Home Theater Center
مرکز بررسی سیستم های صوتی و تصویری

نظرات شخصی ما

خاطرات سوپر بیتی

این روزها که ما علاقمندان به صدا و تصویر سینمایی خبرهای نسخه های "UHD Blu-ray" دنبال می کنیم, و به فکر این هستیم که اولین نسخه ای که از نسل جدید بلوری ها میخرن چه عنوان های باشه, البته من فعلا دو عنوان "San Andreas" و "The Expendables 3" سفارش دادم تا اگر یکی از برندهای محبوب من بلوری پلیر نسل جدید شو عرضه کرد و من خریدم! فیلم 4K هم برای تست داشته باشم. چندتای دوست قدیمی برام رسیده, آدم نوستالژی بازی نیستم، و بیشتر در حال زندگی می کنم، اما گاهی دوست دارم تا جای ممکن تجربیات قدیم دوباره زنده کنم و در حال دوباره تجربه شون کنم، رو همین حساب یه چندتای از نسخه های دی وی دی Superbit سفارش داده بودم، که رسید دستم! این پک یکی از تنها سه پک سوپر بیت اگشن Exclusive  آمازون است که فقط سه تا ازش در مارکت آمازون آمریکا عرضه شد و خیلی هم زود تمام شد.

یک نکته خیلی جالب این بود که این آخرین پک سوپر بیت اختصاصی در انبار آمریکای شمالی آمازون بود که من خریدمش! درست بعد از این که آقا داوود فاکتور آمازون برای من ارسال کرد, من دوباره چک کردم و دیدم دیگه موجود نیست! و آمازون هم هیچ تاریخی برای برگشت این محصول به انبار اعلام نکرده است.(اصلا هم دیگه تولید نمیشه که آمازون بخواد موجودش کنه) احتمالاً باید بشه با چندین و یا چند ده برابر قیمت در ebay پیداشون کرد. عکس های زیر این سه عنوان اختصاصی آمازون هستن. 

           

 شاید براتون جالب باشه بدونید که عنوان های که در قالب سوپربیت ها عرضه شدن تنها 2 درصد از کل عنوان های منتشر شده بروی دی وی دی است! اینقدر تعداد عنوان های سوپر بیت ها کم هست که میشه در دو خط کل عنوان هارو نوشت! در واقع این فرمت با رواج سینمایی خانگی های مجهز به دیکدر صدای dts و پروژکتورهای خانگی برای تست توسط Videophile ها در ستاپ های درست و حسابی سینمایی عرضه شد. در واقع سوپر بیت ها برای عام مردم که صرفاً میخوان فیلم با موارد ویژه همراه فیلم ببینن تولید نشدن. نسخه های سوپر بیت فقط شامل فیلم با دو فرمت صدای دالبی دیجیتال و dts میشن و هیچ موارد خاص دیگری بروی این دیسک ها وجود ندارد. تمام نسخه های سوپر بیت یک منوی ثابت و ساده دارن که شامل تنظیمات ابتدایی فیلم مثل صدا, زیر نویس و انتخاب سکانس ها میشن و تمام فضای که برای موارد ویژه و منوهای گرافیکی اختصاص داده میشه در اختیار صدا و تصویر فیلم است.

اولین باری که من یه نسخه سوپر بیت خریدم اگر اشتباه نکنم سال 2001 بود, قبلش من تو مجلات صدا و تصویر خونده بودم که همچین فرمتی سونی در آمریکا عرضه کرده اما وارد اروپا نشده, شهر ما هم کلاً دوتا فروشگاه اصلی بزرگ داشت که یه بخشی برای فروش نوار کاست و فیلم داشتن, در اون سالها هنوز VHS رواج داشت تا دی وی دی, یکی دوتا قفسه های مربوط به فیلم دی وی دی بود. اصلا شکل و اندازه مارک مدیای صدا و تصویر شبیه به چیزی که امروز در همون هامبورگ هست نبود. اولین بار یه فروشگاه بزرگ سی دی و دی وی دی تو برلین نسخه های آمریکایی وارد کرد و هرچی هم دلش میخواست میفروخت. کم کم ویدئوفایل ها متوجه شده بودن نسخه های اروپایی یه تغییراتی در کیفیت رنگ با نسخه های اصلی آمریکایی دارن, برای همین افتادن بودن به پیدا کردن و خرید نسخه های آمریکایی, خرید اینترنتی این داستان ها هم به شکل امروزی نبود! (بد بختی بودیم) اکثرا مسافری وارد میشد و بسیار هم گرون بود. من اونجا یه نسخه از فیلم "The Fifth Element " که از اولین های عرضه شده در سوپر بیت ها هم هست خریدم. اون سال یه آمپلی فایر و دی وی دی پلیر سری QS سونی داشتم, این سری ظاهر و طراحی سری های اند ES داره اما با کیفیت یکم ارزون تر, اولین تصویر که من از سوپر بیت ها دیدم پیغام لطفاً ریجن فیلم چک کنید بود! پلیر من ریجن 2 اروپا بود و فیلم 1 آمریکا!!!!!!!! دیگه ضدحال بزرگ تر از این نمیشه درش شک نکنید.

اینترنتم به شکل امروز نبود بپریم کد هک دی وی دی دربیاریم, اینترنت بود اما کسی دنبال ریجن کد نبود که بخواد هک کنه بزاره روی نت. چه کنیم چه نکنیم, یکی گفت یه ریموت کنترلی هست که میشه باهاش تمام دی وی دی پلیرهارو هک کرد تا کلاً حافظه کد منطقه ای دستگاه پاک بشه یا به اصطلاح "مولتی ریجن" بشه. کنترل برای فیلیپس بود که اگر باهاش یه کدی وارد دستگاه میکردیم لیست مخفی ریجن کد دستگاه فعال میشد و میشد کد روی 0 قرار داد تا تمام 6 ریجن دی وی دی اجرا کنه. خلاصه یک ماه به این بگو به اون بگو یکی پیدا کردم و خریدم. کارم کرد و من تونستم نسخه سوپر بیت فیلم عنصر پنجم ببینم. حالا چقدر حال داد, اون زمان فیلم با صدای dts کم پیدا میشد, این فیلم شده بود رفرنس من برای تست سیستم ها بماند. واقعاً هم سوپر بیت ها کیفیت رنگ و جزئیات بهتری نسبت به نسخه های عادی دی وی دی دارن, به ویژه در زمان خودش برای نمایش بروی ویدئو پروژکتورها ساختار تصویر بهتری داشتن. صدا هم که dts بود و تا به امروز همچنان غیر قابل مقایسه با دالبی است.

 خاطرات من از صدا و تصویر تمومی نداره و من هم اصلاً اهل پرحرفی و طولانی نوشتن نیستم. اما واقعاً این خاطرات دوست دارم و هیچ وقت نمیتونم لذت دیدن و شنیدن اون سالهارو فراموش کنم و یا در موردشون صحبت نکنم.

خوش باشید

یکم بنویسم دورهم باشیم

برای آخرین مطلب این پست, براتون یک کلیپ از اجرای فوق العاده زیبای آهنگ Walking in the Air از "André Rieu" که همه میدونن اجرای کنسرت هاش بی نظیر است قرار میدم, که امیدوارم لذت ببرید.

 


   

اگر تست صدا و تصوير اولين سرگرمي من باشه, بي شک و بي شک ديدن مستند Top Gear سرگرمي جدي بعدي من است. ديگه همه داستان رفتن جرمي کلارکسون از بي بي سي و کنسل شدن ساخت فصل جديد اين برنامه ميدونن! اما باز جاي شکرش باقي فصل جديد اين برنامه با کمک آمازون پرايم در حال ساخت است. من توييتر جرمي کلارکسون, جيمز مي و ريچارد هاموند دنبال مي کنم, چند هفته اي هست تصويربرداري فصل جديد شروع شده و قراره در اولين برنامه لا فراري, مک لارن پي 1 و پورشه 918 سه تا از سوپر ماشين هاي هيبريدي با هم تست کنن.

مجموعه Top Gear چند قسمت هم به صورت نمايش خانگي داره که فقط روي دي وي دي و بلوري عرضه شده, مثل دو قسمت فوق العاده "The Perfect Road Trip" يا سفر جاده ای بي نقص, که کلارسون با هاموند ميرن در ايتاليا و با بهترين سوپر ماشين ها در زيبا ترين جاده هاي ايتاليا رانندگي ميکنن و کلي طنز و شوخي مخصوص اين دو نفر. و کلي ويژه برنامه هاي ديگه که من همشون دارم!

همين ديگه فقط خواستم بگم زمان های که پای تلویزیون هستم یکی از چیزهای که زیاد میبینم Top Gear است.


خبر جالب این روزها رسیدن به تاریخ "بیست و یکم اکتبر ۲۰۱۵" هست. تاریخی که در فیلم بازگشت به آینده "Back to the Future" برای ماشین زمان Bob Gale تنظیم شد! تاریخی که در فیلم تصور میشد امکان سفر در زمان امکان پذیر میشه! اما امروز که چهار روز هم از این تاریخ گذشته و احتمالا دنیا پیشرفته تر شده, هنوز استفاده از زباله به جای سوخت هم عملی نشده است چه برسه به سفر در زمان!

