اون سال تازه سه گانه Adventures ایندیانا جونز اومده بود و یکی از کارهای تستی من بود. هنوز هم این نسخه طرفدار زیادی داره و دوست داشتنی هست. واقعاً هم برای اون سالها صدا و تصویر این نسخه خیلی خوب بازسازی شده بود.

انتخاب کابل هم برای این کانال همیشه چالش بزرگی بحساب میاد, چرا که کابل های درست و حسابی همیشه جفت هستن و خیلی سخت میشه کابل مناسب تک برای کانال سنتر پیدا کرد. همین مشکل باعث شده همیشه مجبور بشیم یک جفت کابل برای این کانال بخریم!

اگر کابل در کانال مرکز دینامیک رنج و سرعت انتقال پایینی داشته باشه بسیاری از افکت های این کانال که اکثراً هم بسیار سنگین هستن عقب و ضعیف شنیده میشن, که این مشکل تاثیر بدی در جریان صدا خواهد داشت. شدت و حجم صدا در کانال مرکز خیلی سنگین تر و بی وقفه تر از دو کانال اصلی صداست, چرا که در مرکز ما دیالوک داریم, موزیک داریم و افکت های سنگینی که در بسیاری از موارد از کانال مرکز شروع میشن و در یکی از دیگر کانال ها به اوج میرسن, همین لحظه اجرای اولیه افکت در تاثیرگذار بودنش بسیار اهمیت دارد. پس نتیجه میگیریم برای تجربه و داشتن بهترین صدای سینمایی نیاز به بلندگوی مرکزی بسیار خوب هم داریم.

خوش باشید

کانال LFE در صدای دالبی

کانال LFE در صداي دالبي

در فرمت دالبی دیجیتال 5.1 یا 7.1 کانال فرکانس های پایین (Low Frequency Effect) که به اختصار (.1) نوشته می شود ترکیبی از 5 یا 7 کانال اصلی و ساراند است. این یعنی این که همیشه در صدای دالبی دیجیتال کانال LFE یا همان ساب ووفر تشکیل شده از فرکانس های پایین دیگر کانال های صداست. اما در مقابل فرمت (Digital Theater Sound) که با نام تجاری dts میشناسیم, از ابتدا کانال LFE تفکیک شده از دیگر کانال ها صداگذاری می کرد. این کار باعث شد صدای dts نه فقط در کیفیت و وضوح صدا از دالبی دیجیتال برتر باشد, بلکه در تاثیرگذار تر بودن فرکانس های پایین هم برتری محسوسی نسبت به دالبی داشته باشد. افکتیو بودن و داشتن پیک های سنگین صدا به همراه تفکیک پذیری بیشتر کانال ساب ووفر از ویژگی های مشخص صدای dts نسبت به دالبی است.

شرکت دالبی تکنیک استفاده از بخشی از فرکانس پایین دیگر کانال های صدارو در فرمت وضوح بالای خود Dolby TrueHD هم ادامه داد!

دالبی از فیلم Super 8 در نسخه سینمایی شروع کرد به صداگذاری جداگانه کانال LFE در Transformers: Dark of the Moon هم گرگ پی راسل بزرگ این فیلم با فرمت وضوح بالای دالبی با کانال مجزاء کانال ساب ووفر صداگذاری کرد. که نتیجه خارق العاده ای برای صدای دالبی به همراه داشت. در Resident Evil: Extinction که یکی از استثنایی ترین نسخه های خانگی با صدای Dolby TrueHD است که در بسیاری از صحنه ها جریان افکت و DSP عالی بیننده از جا میکنه, کانال LFE با همین روش صداگذاری مجزا تنظیم شده است. حتماً نسخه بلوری این فیلم تجربه کنید.

یکی از مشکلاتی که صدای دالبی در وولوم های بالا برای کانال های اصلی و مرکز ایجاد می کند, حجم بالایی از فرکانس های پایین نچندان لازم در این کانال هاست, در نسخه های دالبی مخصوصاً Dolby TrueHD وقتی وولوم صدا از 2/4 بالاتر میره, میزان جریان ارسالی آمپلی فایر به کانال های اصلی و در برخی از فیلم ها به مرکز بیشتر از حد لازم است! که دلیلش تفکیک نبودن کانال LFE از کانال های اصلی صداست.

