Home Theater Center
مرکز بررسی سیستم های صوتی و تصویری

آنچه باید بدانید

ارزش زمانی نت

در مطلب ساعاتی با سوپرانو به اجرای نت در سیستم های های فای اشاره کردم و گفتم دلیل طولانی شدن و حس دریافت اطلاعات بیشتر در اجرای موسیقی توسط بعضی از سیستم های های فای اجرای صحیح نت ها است. در این مطلب کمی بیشتر به جزئیات این موضوح خواهم پرداخت.

هر نت دارای "وزن" است, منظور از وزن مدت زمانی که نت از اجرا تا سکوت طی می کند. بعنوان مثال نت گرد واحد موسیقی و نت سیاه  نت پایه است. اگر پیش فرض نت سیاه ۱ ثانیه در نظر بگیریم نت سفید  ۱/۲ واحد نسبت به نت سیاه زمان نیاز دارد تا کامل اجرا شود و نت چهارلاچنگ ۱/۶۴ واحد زمان نیاز دارد تا کامل اجرا شود. ملاحظه می کنید که هر نت برای کامل شنیده شدن نیاز به مدت زمانی مشخصی دارد, سیستم های مختلف توانایی های مختلفی در اجرای وزن موسیقی دارند, بعضی با سوکوت های بسیار طولانی و بعضی با برش های کوتاه و سریع! نت های با وزن کم بیشترین آسیب در سیستم های بد میبینند! نتی مثل چهارلاچنگ وزن بسیار کمی دارد و خیلی راحت توسط سیستم حذف می شود بدون آنکه شنوده متوجه آن شود,(نت های بالا مثل چهارلاچنگ در موسیقی کلاسیک و سنتی ایرانی استفاده می شود و در موسیقی پاپ تا دولاچنگ استفاده می شود.) اصلی ترین عوامل تخریب نت های با وزن کم آمپلی فایر و کابل بلندگو می باشد, آمپلی فایرهای بد لامپی بیشترین تخریب فرکانسی و عدم اجرای صحیح نت ها را دارند! و بلعکس آمپلی فایرهای لامپی خوب یکی از بهترین ها در کنار ترانزیستورهای خوب قرار میگیرند, (هیج با تجربه ای در های فای نمیتونه بگه کدام یک بهتر هستند!) شاخص های مثل Linearity بودن فرکانس خروجی آمپلی فایر هیچ تاثیری در افتادن نت های موسیقی ندارد, Fluid بودن صدای سیستم حس دوست داشتنی به شنونده میده اما دلیل بر درست و سر نت بودن موزیک نیست, از شاخص های که به درست بودن وزن نت ها کمک میکنه Timbre صداست, که از مشخصه های مهم آمپلی فایر و کابل بلندگو خوب بحساب میاد.

بهترین وسیله برای تست نت در سیستم های های اند دستگاه "Diapason" که در مطلب طيف فركانسي صداي سارا برايتمن در سيستم من با آن اشنا شديد, این دستگاه یکی از جدی ترین آزمون های تست صدا برای سیستم های های اند بحساب میاد, بعد از یادگیری و تست صدا با این دستگاه با دنیای کاملا متفاوتی از شناخت صدا آشنا خواهید شد, دنیایی واقعی موسیقی و نه اسم ها و شاخص های غیر موسیقایی که به صدا داده شده است! و در طول سالها طراحان به سمت آن حرکت کرده اند! و نتیجه شده صداهای Emotional و رنگی که فقط گوش آشنا به موسیقی خطای اجراشون تشخیص میده و نه مجلات که تا این حد دنیایی موسیقی احساسی و رنگی کرده اند.

برای کار با Diapason ووکال های سوپرانو بهتون پیشنهاد می کنم, صداهای مثل Sarah Brightman و Maria Callas هر دو سوپرانو کامل هستند اما با دو جنس صدای متفاوت, Brightman صدای "Lyric" داره و Callas صدای "Dramatic" هردو از بهترین ها هستند.

کالیبراسیون تصویر بخش چهارم

در سه مطلب گذشته سعی کردیم شما را با روش های اولیه کالیبراسیون تا آشنایی با دیسک های کالیبره و اصول درست کالیبره کردن نمایشگرها آشنا کنیم, در این قسمت با روش کار آپشن های دیسک های کالیبراسیون آشنا می شوید.

انتخاب دیسک کاملا با شماست و در نتیجه کار هیچ تفاوتی وجود ندارد. "Disney World of Wonder" جدیدترین نسخه ریلیز دیزنی است که آپشن های سرگرم کننده جالبی همراه دیسک ارائه شده است.

برای کالیبره ابتدا باید نمایشگر Warm up کنید, حداقل ۲۰ دقیقه روشن بودن برای پلاسماها و ویدئو پروژکتورها توصیه می شود. نور محیط باید در ایده ال ترین شرایط تنظیم شود, بیش از حد روشن و یا تاریک بودن محیط در نتیجه نهایی تاثیرگذار است.

برای هر پلیر و کابل باید جداگانه نمایشگر را کالیبره کرد. نمیشه روی یک پلیر و کابل نمایشگر را کالیبره و تنظیمات در ورودی های دیگر اعمال کنید! به همین دلیل نمیشه از تنظیمات کالیبراسیون دیگران استفاده کرد و یا در اینترنت دنبالش بگردید! مگر در مواردی که نمایشگر, پلیر و کابل یکی باشند و کالیبراتور نیز کار خود را بلد باشد! که باز لذت کالیبراسیون جای خود را دارد.

به این دلیل از کلمه تصویر استفاده می کنم چرا که آپشن های دیسک های کالیبره عکس نیستند! و در هر ثانیه ۲۴ بار نمایش داده می شوند و اگر تصویر را ثابت کنید مشاهده می کنید که تصاویر کارایی خود را از دست میدهد.


برای تنظیم میزان روشنایی و کنتراست تصویر آپشن های متعددی وجود دارد, از بهترین آنها تصاویر زیر هستند.

با افزایش روشنایی نوارهای خطای تصویر در یک یا دو طرف سلول ها نمایان می شود. و با کم کردن روشنایی نوارها محو می شود تا جای که سلول های خاکستری سیاه و سلول های سفید خاکستری می شود. در بهترین وضعیت باید نوارهای خطا محو شود و سیاه عمیق داشته باشید بدون تاثیر سیاهی بر سلول های سفید و خاکستری کردن آنها. (تصاویری که برای تنظیم نور و گاما استفاده می شوند فرکانس پائینی دارند و فقط شبیه به تست های کنتراست هستند و در لحظه نمایش درگیر شدت کنتراست نمی شوند و ثابت می مانند) به سلول ها توجه کنید, در بهترین حالت سلول های سیاه و سفید عمق و خلوص رنگ خود را حفظ می کنند.

با کم کردن نور و گاما برای رسیدن به کنتراست بالا مشاهده خواهید کرد تفکیک رنگ خاکستری کم می شود و به سمت سیاهی میرود! در این حالت نمایشگر قادر به نمایش سایه های تصویر نیست! تصویر زیر یکی از بهترین ها برای کنترل میزان سایه ها در تصویر است.


برای کنترل و تنظیم میزان "Sharpness" و وضوح تصویر بیشترین آپشن ها در دیسک های کالیبراسیون موجود است که فقط به شما بستگی دارد که با کدام یک کار کنید. تصاویر زیر بهترین در تنظیم وضوح تصویر هستند. اعداد روی تصاویر فرکانس هر بخش را نشان می دهد. 