5 سال پیش دوست خوبم جناب مهندس تقوی برای 25 سالگی فیلم و عرضه نسخه بلوری, این مطلب درجه یک نوشتن "یک بحث ساده در مورد یه خبر ساده" که حتماً برای چندمین بار توصیه می کنم بخونیدش.

امسال یونیورسال به مناسبت سیمین سالگرد ساخت فیلم یه نسخه دیجی بوک خوشگل ازش عرضه کرد, که همزمان شدن تاریخ بیست یکم اکتبر 2015 با عرضه نسخه جدید بلوری تاثیر زیادی در فروش این نسخه داشته و تقریباً اکثر مجموعه دارها این کار خریدن و عکس هاشو در نت منتشر کردن. طبیعی منم از قبل این کار به دوست خوبم آقا داوود سفارش داده باشم :)

مهندس 5 سال گذشت! مخلصیم


امیر جان از مخاطب های خوب سایت مدتی دنبال یک ساب ووفر ارزون و با کیفیت قابل قبول بودن. منم با یکی از "دوستان فروشنده" در باره دو مدل یاماها و پایونیر مشورت کردم, که قرار شد تحقیق کنن و به من خبر بدن, که ظاهراً هر دوبار فراموش کردن! کاری ندارم... این اقا امیر با ساب مدل S-MS3SW پایونیر به توافق رسیدن. ظاهراً هم نمایندگی پایونیر این مدل فقط همراه با پکیج های بلندگوی سینمایی میفروشن! ایشون از فروشگاه آرش در پاساژی در خ جمهوری این مدل خریدن. طبق گفته ایشون درایور 12 اینچ با فوم ساراند ضخیم همراه با آمپلی فایر 200 واتی و کیفیت ساخت مناسب و از همه مهم تر حجم وولوم بسیار بالا و باس سنگین و عمیق از ویژگی های این مدل از پایونیر است. به توصیه امیر جان اگر بشه این ساب ووفر به صورت تک در بازار پیدا کرد گزینه خوبی برای دوستانی است که دنبال یک ساب خوش قیمت و پر قدرت میگردن.


 یه توضیحی در مورد روش تایید کامنت های سایت بدم, چون ازم سوال میشه چرا گاهی ما کامنت میزاریم و کمتر از یک دقیقه تایید میشه! و گاهی یک روز طول میکشه؟

سایت سه روش برای تایید نظرات داره, خود مدریت اصلی, ارسال نظرات به ایمیل مدیر و یا تایید در اپلیکیشن سایت. من از روش دوم که ایمیل هست استفاده می کنم, روش کارش اینجوری که وقتی نظری ثبت میشه سایت یک ایمیل برای مدیر ارسال میکنه که شامل نظر همراه با سه آپشن تایید, حذف و مسدود کردن ای پی کاربر است. من اکثرا وقتی خارج از منزل هستم موبایلم آنلاینه, وقتی نظری ثبت میشه یک ایمیل برای من ارسال میشه که من روی موبایل دریافت می کنم و اگر در شرایطی باشم که بتونم با موبایل کار کنم تایید می کنم, اگرم نیاز به پاسخ کوتاه باشه جواب میدم. گاهی من کامنت های تایید می کنم و جواب چندین ساعت بعد میدم! دلیلش این که در شرایطی نیستم که بتونم با موبایل کار کنم. نظر تایید می کنم که جم نشه و بعد در اولین فرصت جواب میدم. منزلم که هستم باز دیوایس های مختلف من آنلاین هست, مثلا من نشستم مثل اکثر زمان های استراحت در حال تست صدا و تصویر هستم! که یه نوتیفیکیشن میاد روی تبلت من, در لحظه من تایید می کنم یا جواب میدم. اینجوری که بعضی نظرات سریع و بعضی با تاخیر تایید و پاسخ داده میشن.


 یه چند عنوان فیلم دوست داشتنی برای تست صدا و تصویر پیشنهاد می کنم که حتماً تهیه کنید:

Jurassic World

San Andreas

Terminator Genisys

Furious 7

Mad Max: Fury Road

Insurgent


الانم جاتون خالی مسافرتم و کنار دوستان و خانواده :)

احتمالا هم میرم برای شنیدن B&W 802 D3 یا مدل های مشابه, تا ببینم چه ستاپی درست و حسابی میشه ازش پیدا کرد.


امروز رفتم یه گوشی Sony Xperia Z5 بخرم! بعد از انجام یکسری تست های بسیار حرفه ای..... مثل کیفیت دوربین و دیگر هیچ! اصلا باحاش حال نکردم, با Z3 خودم هیچ فرقی نکرده! چرا سونی نمیخواد کیفیت دوربین هاشو بهتر کنه!!!!! خود گوشی هم بنظرم ضخیم تر و سنگین تر شده, فقط حسگر اثر انگشت بهش اضافه کرده و تراشه اسنپدراگون 810 که بعد از 5 دقیقه کارکرد گوشی تو دست داغ میشه! اگر تست نکرده بودم شاید 700 یوروی پیاده شده بودم!


امشب کانال ZDF یه مستند از "Diana Damrau" خواننده آلمانی اپرا با صدای سوپرانو پخش کرد که فوق العاده بود! Diana در اجرای سخت ترین آثار بتهوون با "Anna Netrebko" رقابت جدی داره, که همیشه هم توانسته پیجیده ترین قطعات بتهوون بهتر از Netrebko اجرا که! (البته هر دو بی نظیر هستن) در این مستند Damrau میبرین زیر دستگاه سیتی اسکن, تا از تارهای صوتیش در هنگام اجرای نت های بالا تصویر برداری کنن. طبق چیزی که در این مستند نشون دادن Diana Damrau صاحب سریع ترین تارهای صوتی در بین خوانندگان اپراست. و کلی نکته و شگفتی های دیگه که تعریف کردنی نیست!

لینک یوتیوب زیر ضبط قطعه "Der Hölle Rache" سخت ترین قطعه بتهوون که Diana Damrau اجرا کرده ببینید چه نت های بدون کوچکترین حرکت اضافی در بدن اجرا میکنه, در آخر اینقدر فشار وارد میکنه که تمام خون بدن جم میشه تو صورتش. مو به تن شنونده سیخ میشه.
Der Hölle Rache' - Diana Damrau

واقعاً این ها کجان و یه خواننده جاز که صدای شبیه به ناله یا لالایی در میاره کجا! میدونید اگر به جای موزیک جاز با یه رکورد خوب کلاسیک و یا اپرا خیلی از ستاپ هارو تست کنید فرقی بین خیلی از بلندگوها و بسیاری از کامپوننت ها نیست؟ خیلی زیاد سعی می کنم حداقل برای مخاطب این سایت عادت تست صدا با موزیک های کلاسیک و اپرا جا بندازم. خیلی از بلندگوها و کامپوننت ها اگر با موزیک جاز شنیده نمیشدن, خریده هم نمیشدن.

یکم بنویسم دور هم باشیم

بلوری پلیر OPPO 103D در پارت صدا و تصویر و سینی دیسک دقیقاً مشابه مدل برتر 105D است. با این تفاوت که در مدل 105D از مدار آنالوگ مجزا و منبع تغذیه ترانس به اضافه شاسی چند لایه با شیلد قوی استفاده شده است. مدار DARBEE  (مطلب مربوط به DARBEE مطالعه کنید) هم در هر دو مدل استفاده شده است.

داستان دو پرچمدار جدید پایونیر نیز به همین شکل است, مدل های BDP-LX88 و BDP-LX58 فقط در بخش آنالوگ و منبع تغذیه و البته شاسی برتر در مدل LX88 تفاوت دارند, و هیچ تفاوتی در اجرای صدا و تصویر دیسک های بلوری ندارند. مطلب ویژه دو پرچمدار زیبایی پایونیر مطالعه کنید.


محدودیت بلندگوهای ارزان قیمت و البته با کیفیت مناسب اینقدر در بازار ایران بالاست! که گاهی نمیشه پیشنهادی برای ستاپ های مورد تایید و ارزان داد! یکی از برندهای که بنظرم بسیار مناسب یک شروع خوب سینمایی ست, بلندگوهای "Monitor Audio" سری های Bronze و MR است. این سری در انگلستان مهندسی شدن و در چین ساخته میشن, فرقشون با بسیاری از چینی های بازار در کیفیت و کلاس ساخت خوبی که دارن, یک ستاپ 5.1 از بالاترین سری Bronze چیزی در حدود 5.5 میلیون تومن در میاد, که با ارزش پولی امروز و برای یک ستاپ سینمایی مورد تایید من قیمت بدی نیست. بلندگوهای ساراند از نوع "Bipolar" یا دو قطبی هم در سری برنز هست که بسیار مورد علاقه من هستند.

البته نمیشه از بلندگوهای مثل MISSION , Dali  مخصوصاً از دالی که از خوب های های فای بحساب میاد و حتی جاموهای ارزان تر از یک گوشی موبایل پرچم دار هم به سادگی گذشت!


اینم یه مطلب از دو قطبی های که قبلا تو سایت نوشته بودم:

بلندگوهای ساراند "Bipolar" دوقطبی اولین بار توسط کمپانی THX به صنعت سینما معرفی شد, از بعد از ورود صدای دالبی دیجیتال به خانه باز THX بود که دوقطبی هارو وارد بخش های اند سینمای خانگی کرد.