اگر یک فیلم در یک مقایسه تطبیقی بین دالبی و dts مورد بررسی قرار بدید, متوجه میشید که در یک وولوم واحد شدت جریان ارسالی به کانال های اصلی صدا در نسخه دالبی بیشتر از dts است! این در حالی که در نسخه dts سرعت و دقت دیافراگم ساب ووفر بیشتر و بیس کیپ تر و دقیق تر از دالبی است. در صدای دالبی فرکانس های پایین کمی گنگ و درهم رفته شنیده میشن, که این امر باعث میشه قدرت تاثیرگذاری ساب ووفر هم در صدای دالبی کمتر باشد.

شرکت دالبی در برخی از نسخه های خانگی اخیر خود مثل "Terminator Genisys" و "San Andreas" و چند فیلم دیگر صدای Dolby TrueHD با کانال LFE جدا تنظیم کرده است, که نتیجه انتخاب این مسیری که سالهاست dts در آن حرکت می کند, برای دالبی بسیار درخشان بوده است.

تاثیر آکوستیک بر سینما DSP

به عقیده من اگر آکوستیک سالن نمایش خانگی شرایط خوبی نداشته باشه نمیشه به فضای DSP راضی کننده ای رسید. من بیشترین مطالب دنباله دارم در سایت از آکوستیک و کالیبراسیون تصویر نوشتم.

آکوستیک بخش اول

آکوستیک بخش دوم

آکوستیک بخش سوم

آکوستیک بخش چهارم

و باز آکوستیک و اجرای زنده

آکوستیک و سالن های اپرا

رنج صدای خوانندگان کلاسیک

و همچنین مطالب مربوط به کالیبراسیون تصویر:

کالیبراسیون تصویر

کالیبراسیون تصویر بخش دوم

کالیبراسیون تصویر بخش سوم

کالیبراسیون تصویر بخش چهارم

ISF Calibration

معرفی دیسک کالیبراسیون Disney WOW

ما اگر در سالن نمایش بتونیم جلوی سرعت انتشار مخرب صدارو از سطح منتشر کننده به گوش کنترل کنیم, به میزان بسیار زیادی تاثیر و قدرت DSP افزایش دادیم. قدرت و تاثیر DSP صدا به همان اندازه که به پروسسور و کالیبراسیون صدا وابسته ست, به همان اندازه به آکوستیک حساس است. برای من قدرت و دقت DSP صدا مهم ترین شاخص صدا بحساب میاد. اگر هم در قسمت جستجوی سایت DSP سرچ کنید متوجه میشید من در چند مطلب مستقیم و غیر مستقیم به اهمیت صدای DSP در صدای سینمایی اشاره کردم. من اعتقاد دارم اگر نتونیم تاثیر انعکاس های مخرب در سالن نمایش کنترل کنیم, هرچقدرم برای بهترین آمپلی فایر و کابل های سیستم هزینه کنیم نمیشه به DSP ایده ال رسید. هرچقدر هم قدرت پردازش صدای قوی داشته باشم, وقتی سالن سطوح منعکس کننده مخرب داره, آمپلی فایر نمیتونه اون حباب مجازی اطراف تماشاچی ایجاد کنه, یک انعکاس مخرب فضارو بهم میریزه و صدا تو مسیر حرکت بین کانال های اصلی و ساراند قطع میشه, و ما صدارو به صورت پرش از یک کانال به کانال دیگر می شنویم. که در این شرایط فرقی بین جنس صدای سینمایی قوطی پلاستیک های تجاری با بهترین های این صنعت وجود ندارد.

به زودی هم میرم برای تجربه بزرگترین پرده نمایش IMAX در جهان, دارم کاراهارو طوری برنامه ریزی می کنم تا به تور جهانی سارا برایتمن هم برسم و امکان تجربه هر دورو با هم داشته باشم. اولین بار اجرای زنده سارا برایتمن در برج های تجارت جهانی دبی شنیدم.

خوش بگذره

تفاوت پنل های آکوستیک

در علم آکوستیک سه نوع پنل داریم, Absorber که پنل های جاذب صدا هستند. Diffusor که پنل های منتشر کننده صدا به جهات مختلف هستن. و Reflector که پنل های از نوع بازتابنده هستن.

هر کدام از این پنل ها کارکردی متفاوت با هم دارند, که هم میشه به صورت مجزا و یا ترکیبی بسته به شرایط آکوستیک ازشون در یک اتاق یا سالن استفاده کرد.

