Home Theater Center
مرکز بررسی سیستم های صوتی و تصویری
اگر در سالهای اخیر هنگام تماشای فیلمهای جدید روی سرویسهای استریمینگ احساس کردهاید که انفجارها، غرش موتورها یا ضرباهنگ موسیقی دیگر آنچنان پرقدرت و کوبنده به گوش نمیرسند، تنها نیستید. این مشکل بهطور گسترده گزارش شده است, و دلیل آن ضعف بازتولید فرکانسهای پایین یا همان سابووفر است. سابووفر نقشی حیاتی در ایجاد هیجان و حس حضور در صحنه را دارد، اما در نسخههای پخش آنلاین، صداهای عمیق غالباً یا محو میشوند یا شدت خود را از دست میدهند.
این پدیده حاصل مجموعهای از عوامل فنی و تجاری است, از سیاستهای فشردهسازی و نرمالسازی صدا در پلتفرمهای استریم گرفته تا محدودیتهای اسپیکرهای خانگی و تغییر در استانداردهای میکس و مسترینگ.
نتیجه این سیاستها و نرمال سازیهای صوتی، تجربهای کمرمقتر از استریم فیلمهاست نسبت به سال های که سورس پخش خانگی دی وی دی ها بودند. سال های که صدای 5.1 کانال سینمای خانگی ما, با اسپیکر و ساب ووفرهای نه به قدرت و دقت امروزه, در انفجارها و صحنه های اکشن نفس را در سینه حبس می کرد, اما امروز با تجهیزات بسیار پیشرفته تر و غیر قابل مقایسه با دوران قبل از استریمینگ ها, ما صدای انفجارها را شبیه به ترکیدن بادکنک می شنویم!
میکس "LFE" و تغییر استانداردها
در فرمت های رایج صدای سینمایی مانند (Dolby Atmos ، DTS:X) کانال LFE با رنج فرکانسی 20Hz تا 120Hz تولید میشود, در نسخههای خانگی استریمینگ، این کانال غالباً دچار Downmix یا Compression میشود و سطح انرژی آن از ۶ تا ۱۰ دسیبل و در مواردی بیشتر کاهش مییابد.
پلتفرمهای استریمینگ با استفاده از الگوریتمهایی مانند ITU-R BS.1770 و Dolby Volume محتوای صوتی را نرمالایز میکنند تا اختلاف صدا بین محتواهای مختلف کاهش یابد, این فرآیند در عمل باعث کاهش داینامیک رنج بهویژه در فرکانسهای پایین میشود, دلیل انجام این فرایند را برای جلوگیری از تخریب صدا بر روی اسپیکرهای کوچک تلویزیونها, ساند بارها و اسپیکرهای کوچک خانگی بیان می کنند!
مهندسان صدا در نسخههای پخش آنلاین گاهی عمدی فرکانسهای زیر 60Hz را تضعیف میکنند. یکی دیگر از دلایل ضعف صدای کانال LFE در استریم یک فیلم, کُدکهای فشردهسازی AAC, DD+, Opus هستند, این کُدکها برای بهینهسازی پهنای باند طراحی شدهاند و در اکثر مواقع فرکانسهای بسیار پایین را با اولویت کمتر ذخیره یا حتی حذف میکنند. در اکثر سرویسهای استریم فیلم فرمت دالبی 5.1 کانال با بیتریت 384kbpsو دالبی اتموس با بیت ریت 768kbps پخش میشود. در حالیکه برای حفظ دقت صدای سابووفر، حداقل به بیتریت بالای 1.5Mbps برای فرمت های صوتی DTS-HD MA,TrueHD نیاز است. که در نسخه های فیزیکی بلوری و سیستم Kaleidescape حجم بیت ریت صدا در صحنه های اگشن تا 10Mbps بالا می رود.
صدای ساب ووفر لایهای فیزیولوژیک به تجربهٔ سینمای میافزاید (لرزش بدن و القای فضای فیلم) نبود آن باعث کاهش حس حضور میشود, خستگی شنیداری با حذف فرکانسهای پایین تعادل طیفی بین فرکانس ها برهم میخورد و گوش به سرعت از فرکانسهای میانی و بالا خسته میشود.
تنها راهکار برای حل این مشکل مسترینگ جداگانه برای استریم و سینما با در نظر گرفتن قابلیتهای سختافزار خانگی اما بدون حذف کامل فرکانسهای زیر 50Hz است. استفاده از Psychoacoustic Bass Enhancement برای تقویت ادراک بیس حتی روی اسپیکرهای کوچک یکی از راهکارهای است که نمی دانم چرا در نسخه های ویژه استریم رعایت نمی شود!
نتیجهگیری
ضعف صدای سابووفر در سرویسهای استریم نتیجهی مستقیم ترکیب چند عامل است: سیاستهای فشرده سازی، نرمال سازی و محدودیت سختافزاری. استریم راحتی و دسترسی بیسابقهای فراهم کرده، اما بهای آن از دست رفتن همان ضرباهنگ و لرزشی است که سینما را به یک تجربهی واقعی و فراموشنشدنی تبدیل میکند.
موارد مرتبط:
استریم فیلم چه بر سر کیفیت تصویر می آورد!
یکی از ویژگیهای بارز سازهای ایرانی، هارش بودن (Harshness) در رنگ صوتی آنهاست, پدیدهای که ریشه در جنس سیمها، رزونانسهای ناهموار طنینی، تکنیک نوازندگی و فواصل موسیقایی خاص دارد. این ویژگی اگرچه بخشی از اصالت و بیانگری موسیقی ایرانی محسوب میشود، اما در ضبط و پخش دیجیتال مدرن گاهی به صورت صدایی خشک و خسته کننده شنیده میشود.