دوقطبی ها گستره انشار موج وسیع و در عین حال کنترل شده ای دارند, یکی از خصوصیات جالبی که در محیط سینمایی ایجاد می کنند میدان گسترده موجی که فقط پروسسور صدا توان ایجاد اون دارد, دو قطبی ها به کمک DSP مجازی میان و عمق طولی و عرضی افکت های ساراند افزایش میدن, مخصوصا اگر فضای یک متر و بیشتر در پشت کانال ساراند دارید, سیستم شما هم 5.1 کانال هست, دو قطبی ها بهترین انتخاب شما برای کانال ساراند هستند.

شکل انتشار موج توسط دو قطبی ها شبیه به تصویر زیر است

ملاحظه می کنید چقدر کامل فضای پشتی پوشش میدن, یکی دیگه از خصوصیات دوقطبی ها عمق صدای که به افکت های کناری میدن, با تست های من تا 1.5 متر افکت های کنارهای سالن عمیق تر اجرا می کنند.


پاناسونیک از یک موتور پردازش تصویر در نمایشگرهای LED LCD 4K سری "AX900" با عنوان Studio Master استفاده کرده است, که با همکاری کمپانی "Technicolor" و آقای "Daryn okada" مدیر انجمن فیلم برداران آمریکا و تعدادی از کالیبراتورهای حرفه ای هالیوود استاندارد سازی شده است. 

پاناسونیک بعد از کنار گذاشتن تولید نمایشگرهای پلاسما, و گسترش تولید نمایشگرهای LCD دوباره پیشرفت چشمگیری کرد, در واقع پاناسونیک بعد از دست برداشتن از رقابت با پلاسمای کرو پایونیر و سامسونگ, که حداقل در مورد کرو همیشه شکست خورده بود! توانست دوباره سالهایی درخشان ابتدایی رواج نمایشگرهای پلاسما و پروجکشن ها را تکرار کند. که باز هم به عقیده من به غیر از پروجکشن ها که واقعاً در آن سالها بهترین بود, در تولید پلاسما  به کیفیت کرو پایونیر شاید فقط نزدیک شد!


 راستی بلوری پلیر پایونیر BDP-LX88 مدتی هست رسیده, هنوز خیلی زوده بتونم نظر مشخصی در موردش بدم, فقط میتونم بگم هیجانی که دوست داشتم بهم داده و درگیرش شدم!


 همین چند ساعت پیش داشتم یه لیست خرید بلوری آماده میکردم بدم به آقا "داوود" عزیز که زحمت خریدشون برام بکشه, یهویی چشم خورد به بلوری قسمت اول فیلم فرشتگان چارلی "Charlie's Angels" یادش بخیر, رفتم به 13-14 سال پیش و سیستم سینمایی سونی سری QS که داشتم, سری ES و QS از مدل های های اند سونی بود, QS ها یکم ارزون تر از سری ES بودن. واقعاً هم این دو سری از لحاظ ساخت عالی بودن! فرشتگاه چارلی جزو دی وی دی های کاتالوگ سال 2000 سونی بود, یه اگشن فانتزی یکم مضحک و البته سرگرم کننده, اما قسمت جالب دی وی دی این کار برای یه خوره سیستم های سینمایی مثل من بخش صدا و تصویر این کار بود, که در اون سالها جزو کارهای بسیار با کیفیت بحساب میومد, دی وی دی فرشتگان چارلی یکی از نسخه های تست اون سالها برای من بود, الان که بهش فکر می کنم تقریباً تک به تک سکانس های این فیلم یادم میاد! یکی از صحنه های که خیلی دوست داشتم, سکانسی بود که یه تخته چوب پرتاب میشه به سمت یکی از دخترها "کامرون دیاز" و اون با لگت میزنه تخته تیکه تیکه میشه پرتاب میشه به سمت دوربین (فیلم هم بلد نیستم تعریف کنم) تو این لینک اون شات هست. اون سالها خیلی نسخه های دی وی دی در کانال ساراند فعال نبودن, کلا سیستم صدای سینمایی اونم روی دالبی دیجیتال با الان فرق میکرد, صداها بیشتر حالت ساراند محیطی بود و خیلی کم پیش میومد یه فیلم در سکانسی افکت های خوبی به کانال های ساراتد تزریق کنه! اما این فیلم هم کانال LFE خوبی داشت و هم در بعضی سکانس ها کانال های سارند خوب کار میکرد.

من هنوز نسخه بلوری این فیلم ندیدم, از سایت های blu-ray.com و highdefdigest.com در صدا و تصویر نمره 4 از 5 گرفته, که برای سال 2000 که اصلا سال موفقی در کیفیت تصویر نسخه های خانگی نبود! نمره بدی نیست.

http://www.blu-ray.com/movies/Charlies-Angels-Blu-ray/11927/#Review

http://bluray.highdefdigest.com/3493/charliesangels.html


چند وقت پیش هم منزل دوست خوبم خانوم پهلان برای اولین بار صدای سوری رکسان Kandy K3 شنیدم, که اومده جای Kandy K2 صداش خیلی بیشتر با بلندگوی Audio physic آنالوگ شده بود! نمیدونم چرا رکسان همیشه منزل ایشون خوب صدا میده! این سورس نچندان محبوب جدید ایشون هم با تراک های اپرای که همیشه سورس تستشون هست, یکم تاریک اما دقیق و راحت صدا میداد. با Kandy K3 خیلی بهتر میتونستم ذهنیت "تورج مقدم" از صدای آنالوگ حس کنم. سورس مورد علاقه من نیست, اما خوب صدا میداد.  


چند روزی هست دوباره درگیر تراک سوم موزیک متن فیلم "گلادیاتور" The Battle ساخته "هانس زیمر" شدم! این تراک از اون کارهای که به جرات میگم 10 دقیقه مو به تن شنونده سیخ میکنه! اما به شرطی که صاحب سیستمی باشید که توان اجرای تبل های بزرگ و ویلونسل های ارکستر عظیم این تراک داشته باشه!

 میدونید که من عادت ندارم درباره چیزهای که اینجا توصیه می کنم طومار بنویسم! این کار اورجینال تهیه کنید و بزاریدش جزو سی دی های که میبرید برای تست سیستم  و بارها با سیستم های مختلف گوش کنید. این آلبوم و مخصوصاً تراک سوم اون یکی از مرجع های جدی صداست.

بازم چیزی بود اضافه می کنم

خوش باشید

یکم بنویسم دور هم باشیم

این پست های "یکم بنویسم دور هم باشیم" از اون من در آوردی های بود که جا افتاد و ادامه پیدا کرد! شایدم از اخلاق من باشه که خیلی قاطی پاتی حرف میزنم!

جدیداً برند کابل ساز بسیار مورد علاقم "AudioQuest" یک کابل HDMI 2.0 کربنی با همین اسم Carbon با قیمت خالص 200 دلار برای 1.5 متری ساخته است, در این مدل هم مثل تمام تولیدات این برند از هسته solid یا تک رشته ای استفاده شده با 5 درصد نقره و سه لایه شیلد کربن. بسیار برام جالب شده ببینم این کابل در اجرای صدا و تصویر چی برای گفتن داره! و چقدر نسبت به مدل های برتر قبلی رفتاری متفاوت میتونه داشته باشد.

امروز داشتم آخرین نسخه بلوری ترمیناتور 3 تست میکردم, این آخری یه کمبو پک با قاب اکونومی و چاپ همیشگی T3 روی اسلیپ هست, تغییری که این نسخه بروی بلوری داشته رزولوشن 1080P به جای 1080I است. تمام نسخه های آمریکایی قبلی T3 رزولوشن ناامید کننده 1080I داشتن. منم این کار فقط بخاطر اسلیپ قشنگش گرفتم چون احتمال میدادم مدتی دیگه نسخه اسلیپ دارش دیگه تولید نشه و دلم بسوزه که چرا نگرفتم, مثل بسیار کارهای دیگه! زیادم احتمال نمیدادم تغییر خاصی بروی تصویرش نسبت به قبلی ها ببینم, چرا که نه بازسازی شده بود و نه آماده شده برای 4K بود. صدا هم که همون دالبی دیجیتال نسخه اصلی. اما تصویر T3 با رزولوشن 1080P واقعاً بهتر شده! جزئیات سوژه ها خیلی بهتر شده, کنتراست بهتر شده, تصویر شارپ تر و درخشان تر شده, حتی گرین به تصویر وارد شده که نشان از وضوح بالاست و خلاصه این نسخه جدید خیلی بهتر از تمام قبلی هاست. اگر طرفدار ترمیناتور و مخصوصاً سومی هستید این کمبو جدید بهتون توصیه می کنم.

حتما میدونید من از طرفدارهای جدی نسخه های دیجی بوک هستم, میدونم انجمن ما به بزرگی طرفدارهای استیل بوک ها نیست! شایدم بخاطر این که نسخه های زیادی به صورت دیجی بوک نیست! شاید اگر به اندازه دیجی پک یا استیل بوک ها دیجی بوک داشتیم طرفدارهای بیشتری هم داشت.