میزان Sharpness بیش از حد در لبه های سوژه ها ایجاد نویز می کند که بصورت دندانه شدن تیزی ها دیده می شود! در این تصاویر از نوارهای تست "Multiburst" استفاده می شود, نوارها در فرکانس های بالا نازک می شوند و با کم شدن تیزی تصویر بین نواهای بخش نازک سایه ایجاد می شود و با افزایش تیزی تصویر سایه ها کم شده و نوارها با تفکیک بالاتر دیده می شوند. میزان Sharpness بستگی به سورس مورد استفاده دارد, اگر روی بلوـری کالیبره می کنید از Sharpness بالا استفاده کنید و بروی منابع ضعیف تر از تیزی کمتر استفاده کنید, Sharpness خیلی بالا میزان نویز تصویر افزایش میدهد که برای منابعی غیر از بلوـری چندان جالب نیست.


یکی از بهترین آپشن های Tint رنگ سفید تصویر زیر است که شخصا خیلی به این گزینه علاقه دارم, کنار هم قرار گرفتن سیاه و سفید اجازه تمرکز بروی رنگ سفید بالا می برد. بسته به کلاس نمایشگر و آپشن های که در اختیار شما قرار می دهد میتوانید تاثیر سه رنگ اصلی بر سفید کم و زیاد کنید تا به خالص ترین سفید برسید, مد ISF تاکید زیادی بر ته رنگ سفید دارد(نکته ای که شخصا خیلی روش حساس هستم)

 


برای رفع "Saturation" رنگ که متاسفانه در اکثر نمایشگرها وجود دارد! باید از آپشن "Color Decoder" استفاده کنید, مثل مواردی قبلی آپشن های مختلفی در دیسک های کالیبراسیون در اختیار دارید, از پرکاربردترین آنها تصویر زیر است.

 برای کار با این آپشن فیلترهای رنگ قرمز, سبز, آبی وجود دارد,(در نسخه Disney World of Wonder فقط نسخه آبی وجود دارد و در DVE HD Basics هر سه فیلتر موجود است) روش کار با این آپشن بدین شکل است که بعد از انتخاب یکی از آپشن های Color Decoder یکی از فیلترهای رنگ جلوی چشمتان قرار بدید, اگر فیلتر قرمز انتخاب کرده باشید باید دو ردیف رنگ دیگر را سیاه ببینید, ردیف قرمز از قسمت پائین با وضوح و عمق رنگ کامل میبینید و با افزایش رنگ نمایشگر سلول های بیشتری درگیر می شود, بهترین حالت در سلول صفر است, باید از سلول صفر به پائین میزان رنگ مشابه داشته باشید و بالاتر از عدد صفر را کم رنگ تر و ترکیب شده با سیاه ببینید. برای کسانی که به رنگ های گرم علاقه دارند! تا ٪۵+ هم ایده ها است و رنگ ها اشباع نمی شوند, با درگیر شدن سلول بالاتر رنگ قرمز اشباع می شود. "در نمایشگرهای جدید سه فیلتر قرمز, سبز و آبی برای تست و تنظیم میزان اشباع رنگ روی دیسک های کالیبراسیون بدون نیاز به قرار دادن فیلتر رنگ روبروی چشم قرار داده شده است." فیلترهای که روی نمایشگرها قرار دارد خیلی دقیق تر و با خطای دید کمتر امکان تنظیم اشباع رنگ را برای کاربر ایجاد می کنند. تصویر زیر نمونه دیگر از Color Decoder است.

تصویر زیر مربع های چشمک زن هستند که میزان اشباع رنگ و هماهنگ بودن رنگ های مختلف در دل دیگر رنگ ها نشان می دهد. این آپشن نیز در شکل های مختلف روی دیسک های کالیبره وجود دارد. به لبه های هر نوار رنگ توجه کنید, در حالت اشباع رنگ در لبه های هر ردیف پف کردگی و ترکیب در هم دیده می شود.

 


برای تست کنتراست تصویر زیر یکی از بهترین هاست.

این تصویر یکی از زنده ترین آپشن های دیسک های کالیبره است, به محض انتخاب, بسته به کنتراست نمایشگر سلول ها درگیر می شوند و قدرت کنتراست و عمق سیاهی نمایشگر را نشان می دهند. با افزایش کنتراست خواهید دید چگونه سلول ها در هم حل می شوند و بخشی از تصویر سیاه جوهری می شود. این تست با آپشن کنترل سایه های تصویر اشتباه نگیرید.


تست  "Multiburst" ربطی به مراحل کالیبراسیون ندارد و فقط برای تست دقت نمایشگر استفاده می شود, با این آپشن در بخش دوم آشنا شدید! تقریبا در اکثر دیسک ها شبیه به هم هستند. نمایشگرهای که توان تفکیک نوارهای طولی Multiburst در بالاترین فرکانس دارند بافت تصویر دقیق تری نمایش می دهند و مهم تر بافت سوژه هارو درست نمایش می دهند. بافت های ریز در هم نمیرن و شکلشون عوض نمی شود. حتی در نمایش شکل و تفکیک گرین در تصویر سرعت پاسخ دهی نمایشگر تاثیرگذار است.

راهی تا کالیبراتور حرفه ای شدن نیست!


لینک ها:

کالیبراسیون تصویر

کالیبراسیون تصویر-بخش دوم

کالیبراسیون تصویر - بخش سوم

ISF Calibration

معرفی دیسک کالیبراسیون Disney WOW

کالیبراسیون تصویر - بخش سوم

در بخش اول با اصول اولیه کالیبراسیون آشنا شدید, در بخش دوم با دیسک DVE و روش های حرفه ای کالیبراسیون آشنا شدید و در این بخش کمی بیشتر در مورد روش صحیح کالیبره کردن یاد میگیریم و همچنین در مورد اشتباهات رایج در کالیبره کردن و سنجش کیفیت تصویر یک نمایشگر صحبت میکنم.

در ابتدا باید بگم دیسک های (DVE-Digital Video Essentials) فقط برای کالیبراسیون رنگ نیست, آپشن های مختلفی خارج از بحث کالیبره کردن تصویر در این دیسک ها موجود است مثل سنجش نکات مهمی که کیفیت کلی یک نمایشگر برای کاربر مشخص می کند, که بعد از مراحل کالیبره شدن با تست این موارد میشه فهمید یک نمایشگر در پخش تصاویر مختلف چقدر توانایی دارد. توانایی های که فقط بعد از کالیبره شدن دقیق توسط کاربر با تجربه خودش نشان میده. پس فقط در تست یک نمایشگر کالیبره بودن رنگ مهم نیست.

 درک هر انسانی از طیف های مختلف رنگ متفاوت, همه یک رنگ با یک طيف امواج نمی بینند! شنیدیم افرادی در تشخیص بعضی از رنگ ها مشکل دارند و یا دچار کور رنگی هستند. پس نباید این توقع داشت که هرکس از نتیجه نهایی یک کالیبراسیون دقیق رضایت کامل داشته باشد.

در بین دوستان علاقمند به HT که بخشی از این سرگرمی نمایشگر, مدتی است بحث عمق رنگ سیاه بالا گرفته, تا دو سه نسل قبل از نمایشگرهای ال سی دی و پلاسمای امروزی بحث کنتراست و خلوص رنگ سیاه از مهم ترین پارامترهای سنجش کیفیت تصویر بود. در نسل جدید نمایشگرها مشکل کنتراست پائین تا حد بسیار بالای حل شده و تنها معدود کمپانی های هستند که هنوز درگیر این موضوع هستند! شاید هم اصلا نباشند. نکته جالب توجه این که چرا فقط به سیاه توجه می کنید! چرا هیچ کس نمیگه سفید؟! حتی در مجلات و سایت های به ظاهر آموزشی و در اصل تبلیغاتی هم کمتر به بحث رنگ سفید پرداخته می شود! بحث خلوص رنگ سیاه شده تبلیغاتی برای این سایت ها و مجلات تا خواننده کم اطلاع یا بهتره بگم کم تجربه را با دادن عنوان های اغوا کننده گول بزنند! واقعا امروزه ال سی دی یا پلاسمای که هنوز ضعف در کنتراست داره فقط میتونه در رستوران ها نصب شود.