دلایل هارش بودن صدای سازهای ایرانی:
سیمهای فلزی سازهای مثل سنتور، تار و سهتار دارای هارمونیکهای بالا و نامنظم هستند.
پوست سازهای کوبهای (تنبک، دف) باعث تولید رزونانسهای غیرخطی میشود.
کوک ربعپردهای نیز تداخلات فرکانسی ایجاد میکند.
این ویژگیها همگی سبب افزایش ادراک Harshness در گوش شنونده میشوند، خصوصاً در فرکانسهای میانی و بالا که بیشترین ترافیک فرکانسی را در سازهای ایرانی دارد.
نقش سیستمهای وینتیج در بازتولید بهتر صدای سازهای ایرانی:
آمپلیفایرهای لامپی برخلاف سیستمهای ترانزیستوری، در برابر فرکانسهای بالا و هارش واکنش خطی ندارند. آنها بهطور طبیعی مقداری (هارمونیکهای زوج) به سیگنال اضافه میکنند که باعث "گرمی" صدا میشود. این موضوع به ویژه در سازهایی مانند تار و سنتور، از شدت خشونت صدا میکاهد.
رفتار ملایم در دیستورشن
در ضبط و پخش دیجیتال، هرگونه Clipping باعث اعوجاج خشن میشود. اما در سیستمهای وینتیج آنالوگ، اشباع (Saturation) به صورت تدریجی رخ میدهد و هارش بودن صدا را به شکل دلپذیرتری بازتولید میکند.
ویژگیهای بلندگوهای وینتیج
اسپیکرهای قدیمی با دیافراگم کاغذی و طراحی محدودتر در پاسخ فرکانسی، معمولاً توانایی بازتولید دقیق فرکانسهای بسیار بالا را ندارند. این محدودیت فنی عملاً مانند یک Natural EQ عمل کرده و از شدت فرکانسهای تیز و هارش میکاهد. علاوه بر این رزونانس طبیعی کابینت چوبی اسپیکرهای وینتیج باعث گرمتر شنیده شدن سازهای زهی ایرانی میشود.
طبیعت دینامیک فشردهتر
بسیاری از دستگاههای آنالوگ دارای Compression ذاتی هستند که باعث میشود دینامیک خشن سازهای ایرانی کمی متعادل تر شنیده شود. برای مثال، صدای تیز مضراب سنتور در سیستم وینتیج کمتر "گوشخراش" و بیشتر قابل درک میشود.
هارش بودن صدای سازهای ایرانی که در سیستمهای دیجیتال ارزان میتواند به یک مشکل شنیداری تبدیل شود، در سیستمهای وینتیج به یک جزء زیبا شناختی بدل میگردد و رنگ اصیل سازها را بدون آزار گوش منتقل میکند.
نتیجهگیری
هارش بودن صدای سازهای ایرانی ویژگی ذاتی و هویتی آنهاست. اما سیستمهای وینتیج با ویژگیهای آنالوگ، گرمی هارمونیکها، فیلتر طبیعی فرکانسهای بالا و رفتار نرمتر در اشباع، کمک میکنند که صدای سازهای ایرانی با تمام بیانگری خود شنیده شوند، بدون آنکه خستگی شنیداری ایجاد کنند.
از این منظر میتوان گفت که سیستم های صوتی وینتیج با تمام ضعف های بزرگی که در صدا دارند، پلی میان هارش بودن ذاتی سازهای ایرانی و صدای دلپذیر برای مخاطب امروز هستند.
مطالب مرتبط:
ویلسون آدیو (Wilson Audio) نامی که در میان علاقهمندان به صدای های-اند (High-End Audio) مترادف با نهایت کیفیت و دقت است، داستانی جذاب از نوآوری، تعهد و پیشگامی را روایت میکند. این داستان از یک گاراژ کوچک در بریگام سیتی، یوتا آغاز شد و به یکی از معتبرترین برندهای تولیدکنندهی بلندگو در جهان تبدیل شد، میراثی که حتی پس از درگذشت بنیانگذار آن، دیوید ویلسون، همچنان ادامه دارد.
آغاز یک رویا: دیوید ویلسون و اولین گامها
دیوید ویلسون، خود یک علاقهمند و ضبط کنندهی حرفهای صدا بود. او که از کیفیت بلندگوهای موجود در بازار برای باز تولید دقیق صدای ضبط شدهی خود رضایت نداشت، تصمیم گرفت تا بلندگوی ایدهآل خود را بسازد. این میل به کمال، او را در اوایل دههی 1970 به سمت تحقیق و توسعه سوق داد. او معتقد بود که یک بلندگوی واقعی باید توانایی بازتولید دقیق هر نت، هر لایهی صدا و هر حس ضبطشده را داشته باشد، بدون اینکه چیزی اضافه یا کم کند.
اولین محصول تجاری ویلسون آدیو، بلندگوی WAMM (Wilson Audio Modular Monitor) بود که در سال 1981 معرفی شد. WAMM نه تنها یک بلندگو، بلکه یک سیستم صوتی ماژولار و بسیار پیشرفته بود که از چندین بخش جداگانه تشکیل شده بود و امکان تنظیم دقیق برای محیطهای مختلف را فراهم میکرد. این رویکرد نوآورانه، WAMM را به یک مرجع جدید در صنعت های-اند تبدیل کرد و نام ویلسون آدیو را بر سر زبانها انداخت.