یه مجموعه دیجی بوک از Jurassic Park ریلیز شده که شامل نسخه سه بعدی قسمت اول و نسخه های عادی دوم و سوم میشه, اما یک نکته جالب داره و اون نسخه های دو و سه بعدی قسمت جدید ژوراسیک پارک "The Lost World" هست! البته بروی دو دیسک مقوای! کار زیبا و حتما جالبی برای مجموعه دارهاست.

این آقای "Andrew Jone" که میشناسید؟ طراح بلندگو هستن. سابقه همکاری با Infinity و KEF هم دارن, پارسال هم یه مجموعه سینمایی PK52 برای پایونیر ساخت! جدیداً دارن برای کمپانی "ELAC" کار می کنن, و یک مجموعه سینمایی برای این شرکت طراحی کردن.

در یکی از پست های گذشته به سوالاتی که در ایمیل ها پرسیده شده بود جواب دادم, کار بسیار خوبی سوالات صدا و تصویر در یک پست ویژه به صورت عمومی مطرح و پاسخ بدم اما چون تعدادشون بعد از یک ماه اینقدر زیاد میشه که دسته بندی و دوباره نویسی این تعداد سوال واقعاً مشکل و در مواردی برای من غیر ممکن هست, در همچین پست های به تعدادی از این سوالات پاسخ میدم.

با این که من گاه نویسی می کنم ماشالله سایت در دو سال گذشته رشد مخاطب چند برابری داشته! بطوری که بعضی و شاید جدیداً اکثر مواقع نگرانم میکنه که من چطور جواب گوی این تعداد کامنت, سوال و درخواست باشم! وقتی تعداد نظرات یک پست به بالای 50 کامنت میرسه و تعداد ایمیل های من در یک روز به بالای 20 سوال افزایش پیدا میکنه! من نگران چگونگی پاسخ و از همه مهم تر آپدیت نگه داشتن سایت میشم! این سایت نیاز به یک تیم فعال نویسنده داره, چیزی که مدت هاست نداره و من تنها موندم با یک سایت خوشبختانه و با افتخار بسیار پر مخاطب ولی با یک نویسنده که خودم باشم! نمیدونم چرا  از اواخر عمر وبلاگ و شروع به کار سایت تعداد نویسندگان فعال کم شد و تعداد مخاطبین سایت افزایش زیادی پیدا کرد!

دوستان در مورد نمایشگاه های اند مونیخ و بهترین ستاپ ها سوال کردن. راستش امسال وقت زیادی برای نمایشگاه صرف نکردم و روز دوم MOC محل برگزاری نمایشگاهی مونیخ به مقصد هامبورگ برای دیدن خانواده و دوستانم ترک کردم. فکر می کنم برای من نمایشگاه های مثل IFA فرصت های مطالعاتی بهتری در زمینه سیستم های سینمایی که علاقه اصلی من هست ایجاد میکنه, جاهای مثل های اند مونیخ دیگه خیلی تکراری و دور از ایده آل های من شده و چندان جذابیتی برام نداره. به هرحال اگر بخوام خوش ترین صدای که در های اند 2015 شنیدم نام ببرم, به ستاپ Wilson Audio مدل فوق العاده "Alexia" که به نظر من ایده ال ترین ساخته ویلسون در صدا, سایز و زیبایی در تمام دوران هست با یکی از بهترین کابل های بلندگوی بسیار مورد علاقم "Nordost" به همراه سورس بی شک و بی شک خارق العاده dCS از آنالوگ ترین سورس های دیجیتال ساخته شده تا به امروز و آمپلی فایر همیشه خوب VTL اشاره کنم. جذاب ترین صدای های اند 2015 همین ستاپ ویلسون بود.

اتفاقاً چند وقت پیش ویلسون با کابل Nordost و باز با آمپلی فایر VTL در تایلند شنیده بودم, کلا هرجا کابل Nordost باشه منم همون جام. بلندگوی ویلسون با کابل Nordost آنچنان صدای با Coherency بالای اجرا میکنه که در زوایا و فواصل مختلف جنس و طول موج دریافتی از بلندگو تغییر نمیکنه! چیزی بلعکس اثر دوبلر در ستاپ این کابل با ویلسون می شنوید, یعنی با دور و نزدیک شدن از منبع صدا میزان فرکانس های بالا و پایین که دریافت می کنید کمتر یا بیشتر نمیشه, ویلسون این شاخص فقط با کابل Nordost اجرا میکنه, در هرجای سالن که بشنید یکپارچگی فوق العاده در نواحی مختلف فرکانسی دریافت می کنید. این کابل شعاع پخش فرکانس های مختلف باز و هم سطح میکنه, این اضافه کنید به صدای سورس dCS و یک آمپلی فایر خوب مثل VTL لذت خواهید برد.

امسال یکی از ساخته های سینمایی NAD شنیدم, از سری "Masters" پروسسور کاملا ماژولار M17 و پاور آمپلی فایر M27 یک ساخته متفاوت حداقل در ظاهر با تکنولوژی کمپانی Audyssey. جالبی NAD دموهای همیشگی این برند با بلندگوهای PSB هست! بلندگوی بسیار خوبی حداقل در صدای سینمایی , اما نمیدونم به چه دلیل همیشه با NAD دمو میکنه یا NAD با این بلندگو دمو میکنه؟!

آزمایشگاه Audyssey معروف ترین استاندارد اصلاح سازی فضای آکوستیکی MultEQ است که اولین بار توسط کمپانی دنن در آمپلی فایرهای سینمایی مورد استفاده قرار گرفت و در حال حاظر در تمام تولیدات مجموعه برندهای D&M مورد استفاده قرار میگیره. Audyssey معروف ترین نام در کالیبراسیون صدای سینمایی هست, اما بهترین نیست یا شاید یکی از بهترین هاست, چرا که در صدای سینمایی YPAO یاماها و MCACC پایونیر هم با رفتار بسیار افکتیو و دقیق هستند.

در مورد صدای محصول جدید NAD نمیتونم نظر خاصی بدم, یکی مثل هرآنچه از این برند در صدای سینمایی شنیدم صدا میده نه به خوبی مدل های برتر دنن و اونکیو و نه شبیه به یاماها (حداقل در تست اول)

جدیدا Classe هم یک ست پری و پاور سینمایی تولید کرده که در بخش پروسسور صفحه نمایش لمسی داره, حالا چقدر این برندها تا به امروز توانستن در بخش تولیدات سینمایی موفق باشن! و چقدر موفق خواهند بود نمیدونم. چند سال پیش پایونیر با تولید نچندان موفق SC-LX90 پرونده این نوع آمپلی فایرهای سینمایی بست.

راستی رفتم غرفه Arcam که طبق معمول همیشگی با KEF دمو داشت دیدم! محصولات جدیدش "به زشتی زیرشلواری یه راهب" بود!

بهترین و جذاب ترین بلندگوی سینمایی که در حداقل در یک سال گذشته شنیدم و از ساخت و صداش لذت بردم سری رفرنس "Klipsch" بود! بسیار زیبا, خوش ساخت و گردن کلف بود. اون هورن های تیتانیومی با درایورهای با دیافراگم آلومینیومی صدای وحشی و سنگینی تولید میکنه! بهترین بلندگوی ارزان قیمت بود.

من بطور عجیبی جذب ویدئو پلیرهای پایونیر میشم! در واقع خوره ویدئو پلیرهای پایونیر هستم. به همین دلیل شاید در یک حرکت غیر قابل پیش بینی یک بلوری پلیر BDP-LX88 خریدم! آیا این مدل میتونه جایگزین OPPO 105D در سیستم سینمایی من بشه؟!

یک نکته ای که در سیستم های سینمایی برام جا افتاده کالیبره کردن مجدد صدای سیستم هر چند وقت یکبار است. دلیلشو نمیدونم اما در آمپلی فایرهای مختلف ار برندهای مختلفی که داشتم, بعد از گذشت یکی دو ماه از ستاپ سیستم احساس می کنم صدا باید دوباره کالیبره بشه تا افکت ها برن سر جاهای خودشون! بدون تغییر در اجزای ستاپ قبلی سیستم نیاز به ستاپ دوباره پیدا میکنه! بعد از ستاپ دوباره دقیقاً شاخص های مثبتی که بعد از مغناطیس زدایی دیسک های صدا و تصویر قابل درک هست در صدای سیستم شنیده میشه. دلیل خاصی نمیتونم براش بیارم! اما جواب میده.

 مطالب مرتبط با کالیبراسیون صدا:

بخش اول

بخش دوم

بخش سوم

بعضی از دوستان ایمیل میزنن و سوال میکنن آیا باید آدم فنی باشیم تا از سیستم های صوتی و تصویری سر در بیاریم! منم همیشه این جواب میدم:
راننده فرمول 1 خودش چرخ ماشينشو عوض نميکنه, اون فنی های هم که چرخ ماشين عوض ميکنن راننده فرمول 1 نيستن.