همانطور که حتما می دانید رنگ سفید طیف کاملی از رنگ هاست, و بالاترین فرکانس در بین رنگ ها دارد. هرچقدر نمایشگر خلوص سفید بیشتری داشته باشد در نمایش دیگر رنگ ها به واقعیت سورس نزدیک می شود. ( قابل توجه شمای که به رنگ خیلی توجه دارید ) در کالیبراسیون با دیسک های DVE همیشه تست سیاه و سفید در کنار هم و به یک اندازه مهم صورت می گیرد. به همان میزان که پنل برای نمایش بالاترین حد عمق سیاه آماده می شود به همان اندازه به خالص کردن رنگ سفید در تصویر اهمیت داده می شود. چیزی که همیشه بیشترین وقت از من در کالیبره کردن هر پنل می گیرد.

اشتباهات زیادی در مورد تست یا به ظاهر کالیبره کردن نمایشگر صورت میگره! کالیبره کردن یک پنل درست حسابی نیاز به کامپوننت ها و شرایط خاص دارد.

 اول: به هیچ عنوان نمیشه هیچ نمایشگری را قبل از Break-in شدن کامل کالیبره کرد, حداقل کارکرد برای ال سی دی و پلاسما ۱۵۰ ساعت است پلاسما کمی بیشتر, زیر این مدت اگر پنل کالیبره شود بعد از مدت مشخص نتیجه کاملا عوض می شود.

 دوم: تا حد امکان نمایشگر در محلی تاریک و بدون تابش های مستقیم یا سقفی باشد.

 سوم: پلیر و کابلی برای اجرای دیسک DVE استفاده کنید که بیشتری وفاداری به سورس دارند. با هر پلیر و کابلی نمیشه نمایشگر کالیبره کرد خود پلیر میتونه بیشتر خطای تصاویر پترن داشته باشد. حتی کابل در بهم ریختن نتیجه کالیبراسیون نقش دارد. تجربه خودم در مورد کابل روی تست Multiburst بوده و لرزش های که روی خط های عمودی بود و بعد فهمیدم از ضعف کابل!

 چهارم: به هیچ عنوان نمیشه از تصاویری که از اینترنت دانلود می شود برای کالیبره کردن استفاده کرد! این خیلی مهم, تمام تصاویر و عکس های دیسک های مختلف DVE خالص هستند با طول موج های کاملا دقیق برای اون رنگ, سیاه یا سفید با خلوص کامل و حداکثر طیف رنگ. ویدئو های تست این دیسک ها بالاترین حجم بیت ریت با کمترین آشفتگی تصویر دارند. پس پنل با ارزش خود را با کامپوننت های بد و تصاویر به ظاهر خالص زیر سوال نبرید!

 یک نکته در مورد سلیقه شخصی بگم, در چند مطلب هم در مورد سلیقه شخصی گفتم که هر سلیقه ای نمی تواند مرجع درستی حتی برای آن شخص باشد, خیلی پیش میاد ضعف سیستم صوتی و تصویری از کم تجربه بودن شما در تنظیمات درست است! بعضی افراد نمیخوان یاد بگیرن و با یک ذهنیت غلت ادامه میدن, من مجله برای دانلود میزارم دوستان میرن مطالب تبلیغاتیشو می خوانند یا عکساشو می بینند! یا مطالب خوبی که از محصولات مورد علاقشون نوشته را می خوانند و فکر می کنند چه محصول خوبیه! من این هارو میزارم تا مطالب با هم مقایسه کنید و متوجه روش های ایجاد ذهنیت های هدفدار به سمت برندهای مورد حمایت خودشون بشید.

دوستانی که دسترسی به دیسک های کالیبراسیون و کامپوننت های مورد تایید ندارند, و به ناچار باید با سلیقه شخصی نمایشگر نمیشه گفت کالیبره شکل تصویر جوری که دوست دارند تنظیم کنند, حداقل از کابل و پلیری متوسط استفاده کنید. در مورد کابل بیشتر دقت کنید و از محصولاتی که توسط تولید کنندگانی خاص به سفارش کمپانی های بزرگ تولید می شود استفاده نکنید! یک شرکت به اسم ده شرکت کابل تولید می کند فقط با لوگو و ظاهر متفاوت! دقت کنید کابل زمانی برای شما مهم خواهد شد که قدرت تشخیص و دید شما به تصاویر عوض شده است. و مثل همیشه حتما از نسخه های اورجینال فیلم استفاده کنید این یکی چهار سال دارم میگم!

در آخر: کالیبراسیون تصویر با تنظیم تصویر با سلیقه شما فرق میکند! نمایشگر کالیبره می شود تا تصاویری تا حد ممکن نزدیک به منبع اصلی نمایش بدهد.

اهمیت بلندگوی مرکز

اگر قصد خرید بلندگو برای سیستم سینمایی دارید؟ حتما به بلندگوی مرکز توجه خاص داشته باشید. کانال مرکز اصلی ترین منبع پخش صدا در سیستم سینمایی بحساب میاد. در واقع کانال مرکز فول رنج ترین کانال در صدای سینمای ست, دیالوگ در تمام طول فیلم در این کانال شنیده می شود, که مهم ترین بخش از صدا در فیلم است, بیشترین حجم افکت در کانال مرکز است, اگر در طول یک فیلم شدت و فشردگی فرکانسی یک سیستم ۵.۱ اندازه گیری کنید بیشترین فشردگی فول رنج در کانال مرکز, و در هر پیک لحظه ای چیزی شبیه به نمودار زیر بدست میاد.

فشردگی کلاک های صدا نشان میده چه میزان فرکانس میانه و بالا وارد کانال مرکز شده است نسبت به حتی دو کانال اصلی.

 بلندگوی مرکز ایده ال برای صدای سینمایی باید امکان پخش تمام فرکانس های صدا را داشته باشد. نه فقط متوسط و نه فقط متوسط و بالا, چیزی که در اکثر پکیج های ارزان شاهد هستیم همراه دو بلندگوی چند درایوری بزرگ یک بلندگوی مرکز میانه پخش وجود دارد! و بلعکس در مجموعه های که با تفکر صدای درست سینمایی کنار هم قرار گرفتند بلندگوی مرکز ترکیب درستی از درایورهای باس, میانه و بالاست. و در بهترین شرایط در هر سه کانال جلو از یک نوع بلندگو استفاده می شود, که بهترین حالت در صدای سینمای ست, چیز که در تمام مجموعه های THX میبینیم.

 هماهنگ نبودن حجم فرکانسی در سه کانال جلو باعث خراب شدن DSP صدا می شود, شاید به علت بالا بودن شدت db صدا در کانال مرکز این احساس داشته باشید که این بلندگو با دیگر کانال ها هماهنگ است! یادتون هست در مورد اهمیت ساب ووفر گفتم نبودش چه مشکلی در صدای چند کانال ایجاد می کند؟ دقیقا همان مشکل در سیستم های که بلندگوی مرکز هماهنگ با دو کانال اصلی ندارند به وجود می آید, وقتی یک بلندگو با توان پائین صدا وسط دو کانال پرتوان قراز بگیرد باعث میشه یک افکت با حجم فرکانس مساوی که از هر یک از کانال های چپ یا راست به مرکز حرکت میکند ناگهان دچار یک افت شدید صدا در کانال مرکز شود! نتیجه این که همیشه مواجه هستیم با دو کانال صدای چپ و راست حجیم که کاملا وجودشون در اتاق نمایش محسوس و یک صدای میانه با db بالا در مرکز, که باعث تخریب محیط DSP می شود. DSP فضای سه بعدی در محیط ایجاد می کند, در مطلب Cinema DSP گفتم DSP بین کانال های صدا ریل صوتی ایجاد می کند, تا صدا از یک کانال به کانال دیگر پرش نداشته باشد. اما اگر بین این کانال ها بلندگوی قرار بگیرد که توان پخش هماهنگ با دیگر کانال ها را نداشته باشد این ریل صوتی شکسته می شود. و نتیجه میشه یک صدای خشک و ساکن در نقطه پخش.