از استودیو تا خانهی شما: بلندگوهای بوکشلف استودیویی و فراتر از آن
هرچند WAMM نقطهی شروعی خیره کننده بود، اما ویلسون آدیو به دنبال ارائهی کیفیت استودیویی به فضاهای خانگی نیز بود. این هدف منجر به توسعهی بلندگوهای بوکشلف استودیویی شد که امکان بازتولید صدای دقیق و شفاف را در ابعادی کوچکتر فراهم میآورد. این بلندگوها، مانند دیگر محصولات ویلسون، با تمرکز بر استفاده از مواد بسیار صلب و کمرزونانس (مانند کامپوزیتهای X-Material و S-Material) ساخته میشدند.
توضیح "صلب" در ساخت بلندگو:
در اینجا "صلب" به معنای سخت، محکم، جامد و بدون انعطافپذیری است. صلب بودن مواد در ساخت بلندگو از اهمیت بالایی برخوردار است زیرا:
کاهش رزونانس (تشدید) بلندگوها حین کار ارتعاشات زیادی تولید میکنند. اگر بدنهی بلندگو از مواد صلب ساخته نشده باشد، خود بدنه نیز شروع به ارتعاش میکند و صداهای ناخواستهای تولید میکند که به آن رزونانس یا تشدید گفته میشود. این رزونانس باعث میشود صدا کدر، مبهم و غیردقیق به گوش برسد. مواد صلب به حداقل رساندن این ارتعاشات ناخواسته کمک میکنند.
افزایش دقت صدا: با کنترل رزونانس، بلندگو میتواند صدا را با دقت و شفافیت بیشتری بازتولید کند. به این معنی که فرکانسها (صداهای بم، میانی و زیر) به شکل خالصتر و واقعی تری شنیده میشوند، بدون اینکه رنگآمیزی یا تحریف شوند.
پایداری ساختاری: مواد صلب به بلندگو استحکام و پایداری میبخشند و از تغییر شکل آن در طول زمان یا تحت فشار صوتی بالا جلوگیری میکنند.
با توجه به این اصول، طراحی کراساوورهای دقیق و فاز-همسان (Time-Aligned) نیز از دیگر ویژگیهای مهم این بلندگوها بود. هدف، همواره به حداقل رساندن اعوجاج و اطمینان از رسیدن امواج صوتی از درایورهای مختلف به گوش شنونده در یک زمان واحد بود.
در طول سالیان، ویلسون آدیو مجموعهای از بلندگوهای نمادین را معرفی کرد که هر یک به نوعی استانداردهای صنعت را ارتقا دادند. مدلهایی مانند Watt/Puppy که ترکیبی از یک بلندگوی کوچک (Watt) و یک سابووفر اختصاصی (Puppy) بود، به یکی از پرفروشترین و شناخته شدهترین محصولات این شرکت تبدیل شد. این بلندگوها نه تنها به خاطر کیفیت صوتی بینظیرشان، بلکه به دلیل طراحی منحصر به فرد و ساختار مستحکم خود نیز مورد تحسین قرار گرفتند.
کیفیت صوتی ویلسون آدیو در مقایسه با رقبا
در دنیای های-اند آدیو که رقابت در اوج خود است، ویلسون آدیو با ویژگیهای صوتی خاص خود متمایز میشود. فلسفهی دیو ویلسون همواره بر "دقت زمانی" (Time Alignment) و "پاسخ دهی دقیق به ضربه" (Dynamics) استوار بوده است. این موارد، در کنار استفاده از مواد فوقالعاده صلب در ساخت کابینتها، به ویلسون آدیو صدایی با امضای خاص میبخشد:
دقت و شفافیت بینظیر: بلندگوهای ویلسون آدیو به دلیل تواناییشان در بازتولید جزئیات ریز و ظرافتهای موسیقی، حتی در پیچیدهترین قطعات، شهرت دارند. هر ساز، هر صدا و هر لایهی صوتی با وضوح و تفکیکپذیری چشمگیری به گوش میرسد.
تصویرسازی فضایی (Soundstaging) واقعگرایانه: به لطف طراحی Time-Aligned و کنترل دقیق فاز، بلندگوهای ویلسون آدیو قادر به ایجاد یک صحنهی صوتی وسیع، عمیق و سهبعدی هستند. شنونده احساس میکند که نوازندگان و خوانندگان در فضای مشخصی در مقابل او قرار گرفتهاند و نه فقط صدایی که از دو جعبه پخش میشود.
دینامیک خیرهکننده: از آرامترین زمزمهها تا اوجگیریهای ناگهانی و قدرتمند ارکستر، بلندگوهای ویلسون آدیو با وفاداری و بدون هیچگونه فشردهسازی، تغییرات دینامیکی را بازتولید میکنند. این ویژگی به موسیقی "زندگی" میبخشد و شنونده را کاملاً درگیر میکند.
پاسخ دهی بیس قدرتمند و کنترلشده به دلیل کابینتهای صلب و درایورهای با کیفیت بالا، بیس تولید شده توسط بلندگوهای ویلسون عمیق، پرقدرت و در عین حال بسیار کنترل شده است.
صدای "خنثی" اما "جذاب" فلسفهی ویلسون آدیو این است که بلندگو نباید به صدا رنگ اضافه کند یا آن را تغییر دهد، بلکه باید سیگنال صوتی را همانطور که ضبط شده، بازتولید کند. این رویکرد به "صدای خنثی" منجر میشود که برای مهندسان صدا و علاقهمندانی که به دنبال نهایت دقت هستند، بسیار ارزشمند است. با این حال، "خنثی" بودن به معنای "بیروح" بودن نیست؛ برعکس، دقت و پویایی این بلندگوها باعث میشود تجربهی شنیداری بسیار جذاب و درگیرکننده باشد.