خوش بگذره

فرار مغزها

در زمینه صدا و تصویر یک نوع بسیار حاد از "فرار مغزها" وجود داره که خوشبختانه این نوع فقط مختص به ایران نمیشه, و میشه در کشورهای اروپایی مثل آلمان که در راس قله صدا قرار گرفته هم به وفور دیدش! یعنی وقتی در جمع یا نمایشگاه های صدا و تصویر با این دسته از افراد صحبت می کنید متوجه فرار مغز درشون میشد! این نوع فرار مغزها در صدا و تصویر و بخصوص صدا به این صورت انجام میشه که "مغز طرف فرار کرده و خودش مونده". در این شرایط فردی که دچار فرار مغزها شده تصمیم میگره وبلاگی, فرومی چیزی در اینترنت ایجاد کنه و تراوشات حفره خالی سرشو که زمانی جای مغزش بوده, در قالب ایده های صدا به مخاطب در معرض فرار مغزها قرار بده! بعنوان مثال ایده بلندگوهای هورن با شیپورهای به اندازه " بیل مکانیکی" که نشان از صدای ناب ارکسترال است. به حدی که وقتی جلوی یکی از این ابر ساخته های دست انسان بشینی یه وهمی تمام وجودتو میگره! چیزی شبیه به کارتون ها که مثلا کمد تبدیل به هیولا میشه, همچین حسی پیدا می کنید! که بسیار تجربه ترسناکی است.

در مواردی هم طرف هنوز در دسته فرار مغزها قرار نگرفته, اما به دلیل این که تا به حال پاشو از مرزهای کشورش بیرون نزاشته, ( چین, دبی, ترکیه, پاتایا,ازبکستان,یکم قدیم ترها ژاپن جزو خارجی که شناخت جامعه غربی به شما بده بحساب نمیان) همیشه خارج براش تصاویر رنگی تلویزیونی و اینترنتی بوده, و آدم خارجی ها براشون به ناشناختگی آدم فضایی ها هستن! هرچی که یکی از مبتلایان به فرار مغزها در خارجه بگه براشون سندیت داره و با دل و جون قبول میکنن و میگن بابا خارجی ها دارن میگن فقط آمپلی فایر لامپی, یکسری هم ترانزیستوری هستن, تعدادی هورنی و تعدادی عشق درایورهای پیستونی اونم از نوع سرامیکی, و بعضی ها فقط اصل ژاپن بودن براشون مهم است. هاها....

این در صورتی که وقتی با خارجی های بی ادب صحبت می کنیم اونای که فقط یکی دوتای کتاب خونده باشن, صحبت از پزشکی, فلسفه, هنر و.... که میشه ایران, یونان, چین حتی مصر صاحب علم تعریف و نقد میدونن, همانطور که ما اون هارو صاحب صنعت میدونیم.

اگر شما تجربه ای در صدا و تصویر ندارید و هرآنچه هست از اینترنت گرفتی یا تخیل کردی که این اگر با اون باشه بهتره! این دلیل نمیشه دیگران در دایره بسته ذهنی خودت قرار بدی و هر فرار مغز کرده ای در خارجه هر چرتی گفت قبول کنی! و دیگران هم در نادانی خودت شریک کنید. خارجی ها سازنده همون کامپوننت های هستن که ما و شما بهشون میگیم آشغال, و همون های هستن که بهترین هارو در صدا و تصویر ساختن, صاحب علم آکوستیک و سالن های اپرا هستن. لامپ و ترازیستور ساختن. سازنده هورن های جادویی در صدای ارکسترال و سالن های سینما هستن و احمق هاشون هورن های در ابعاد خانگی اما به بزرگی بیل مکانیکی میسازن.

جا داره مسئولین به پدیده فرار مغزها در صدا و تصویر رسیدگی کنن.

یکم بنویسم دور هم باشیم

یکی و دو سال پیش بود تو یه برنامه ای که الان یادم نیست اسمش چی بود! یه مصاحبه از خانوم "بهاره رهنما" دیدم, که اونجا خانوم رهنما یه دعای کردن که بنظرم خیلی جالب بود و از اون تاریخ من این دعارو یاد گرفتم و تقریباً هر روز برای خودم  این دعا میکنم. خانوم رهنما میگفت من وقت که کم میارم از خدا میخوام (به وقت من برکت بده) این از اون دعاهای بود که در هفته چند باری یادش می کنم!

داشتم یه خبری میخوندم از شرکت پایونیر که به زودی اولین آمپلی فایر A/V با همکاری Onkyo در آمریکایی شمالی عرضه خواهد کرد. قبلا در یکی از پست های خبری گفتم که پایونیر توسط شرکت اونکیو خریداری شده است, شاید این سوال پیش بیاد که آیا از این به بعد محصولات پایونیر با تکنولوژی اونکیو ساخته خواهد شد؟! در جواب این سوال باید بگم خیر به هیچ عنوان. بعنوان مثال کمپانی اتومبیل سازی "رولز رويس" سالهاست توسط BMW آلمان خریداری شده, اما تولیدات این دو کمپانی آلمانی و انگلیسی هیچ ربطی به هم ندارن. و یا ویلسون اودیو درایور فرکانس بالای گران ترین مدل های بلندگوهاشو از فوکال میخره و خودش تغییراتی روش انجام میده و در بهترین تولیداتش استفاده میکنه, اینجا نمیشه گفت ویلسون زیر پرچم فوکال هست! داستان پایونیر و اونکیو به همین شکل خواهد بود, اگر هم قرار باشه شرکتی فناوری از دیگری بگیره, اونکیو در بخش تولیدات تصویری است, سال 2010 اونکیو دی وی دی پلیرهای پایونیر مونتاژ میکرد! و این اواخر از ال جی و جی وی سی در ساخت بلوری پلیرها کمک گرفت! خبرهاشو در پست های سالهای گذشته براتون قرار دادم. البته جایگاه اونکیو در تولید آمپلی فایرهای سینمایی همچنان بسیار قوی و یکی از بهترین هاست. همین دیگه... هیچ ربطی به هم نخواهند داشت.

یادم نمیاد قبلا این عکس هارو گذاشتم یا نه! ولی دوباره دیدنشون هم برای ما اهل سیستم های سینمایی و مجموعه دارها حتماً کلی خاطره داره و هنوز جالب هست. این چندتا عکس از اولین دموی فیلم های بلو-ری در نمایشگاه CES 2006 است.

دموی سونی و اولین کاتالوگ های بلوری:

 پاناسونیک

اینم دموی پایونیر در CES 2006

اون سال هنوز بخشی از نمایشگرهای سونی و پاناسونیک و بسیار از برندهای مطرح هنوز فول اچ دی نبود و با پنل های اچ دی دمو داشتن!

اصلا بحث سیستم های سینمایی که میشه حالم خوب میشه, چون من متعلق به سیستم های سینمایی هستم :)

 چند وقت پیش داشتم بلوری The Expendables 3 تست میکردم, ( فیلم های که یکم قدیمی شدن و رفتن تو لایه های سوم و چهارم قفسه فیلم ها, همون های که باید سه ردیف کار بکشید بیرون تا ببینیدشون, گاهی بیاریدشون و بعد از یک مغناطیس زدایی دوباره سکانس های که بدرد تست میخورن برای خودتون دمو کنید و ببینید داده های که از صدا و تصویر میگیرید با چند سال پیش چه تغییری کرده, خیلی جواب میده تست کنید) داشتم Expendables میگفتم, این فیلم در کانال LFE فوق العادست! واقعاً برای من به همان اندازه که اجرای اينتروال هارو در یک های فای خوب دقیق می شنوم و لذت میبرم, یک صدای سینمایی افکتیو و کانالیزه هم لذت بخش هست, سکانسی که تانک ها به ساختمان متروکه شلیک میکنن و تیکه های بتون پرتاب میشه به سمت دوربین و میریزه تو کانال های ساراند چه حالی بهم میداد! حتما تست کنید روحتون تازه میشه :)

قبل از عید یک دوست اودیوفایل بهم گفت یکم از بلندگوی Dynaudio بنویس! برند مورد علاقه من نیست, اما نمیشه از شاخص های خوبی که در صدا داره به سادگی گذشت, یعنی اصلا نمیشه گذشت. بنظر من برندی که در هر مدل یک شخصیت و صدای متفاوتی داره! تنها مورد مشترک در اکثر مدل های Dynaudio صدای فوق العاده افکتیوش هست. من تجربه زیادی با این برند نداشتم و هرچی هم ازش شنیدم مدل های بالای این برند در حالت های نمایشگاهی مختلف بوده, آخریش در تایلند بود که با پاورهای MOON و کابلینگ فوق العاده Transparent بود, که از نظر من بهترین برند کابل ساز بحساب میاد. عکس تقریباً سیاه اون ستاپ در یکی از پست ها گذاشتم. مدل Evidence بود, صدای این مدل با هشت درایور بی نظیر Coherency بالای داره, این وابستگی و دریافتی که از فرکانس های مختلف صدا در این مدل شنیده میشه در بهترین مدل های ویلسون اودیو حتی بهش نزدیک هم نمیشه, کنترل این تعداد درایور در کابینتی با این عظمت بدون Bloat شدن ناحیه خاص در فرکانس های مختلف یک شاهکار مهندسی صدا بحساب میاد که در Dynaudio بی نظیر انجام شده است.

نمایشگاه های مثل های اند مونیخ یکی و دو ساعت اولش بدرد صدا شنیدن میخوره, چرا که در تایم های بالاتر اینقدر مغز داده های مختلف صوتی دریافت میکنه و خسته میشه که صداها اکثراً خشن آزاردهنده و فوروارد میشن! اما در نمایشگاه های مثل IFA کافی با یه شلوارک و تیشرت راه بیفتید به گردش و همزمان که دارید کولا و سوسیستون میخورید سرکت بکشید تو غرفه های مختلف و کاتالوگ جم کنید, هرجا هم خسته شدید تو راهروهای بین غرفه ها استراحت کنید یا اینترنت گردی کنید. اما در مونیخ شرایط خیلی فرق میکنه و معمولا همه کت و شلواری هستن! مخصوصاً کسانی که بار اولشون هست بهشون سخت تر میگذره, برید متوجه میشید چی میگم. همین اتو کشیده بودن و البته خستگی مغز از صداهای مختلف باعث میشه بعد از چند دموی اول داده های درستی از صدا نگیرید و در بسیاری موارد مغز شروع میکنه صداهارو با دموهای ساعات اولیه مقایسه کردن که به علت خستگی معمولا نتایج ساعات پایانی یک روز خوشایند نیست. من دو بار در مونیخ صدای بلندگوی AudioNote شنیدم, بار اول به اسرار دوستی با خستگی رفتم و صدای فکر میکنم مدل E Sogon شنیدم, و به شدت بدم اومد! بعضی از دوستان هم راست میگم ظاهر قدیمی و میشه گفت ضایعی داره! و بار دوم که شنیدم یکم شرایط بهتر بود و صدا بطور باور نکردنی Image گسترده ای داشت و باورم نمیشد چطور دوتا درایور به ظاهر ساده میتونه اون صدارو در یک اتاق نسبتاً بزرگ اجرا کنه! هنوز هم اون بلندگو صدای مورد علاقه من نیست. اما رابطه خستگی و صدای بد شنیدن بیشتر برام روشن شد.

خوش باشید

کیت سازی

کیت سازی ۱۰ سالی هست بین کمپانی ها رواج زیادی پیدا کرده! روش کار بدین شکل که کمپانی های بزرگ چینی تولیداتی بر مبنای آخرین فناوری های موجود برای محصولات صوتی و تصویری انجام میدن, محصولی تولید میشه از تست های مختلف عبور میکنه اصلاحات بروی آن صورت میگیره و آماده عرضه به کمپانی های مختلف می شود. برندی اگر قصد تولید بعنوان مثال ویدئو پلیری داشته باشه فقط کافی کابینت محصول طراحی کنه, برد اصلی, تغذیه و حتی دیسک درایو در کمپانی های در چین با کیفیت بالا آمادست! برند خریدار طرح منوها و هرآنچه باید نرم افزاری به محصول خام اضافه شود در اختیار تولید کننده انبوه قرار میده و محصول نهایی تحویل میگیره. در مواردی که محصول نهایی گران قیمت باشه در کمپانی مرجع مونتاژ میشه و در نهایت از تست ها و استانداردهای آن برند عبور کرده و وارد بازار میشه و در موارد ارزان محصول کاملا سفارشی تولید میشه و هیچ وقت آن دسته از محصولات ارزان قیمت رنگ کمپانی که آرم آن کمپانی بر خود دارند نمی بینند.

برندهای غولی مثل:

Goldmund

Kenwood

Sherwood

Yamaha

Pioneer

Onkyo

JVC

همگی در دوره ای کیت های آماده مونتاژ کردند و می کنند.

داستان Goldmund که براتون تعریف کردم! صاحب این کمپانی یک مولتی میلیونر سوئیسی که فقط با جت خصوصیش در حال سفر به کشورهای حاشیه خلیج فارس تا محصولات مزین به طلا شده به صاحبان نفت این کشورها "بندازه" 

 Sherwood که یکی از اون برندهای که همیشه یه چندسالی از دنیا عقب! الان آخرین مدل بلوری پلیر این شرکت ۴ سال پیش توسط شرکت های کره ای تولید میشد!

یاماها در مدل های کیت های آماده مونتاژ کرده و میکنه! دی وی دی پلیر مدل S-540 یاماها یکی از محصولات خوب و بسیار پرفروش این شرکت بود, کاملا ساخت یک شرکت چینی و به سفارش یاماها بود. بعدا مدل S-1500 خودش تولید کرد و همچنین دو مدل رفرنس S-2500 و S-2700 که در زمان خودش عالی بودند. الانم در بلوری پلیرهاش از بردهای آماده ساخت چین استفاده میکنه. یاماها در دوره ای که کاملا محصولات اورجینال تولید می کرد کمی از برندهای هم کلاس و حتی تجاری عقب بود و بیشتر تمرکز بر کیفیت ساخت و قطعات داشت! که واقعا هم عالی بودن. یادم زمانی که از منوهای گرافیکی در اکثر دی وی دی پلیرهای استفاده میشد منوهای یاماها OSD بود!

پایونیر پرچم دار مونتاژ کیت های آمادست! به همان اندازه که محصولات اورجینال تولید کرده کیت های آماده به اسم خودش مونتاژ کرده و میکنه! تنها تفاوت پایونیر در این که طراح همیشه خودش بوده, و فقط کیت آماده با طراحی خودشو تحویل میگیره. و تا جای که من اطلاع دارم هیچ وقت در مدل های Elite و LX کیت سازی نکرده.

جالب زمانی که پایونیر محصولاتش ساخت خودش بود Onkyo از پایونیر کیت میخرید و با اسم خودش تولید می کرد! Onkyo کمپانی که پلیرهای مثل ۹۸۹ و مدل فوق العاده ۱۰۰۰ تولید کرده. زمانی که تجاری سازی سوده شد از پایونیر کیت خریده و وقتی پایونیر شروع به مونتاژ کیت کرد از ال جی کیت خرید!

Kenwood هیچ وقت ویدئو پلیر ساز نبوده! صوتی سازم هم نبوده! چند سالی هم هست از ال جی کیت دی وی دی و بلوری میخره! من نمیدونم کنوود بلندگو ساز که نبوده پلیرسازم که نبوده, یعنی بوده ولی در سطح کوچه بازاری! ولی انصافا لوازم خانگی ساز خوبیه ما محصولاتشو داشتیم خیلی خوب بودن.

 جی وی سی هم در حال حاظر در پلیرهاش از ال جی کیت مونتاژ میکنه.

 دنیایی صدا و تصویر خیلی عجیبه, برندهای غولی که اصلا کسی نمیتونه فکرشو بکنه به شرکت های کره ای وابسته هستند! سونی از سامسونگ پانل ال سی دی میخرید! یه دوره ای هم پانل پلاسمارو از Fujitsu میخرید.  تا ۱۰-۱۵ سال پیش وقتی محصولات صوتی و تصویری باز میکردی با قطعاتی از توشیبا, جی وی سی, سونی هیتاچی و... مواجه بودی. الان فقط  شرکت های جدید چینی میبینی که توانستند دقیق ترین و پرقدرت ترین در دنیا باشند.

دیگه دوران طرف داری از برندها قبول کنید تموم شده خیلی سال تمام شده. دیگه سونی و پاناسونیک پشت درهای بسته محصول تولید نمی کنند. امروز صحبت طراح محصولات نه کمپانی سازنده. در صدا دیدیم وقتی طراحی از کمپانی جدا شده در مواردی چه بلای بر سر آن برند آمده! در تصویر دیدیم کمپانی های غولی مجبور شدن از فناوری کمپانی های خیلی جوان تر استفاده کنند, چرا که پشت این کمپانی ها ایده های از طراحانی بوده که در آن کمپانی قدیمی نبوده. بلندگوی مارتن چند درصد ساخت این کمپانی؟ فقط کابینت, از درایورها تا قطعات کراس اور تا کابل و حتی پست های پشت بلندگو از برندهای مختلف, این طراح این بلندگو که از ترکیب این قطعات فوق مرغوب صدای با جنس صدای مارتن تولید کرده است.

از برندهای که دارید ناامید نیشید! امروزه نتیجه کار مهمه! تا چند سال پیش کسی کمپانی OPPO در دی وی دی پلیر سازی نمیشناخت, امروز بلو-ری پلیرهاش رفرنس تست نمایشگرهاست.

Adele

ادل لوری بلو ادکینس (به انگلیسی: Adele Laurie Blue Adkins) (زاده ۵ مه ۱۹۸۸) که بیشتر با لقب هنریش اَدِل شناخته می‌شود، خواننده و ترانه‌نویس بریتانیایی است. شهرت جهانی وی بیشتر به دومین آلبوم استودیویی‌اش با نام «۲۱» که در ۲۱ ژانویه ۲۰۱۱ منتشر شد برمی‌گردد. این آلبوم رکورد طولانی‌ترین مدت صدرنشینی در جدول پرفروش‌ترین آلبوم‌های موسیقی در بریتانیا را در کتاب رکوردهای جهانی گینس ثبت کرد.

۲۰۰۸ تا ۲۰۱۰: آلبوم ۱۹ و موفقیت‌های تجاری
در سال ۲۰۰۸ آلبوم «۱۹» توسط ادل منتشر شد. نام این آلبوم از آن جایی که ادل آن را در سن ۱۹ سالگی‌اش ضبط کرد، ۱۹ نامیده شد. ۱۹ اولین آلبوم استودیویی ادل است. این آلبوم در سال ۲۰۱۱، با آن که هنوز ۳ سال از انتشار می‌گذشت، چهارمین آلبوم پرفروش سال ۲۰۱۱ در بریتانیا شد.

ادل در سن ۱۹ سالگی بر اثر بیماری خونریزی تارهای صوتی عمل‌های متعددی انجام داد که در نتیجه تعدادی از کنسرت‌های او نیز لغو گردید اما او از طرفداران خود عذرخواهی کرد و قول داد پس از بهبودی کامل دوباره کنسرت‌هایش را برگزار کند.

۲۰۱۰ تا اکنون: آلبوم ۲۱ و رکوردها

ادل در ۲۴ ژانویه ۲۰۱۱ آلبوم «۲۱» را منتشر کرد، که برای ۱۸ هفته نخستین آلبوم پرفروش بریتانیا (هرگز زنی در تاریخ موسیقی بریتانیا به چنین رکوردی دست نیافته است) و ۱۳ هفته پرفروش‌ترین آلبوم ایالات متحده بود. آلبوم ۲۱ در ۲۴ کشور جهان در رتبهٔ نخست جدول آلبوم‌های پرفروش بوده و در مجموع ۱۳ میلیون نسخه از آن به فروش رفته است. این آلبوم با فروش ۳ میلیون و ۸۰۰ هزار نسخه، پرفروش‌ترین آلبوم سال ۲۰۱۱ در بریتانیا است.

ادل در ۵۴ اُمین مراسم جایزه گرمی که در سال ۲۰۱۲ برگزار شد، برندهٔ ۶ جایزه شد که جایزه‌های «آلبوم سال»، «ضبط سال» و «ترانهٔ سال» از جمله آن بود. به این ترتیب، ادل دومین زن تاریخ است که توانسته در یک شب، تعداد ۶ جایزهٔ گرمی را برنده شود. همچنین او در سال ۲۰۰۹ برندهٔ جایزهٔ «بهترین هنرمند جدید» از همین مراسم شده بود. به همین دلیل او سومین هنرمندی است که موفق شده در طول دوران هنریش، ۴ جایزهٔ بزرگ مراسم گرمی را برنده شود.

نقدها
منتقد روزنامه گاردین معتقد است که اگر سال‌های سال بعد، روزی در ماشین‌تان پشت چراغ قرمز ایستاده باشید و رادیو به ناگهان آهنگی از ادل پخش کند، شما با تمام وجود به این سال‌ها، سال‌هایی که ادل در آن‌ها از خوانندگان مشهور به شمار می‌رود، پرتاب خواهید شد. مهسا پاکزاد روزنامه‌نگار، توضیح می‌دهد که این گفتهٔ روزنامهٔ گاردین «به آن معناست که چیزی از روح زمانه را می‌توان در صدای ادل پیدا کرد. ادل خواننده‌ای جوان است، هم نسل دیگر ستاره‌های این روزهای دنیای موسیقی اما ربط چندانی به آن‌ها ندارد. موهایش شبیه موهای زنان دهه‌های دور است و اندام و لباس‌هایش هم ربطی ندارد به آن چه این روزها از ستاره‌ها انتظار می‌رود.

تا اینجا از ویکی پدیا فارسی بود.

 ادل در این چند سال اخیر نه تنها محبوب موزیک دوستان شده, بلکه به شدت محبوب Audiophile ها نیز شده است و در اکثر دموهای شخصی و بين المللی CD و LP های ادل نگین دموها بحساب میاد. ادل صدای بم میانه و فوق العاده تمیزی داره. ( منظورم از تمیز اون صدای کریستالی نیست! منظورم وضوح و کیفیت صداست )

 صدای ادل اصلا نمیشه تو سیستم های نویزی و مثلا های فای گوش کرد! یا باید یه میکرو های فای داشته باشید و از صدای ادل لذت ببرید و یا حسابی تجربه و پول برای یک های اند درست حسابی داشته باشید. صدا و روش ضبط زنده سازهای کوبه ای که ادل ازشون در اکثر آهنگ ها استفاده میکنه باعث میشه کل کامپوننت های صدارو درگیر خودش کنه, حتی لرزش گیرهای کابل و کامپوننت ها روی صدای ادل بد جور خودشون نشون میدن! صدای ادل و رکورد های که داره سیستم های که با خوانندگان دیگه پادشاه بحساب میان داغون میکنه! هر وقت صدای ادل می شنوم نمیدونم چرا بلندگوی Nautilus - B&W تو ذهنم مجسم میشه! انگار این Nautilus که داره جای ادل میخونه! شاید بخاط تجربه های دوست داشتنی که با صدای ادل در بلندگوی Nautilus داشتم.

دوستانی که دنبال یک سی دی تست مرجع هستند حتما آلبوم اورجینال ۲۱ ادل تهیه کنند که یکی از بهترین ها برای تست صداست. همچنین بلو-ری "Live At The Royal Albert Hall" ادل صدای عالی برای تست ۵.۱ داره و فضای اجرای Royal Albert Hall تا حد خوبی بازسازی میکنه. البته کیفیت اجرای ۵.۱ این اجرا بستگی به سیستم و شرایط آکوستیک شما دارد.

من صدای ادل دوست ندارم! میدونم بزرگه, خیلی بهش احترام میزارم و ازش نوشتم, ولی من این صدا و سبک موزیک فقط برای دمو دوست دارم.

طيف فركانسي صداي سارا برايتمن در سيستم من

امروز وقت شد یکم در صدا شیطنت کنم:) با دوستی تصمیم گرفتیم صدای سیستم من روی صدای "Sarah Brightman" تست کنیم. (قبلا گفتم که سارا برایتمن خواننده سوپرانو است و زیر ترین وکال در خوانندگان زن اپرا دارد.) این بار از تکنولوژی برای تست سیستم استفاده کردیم تا ببینیم آیا سیستم من می تواند فول فرکانس صدای فوق العاده برایتمن در بالاترین نت E6 (می) درست اجرا کند؟ یک تیونر Diapason که در اصل برای کوک کردن ساز ازش استفاده می کنیم روی 440kHz تنظیم کردم, در این محدوده فرکانسی گوش بهترین وکال در ارکستر های سنگین می شنود. (Sweet frequency) آهنگ Phantom of the Opera انتخاب کردیم, فاصله تیونر تا سیستم دو متر, ولوم صدا روی ۱.۴ گذاشتم. بم ترین نت اجرا شده در این آهنگ نت (DO) سوپرانو C است میشه نت وسط پیانو و بالاترین نت (E6)  و گاهی (G6) است.

تست بسیار هیجان انگیزی بود, اصلا فکر نمی کردم سیستم بتونه اکثر فرکانس های صدای برایتمن سر نت اجرا کند! در انتهای آهنگ و در اوج که صدای برایتمن روی نت E هست دو چراغ سبز روی نت E روشن شد! اصلا باور کردنی نبود در صدا تا این حد تفکیک فرکانسی داشته باشیم که بین فرکانس های مختلف ساز بتونه اوج صدای وکال دقیق روی نت اجرا کند. دوستم گفت به کسی بگی باور نمیکنه! گفتم تصویر گرفتم:)
این هم سند تست امروز دانلود کنید:)

یکم بنویسم دور هم باشیم

امسال هم بهترین مخاطب Hometheater داریم, با این تفاوت که شما بهترین مخاطب انتخاب می کنید:) دوستانی که در بخش مطالب مخاطبین فعالیت می کنند به قضاوت همگان گذاشته می شوند تا ببینیم کی بیشترین رای را خواهد آورد و بهترین مخاطب خواهد شد.

 خدمت جناب مظفریان عزیز دوست قدیمی بودم, مدتی بود ایران نبودن, ما وقتی به هم میرسیم اصل صحبت ها مربوط به A/V است. به من گفت بهرنگ هنوز اون وبلاگ داری؟ گفتم تازگی بخش مخاطبین گذاشتم, تعجب کرده بود و میگفت عجب حوصله ای داری! اونجا گفتم گاهی فيدبك های مثبتی از بعضی از دوستان میگیرم که باعث میشه ادامه بدم, من نخواستم با این ادبیات دست پا شکسته در اینترنت معروف بشم! شاید همین باعث شد مخاطب این وبلاگ به قول دوستی صفحه ای ساده مثل گوگل, به من اعتماد کنه و من هم از هیچ کمکی دریغ نکردم... صحبت سال اول نوشتنم در اینجا شد, همراهان قدیمی یادشون هست که داشتیم یک سالن تست سینمایی با مظفریان درست میکردیم؟ کار تا نصب Rockwool های دیوار و سقف پیش رفته بود! اگر یادتون باشه هر هفته عکسهای پیشرفت کار با توضیحات می نوشتم؟ هزینه زیادی هم کردیم, اما ایشون مهاجرت کردند و من تنها ماندم, واقعا نمیشد به تنهایی این پروژه را پیش برد! نشد و الان که فکر میکنم میبینم بهتر که نشد, یادم در زمان خودش بازخورد های جالبی از طرف بعضی افرادی نداشت! یکی از کارهای که قرار بود انجام بدیم تست کامپوننت های دوستان در این سالن بود, که خوب ظاهرا به ذائقه بعضی ها اصلا خوش نیامده بود! بگذریم.

یکی از دوستان سی دی موزیک متن فیلم Underworld Awakening آورده بود پیش من, سبک کار که متال و بعضی از تراک ها هوی متال بود, خلاصه که نمیشه هیچ کدوم تا نصفه گوش کرد! یک دقیقه ای که از تراک اول گوش کردم داشت بیداری سیلین بهش تبریک میگفت با یک مشت چرت و پرت دیگه! واقعا دقیقه ای نمیتونم این سبک موزیک گوش کنم! حالا بماند خود فیلم بخاطر A/V خاصی که داره دوست دارم. ظاهرا قسمت چهارم کار بدی نیست, یک هفته ای صدر جدول فروش آمریکا بود. داشتم تراک های این سی دی جلو میرفتم یکی از تراک ها صدای خواننده ای بود که در فیلم Sucker Punch  هم این صدارو شنیده بودم! یکی از تراک ها باس به شدت سنگینی داشت! تا حدی که احساس میکردی سقف داره موج بر میداره!  افکتی شبیه به این که میکروفون بگیری جلوی پورت باس و صدای هوای خروجی ضبط کنی با یه لود شدید ترکیب کنی و یه صدای باس وحشناک ازش بسازی! چند بار شروع این تراک روی ولوم بالا تا ۴/۳ تکرار کردم واقعا احساس میکردم کل سالن داره موج بر میداره! جدی میگم موج برداشتن سالن حس میکردم! اما بی شوخی نمیشه این موزیک هارو گوش کرد, آدم روانی میکنه الکی نیست بعضی از این گروه های متال تو کنسرت هاشون موش و خرگوش میریزن تو چرخ گوشت! البته من شنیدم ندیدم!

من اهل کلاس گذاشتن که فقط این سبک موزیک گوش میدم نمیدونم موزیک بلند گوش نمیدم, موزیک پاپ پیف پیف بده! نه اصلا من پاپ گوش میدم, با ولوم بالا هم گوش میدم خیلی هم حال میکنم. البته بگم که روحیه من با موزیک های ملایم بیشتر سازگاره, و ولوم موزیک من به میزانی که بتونم صدای سازهای مختلف نزدیک به واقعیت ساز بشنوم, این خیلی نکته مهمی که اکثر موزیک دوستان بهش توجه نمی کنند و خود را با سیستم و بلندگوهای که دوست ندارم اسم بیارم محدود می کنند! میخوان یک شاخص بدست بیارن اصلی ترین شاخص های موزیک از دست میدن, قبلا گفتم بهترین طراحان بلندگو کسانی هستند که یا ساز میزنند یا موزیک زنده گوش می کنند, کسی که به صدای زنده ساز آشنا نیست نه طراح خوبی و نه علاقه مندی در مسیر درست صداست.

و دوباره Underworld Awakening فیلم با دوربین سه بعدی گرفته شده یعنی از این کانورتی های نیست. جدیدا خیلی عنوان هارو از دو بعدی به سه بعدی کانورت می کنند! که بهش میگن "Fake 3D" تا به امروز هم موفق ترین فیلم دو بعدی که به سه بعدی تبدیل شده Transformers: Dark of the Moon بوده. البته بحث انیمیشن ها جداست, برای نمونه نسخه بلو-ری سه بعدی شیر شاه خیلی فروش کرد.

 به دوستانی که نمایشگر های درست حسابی کالیبره شده و سیستم صوتی های فای یا سینمایی دارن, حتما توصیه میکنم " power cord " دستگاه با یک نوع با کیفیت عوض کنند. ما در ایران اصلا برق تمیزی نداریم! اگر تمام مواردی که تا به امروز بهش اشاره کردیم در سیستم خود رعایت کردید؟ توجه داشته باشید که اتصال برق سورس, آمپلی فایر و نمایشگر شما با یک power cord با کیفیت حتما توصیه می کنیم. از کابل برق مهم تر و تاثیر گذارتر یک "voltage stabilization" در سیستم صدا و تصویر شماست که کم اهمیت تر از بحث کابل, آکوستیک, کالیبراسیون, نسخه اورجینال فیلم و دیگر صحبت های که کردیم نیست.


بروم صد پله پایین...با دریا گریه کنم

بروم صد پله تا مروارید...در کنج یک صدف سرد،پروانه وار،بی صدا گریه کنم

وقتی که گریه مرا از سر می گیرد،دریا ساکت می ماند و من بلند بلند ترَک برمی دارم

دریا،چه خوب شد که مرا تر کردی....دریا،چه خوب شد که مرا باور کردی

هزار سال دلم می خواست....بروم صد پله پایین،تنها گریه کنم

ماهی سیاه کوچولو

صمد بهرنگی ، معروف به بهرنگ، داستان‌نویس، محقق، مترجم، و شاعر چپ ایرانی بود. معروف‌ترین اثر او داستان ماهی سیاه کوچولو است.

در سن ۲۹ سالگی در رود ارس غرق شد و چند روز بعد جسدش را از آب گرفتند. به گفته بزرگترها شایعه مرگ بهرنگی توسط عوامل ساواک قوی تر است. مطالب بیشتر را در ویکی پدیا بخوانید.

قصه ها:

بی‌نام - ۱۳۴۴
اولدوز و کلاغها - پاییز ۱۳۴۵
اولدوز و عروسک سخنگو - پاییز ۱۳۴۶
کچل کفتر باز - آذر ۱۳۴۶
پسرک لبو فروش - آذر ۱۳۴۶
افسانه محبت - زمستان۱۳۴۶
ماهی سیاه کوچولو - مرداد ۱۳۴۷
پیرزن و جوجه طلایی‌اش - ۱۳۴۷
یک هلو هزار هلو - بهار ۱۳۴۸
۲۴ ساعت در خواب و بیداری - بهار ۱۳۴۸
کوراوغلو و کچل حمزه - بهار ۱۳۴۸
تلخون و چند قصه دیگر - ۱۳۴۲
کلاغها، عروسکها و آدمها

منبع: ویکی پدیا

 

 


اولین داستان های که یادم میاد از قصه های صمد بهرنگی است. با این قصه ها بزرگ شدم, فکر کردم و بچگی کردم.

کسی میدونه الدوز همون دختر بچه ای که با نامادری نامهربانش زندگی میکرد الان کجاست؟ الان باید هم سن من باشه, حتما بچه دارد شده و بجه هاش بزرگ شدن و الدوز خاطرات بچگی شو براشون تعریف میکنه؟ البته تو داستان خودش.

اولدوز و کلاغها - اولدوز و عروسک

 من عاشق قصه  "ماهی سیاه کوچولو" بودم. همون ماهی سیاه کوچولوی که یه روز تصمیم میگیره از تو برکه کوچیکشون راه بیفته بره و آخر دنیارو پیدا کنه و میره تا برسه به دریا و میرسه, اما وقتی به دریا میرسه در راه کمک به دوستانش کشته شد. (خیلی شجاع و باهوش بود)

بچه که بودم هنوز مدرسه نمیرفتم, نزدیک شب عید که میشد میرفتم دم مغازه های که ماهی گلی میفروختن, دنبال ماهی سیاه کوچولو می گشتم, همیشه قاطی ماهی گلی ها چند تای ماهی سیاه پیدا میشد من اون هارو میخریدم, به عشق این که وقتی تو عید میریم شمال ولشون کنم تو دریا تا اونا هم مثل ماهی سیاه کوچولو به آرزوشون برسن. یکی بهم گفته بود اگر اینهارو بزاری تو آفتاب قرمز میشن! منم تنگ بزرگی داشتم هر روز آب تمیز میکردم و میبردم میزاشتم تو حیاط تا ماهی سیاهه قرمز بشه! ولی فقط یک بار یکی شون یکم قرمز شد!

یک سال قرارشد عید بریم شمال, هر سال یه اتفاقی می افتاد و من نمی تونستم ماهی سیاه کوچولو خودمو ببرم بندازیم تو دریا! حالا یا برنامه سفر بزرگترها عوض میشد! یا ماهی میمرد. یک سال قرار شد بریم شمال شهر شهسوار خیلی ساحل صدفی قشنگی داره, پر گوش ماهی, همون گوش ماهی بزرگا که میزاری کنار گوشت صدای دریا میدن؟ من ماهی سیاه کوچولو مو انداختم تو یه دبه آب گذاشتم صندلی عقب ماشین کنار دستم, با چند بار عوض کردن آب دبه ماهی سیاه کوچولو سالم رسید کنار دریا, خوب دیگه چی بگم مگه میشه لحظه ای که ماهی سیاه کوچولو مو گذاشتم تو آب دریا و اون شنا کرد تا موج بعدی که با خودش بردش رو فراموش کنم.

آره صمد بهرنگی من ماهی سیاه کوچولوی تورو واقعا بردم انداختم تو دریا ولی نمی دونم ماهی من هم مثل ماهی تو اونقدر شجاع و باهوش بود.

قصه ماهی سیاه کوچولو از بچگی به من یاد داد همیشه بهتری هم هست. به من یاد داد برم و تجربه کنم و در راه از دیگران هم یاد بگیرم, یادم داد در راه یادگیری گول دشمنان به ظاهر دوست نخورم. به من یاد داد یاد بگیرم و یاد بدم.

مرگ خیلی آسان می‌تواند به سراغ من بیاید، اما من تا می‌توانم زندگی کنم، نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شوم که می‌شوم، مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من، چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد. ماهی سیاه کوچولو