پنل های ابزوربر بیشترین استفاده را برای کنترل فرکانس های میانی و پایین صدا در سالن های ارکستر, اپرا, استودیوهای ضبط, سالن های سینما و حتی ادیوفیل ها دارن, ساختارشون یکم پیچیده تر از انواع دیگر پنل های آکوستیک است, معمولاً ترکیبی از چوب, پشم سنگ, چوب پنبه و اسفنج هستن. که بسته به نوع پنل و میزان قدرت در جذب نواحی مختلف فرکانسی یکی از مواد ذکر شده کم یا زیاد میشن. در زیر تصویر پنل های جاذب ملاحطه می کنید:

Absorber

Absorber 2

نوع دوم دیفیوزرها هستن, که برای پراکنده کردن صدا و خارج کردن "نقطه آشفته" از محل شنیده شدن صدا مورد استفاده قرار میگیرن. ساختار نسبتاً ساده تری نسبت به ابزوربرها دارن و از چوب یا اسفنج با دانسیته بالا برای ساختشون استفاده میشه. نقطه حساس در ساخت پنل های دیفیوزر لبه های آن است, لبه های دیفیوزرها نقاط حساس در دریافت و انعکاس صدا بحساب میاد, به همین دلیل بخشی از طراحی دیفیوزرها به چگونگی برش زدن لبه های پنل مربوط میشه. در زیر تصویر دو نوع پنل رایج دیفیوزر ملاحظه می کنید.

Diffuser

 Diffuser 2

 نوع سوم از پنل های آکوستیک Reflector ها هستن, این نوع از پنل های اکوستیکی از چوب درخت راش با سطوح کاملا صیقل خورده ساخته می شود. این نوع بازتابنده ها درست مثل آینه که نور را در خط مستقیم آن منعکس می کنند, امواج صدا نیز با برخورد به سطح صیقلی بازتابنده ها با همان زاویه ای که برخورد کرده منعکس می شوند. با کمی تغییر در زاویه پنل های بازتابنده می شود صدا را به نقاط مختلف سالن جهت داد. بازتابنده ها یکی از مهم ترین بخش های سالن های اپرا بحساب میاد, در چندین مطلب مثل این یکی به اهمیت سالن های اپرا و اجراهای اپراتیک اشاره کردم, همانطور که حتماً مطالب مطالعه کردید و بهتر از من میدونید در اپراهای که در سالن های بسته اجرا می شود هیچ نوع آمپلی فیکیشن انجام نمیشه, و صدای خواننده فقط به وسیله شرایط آکوستیکی سالن با دقتی غیر قابل باور به گوش شنونده میرسد. (دقتی به میزان شنیده شدن صدای افتادن یک سوزن به زمین) همین نکات در درک صداست که من اینقدر اصرار می کنم بخشی از هزینه های های فای و های اند به سفر رفتن و شنیدن اجراهای ارکسترال و اپرا اختصاص بدید. و مثل همیشه که میگم صدای فیلم در IMAX و صدای موزیک در سالن های اپرا تجربه کنید. در ادامه عکس های از پنل های زیبای Reflector ببینید:

Reflector

Reflector 2

در آخر لازم به این نکته اشاره کنم که پنل های آکوستیک مخصوصاً انواع Absorber ها عمر مفید مشخصی بسته به نوع متریال به کار رفته در آن دارند. موادی مثل پشم سنگ و چوب پنبه در طول سالها از میزان دانسیته هاشون کاسته میشه که این امر باعث ضعیف شدن پنل در جذب صدا ست. تمام سال های سینما و کنسرت های با عمر بیش از سی سال باید پنل های آکوستیک شان را کاملا تعویض کنند.

FLAC vs. MQA

 

کم کم باید باور کنیم که جهان مدیا داره میره به سمت استریم و دانلود فایل های موسیقی مخصوصاً در نوع عامه پسندش. مدتی هم هست تب فایل های "Hi-Res" یا High-Resolution Audio در بین ادیوفیل ها بالا گرفته و اکثریت به دنبال پلیرهای برای بهترین پخش های فای این نوع فایل های وضوح بالا یا همان FLAC هستن. خود من هم مدتی یکی از بهترین مدل های ساخت سونی "Z1ES" داشتم, که خوب الان دیگه ندارمش (بدرد نمیخورد)

فایل های FLAC در واقع نوعی از داده های غیر فشرده Lossless موسیقی است که در استودیوها و پس از فرآیند مستریک استخراج میشه. اما در بین عام مردم به نوعی فایل حجم موسیقی گفته میشه که از اینترنت قابل دانلود و یا تبدیل از سی دی به فایل FLAC است. یک اشتباه بزرگ که در تصور مردم از FLAC به غلط جا افتاده این که فکر میکنن کیفیت ذاتی این فایل ها از دیگر فایل های فشرده شده موسیقی بالاتر است. اما در عمل اکثر فایل های FLAC موجود بروی سرورهای اینترنتی سورس اصلیشون سی دی های رایج است, و فقط به فرمت FLAC تبدیل شدن. حجم و بیت ریت فایل موسیقی بالاتر رفته اما میزان داده های صدا با سورس اصلی هیچ فرقی ندارد.

در پرسه فشرده سازی به روش FLAC حتی اون رنج از فرکانس های که برای انسان قابل شنیدن نیستن هم از فایل موسیقی حذف نمیشن. درست مثل فرمت SACD فایل های FLAC هم حاوی فرکانس های پایین و بالاتری از رنج شنوایی انسان هستن که با این که شنیده نمیشن اما در درک ما از جزئیات صدا تاثیر گذارن.

کمپانی "Meridian" یکی از پیشگامان استریم و پخش فایل های موسیقی در تولیدات های فای است. این کمپانی مدتی ست فرمت جدیدی را برای رقابت در بازار استریم و پخش داده های دیجیتال موسیقی معرفی کرده است با عنوان MQA این فرمت جدید میتونه مثل فرمت FLAC تمام اطلاعات موزیک در خودش نگه داره, با این تفاوت که حجمی به مراتب کمتر از فرمت FLAC داره.

Meridian مدعی که فرمت MQA بلعکس FLAC که برپایه فرکانسی فابل های موسیقی فشرده میکنه, فرمت جدید این شرکت MQA بر پایه علم عصب شناسی طراحی شده که در آن شنوایی مهم ترین حسه و مهم ترین چیز در پخش صدا تایمینگ است و نه فرکانس. به گفته کمپانی Meridian در فرآینده ضبط و پخش موسیقی به روش MQA همسانی به مراتب بیشتری با سیستم شنوایی انسان است تا دیگر فرمت های رایج فشرده سازی موسیقی.

به هر حال باید قبول کرد آینده پخش موسیقی در اختیار شرکت های عرضه کننده موسیقی به روش های غیر از دیسک های نوری رایج است.

نقش ساب ووفر در های فای

در این مطلب درباره نقش "ساب ووفر" در های فای صحبت می کنم. در مطالب قبلی از "اهمیت ساب ووفر" در سیستم های سینمایی نوشتم. و در این مطلب از نقش آن در های فای می نویسم.

همیشه بازی صدا از نوجوانی شروع میشه, شروعی که با هیجانات این دوره میطلبه که ساب ووفری در مدار باشه. اگر از همین سن وارد دنیایی اودیوفیلی نشیم(که بهتره که نشیم) ذهنمون درگیر جزئیاتی از صدا نمیشه که در بیشتر موارد هیچ ربطی به موسیقی ندارن و فقط جلوی ازتباط برقرار کردنمون با موزیک میگیرن. چیزی که خیلی از ما اودیوفیل ها ازش محروم هستیم!

اما وقتی وارد شدیم و سن هم یکم بالاتر رفت اهمیت صدای میدرنج برامون زیاد میشه و فکر می کنیم صدای خوب صدای که میدرنج بهتری داشته باشه. الان دقیقاً دارم به خودم اشاره می کنم. و از اینجاست که نقش ساب ووفر در موزیک کمرنگ تر میشه. یکم که بیشتر درگیر بازی های فای میشیم, وات آمپلی فایرها پایین تر میاد و در مواردی به زیر 10 وات میرسه. و اکثریت هم با وات کم آمپلی فایر کلاس میذاریم.(میذاشتم)

در اینجا به یک نکته بی ربط به این مطلب اشاره کنم: برای این که گوش بتونه رنج صدای بین 20 هرتز تا 20 کیلوهرتز که محدوده شنوایی انسان هست و اکثر بلندگوها در این محدوده سعی میکنن صدا تولید کنن بشنوه نیاز به شدت دسی بلی مشخص برای بلندگو است, یعنی باید شدت دسی بل صدا به حدی باشه تا بلندگو بتونه به حداقل و حداکثر توان فرکانسی تعریف شدش نزدیک بشه. این یعنی اگر مینیمم ورودی صدای یک بلندگو 40 وات باشه نمیشه با 5 وات شدت صدا ماکزیمم توان فرکانسی بلندگو شنید. گذشت زمانی که جی بی ال و کلیپش بلندگوهای کلاسیک با درایورهای بزرگ و مگنت های کوچیک میساختن که بالای 90 دسی بل حساسیت داشتن و با کمترین شدت صدا به حداکثر بازده فرکانسی میرسیدن. الان اون شدت جریان ها از کراس اور خیلی از بلندگوها رد هم نمیشه.

برگردیم به بحث اصلی: اکثر اودیوفیل ها برای ارضاع شدن حس شنوایشون علاقمند به موزیک های جاز و زیر مجموعه های این سبک هستن, حتی سنتی های ایرانی و محلی, دلیلش هم تک ساز بودن یا برجسته بودن سازهای بادی و زهی در این سبک از موزیک هاست, این همون چیزی که برای قلقلک دادن گوش یک اودیوفیل نیاز است. اوج لذت در پخش این سبک ها در لحضاتی به وجود میاد که یک ساکسوفون که معمولاً هم از نوع آلتو و تنور هستن تک نوازی میکنن. برای گوش کردن به پاپ موزیک های رایج آنچنان نیازی به درایورهای بزرگ و حتی ساب ووفر نیست, مگر در مواردی که شنونده بیس های سنگین دوست داشته باشه که هیچ دلیلی هم برای نفی آن نیست. اما جای در موزیک و سیستم های پخش صدا هست که پای بلندگوهای با دیافراگم های بزرگ و حتی ساب ووفر به وسط میاد, و آن موزیک های ارکسترال است.

یکی از چند سازنده بلندگو های موزیکال جهان کمپانی Wilson Audio است, ویلسون از معدود برندهای بلندگو سازه که از پایه برای موزیک ارکسترال طراحی شده است, چرا که موسس و مدیر این کمپانی آقای "Dave Wilson" مدیر اپرای "متروپولیتن نیویورک" بودن. که جزو 10 سالن برتر اپرای جهان بحساب میاد. ویلسون اودیو یکی از سوپر برندهای صنعت صداست که سازنده ساب ووفر "Thor's Hammer" با ارتفاء 1.5 متر و وزنی بیش از 180 کیلوگرم است, ساخت این محصول نه فقط برای اجرای سنگین ترین بیس های صداست, بله برای اجرای مهم ترین بخش صدای یک ارکستر عظیم است.

 به عنوان مثال اگر صدای ارکستر "هانس زیمر" شنیده باشید, متوجه هستید که برای اجرای آن صدا به حدی که نسیمی از آن در خانه شنیده شود نیاز به تجهیزاتی هست که با سیستم های فسقلی فول رنجی که "چهار مضراب" موسیقی سنتی پخش میکنه خیلی متفاوت است. در موسیقی که برای ارکستر نوشته میشه سازهای متعدد زهی, کوبه ای و بادی در بیس کار هستن.

تصویر بالا مربوط به ارکستر "فیلارمونیک دوبلین" است. به تعداد و بزرگی سازهای دقت کنید, چهار عدد ساز "تیمپانی" که نوعی طبل بزرگ در کاسه های مسی است و صدای به شدت شفاف, ضربه ای تند و بم دارد, تا طبل بزرگ و سازهای بادی سنگین مثل فرنج هورن و توبا و ترومپت همگی صداهای سنگین تولید می کنند. ويولاها, ويلونسل ها و کنترل باس ها (که شبیه به ویلونسل با فرکانس پایین تر هست) در کنار پیانو و سازهای دیگر صدای عظیم در سالن ایجاد می کنند.

در اجرای برخی از قطعات کلاسیک و اپراهای عظیم لرزشی معادل زلزله ای 3 ریشتری در کف استیج ایجاد می شود. برای جلوگیری از انتقال این لرزش به خارج از استیج در سالن های مثل همین سالن دوبلین یا خانه اپرای سلطنتی لندن, استیج بروی سازه های معلق و بروی چندین فنر عظیم میسازن. درست مثل لرزشگیرهای که ما زیر کامپوننت ها استفاده می کنیم تا جلوی لرزش بلندگوها و وارد شدن استرس به کامپوننت هارو بگیریم.

کلام آخر: موسیقی کلاسیک و اپرا بر پایه سازهای سنگین آکوستیک نوشته می شود, در بازسازی این سبک از موزیک و برای حفظ نت های پایین آن نیاز به تجهیزات پخشی هست که قدرت اجرای این فرکانس هارو داشته باشه. فلسفه ساخت بلندگوهای با درایورهای بزرگ و استفاده از ساب ووفر در ستاپ های های اند همین بازسازی سازهای پایه ای بم در خارج از سالن های ارکستر است.