در مقایسه با برخی برندهای دیگر که ممکن است تمرکزشان بر "گرمای" صدا، "رنگ آمیزی خاص" یا "صدای ملایمتر" باشد، ویلسون آدیو با تاکید بر دقت، شفافیت و بازتولید وفادارانه، جایگاه ویژهای در بازار یافته است. بسیاری از منتقدان و شنوندگان، صدای ویلسون آدیو را به تجربهی حضور در یک اجرای زندهی عالی یا گوش دادن به موسیقی در یک استودیوی حرفهای نزدیک میدانند.
میراثی که ادامه دارد: انتقال مشعل به داریل و آینده...
دیوید ویلسون، در طول دههها، با وسواس خاصی به جزئیات و تلاشی بیوقفه برای کمال، ویلسون آدیو را به قلههای موفقیت رساند. او نه تنها یک مهندس برجسته بود، بلکه یک شنوندهی خبره و یک هنرمند واقعی در زمینهی بازتولید صدا بود. متأسفانه، دیوید ویلسون در سال 2018 درگذشت، اما میراث او زنده ماند.
پیش از درگذشتش، دیوید ویلسون پسرش، داریل ویلسون (Daryl Wilson) را برای رهبری شرکت آماده کرده بود. داریل که سالها در کنار پدرش کار کرده و فلسفهی طراحی و اصول کاری ویلسون آدیو را به خوبی آموخته بود، سکان هدایت شرکت را بر عهده گرفت. تحت رهبری دارل، ویلسون آدیو همچنان به نوآوری ادامه میدهد و مدلهای جدیدی را با حفظ روح و فلسفهی اصلی دیو ویلسون معرفی میکند.
امروزه، ویلسون آدیو به عنوان نمادی از مهندسی صوتی بینظیر، کیفیت ساخت بیمانند و تعهد به بازتولید دقیق موسیقی شناخته میشود. بلندگوهای این شرکت در سراسر جهان مورد استفادهی حرفهایها، استودیوهای ضبط و علاقهمندان به های-اند آدیو قرار میگیرند و همچنان به عنوان یکی از پیشروان در این صنعت، مسیر نوآوری را با قدرت ادامه میدهند. میراث دیوید ویلسون، در هر نت، هر لرزش و هر احساسی که از بلندگوهای ویلسون آدیو پخش میشود، زنده و جاری است.
موارد مرتبط:
madVR بر پایه الگوریتمهای پیچیده پردازش تصویر بنا شده است که هدف آنها ارتقاء کیفیت بصری محتوا به بالاترین حد ممکن با توجه به قابلیتهای نمایشگر شماست. این پردازشگر به صورت (Real-time) بی درنگ فریم به فریم تصویر را تحلیل کرده و تنظیمات لازم را برای بهینه سازی آن اعمال میکند.
DTM (Dynamic Tone Mapping ) این ویژگی برجسته ترین قابلیت madVR است, محتوای HDR معمولاً در سطوح روشنایی بسیار بالاتری نسبت به قابلیت نمایشگرهای خانگی تنظیم میشود. مکانیزم DTM هر فریم را تحلیل کرده و روشنایی، کنتراست و گستره رنگ را به گونهای تنظیم میکند که جزئیات در نواحی روشن و تاریک حفظ شده و تصویری با عمق و وضوح حداکثری ارائه شود. این عمل بدون از دست دادن اطلاعات مهم تصویر و نزدیک به خواست کارگردان صورت میگیرد.
madVR از الگوریتمهای پیشرفتهای برای ارتقاء کیفیت محتوای با وضوح کمتر (مانند Full HD) به 4K یا حتی 8K استفاده میکند. همچنین با استفاده از فیلترهای کاهش نویز هوشمند اقدام به حذف نویزهای مزاحم در تصویر بدون از بین بردن جزئیات میکند.
مدیریت نسبت ابعاد (Aspect Ratio Management) یکی از چالشهای رایج در سینمای خانگی تفاوت در نسبت ابعاد فیلمها و نحوه نمایش آنها بر روی نمایشگرهای مختلف است. madVR به صورت خودکار نسبت ابعاد محتوا را تشخیص داده و آن را به بهترین شکل ممکن بر روی صفحه نمایش شما تنظیم میکند، حتی اگر نسبت ابعاد در طول فیلم تغییر کند. مانند سکانس های که با دوریین های IMAX فیلم برداری شده اند. (اگر ضبط به صورت دیجیتال انجام شده باشد, تصویر برداری گفته می شود.)
کالیبراسیون دقیق: madVR امکان کالیبراسیون بسیار دقیق تصویر را با استفاده ازLUT های 1D و 3D فراهم میکند, این امر به تصحیح رنگها، گاما و تعادل سفیدی کمک کرده و اطمینان حاصل میکند که تصویر با بالاترین دقت رنگی نمایش داده شود.
پردازش حرکت (Motion Processing) با استفاده از ویژگیهایی مانند MotionAI حرکتها روانتر و طبیعیتر نمایش داده می شود، بدون اینکه به "اثر صابون" (Soap Opera Effect) دچار شود که در برخی سیستمهای پردازش حرکت سنتی مشاهده میشود.