 تنظیمات اتوماتیک و دستی آمپلی فایرها تا حدودی مشکل هماهنگ نبودن کانال های صدا را حل می کند اما تاثیر این تنظیمات در بهترین شرایط روی شدت db صداست تا نواحی مختلف فرکانسی, شدت صدارو میشه تا حدودی از حالت سینوسی به خطی تغییر داد اما نمیشه برای هماهنگ کردن تمام کانال ها بخشی از فرکانس های هر کانال خذف کرد تا با دیگر کانال ها در یک سطح قرار بگیرد.

در آخر بلندگوی برای کانال مرکز انتخاب کنید که از لحاظ پوشش نواحی فرکانسی و قدرت صدا هماهنگ با دیگر کانال های صدا باشد.

Acoustic part 3

In Part 1 I tried to talk about the positive and negative effect of acoustic on sound and its circulation form. In part 2 we know about the sound circulation form in auditory space. And it was said about some simple ways to optimize auditory conditions

This time we are going to talk about the effect of acoustic and favorable records on soundstage

Soundstage and favorable music have not only a direct connection with good components and speaker placements, music records are really effective on simulation of music performing space

.We cannot bring music performing space to our room with any records ever

The instrument sound that we hear is the sound of studio space. The best sound conditions with best components can be neared to the recorded sound of studio space. Most music fans think what they hear is real sound but that is wrong. (we always hear the sound of studio space and we only can hear the real instrument sound at a live concert). There are some criterions defining what we hear how near is to the main sound instrument like suitable studio, a good sound expert, the acoustic of auditory space, one more last thing is the components. When a music has not recorded in a suitable studio, when good microphones has not used in every part of recording period, when an expert sound director has not supervised during recording the music, it cannot create a sweet auditory space and soundstage ever. Even in the best sound system

In the past when there were not these digital facilities for recording and mixing ant it was much better

And music was recorded in the studio that most importance features was a good acoustic. A good studio had a good acoustic, not some digital facilities which ruin the music and take the passion and elegance of instruments and singer and instead give some high details, the details that just leave pressure and tiredness sense for audience. Have you ever been somewhere that a bad music is playing? And you get shy to tell anything? It happens to me many times

The importance of a good soundstage is more. There is a matter that music fans do not care about it and most of them think each piece of music in a good sound system should have a powerful soundstage. Most music need 3D space not just a soundstage and it relies on the acoustic and speaker placement like heavenly music and singer voice and instruments sound  are heard in hanging space. This kind of music needs 3D space it means having one stereo output not tow monos

It does not mean if you listen to a special kind of music your sound system must only fix with that kind of music. But unfortunately I face with who setup their sound system like that

There is an important matter that music fans ignore it, is inaudibility of instruments sound at a concert. In most sound system we hear the sound of concert not the sound of playing instrument. In music recording in an orchestra are used different microphones with particular angles for recording instruments sound. And a microphone called Cardioid which receives whole orchestra sound.

In most sound system we hear the sound of Cardioid microphone not instruments sound except in some parts when the instrument is playing very high

Lets back to the importance of a good record, when music has not a good record it cannot have any positive index of sound in each kind of sound system and component ever. And it cannot simulate the record space too. (So, if we do not have a good record we should not expect a proper sound of the sound system). Ok lets back to acoustic and its effect on sound

Some fans believe this wrong opinion that a small room has less effect than a big room. Why? Because when we are talking in a big room sound has more reflection than a small room. Ok we imagine that in the small room there is not anything except the sound system, now we only have the wall and ceiling, time for a note when it is passing till crashing with first obstacle (wall or ceiling) is more short till that note with that intensity of db spread in a big room, now how much more is the intensity of sound damage and sound index disturb in a small room than a big room

That’s why speaker placement in small spaces without proper acoustic is more very hard than big space. In a big a space time for a musical note after crash with first obstacle and destructive reflection till heared is longer, and the possibility for destruction the destructive note is high. But in small spaces destructive reflection will be merge with that original note intensity and reach to ear

Finally I should say that lack of good acoustic equals messed DSP space.  In the theater sound speaker placement should not heard

NOTE: for a good acoustic job we need RTA device, this device shows the destruction measurement in every place

Good Luck

کوتاه در باره رنگ ها

نکات کوتاهی را درباره شناخت رنگ ها برایتان می نویسم که بسیار در تحلیل فیلم, درک تصویر و کالیبراسیون دقیق نمایشگر و ویدئو پروژکتورها می تواند به شما کمک کند.

رنگ های اصلی: رنگ اصلی رنگی است که بصورت مستقل وجود دارد و نمی توان آن را از ترکیب رنگ های دیگر ساخت. رنگ های اصلی عبارتند از زرد, قرمز, و آبی این رنگ ها سه جنبه ی اساسی و اولیه را نشان می دهند که عبارتند از: گرمای قرمز, سرمای آبی, و سر زندگی زرد.

 (رنگ سفید از ترکیب سه رنگ قرمز, سبز و آبی تولید می شود. و این یکی از دلایل استفاده از RGB در نمایشگرهاست)

رنگ گرم: به رنگ های واقع در بین دو طیف نوری زرد و نارنجی رنگ های گرم می گویند. همه ی این رنگ ها دارای رنگ های قرمز, نارنجی و زرد هستند. رنگ های گرم طولانی ترین طول موج را نسبت به دیگر رنگ ها دارند. این رنگ ها به رنگ های "نزدیک" معروف هستند زیرا باعث می شوند اشیاء نزدیکتر از فاصلهء واقعی شان به نظر برسند. به عنوان مثال مجموعه فیلم های "Transformers" دارای رنگ های گرم است.

رنگ های سرد: رنگ آبی اساس رنگ های سرد است, این رنگ به خاطر اضافه شدن رنگ رزد به ترکیبش از رنگ های یخی جدا می شود. رنگ های قرار گرفته بین دو طیف نوری سبز و بنفش را رنگ های سرد می نامند. رنگ آبی جزء رنگ های درخشان نیز بحساب می آید. رنگ های سرد به رنگ های "دور" معروفند زیرا اشیاء دورتر از فاصله واقعی شان دیده می شوند. مجموعه فیلم های "Underworld" دارای رنگ های سرد است.

رنگ های درخشان: رنگ های درخشان رنگی است که در ترکیب آن از خاکستری یا سیاه استفاده نشده است. انواع رنگ های آبی, قرمز, و نارنجی رنگ های درخشان کامل هستند. و در صنعت سینما بسیار مورد استفاده قرار می گیرد.

رنگ خنثی: رنگ های خنثی رنگ های هستند که از ترکیب رنگ های دیگر به وجود می آیند این رنگ ها می توانند اثرات مثبت یا منفی در بیننده داشته باشند. رنگ های سفید, سیاه, خاکستری, بژ و قهوه ای از جمله رنگ های خنثی هستند. در بسیار از فیلم های برای انتقال فضای احساسی مورد نظر کارگردان از رنگ های خنثی به عنوان رنگ غالب استفاده می شود. به عنوان مثال فیلم "The Book of Eli " دارای رنگ غالب خنثی است.

رنگ غالب: رنگ غالب همیشه بیش از بقیه رنگ ها نظر را به خود جلب می کند. در یک تصویر بقیه رنگ ها نسبت به رنگ غالب در درجه دوم اهمیت قرار می گیرند. در بسیار از فیلم ها گارکردانان برای القاء حال و هوای فیلم از رنگ های غالب استفاده می کنند.

رنگ های کروماتیک: به رنگ های که در طیف اصلی رنگ ها می باشند کروماتیک می گویند. رنگ های کروماتیک بسیار زیاد هستند که مهم ترین آنها رنگ های زرد, قرمز, و آبی می باشد.

رنگ های اکروماتیک: کیفیتی که در اکثر رنگ ها وجود دارد در رنگ های سفید, سیاه و خاکستری وجود ندارد. به این سه رنگ که فاقد رنگ هستند رنگ اکروماتیک می گویند. به تصاویر سیاه و سفید نیز  اکروماتیک می گویند. رنگ سفید از ترکیب طیف وسیعی از رنگ های قرمز, سبز و آبی به وجود می آید,  اما رنگ سفید در واقع رنگ نیست, بلکه عدم وجود رنگ است.

نقش ویدئو پلير در نمایش جزئیات تصویر

زياد از من سوال ميشه كه اگر ويدئو پلير High-End بخريم نويز و گرين تصوير از بين ميره؟ لازم يه توضيح كوتاه در اين مورد بدم.

هر فيلمي روي دي وي دي يا بلوري ايرادات و كيفيت هاي مختلفي داره, كه با بالا رفتن كيفيت پخش كل سيستم نمايش بيشتر و بيشتر خودشو نشون ميده, يه پلير متوسط هيچ وقت نميتونه وضوح, جزئيات و رنگ هاي نزديك به اطلاعات روي ديسك نمایش بده, به همين اندازه ضعف هاي تصویر را هم نميتونه نشان بده. درست مثل چشم ضعيفي كه نور خوب نميبينه در نتيجه رنگ هارو طبيعي تشخيص نميده, و خط ها و لكه هاي روي ديوار رو هم خوب نميتونه تشخيص بده. هرچقدر پتانسيل مثبت كل سيستم بالا بره جزئياتي كه به نمايش ميزاره بيشتره و بیشتر ميشه, اين جزئيات ميتونه كيفيت هاي بسيار زيبا باشه و گاهي ايراداتي كه به دلايل مختلف همراه فيلم شده. هرچقدر دقت اجراي اطلاعات روي ديسك بيشتر بشه همراه با بالا رفتن جزئيات صدا و تصوير مشكلات همراه آن هم بيشتر و واضح تر نمايش داده ميشه. مسئله اي كه پس از خريد پلير , كابل و يا نمايشگرهاي Hi-End گاه دوستان با اون مواجه ميشن و فكر مي كنند جاي از كارشون مشكل داره! همين كه چرا فيلمي كه قبلا روي پلير عادي تصوير صافي را نمايش ميداد حالا روي پلير گران قيمت به قول دوستان دون دون ديده ميشه!؟ ميزان اطلاعاتي كه يك پلير چه صوتي و يا تصويري از ديسك دريافت و اجرا ميكند رابطه مستقيم با قدرت پردازشگر و طراحي اون پلير در بكار گيري قطعات آن دارد, در طراحي پليرهاي متوسط (نه تجاري ها) سعي ميشه از مدارات كنترل كننده نويز قوي استفاده بشه, همين مسئله باعث ميشه تصوير بره به سمت smooth بودن. بيننده عادت ميكنه به تصاوير آبرنگي چيزي شبيه به بعضي از LCD-LED ها ! دقت كردين چه تصويرهاي آبرنگي دارن؟ پلير براي كنترل نويز ديجيتال چندين مرحله Noise reduction قرار ميده! كه همين باعث ميشه تمام جزئيات تصوير و حتي صدا گرفته بشه. Grain طبيعي فيلم ديده نميشه, تصوير لايه لايه ميشه, نويز , گرين, Saturation رنگ همه و همه در قالب تصوير به نمايش در مياد. همه این ایرادات هست اما پشت یک پرده نازک که اگر کمی تجربه داشته باشید بدجور تو ذوق میزنه و آزار دهنده میشه. در مورد محصولات تجاري جاي براي صحبت نيست چرا كه خودشون به اندازه كافي اطلاعات ديسك خراب مي كنند. نويز و گرين به تصوير ندن لازم نيست کنترل كنن.

پلیرهای درست حسابی طراحي مدار صدا و تصوير دقيق دارن, خود طراح نقش مهمي در نتيجه نهايي داره, به همين دليل در بين محصولات Hi-End برندهاي معتبر تفاوت در بافت صدا و تصوير هست. پلير خوب تاثير منفي روي تصوير نداره, بيشترين اطلاعات از ديسك دريافت و تحويل ميده بيشترين Neutrality در پردازش اطلاعات دريافتي داره چيزي كه در محصولات ارزان وجود نداره. نتيجه ميشه صدا و تصويري بسيار نزديك به داده هاي روي ديسك.اينطور نيست كه پلير خوب گرين فيلم حذف ميكنه! اين فكر خيلي اشتباه, گرين هست اما در شكل و اندازه اي كه خواسته روي فيلم گذاشته شده. پلير نه چيزي بهش اضافه ميكنه و نه كم. فقط درست و به اندازه نمايش ميده.

 پلير خوب گرین و نويز ديجيتالي كه در فرايند فشرده سازي در مواردي به فيلم اضافه ميشه را بدون تاثير منفي روي بافت تصوير حذف ميكنه, پلير خوب فيلمي مثل Knowing و يا The Book of Eli كاملا تميز بدون گرين و بدون نويز در پس زمينه تصوير نمايش ميده. پلير خوب فيلمي مثل Terminator Salvation , Transformers 2 يا Resident Evil Extinction و خيلي خيلي عنوان هاي ديگه را با گرين كنترل شده و اندازه اي كه كارگردان روي تصاوير گذاشته بدون نويز ديجيتال و بدون اشباع رنگ نمايش ميده, حتي شكل و اندازه گرين در فيلم هاي مختلف فرق داره كه با سيستم خوب كاملا قابل تشخيص. اشتباه نشه هر سيستمي كه تصوير bold و پر گرين داشت خوب نيست. پلير , كابل و نمايشگر هر كدام مي توانند بافت و نحوه اجراي مخصوص به خود را داشته باشند اما بدون تاثير منفي روي تصوير.

 اين چند خط هم بي ربط به بحث نيست.

هيچ ميدونستيد تصوير يك فيلم از نظر رنگ, نور و كنتراست در سينما گاهي با نسخه خانگي تفاوت هاي زيادي داره؟ دوستاني كه تجربه بيشتري در زمينه نسخه هاي خانگي دارن حتما تجربه تصويرهاي مختلف در نسخه هاي آمريكا , اروپا و آسيايي دارند؟ در خود اروپا هم در بعضي از عنوان ها تفاوت هاي در تصوير ديده ميشه. حتي گاهي توليدات كانادا با آمريكايي شمالي با اينكه سورس يكي هست تفاوت هاي در رنگ ديده ميشه! اين مسئله در سينماهاي مختلف هم صادق است, بعضي از كارگردان ها كه اطلاعات خوبی در صدا و تصوير دارند در اكران هاي كه حاظر ميشن شخصا در كاليبره كردن تصوير فيلم دخالت مي كنند. چرا كه مهم ترين نكته در صدا و تصوير خوب خواست كارگردان فيلم است. شعار سوني در اوايل ورود دي وي دي پليرها يادتون هست؟ دي وي دي فيلم را آنگونه كه كارگردانان سينما مي خواهند نمايش ميدهد.

در آخر باز تاکید میکنم هرچقدر کیفیت و دقت اجرای اطلاعات روی دیسک بالاتر بره به همان میزان که کیفیت بیشتری نمایش داده میشه ایرادات صدا و تصویر هم محسوس تر خواهد بود.

Magnetic tape

در دنیای صدا دو محصول ماندگار شدن, اوليش صفحات مغناطيسی است, كه بعید هيچ وقت از دنياي صدا حذف شود. در اين سالهاي اخير هم كه به شدت رواج پيدا كرده و از با اهميت ترين سورس هاي تست صدا بحساب مياد. اون يكي نوار كاست هست كه حداقل تا عمر من يكي به دنيا باشه فكر نميكنم كاملا فراموش بشه؟ عصري داشتم چند تا كاتالوگ جديد برندهاي معروف نگاه ميكردم , ديدم هنوز دك كاست توليد ميشه! مدتي بود از فكرم رفته بود بيرون متاسفانه! نميدونم چرا ذهنم رفت به بیست سال پيش زماني كه من عاشق اين بودم كه برم انواع مارك هاي نوار كاست بخرم و از روي نوار اورجينال همون نوار مادر خودمون تكثير كنم و تفاوت ها را تست كنم. اولش يه دك سوني داشتم, تازه مدل های تمام اتوماتیک آمده بود, يه هد سياه بزرگ داشت كه به هدهاي كربني معروف بود. يه استريو هم داشتيم. اينارو وصل ميكردم به هم گاهي با دك سوني كار ميكردم و گاهي با خود استريو. بعدها كه سي دي آمد كارم تكثير از روي سي دي بود, چه لذتي داشت برام  انواع Position هاي مختلف ميخريدم. نرمال, كروم و متال, يه آهنگ روي مدل هاي مختلف ضبط ميكردم تا ببينم كدوم بهتر جواب ميده؟ اون موقع فقط دك هاي Sony, DENON, Nakamichi, Tascam دوست داشتم و ميخريدم. بعدها فهميدم چند تا از بهترين ها رو دوست داشتم.

در اواخر سالهاي ۱۹۲۰در آلمان ضبط مغناطيس توسط آقاي ( Fritz Pfleumer ) انجام شده بود. اما به مرحله توليد انبوده نرسيد.  نوار مغناطيسي (Reel to reel)  اولين بار در سال 1935ميلادي توسط كمپاني AEG در آلمان عرضه شد. در سال هاي 60 ميلادي نوار كاست هاي امروزي توليد شد. و از سال 1970 به بعد Reel هاي ۴- 8-16و 24 تراك ساخته شد. براي ضبط موسيقي در استوديوها صداي هر ساز روي يكي از تراك ها ضبط و خروجي توسط ميز ميكسر تركيب ميشود. Tascam يكي از با سابقه ترين كمپاني ها در ساخت Reel هاي چند تراك هست. و بهترين سازنده هدهاي مغناطيسي اين نوع ضبط و پخش كننده هاي Reel حرفه اي  كمپاني TEAC است.

هنوز بعضي از آلبوم هاي موسيقي روي نوارهاي Reel عرضه ميشه. و بسياري از Audiophile ها علاقمند به صداي نوار Reel هستند. در بعضي از دموهاي سيستم هاي صوتي High-End نيز از همين نوارها استفاده ميشود.

tape Reel

 

 معروف ترين توليدكننده نوارهاي مغناطيسي در نوع حرفه اي BASF آلمان است.

 حتما ميدونيد نوارهاي مغناطيس چطور صدا را ضبط و پخش مي كنند؟ براي دوستاني كه اطلاع ندارند يه توضيح كوتاه ميدم.

نوار سياه رنگ داخل نوار كاست يك لايه پلاستيك بسيار نازك است كه با اكسيد آهن اندود شده, بسته به Position هاي مختلف آلياژ فلز به كار رفته متفاوت است. كروم و متال بهترين نوع هستند. كيفيت صوتي بالا, حفظ كيفيت صدا در ركورد هاي متوالي و دوام بالا در پخش مهم ترين ويژگي انواع كروم و متال است.

در كاست هاي كه هيچ صداي روي آن ضبط نشده فلز اندود شده روي نوار داراي مولكولهاي مغناطيس در جهت مستقيم است. دستگاه ضبط كننده يك اسیلاتور یا نوسان‌ساز است كه سيگنال صوتي را به جريان الكتريكي با نوسان مشابه سيگنال صوتي تبديل ميكند. جريان الكتريكي به هد كه از يك سيسم پيچ و تراك فلزي تشكيل شده اعمال مي شود, با حركت نوار مغناطيس از روي هد فلوي مغناطيسي نوار بسته ميشود و مولكولهاي مغناطيس در جهت هاي مختلف تغيير زاويه ميدهد. تا اينجا صدا روي نوار ضبط شده است.

 براي پخش صداي ضبط شده اين بار پخش كننده يك جريان الكتريكي به سيم پيچ هد اعمال ميكند و يك جريان مغناطيسي بروي تراك فلزي ايجاد ميشود, با اين تفاوت كه اين بار هيچ نوساز سازي فعال نيست! و اين هد كه اماده دريافت نوسانات الكتريكي است. با حركت نوار مغناطيسي از روي هد و قرار گرفتن تراك ايجاد شده توسط هد روي نوار مولكولهاي مغناطيس بسته به جهت شكل گرفته همان القائات الکتریکی  در هد ايجاد ميشود و از خروجي به يك مدار Pre Head ارسال ميشود كه وظيفه تبديل جرياد الكتريكي به سيگنال صوتي را دارد. در مرحله بعد مدار Pre-Amplifier سيگنال صوتي را كمي تقويت ميكند و در خروجي دستگاه پخش تحويل آمپلي فاير قدرت ميدهد.

در نوارهاي ويدئوي هم روش كار به همين شكل است. تنها يك اسیلاتور و مدار تبديل سيگنال الكتريكي به تصوير اضافه ميشود.

لازم اين نكته را هم بگم كه من فقط روش ذخيره و اجراي اطلاعات روي نوار مغناطيس را گفتم. قبل از اعمال جريان به هد و بعد از دريافت جريان الكتريكي از هد مدارات مختلفي روي ارتقاء سيگنال صدا و يا تصوير تاثير گذار هستند.

کالیبراسیون تصویر-بخش دوم

در بخش اول جناب تقوي در مورد كاليبراسيون صحبت كردند, من هم مواردي را به فرامايشات ايشان اضافه مي كنم.

با رواج نمايشگرهاي وضوح بالا در دنيا صحبت از بهترين تنظيم تصوير براي بهترين كيفيت ممكن در بين علاقه مندان بيشتر شده است! نه تنها در ايران در تمام دنيا علاقه مندان به سيستم هاي نمايش خانگي يكي از دغدغه هايشان همين مسئله كاليبراسيون درست تصوير است؟ اما واقعا كاليبراسيون درست چيه؟ چه تصويري حقيقي و چه تصوير غير حقيقي است؟

در ايران پديده HD قدمت زيادي ندارد! خيلي كمتر از ديگر كشورهاي پيشرفته در اين زمينه! هيچ گونه مدياي اورجينالي هم در دسترس مردم نيست! بلعكس نمايشگر و پلير كه گاه زودتر از عرضه در ديگر كشورها وارد مي شود! كه مربوط به مسئله قاچاق كالا ميشه كه از بحث ما خارج است.

نبود شرايط مناسب آموزشي باعث شده عده اي دچار imaginations ذهني اشتباه در مورد تصوير شده و به خود اجازه ميدن به سادگي در مورد يك نمايشگر و يا پلير نظرات مثبت و منفي بدن!

يكي از نكاتي كه در مورد كاليبره كردن يك نمايشگر بايد به آن توجه كرد سورس نمايش است, معمولا در حالت آماتوري با تصاوير حيات وحش, فيلم و انيميشن تصوير كاليبره ميشه! كه بسيار بسيار اشتباه و تا حدودي غير ممكن است! اكثرا دنبال اين هستند كه چه تصويري به حقيقت نزديك تر است! كدام حقيقت؟ (تو قسمت اول ماتريكس بچه به نئو ميگه) در كاليبراسيون ابتدايي كه من اسمشو ميزارم تنظيمات خانگي, تنظيم نور, رنگ, وضوح و غيره كفايت ميكنه. اما در مراحل پيشرفته كه كاربر مي خواهد به بالاترين پتانسيل تصويري نزديك شود نياز به ديسك هاي Test pattern است, همانطور كه در مطلب كاليبراسيون تصوير خوانديد تصاوير توسط فيلترهاي تغيير مي كند, گاهي اين فيلترها در مورد بخشي از تصوير اعمال مي شود, مثلا رنگ و يا نور و گاهي در تمام فيلم از فيلترهاي مختلف استفاده مي شود كه در مواردي اصلا بيننده متوجه آن نيست! به عنوان مثال آسمان خاكستري به آسمان آبي تغيير ميكند, ميزان درخشش نور و رنگ به سليقه كارگردان تغيير مي كند! حتي در مستندهاي حيات وحش گاهي براي جذاب تر نشان دادن بعضي از تصاوير تغييراتي در شدت رنگ داده مي شود! معمولا رنگ ها بيش از حد طبيعي shining هستند!  پس به اين نتيجه ميرسيم كه با فيلم و تصورات ذهني نميشه تصوير يك نمايشگر را كاليبره كرد! من در تحليل فيلم ها ميگم تست خوبي براي نمايش Deep Black دارد و يا تست خوبي براي Contrast ratio دارد؟ تمام اين صحبت ها در موارد مثبت يك فيلم به اين معني هست كه اين تصاوير از فيلترهاي مختلف گذشتند, و تصاوير خالص نيستند! اما خوب كار شده و تنها براي سنجش نمايشگر در شرايط كاليبراسيون درست مناسب است.

ديسك هاي تست پترن كه به (DVE-Digital Video Essentials)معروف هستند, تصاوير خالص و كاملا دقيقي را براي تنظيماتي مثل كادر بندي, كنتراست تصوير, تنظيم سفيدي و سياهي, شدت رنگ و ميزان گاما را در حرفه اي ترين حالت در اختيار كاربر قرار مي دهند. در تمام ديسك هاي تست پترن تصاوير تست نمايشگر نيز موجود است كه ميشه به كيفيت نمايشگر بعد از كاليبراسيون دقيق پي برد, تصاويري كه به شما ميگن عمق نمايش رنگ سفيد تا سياه پنل شما چقدر است؟ تصوير زير يكي از بهترين ها براي تست ميزان Dynamic Contrast است, اولين سلول از هر طرف نشان دهنده خالص ترين ميزان سياه و سفيد است, هر چقدر نمايشگر قدرت نمايش سياه و سفيد عميق تري را داشته باشد سلول هاي بيشتري را درگير مي كند, در بهترين حالت شخصا بيش از 3 سلول كاملا سياه و چهار سلول كاملا سفيد نديدم. 

تست Multiburst نيز يكي از  تست هاي بسيار با اهميت در سنجش Frequency response توسط پنل است؟ از دست دادن فركانس بيشتر به معني از دست دادن جزئيات تصوير بيشتر است. تست Multiburst در محدوده فركانسي 0.25MHz تا 2.875MHz بسته به نوع ديسك در دو حالت افقي و عمودي انجام مي شود. با افزايش فركانس ضخامت خط ها از چپ به راست تصوير كم مي شود, در بهترين حالت بايد در بالاترين حد فركانسي خط هاي نازك و كاملا قابل تشخيص در سمت راست تصوير بدونه در هم رفتگي ديده شود.  شانه اي شدن حاشيه خط ها نشان دهنده نويز در سيگنال دريافتي است! كه مي تواند از پلير , كابل و خود نمايشگر باشد. تصوير زير در بهترين پاسخ فركانسي قرار دارد .

پلير يكي از مهم ترين عوامل كاليبراسيون دقيق است, كيفيت تصوير پلير بسيار در نتيجه كاليبراسيون مي تواند تاثير داشته باشد, پليرهاي تجاري كه به هيچ عنوان توصيه نمي شود! براي بهترين نتيجه از پليرهاي High-End استفاده كنيد, كاليبراسيون حرفه اي نياز به تجهيزات High-End دارد. شخصا بارها اين مسئله تاثير پلير در كاليبراسيون درست را امتحان كردم, نمايشگري كه با پلير High-End كاليبره شده, وقتي به پلير يك كلاس پائين تر و روي همان ديسك DVE دوباره تست مي شود انگار تا حدودي از حالت كاليبره خارج شده! و روي يك پلير تجاري بيشتر شاهد مشكلات تصوير پلير هستيم تا خرابي تصوير! شايد كمتر به اين نكته توجه كرده باشيد كه پلير فقط در كيفيت صدا و تصوير تاثير ندارد, اگر احساس مي كنيد  Dynamic Contrast پنل شما پائين است! يكي از دلايل مي تواند پلير باشد! نمايشگر در بهترين شرايط آنچه از سورس دريافت ميكند را نمايش مي دهد, حالا اگر پنل شما در بهترين حالت كاليبره شده باشد كه بدتر! بيشتر ضعف پلير را احساس ميكنيد! كافي امتحان كنيد, پنل با ديسك پترن و پليري تو كلاس بالا كاليبره كنيد, و بعد پليري كه الان فكر مي كنيد خيلي تصوير خوبي دارد را وصل كنيد و روي همان ديسك پترن تست كنيد! نتيجه براتون خيلي تعجب آور خواهد بود. حتما توجه داشته باشيد براي كاليبره كردن نمايشگر تنظيمات تصوير پلير را از حالت شخصي خارج كنيد, هيچ گزينه اي + يا - نباشد.

در تست يك نمايشگر با ديسك پترن دقت كنيد فقط از تصاوير براي سنجش كيفيت تصوير استفاده نكنيد! اين يكي از امكاناتي هست كه در اختيار داريد, اگر  گزينه تست سفيد خالص را انتخاب كردين و نتيجه برا شما رضايت بخش نبود! سريع نتيجه نگيريد كه اين پنل امكان نمايش سفيد خوبي را ندارد! اولين مرحله كاليبره كردن تصوير توسط ديسك پترن هست, به عنوان مثال در پنل هاي پيشرفته براي رنگ سفيد تنظيمات جداگانه تركيب RGB وجود داره كه ميشه به راحتي تصوير سفيد نمايشگري كه به قرمزي ميزند را با كم كردن شدت رنگ قرمز و بالانس كردنش با ديگر رنگ ها به سفيد خالص نزديك كرد.( با تنظيمات ابتدايي RGB اشتباه نشود) همينطور در مورد عمق سياهي براي بهترين كنتراست از گزينه هاي مخصوص استفاده كنيد تا جاي كه پنل تنظيمات پيشرفته در اختيار شما مي گذارد سعي كنيد پنل را به بالاترين پتانيسل خود نزديك كنيد, بعد از انجام دقيق ترين تنظيمات و كاليبره شدن كامل نمايشگر ميشه گفت حالا تنظيمات رنگ , نور , وضوح و ديگر تنظيمات ابتدايي با سليقه شما انجام ميشه, اما تا زماني كه پنل با سورس استاندارد و معتبر توسط شخصي با تجربه كاليبراسيون دقيق نشده به هيچ عنوان در مورد كيفيت تصوير برندهاي مختلف به اين راحتي كه من گاهي ميبينم نظر نديد! قبلا هم گفتم و الان هم تكرار ميكنم با تست هاي فروشگاهي و يا منزل دوست و آشنا بدونه سورس استاندار و تجربه كافي نميشه در مورد كيفيت تصوير و واقعي بودن يا نبون تصوير هيچ برند معتبر تلويزيون سازي نظر داد.

آکوستیک: بخش دوم

وقتی صحبت از آکوستیک اتاقی که سیستم HT يا HIFI در آن نسب است مي شود, اكثرا آكوستيك كردن محيط شنيداري را با ايزوله كردن اتاق اشتباه ميگيرند! و فكر ميكنند هر اتاقي كه با جاذب هاي متعدد صدا پوشانده شده است آكوستيك شده!

 صدای که در محیط انتشار پیدا میکند و شنیده می شود, نتيجه انتشار موج صوتي توسط ديوارها , سقف و اشياي داخل اتاق است و با آنچه از منبع صدا پخش مي شود تفاوت هاي در جنس صدا و طنين آن دارد. صداي منتشر شده از سورس مي تواند بازتاب هاي بسياري تا لحظه رسيدن به گوش داشته باشد.

اين ميزان انتشارهاي ناخواسته توسط اتاق مي تواند تاثيرات زيادي بروي نواحی مختلف فركانسی داشته باشد, موجي كه با اين شرايط به گوش شنونده مي رسد مي تواند در نواحي فركانسي دچار افزايش و يا كاهش شود. با توجه به مقدار ضریب جذب صوت در محیط مي تواند از لحظه تولید يك نت تا نت بعدي وجود داشته باشد و به گوش برسد، هرچند به تدریج میرا شده و انرژی آن كاسته مي شود, اما با نت بعدي دوباره توليد ميشود.

صوت از ارتعاش مولكولهاي هوا حاصل مي‌شود, ارتعاش يعني حركت مولكولهاي هوا از جاي خود در مسير معين و بازگشت آنها به جاي اوليه, اين پديده فيزيكي همان موج صدا است. حال اگر در اتاقي كه صدا شنيده ميشه شرايط براي حركت مولكولهاي هوا در مسير مشخص ايجاد نشود, تغييراتي در شكل موج صدا ايجاد مي شود, در نتيجه صداي شنيده شده با آنچه از منبع اصلي پخش شده است متفاوت خواهد بود.

  در منزل تا حدودي ميشه شرايط آكوستيك را اصلاح كرد, نسب فوم های آکوستیک در پشت و زاويه هاي اتاق و سقف با در نظر گرفتن مساحت و نوع بلندگو مي تواند نتيجه خوبي روي صدا داشته باشه, بخصوص دیوار پشتی روی صدای سینمایی تاثیر منفی زیادی دارد, در آپارتمان و خانه هاي كوچيك واقعا امكان نصب فوم هاي آكوستيك به در و ديوار سالن براي خيلي ها نيست, يكي از روش هاي كه در تمام دنيا استفاده ميشه البته بيشتر در سيستم هاي HIFI نصب پرده هاي ضخيم پشت سيستم صوتي است, از اين روش ميشه براي خانه هاي كه TV Room ندارند استفاده كرد. يه جاي ديدم بين دو لايه پارچه نخي ضخيم را با پنبه پر كرده بودند و به شكل قشنگي يك پرده خيلي اساسي و زيبا دوخته شده بود.

 اگر سیستم HIFI یا HT خوبی دارید اما صدا شما را راضی نمی کند, قبل از اينكه به فكر تعويض سيستم  خود باشيد, كمي هم به آكوستيك اهميت بديد, نيازي نيست همه يك (Sound Engineer) با تجربه بالا باشند, با كمي آزمون و خطا ميشه به يك صداي خوب در موزيك و DSP قوي در صداي سينمايي رسيد.

Cinema DSP

فناوري DSP-Digital Sound processingمنحصر به كمپاني ياماها است و در سال 1986 براي اولين بار با ورود سيستم هاي (Dolby Analog SR) معروف به Dolby Surround در سيستم هاي صداي سينماي از آن استفاده شد, و مورد تائيد شركت دالبي و كمپاني هاي سازننده تجهيزات سينماي قرار گرفت.

با ورود صداي دالبي به خانه ياماها اولين نسل از آمپليفايرهاي Dolby Pro Logic را با پردازشگر DSP وارد بازار كرد كه با پليرهاي (LD (Laser Disc صداي شبيه به سالن هاي سينما را به خانه ها آورد.

پيشتازي ياماها با اين فناوري منحصر به فرد باعث شد اين كمپاني واحد هاي تحقيقاتي گسترده اي را براي كار بروي نسل هاي جديد تر پردازشگرهاي صدا ايجاد كند, ياماها در ميكسرهاي صدا و آلات موسيقي ديجيتال نيز از DSP استفاده كرد كه باعث شد اين كمپاني در بين دوست داران موسيقي هم جايگاه خوبي پيدا كند و هم اكنون نيز خيلي از دوست داران موسيقي ياماها را با ارگ هاي موسيقي و ميكسرهاي صوتي مي شناسند.

با ورود سيستم DVD و راه پيدا كردن Dolby Digital به خانه فناوري DSP جزء اصلي آمپليفايرهاي ياماها شد اولين آمپليفاير ياماها مجهز به پردازش گر Dolby Digital مدل RX-V495 بود كه با 6 Cinema DSP شروع قدرت مندانه اي براي ياماها به حساب مي آمد.

عمق صداي ايجاد شده توسط چيپ DSP باعث ميشود بيننده صداي افكت هاي فيلم را از وراي پرده نمايش احساس كند و خود را در يك فضاي بزرگ تر از آنچه در آن قرار دارد ببيند, محل قرار گيري بلندگوها تا حدود زيادي مخفي ميشود و احساس مصنوعي بودن صدا كم ميشود.

حركت افكت ها عمق پيدا ميكند و محدوديت فضا از بين ميرود, يك آمپليفاير ديجيتال مجهز به چيپ DSP قدرتمند حركت صداي افكت ها را بين كانال هاي صدا كنترل ميكند و اجازه نمي دهد صدا از يك كانال به كانال ديگر پرتاب شود, تصور كنيد صداي حركت گلوله اي از كانال سمت راست جلو به سمت كانال ساراند سمت چپ است, در يك محيط صوتي فاقد DSP مناسب بيننده صداي گلوله را در يك پيك صوتي از كانال سمت راست جلو شنيده و ادامه صداي افكت را در كانال ساراند سمت چپ ميشنود. اما هيچ احساس حركتي در فاصله بين دو كانال احساس نميكند.

مدار DSP بين كانال صوتي سمت راست و ساراند چپ يك مسير صوتي مجازي ايجاد ميكند و با اتصال اين دو نقطه در وسط اين مسير يك راه صوتي ايجاد ميكند كه صداي گلوله از ابتداي حركت از كانال صوتي جلو در يك ريل صوتي به نرمي بين كانل جلو و ساراند از كنار گوش بيننده رد شده و به كانال ساراند ميرسد.

اين ريل هاي صوتي مانند يك هاله مجازي بيننده را در خود ميگيرد و از پرتاب شدن افكت ها و مصنوعي بودن فضاي صوتي جلوگيري ميكند.



آخرين فناوري پردازش صداي ديجيتال (Cinema DSP-HD3) است.

در اين فناوري جديد تلفيقي از پردازش صداي ديجيتال و كانال هاي صوتي حقيقي همزمان استفاده ميشود.

ياماها در امپليفايرهاي كلاس A خود از تركيب كانال (Front Effect) و DSP استفاده كرده است, در سيستم HD3 از دو كانال (Rear Effect) نيز استفاده شده است.

تاثير كانال هاي افكت جلو درعمق دادن به صدا بسيار زياد است و حركت افكت هاي صوتي را از وراء پرده نمايش زياد ميكند, با اضافه شدن دو كانال Rear Effect عمق صداي ساراند بسيار كامل ميشود.

چيپ DSP با تشخيص افكت هاي دور دست و جدا سازي اين افكت ها قبل از لحظه شنيده شدن افكت اصلي و ارسال آن به كانال هاي افكت مجازي جلو و عقب احساس حركت صدا از فاصله دور و نزديك شدن ان به بيننده را بسيار زياد ميكند.



در سالن هاي كوچك نياز به كانال هاي Front Effect و Rear Effect نيست, خود چيپ DSP به خوبي اين محيط مجازي را ايجاد ميكند اما در يك سالن بزرگ تاثير DSP كم ميشود و نياز به كانال هايFront Effect و Rear Effect احساس ميشود.

نزدیک به ۱۰ سال تجربه من در زمینه سیستم های سینمایی ثابت کرده هیچ برندی قدرت DSP آمپلی فایرهای یاماها را ندارد, در آن شك نكنيد.

ورود اعضاء