قابلیت آنامورفیک تصویر در madVR و تفاوتهای آن
قابلیت آنامورفیک (Anamorphic) در madVR به ویژه در سری Envy یکی از ویژگیهای بسیار مهم برای کسانی است که از پردههای نمایش عریض (Cinemascope) با نسبت ابعاد 2.35:1 یا 2.40:1 استفاده میکنند, هدف اصلی این قابلیت حذف نوارهای مشکی بالا و پایین تصویر (Black Bars) و استفاده کامل از پرده نمایش عریض است.
به طور کلی، دو روش اصلی برای نمایش محتوای سینمایی بر روی پردههای آنامورفیک وجود دارد:
استفاده از لنز آنامورفیک فیزیکی (Physical Anamorphic Lens) در این روش یک لنز آنامورفیک به جلوی لنز پروژکتور متصل میشود, این لنز تصویر را به صورت افقی "کش" میدهد تا نسبت ابعاد 2.35:1 یا 2.40:1 را پر کند, محتوای سورس های امروزی معمولاً دارای نسبت ابعاد 2.35:1 یا 2.40:1 است، که به صورت فشرده شده (Squished) به پروژکتور ارسال میشود و لنز آنامورفیک فیزیکی آن را دوباره "باز" میکند تا تصویر صحیح نمایش داده شود.
مزایای لنز آنامورفیک فیزیکی:
با گسترش تصویر بر روی کل چیپ پروژکتور، نور بیشتری به صفحه نمایش میرسد و تصویر روشنتر به نظر میرسد.
کاهش Pixel Density هرچند به صورت جزئی، اما با توزیع پیکسلها بر روی فضای بزرگتر، چگالی پیکسل ها کاهش مییابد که می تواند بروی کیفیت تصویر تاثیرات مثبتی داشته باشد.
پردازش آنامورفیک دیجیتالی:
madVR Envy این قابلیت را به صورت دیجیتالی و با قدرت پردازشی بالای خود فراهم میکند. در این روش madVR مسئولیت "کشش" تصویر به صورت دیجیتالی را بر عهده میگیرد, این بدان معناست که تصویر به صورت عمودی بزرگنمایی میشود تا کل ارتفاع پرده نمایش را پر کند و سپس به صورت افقی نیز "کش" داده میشود تا نسبت ابعاد مورد نظر را پر کند. madVR همچنین میتواند اعوجاجات احتمالی ناشی از لنزهای آنامورفیک فیزیکی را با قابلیت Geometry Correction خود برطرف کند.
مزایای پردازش آنامورفیک دیجیتالی توسط madVR Envy:
دقت بالا و بدون نیاز به موتور: از آنجایی که پردازش دیجیتالی است، هیچگونه جابجایی فیزیکی لنز یا استفاده از موتورهای پروژکتور برای تغییر نسبت ابعاد نیاز نیست، که منجر به پایداری و دقت بالا در طول زمان میشود.
حذف نوارهای مشکی بدون لنز فیزیکی: madVR به تنهایی میتواند نوارهای مشکی را از بین ببرد و تصویر را متناسب با پرده آنامورفیک شما نمایش دهد، حتی بدون نیاز به لنز آنامورفیک فیزیکی.
اصلاح اعوجاج: Envy Extreme میتواند اعوجاج بشکهای ناشی از لنزهای آنامورفیک فیزیکی را به طور کامل اصلاح کند.
نتیجهگیری:
madVR، به ویژه در ورژن madVR Envy یک ابزار قدرتمند برای علاقهمندان به سینمای خانگی است که به دنبال بالاترین کیفیت تصویر و تجربهای سینمایی هستند. در زمینه آنامورفیک راهکاری بسیار دقیق و کارآمد را برای مدیریت نسبت ابعاد و حذف نوارهای مشکی ارائه میدهد. قابلیتهایی مانند Dynamic Tone Mapping این دستگاه به ظاهر ساده را به یک راهکار جامع برای بهینه سازی تجربه بصری عالی تبدیل میکنند که تفاوت قابل توجهی در کیفیت نهایی تصویر ایجاد خواهد کرد.
پی نوشت: این مطلب بیش از یک ماه پیش نوشته شده است, و در این تاریخ فقظ ادیت و منتشر شده است.
به عنوان یک شنونده و کارشناس حوزه صدا و تصویر اخیراً فرصتی دست داد تا اسپیکر Manger P1 را از نزدیک مورد ارزیابی قرار بدم, این تجربه نه تنها انتظارات را برآورده کرد، بلکه درک عمیقتری از قابلیتهای درایور منحصر به فرد Manger Sound Transducer (MST) ارائه داد.
قلب تپنده اسپیکرهای Manger، درایور MST است که رویکردی متفاوت نسبت به درایورهای متداول پیستونی دارد. این درایور بر پایه اصل "امواج خمشی" عمل میکند، جایی که دیافراگم تخت و انعطاف پذیر آن فرکانسهای صوتی را به صورت امواج متحد از مرکز به سمت لبهها منتشر میسازد. این طراحی که الهام گرفته از غشای حلزونی گوش انسان است، به MST امکان میدهد تا طیف وسیعی از فرکانسها (تقریباً از 80 هرتز تا 40 کیلوهرتز) را پوشش دهد.
مهمترین مزیت MST نزدیک شدن به ایدهآل منبع صوتی نقطهای است, این ویژگی باعث حذف نیاز به کراساوور در محدوده فرکانسی میانی و بالا میشود, ناحیه ای که گوش انسان به آن بسیار حساس است. نتیجه این طراحی انسجام فازی بینظیر، تصویرسازی صوتی (Imaging) دقیق و پاسخ زمانی فوقالعاده سریع است. از دیگر مزایای کلیدی میتوان به کاهش چشمگیر اعوجاج و عدم خستگی شنیداری اشاره کرد، که حاصل حذف "نویز مخروطی" و دقت در بازتولید سیگنال است.
Manger P1 یک اسپیکر ایستاده دو راهه با طراحی آکوستیک ساسپنشن است که درایور MST را با یک ووفر 8 اینچی ترکیب میکند تا تجربهای شنیداری استثنایی ارائه دهد.
اولین و برجسته ترین ویژگی P1 شفافیت و خلوص بینظیر صدا است. این اسپیکر موسیقی را بدون هرگونه رنگشدگی به صورت کاملاً بکر و خالص بازتولید میکند. شنونده فقط با محتوای صوتی خام مواجه میشود که این امر تجربهای غنی و واقعی را فراهم میآورد.
P1 در ایجاد یک صحنه صوتی (Soundstage) گسترده و سهبعدی بینظیر است. سازها و وکالها با دقت فوقالعادهای در فضا جانمایی میشوند و عمق و پهنای صحنه به گونهای است که حس حضور در یک اجرای زنده را به شنونده القا میکند. این ویژگی به دلیل انسجام فازی بالای درایور MST به بهترین نحو ممکن محقق شده است.
نقطه قوت اصلی P1 در بازتولید فرکانسهای میانی خود را نشان میدهد. وکالها چه زن و چه مرد، با واقع گرایی حیرت انگیزی پخش میشوند! جزئیات سازهایی مانند گیتار، پیانو و سازهای بادی و چوبی با وضوح و بافت بینظیری آشکار میگردند. پاسخ سریع و پویای میدرنج، امکان درک دقیق ظریف ترین جزئیات موسیقی را فراهم میآورد.
تریبل P1 صاف، جذاب و پر انرژی است و هیچگاه به سمت تیزی یا خشنبودن متمایل نمیشود. درایور MST قابلیت چشمگیری در بازتولید جزئیات فرکانسهای بالا و ارائه "درخشش" (Sparkle) طبیعی موسیقی را دارد، بدون اینکه گوش را خسته کند.
بیس P1 گرم، خوشآیند و کاملاً کنترلشده است. این اسپیکر باس را با بافت و جزئیات دقیق بازتولید میکند و از بومی شدن یا خارج از کنترل شدن جلوگیری میکند. اگرچه ممکن است در عمیقترین نتهای باس (زیر 40 هرتز) به اندازه برخی اسپیکرهای بزرگتر عمق و قدرت نداشته باشد، اما کیفیت و کنترل آن در تمامی سطوح قابل تحسین است و در تعادل کامل با دیگر فرکانسها قرار میگیرد. با وجود کیفیت بالای بیس در مقایسه با برخی اسپیکرهای بزرگتر یا دارای ساب ووفر اختصاصی، P1 ممکن است در عمیقترین فرکانسهای بیس حجم و گستردگی کمتری را ارائه دهد.
با امپدانس 4 اهم و حساسیت 89 دسیبل، Manger P1 برای دستیابی به حداکثر پتانسیل خود نیازمند یک آمپلیفایر قدرتمند و با کیفیت بالا است. انتخاب آمپلیفایر نامناسب میتواند بر عملکرد کلی اسپیکر تأثیر منفی بگذارد.
اگرچه P1 در مجموع انعطافپذیر است، اما برای دستیابی به بهینهترین عملکرد صوتی به ویژه در بازتولید باس و تصویرسازی عمیق پیدا کردن جای مناسب و دقیق در فضای شنیداری (فاصله از دیوارها و از یکدیگر) از اهمیت بالایی برخوردار است.
نتیجهگیری
Manger P1 با تکیه بر تکنولوژی پیشرفته درایور MST یک اسپیکر بینظیر در دنیای های فای محسوب میشود. شفافیت، دقت، میدرنج استثنایی و صحنه سازی وسیع و یکپارچه، از جمله ویژگیهای برجسته آن هستند. این اسپیکر برای شنوندگانی که در پی تجربه صوتی خالص، جزئینگر و عدم خستگی شنیداری را یک اولویت میدانند، انتخابی درخور توجه است. P1 فراتر از یک اسپیکر صرف، ابزاری است که میتواند عمق و جوهره واقعی موسیقی را آشکار سازد.
خوش باشید...
مطالب مرتبط:
اهمیت و جایگاه تخصصی Color Vibrance در کالیبراسیون تصویر فراتر از یک look و اشباع ساده است.
مفهوم Color Vibrance به عنوان یک تکنیک تخصصی در تنظیم رنگ در حوزه کالیبراسیون اغلب در سایه همتای سنتی خود، Saturation، قرار میگیرد. با این حال، درک عمیق از مکانیسم عملکردی و تمایزات ظریف Vibrance به ویژه در زمینههای تخصصی نظیر درجهبندی رنگ حرفهای، طراحی بصری هر فریم و علوم شناختی مرتبط با ادراک رنگ، از اهمیت بسزایی برخوردار است.
ادراک رنگ در انسان یک فرآیند پیچیده و غیرخطی است که تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله شدت نور، طول موج رنگهای مجاور و وضعیت تطابق چشم قرار دارد. به طور خاص در نواحی با اشباع بالا، تغییرات بیشتر در شدت رنگ ممکن است منجر به اثرات ناخوشایندی نظیر "سوختگی" رنگ (Color Clipping) و از دست رفتن جزئیات شود. Vibrance با در نظر گرفتن این محدودیتهای ادراکی، به صورت جداگانه شدت رنگهای با اشباع پایینتر را تقویت میکند، جایی که تغییرات به مراتب بیشتر قابل درک و مطلوب هستند. این رویکرد از ایجاد آرتیفکتهای بصری ناشی از اشباع بیش از حد در نواحی با اشباع بالا جلوگیری میکند و در نتیجه تصویری با طراوت و جزئیات حفظ شده ارائه میدهد.
در حالی که Saturation به طور یکنواخت شدت تمام پیکسلهای رنگی را در یک تصویر افزایش میدهد، Vibrance یک الگوریتم پیچیدهتر را به کار میگیرد. این الگوریتم به طور پویا اشباع نسبی هر پیکسل را ارزیابی کرده و میزان تقویت رنگ را بر اساس آن تنظیم میکند. پیکسلهایی که در حال حاضر از اشباع پایینی برخوردارند، تقویت بیشتری دریافت میکنند، در حالی که پیکسلهای نزدیک به اشباع کامل، تقویت کمتری را تجربه میکنند یا اصلاً تغییر نمیکنند. این رفتار انتخابی، به ویژه در مورد رنگهای پوست (که معمولاً در طیفهای متوسط اشباع قرار دارند)، از اهمیت بالایی برخوردار است.
درجهبندی رنگ حرفهای (Professional Color Grading) در صنعت سینما نقش حیاتی در ایجاد حس و حال بصری و روایت داستان دارد. Color Vibrance به عنوان یک ابزار ظریف اما قدرتمند به "کالریست" این اجازه را میدهد تا بدون ایجاد تغییرات ناخواسته در رنگهای اصلی و حساس (مانند رنگ پوست بازیگران)، پویایی و جذابیت رنگی صحنهها را افزایش دهند. این امر به ویژه در صحنههایی با طیف رنگی گسترده و حضور افراد، اهمیت پیدا میکند.
با وجود مزایای متعدد، استفاده از Vibrance نیز نیازمند درک و ظرافت است. استفاده بیش از حد از Vibrance میتواند منجر به ایجاد جلوههای غیرطبیعی و کارتونی در تصویر شود. همچنین، اثربخشی Vibrance ممکن است بسته به محتوای تصویر و توزیع رنگی آن متفاوت باشد. در برخی موارد، تنظیمات دقیق Saturation ممکن است نتایج مطلوبتری را ارائه دهد. بنابراین، درک تفاوتهای ظریف بین این دو ابزار و توانایی انتخاب و تنظیم مناسب آنها، از مهارتهای اساسی کالریست محسوب میشود.
نتیجهگیری:
Color Vibrance یک تکنیک پیچیده در مدیریت رنگ است. Vibrance امکان افزایش پویایی و جذابیت بصری تصاویر و ویدیوها را بدون ایجاد آرتیفکتهای ناخواسته و حفظ ظاهر طبیعی رنگهای حساس را فراهم میکند.
مطالب مرتبط:
شنیدن یک فرآیند فیزیولوژیکی و غیرارادی است که در آن گوشها امواج صوتی را دریافت میکنند. این عمل به طور خودکار انجام میشود و نیازی به تمرکز یا توجه آگاهانه ندارد. به عنوان مثال، شما ممکن است صدای ترافیک را در پسزمینه بشنوید بدون اینکه به آن توجه خاصی داشته باشید.
در مقابل، گوش دادن یک فرآیند فعال و ارادی است که شامل توجه، درک و تفسیر صداها میشود. گوش دادن نیازمند تمرکز ذهنی و تلاش برای فهمیدن معنای کلمات و نت های منتقل شده است. یک شنوندهی خوب نه تنها نت هارا را میشنود، بلکه به ریتم و تمپو هم توجه می کند.
به طور خلاصه، شنیدن صرفاً دریافت صداها است، در حالی که گوش دادن شامل پردازش و درک فعالانه آن صداها میشود.
اشباع (Saturation) در سیستمهای صوتی خانگی: هنر افزودن گرما و شخصیت به صداست...
ترانزینتها نقش بسیار مهمی در درک ما از صدا و موسیقی دارند:
ترانزینتهای سازهای کوبهای مانند درامز، پرکاشن و همچنین ضربه اولیه سازهای زهی یا کلیدهای پیانو را به طور قابل توجهی ریتم و ضرب آهنگ را در موسیقی ایجاد میکنند.
ایجاد حس پانچ و حمله(Punch & Attack) ترانزینتها حس قدرت، وضوح و ضربه اولیه را به صداها میبخشند. تا یک کیک درام با ترانزینت قوی، "پانچی" و کوبنده به نظر برسد.
میزان سچوریشنی که نوار ایجاد می کند به IPS بستگی دارد,که با دورهای 6 بعدی 7.5 بعدی 15 و 30 هستند. سرعت 30 بیشترین حد هست و سچوریشن کمتری در آن اتفاق می افتد و فرکانس های بالا بهتر ضبط می شوند, هرچقدر IPS پایین تر بیاید و به 7.5 نزدیک شود سچوریشن دلنشین تری را خواهید شنید, برای موزیک راک و متال IPS 15 محبوبیت بیشتری دارد, چون هم های فرکانسی های شفافی داریم و هم بروی ساز های الکترونیک سچوریشن نرم تری را خواهیم داشت.
در مطلب قبلی " Kaleidescape ورژن 2K گفتم که در مطلب بعدی, کمی در مورد گرین صحبت خواهم کرد...
در فیلم براداری نگاتیو قسمت های که بیشتر نور میبینند ذرات نقره به نقره متالیک تغییر می کند و بعد از چاپ بصورت دانه های براق در تصویر دیده می شوند. جنس نور شدت نور و نو یا کهنه بودن نگاتیو همگی از عواملی هستند که می توانند میزان و شکل گرین را مشخص کنند. در مطلب "گرین چیست", که سالها پیش نوشتم بیشتر با گرین آشنا شدید.
پس از دیجیتال شدن صنعت سینما, و امروزه هجوم رسانه های استریم فیلم, سینمایی آنلاین به سمتی رفتند که تصاویر صرفاٌ وضوح دادشته باشند و نه کیفیت. (توجه داشته باشید که رزولوشن با کیفیت کاملا متفاوت هست) رزولوشن بالا به این معنی است که تصویر پیکسل های بیشتری دارد. این می تواند منجر به جزئیات بیشتر در تصویر شود، اما اگر تصویر کیفیت پایینی داشته باشد، این جزئیات ممکن است تار یا نا واضح باشند. یک تصویر با کیفیت خوب با رزولوشن پایین ممکن است جزئیات کمتری داشته باشد، اما جزئیات موجود واضح و دقیق خواهند بود.
کیفیت تصویر به دقت رنگ ها و کنتراست بین نواحی روشن و تاریک نیز مربوط می شود. یک تصویر با رزولوشن بالا می تواند رنگ های بی روح یا کنتراست ضعیفی داشته باشد. در مقابل، یک تصویر با کیفیت خوب با رزولوشن پایین می تواند رنگ های زنده و کنتراست عالی داشته باشد که آن را جذاب تر می کند.
یکی از عواملی که تصاویر 4K HDR جذاب را بی روح و در مواردی آراذدهنده می کنند, نبود "گرین" در تصویر است. گرین یکی از قدیمی ترین و بنظر بسیاری از کارشناسان سینما هویت بصری تصویر بخساب می آید, و حالا که دنیایی تصویر برداری دیحیتال شده است, باید راهکارهای در نظر بگیریم تا بتوانیم حداقل در استریم های ارزان قیمت خانگی گرین به صورت داینامیک به تصویر اضافه کنیم.
ارسال تصاویری که گرین دینامیک دارند, یعنی در یک سکانس شاهد گرین دونه درشت هستم و در سکانس بعدی تصویر فاقد کرین هست و در نمایی دیگر گرین فلفلی داریم, درست مثل انچه در نسخه های فیزی دی وی دی و بلوری و سینماها می بینیم, اما این روش در استریم نیاز به پهنای باند زیاد, که خوب امروزه در نت خانگی مشلی بحساب نمیاد, اما چیزی که مشکل ایجاد میکنه, حجم بالاتر بیت ریت و داده های فایل هست, که نیاز به سرورهای حجیم تر, سریع تر و هزینه های بیشتر است. که خوب برای کاربر نتفلکیس و امثال این استریم ها کیفیت صدا و تصویر چندان اهمیتی ندارد, و فقط محتواست که درخور اهمیت است.
با این حال کمپانی نتفلیکس با مشارکت سونی و سامسونگ در حال گشترس ورژن جدیدی از استریم بروی نتفلیکس هستند که متا دیتایی گرین تصویر فیلم همراه با داده های تصویر برای نمایشگر ارسال می کنند, و خود نمایشگر با توجه به پایگاه داده های که از قبل دارد و امکان به روز رسانی هم باید داشته باشد, گرین را آنگونه که در سینما و دیسک های بلوری فیلم نمایش داده می شود, تا جدودی شبیه سازی کند.
این کار نه برای من و شما ویدئوفایل می تواند لذت فیلم دیدن را افزایش دهد و نه اصلا برای تهیه کننده و کارگردانان بزرگ سینما اهمیتی دارد که فیلم هایشان در استریم ها به چه شکل نمایش داده می شود. چرا که از زمانی گه کارگردان فیلم را برای نمایش سینما نهایی می کند, هیچ کاری به نسخه های دستکاری شده فیلم خود در استریم های خانگی ندارد. به عنوان مثال در سال گذشنه شاهد چند فیلم بزرگ بودیم که بروی پرده صدا و تصویر بی نظیری داشتند, اما در زمان عرضه بروی استریم های نمایش خانگی چه بلایی سر فیلم ها اورده بودند! و از لحاظ صدا و تصویر فاجعه بودند! مثل آواتار 2 و اوپنهایمر که شبیه به نقاشی آبرنگ بودند! خوشبختانه در نسخه های UHD بلوری و Kaleidescape مشکل کاملا حل شد.
اما نمی توان به این شکل مدل سازی که نتفلیکس و سونی و سامسونگ در حال توصعه آن هستن هم کاملا نا امید شد, باید عرضه بشه, تست کنیم تا بتوانیم نظری درست بروی این مدل سازی گرین مصنوعی بدهیم.
به همین دلیل ما علاقمندان از دیسک های فیزیکی که کمترین دستکاری بروی آنها انجام می شود (البته در سالهای قبل در ورزن های مختلف با توجه به سلیقه جامعه آن کشور در اصلاح رنک و لوک فیلم تغییراتی گاه مثبت و اکثرا منفی صورت می گرفت! که امروزه کمتر شده است استفاده می کردیم) و یکی از دلایلی که دارندگان تجهیزات های اند سینمایی از سیستم Kaleidescape در کنار نسخه های فیزیکی استفاده می کنند, به دلیل همین عدم دستکاری در سورس اصلی تصویر با بالاترین بیت ریت گاها بالاتر از UHD بلوری و تصاویری مطابق با نسخه سینمایی و یا آنچه کارگردان برای نمایشگر و پروزکتور خانگی خواسته است می باشد.
خوش باشید...
موارد مرتبط: