- توضیحات
-
زیر مجموعه: تحلیل ها
-
دسته: بلندگو
-
نوشته شده توسط بهرنگ برزین
ساب ووفرها به عنوان قلب تپنده سیستمهای صوتی مدرن، نقش بسزایی در بازتولید فرکانسهای پایین و ایجاد حس عمق و قدرت در صدا ایفا میکنند. در میان انواع مختلف ساب ووفرها مدلهای پورت باز (Bass-reflex) به دلیل تواناییشان در ارائه باس عمیقتر و بازدهی بالاتر، از محبوبیت ویژهای برخوردارند, این نوع طراحی با بهرهگیری از یک یا چند پورت خروجی به هوای داخل محفظه اجازه میدهد تا فرکانس های خاصی را تشدید کنند که به تقویت خروجی صدا کمک می کند, با این حال استفاده از ساب ووفرهای پورت باز همانند هر فناوری دیگری با چالشها و ملاحظاتی همراه است که درک آنها برای دستیابی به عملکرد مطلوب و جلوگیری از مشکلات احتمالی ضروری است. در این مطلب به بررسی چالشهای استفاده از ساب ووفرهای پورت باز و سیلد خواهیم پرداخت و جوانب مختلف طراحی تنظیم و عملکرد آنها را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
مطمئناً استفاده از ساب ووفرهای با پورت باز (Bass-reflex) در کنار مزایایشان چالشهایی نیز به همراه دارد که در ادامه به آنها اشاره میکنم:
برای دستیابی به فرکانسهای پایینتر و پاسخگویی مناسب، معمولاً محفظه ساب ووفرهای پورت باز نسبت به ساب ووفرهای سیلد (بسته) بزرگتر هستند, این مورد میتواند در فضاهای کوچکتر به یک چالس تبدبل شود.
پیچیدگی طراحی و تنظیم طراحی دقیق پورت (طول و قطر) برای رسیدن به فرکانس تشدید مورد نظر نیر بسیار مهم است. هرگونه اشتباه در محاسبات یا ساخت میتواند منجر به عملکرد نامطلوب، مانند پاسخ فرکانسی ناهموار یا تشدیدهای ناخواسته شود.
عملکرد ساب ووفرهای پورت باز میتواند بیشتر از ساب ووفرهای سیلد تحت تأثیر محل قرارگیری در اتاق قرار بگیرد. تغییرات کوچک در موقعیت ممکن است منجر به تغییرات قابل توجه در پاسخ باس شود.
در وولوم های بالا وقتی درایور ساب ووفر با دامنه حرکتی زیادی به جلو و عقب حرکت میکند تا صدای باس تولید کند، حجم زیادی از هوا به داخل و خارج از پورت رانده میشود که (Port Noise) و (Chuffing) ایجاد می شود. که به آن "صدای پورت" یا "چافینگ" سوت کشیدن میگویند. طراحی مناسب پورت و ابعاد کافی میتوانند این مشکل را کاهش و در ساب ووفرهای که طراحی و مهندسی ساخت بالای دارند کاملا برطرف کند.
ساب ووفرهای پورت باز کنترل کمتری بر حرکت درایور در فرکانسهای پایین دارند که به طور قابل توجهی این مسئله میتواند منجر به اعوجاج بیشتر و حتی آسیب دیدن درایور در صورت اعمال توان بیش از حد شود.
ساب ووفرهای پورت باز در مقایسه با انواع سیلد پاسخ فاز پیچیدهتری دارند. این موضوع میتواند در ادغام یکپارچه ساب ووفر با بلندگوهای اصلی و ایجاد یک تصویر صوتی منسجم، چالشهایی ایجاد کند.
تاخیر گروهی (Group Delay) در نزدیکی فرکانس تشدید پورت، ساب ووفرهای پورت باز معمولاً تاخیر گروهی بیشتری نشان میدهند, این میتواند به این معنی باشد که صداهای فرکانس پایین کمی دیرتر از صداهای فرکانس بالاتر به گوش میرسند و ممکن است باعث شود باس کمی "شل" یا "کند" به نظر برسد.
همانطور که پیشتر اشاره شد، عملکرد ساب ووفرهای پورت باز میتواند به طور قابل توجهی تحت تأثیر محل قرارگیری آنها در اتاق قرار گیرد, تعامل امواج صوتی فرکانس پایین با دیوارهها، کف، سقف و سایر اشیاء موجود در فضا میتواند منجر به پدیدههایی مانند تشدیدهای اتاقی (Room Modes) و در نتیجه تغییرات چشمگیر در پاسخ باس در نقاط مختلف اتاق شود. در مورد ساب ووفرهای پورت باز این حساسیت میتواند به دلیل انتشار صدا هم از درایور و هم از پورت، کمی پیچیدهتر باشد.
برای بهینهسازی عملکرد ساب ووفر پورت باز و دستیابی به باس یکنواخت و دلپذیر در محل شنیدن، رعایت نکات زیر میتواند مفید باشد:
بهترین راه برای یافتن بهترین مکان برای ساب ووفر، آزمایش کردن موقعیتهای مختلف در اتاق است. قرار دادن ساب ووفر در امتداد دیوارها، در گوشهها، یا در نقاط میانی میتواند نتایج متفاوتی به همراه داشته باشد. معمولاً قرار دادن ساب ووفر در گوشهها باعث افزایش حجم باس میشود، اما ممکن است باعث ایجاد تشدیدهای ناخواسته نیز بشود.
استفاده از "تست خزیدن ساب ووفر" (Subwoofer Crawl) یک روش رایج برای یافتن بهترین موقعیت ساب ووفر این است که ساب ووفر را در محل شنیدن قرار داده و سپس در اطراف اتاق به صورت خزیده حرکت کنید و به صدای باس گوش دهید. مکانی که در آن باس یکنواختدترین و واضحترین صدا را دارد، احتمالاً بهترین مکان برای قرار دادن ساب ووفر خواهد بود.
حفظ فاصله مناسب بین ساب ووفر و دیوارها میتواند به کاهش تشدیدهای مرزی و بهبود وضوح باس کمک کند, به طور کلی توصیه میشود که ساب ووفر حداقل پنجاه سانتیمتر از دیوارها فاصله داشته باشد.
در برخی طراحیها جهت خروجی پورت نیز میتواند بر نحوه انتشار صدا تأثیر بگذارد, آزمایش با جهتهای مختلف پورت (به سمت دیوار، دور از دیوار، یا به سمت گوشه ها) ممکن است نتایج متفاوتی به همراه داشته باشد.
در صورت امکان استفاده از تجهیزات تنظیم صدای اتاق (Room Correction) میتواند به طور خودکار پاسخ فرکانسی باس را در محل شنیدن بهینه کند و تأثیرات منفی ناشی از محل قرارگیری نامناسب را کاهش دهد.
هدف نهایی ادغام یکپارچه صدای ساب ووفر با سایر بلندگوهای سیستم صوتی است, محل قرارگیری ساب ووفر باید به گونهای باشد که باس به طور طبیعی با صدای بلندگوهای اصلی ترکیب شود و حس یکپارچگی صوتی ایجاد کند.
با در نظر گرفتن این ملاحظات و انجام آزمایشهای لازم، میتوانید بهترین مکان را برای ساب ووفر پورت باز خود پیدا کرده و از تمام پتانسیل آن برای تولید باس قدرتمند و با کیفیت بهرهمند شوید.
سیلد: مزایا و چالشها
- توضیحات
-
زیر مجموعه: تحلیل ها
-
دسته: نمایشگرها
-
نوشته شده توسط بهرنگ برزین
پنلهای OLED با ساختار پیکسلی خود تابش و قابلیت دستیابی به کنتراست بینهایت، به عنوان راهکاری پیشرو در ارائه تصویر با کیفیت بالا شناخته میشوند. با این حال، پایداری عملکرد رنگ و روشنایی در طول زمان، تابعی از ویژگیهای ذاتی مواد آلی به کار رفته و عوامل محیطی است که ضرورت کالیبراسیون دورهای را اجتنابناپذیر میسازد. در این مطلب به بررسی تخصصی مکانیسمهای تخریب، تغییرات پارامترهای بصری و روشهای پیشرفته کالیبراسیون در پنلهای OLED میپردازم.
عملکرد پنلهای OLED مبتنی بر الکترولومینسانس مواد آلی است. عبور جریان الکتریکی از لایههای نازک مواد آلی، منجر به تحریک آنها و انتشار فوتونها در طیف مرئی میشود. با این حال این فرآیند ذاتاً تخریبی است و به مرور زمان کارایی دیودهای نوری ارگانیک (OLEDs) را کاهش میدهد.
تخریب ناشی از جریان (Current-Induced Degradation) عبور مداوم جریان الکتریکی به ویژه در سطوح روشنایی بالا، منجر به تخریب پیوندهای مولکولی در مواد آلی میشود. این امر باعث کاهش تدریجی لومینانس (Luminance) و افزایش ولتاژ کاری (Driving Voltage) برای دستیابی به روشنایی هدف میگردد. نرخ تخریب به طور غیرخطی با چگالی جریان رابطه دارد و در زیرپیکسلهای با مصرف بالاتر (مانند آبی) مشهودتر است.
تخریب ناشی از نور (Light-Induced Degradation) تابش نور تولید شده توسط خود دیود نیز میتواند منجر به تخریب فوتو شیمیایی در مواد آلی شود. این فرآیند به ویژه در طول موجهای کوتاهتر (آبی) میتواند ساختار مولکولی مواد را تغییر داده و کارایی آنها را کاهش دهد.
تخریب ناشی از عوامل محیطی (Environmental Degradation) نفوذ اکسیژن و رطوبت به لایههای آلی میتواند واکنشهای اکسیداسیون و هیدرولیز را تسریع کرده و منجر به کاهش عمر و کارایی OLEDها شود. استفاده از لایههای محافظ (Encapsulation) به طور قابل توجهی این اثر را کاهش میدهد، اما به طور کامل آن را حذف نمیکند.
این مکانیسمهای تخریب به صورت ناهمگن بر زیرپیکسلهای قرمز، سبز و آبی تأثیر میگذارند. نرخهای متفاوت تخریب منجر به تغییرات قابل توجه در پارامترهای بصری کلیدی میگردد.
انحراف کروماتیسیتی (Chromaticity Shift) تخریب غیریکنواخت زیرپیکسلها منجر به تغییر در مختصات رنگی (Chromaticity Coordinates) آنها میشود. این امر به نوبه خود انحراف در نقطه سفید (White Point Drift) و تغییر در دقت رنگ (Color Accuracy) را به دنبال دارد. برای مثال کاهش سریعتر لومینانس زیرپیکسل آبی میتواند باعث شود که رنگ سفید به سمت زرد متمایل شده و سایر رنگها نیز دچار خطا شوند. کالیبراسیون با هدف بازگرداندن مختصات رنگی به مقادیر هدف (مطابق با استانداردهای رنگی نظیر Rec.709، DCI-P3 و غیره) انجام میشود.
تغییر در منحنی انتقال الکترونوری یا گاما: تخریب دیودها میتواند منجر به تغییر در رابطه بین ولتاژ اعمال شده و لومینانس خروجی (EOTF) شود. این تغییر معمولاً به صورت تغییر در پاسخ گاما (Gamma Response) مشهود است. انحراف از منحنی گامای هدف (مانند گامای 2.2 برای محتوای SDR) میتواند منجر به از دست رفتن جزئیات در سایهها و هایلایتها و همچنین تغییر در کنتراست گردد. کالیبراسیون با تنظیم LUT های (Lookup Tables) داخلی پنل، منحنی EOTF را به مقدار هدف باز میگرداند.EOTF به تابعی گفته میشود که رابطه بین مقادیر سیگنال دیجیتال و شدت نور نمایش داده شده روی یک نمایشگر را نشان میدهد
کاهش روشنایی (Luminance Decay) تخریب کلی دیودها منجر به کاهش حداکثر لومینانس قابل دستیابی توسط پنل میشود. این امر میتواند بر تجربه تماشای محتوای HDR تأثیر منفی بگذارد، زیرا دستیابی به سطوح روشنایی بالا برای نمایش صحیح این نوع محتوا ضروری است. کالیبراسیون نمیتواند تخریب فیزیکی را معکوس کند، اما میتواند با تنظیم سطوح سیگنال ورودی، محدوده دینامیکی قابل نمایش را بهینه سازد.
اثیر Burn-in و Image Retention اگرچه مکانیسم های متفاوتی دارند، اما پدیده Burn-in (ایجاد تصویر دائمی ناشی از استفاده طولانی مدت از عناصر ثابت تصویر) و Image Retention (باقی ماندن موقت شبح تصویر قبلی) نیز از چالشهای پنلهای OLED هستند. کالیبراسیون نمیتواند Burn-in دائمی را رفع کند، اما ممکن است در کاهش اثرات Image Retention موقت مؤثر باشد.
کالیبراسیون دقیق پنلهای OLED نیازمند استفاده از ابزارهای تخصصی و درک عمیق از استانداردهای رنگ و عملکرد نمایشگر است.
استفاده از کالریمترها و اسپکتروفتومترها: این دستگاهها با اندازهگیری دقیق طیف نور خروجی از پنل، اطلاعات لازم برای تعیین خطاهای رنگ و روشنایی را فراهم میکنند. اسپکتروفتومترها معمولاً دقت بالاتری در اندازهگیری دارند و برای کالیبراسیون نمایشگرهای با طیف رنگی وسیعتر (Wide Color Gamut) مناسبتر هستند.
کالیبراسیون محتوای HDR نیازمند توجه به استانداردهای خاصی نظیر SMPTE ST.2084 (PQ) و HLG است. نرمافزارهای کالیبراسیون پیشرفته امکان تنظیم دقیق منحنی EOTF برای HDR و اطمینان از نمایش صحیح سطوح روشنایی و جزئیات در این نوع محتوا را فراهم میکنند.
کالیبراسیون مبتنی بر IC داخلی (Internal IC Calibration) برخی از پنلهای OLED پیشرفته دارای مدارهای مجتمع داخلی هستند که امکان کالیبراسیون خودکار یا نیمه خودکار را فراهم میکنند. این سیستمها با استفاده از سنسورهای داخلی یا الگوریتمهای پیشرفته، تغییرات در عملکرد پنل را تشخیص داده و تنظیمات لازم را اعمال میکنند. با این حال، حتی این سیستمها نیز ممکن است برای دستیابی به دقت بالاتر نیازمند کالیبراسیون دورهای با ابزارهای خارجی باشند.
ضرورت کالیبراسیون دورهای پنلهای OLED ریشه در ماهیت تخریب پذیر مواد آلی و تأثیر ناهمگن آن بر زیرپیکسلهای مختلف دارد. این تخریب منجر به انحرافات قابل توجه در دقت رنگ، تراز سفیدی و پاسخ گاما میشود که در نهایت تجربه بصری را تحت تأثیر قرار میدهد. استفاده از ابزارهای تخصصی کالیبراسیون و درک عمیق از استانداردهای رنگ، امکان حفظ عملکرد بصری پنلهای OLED در بالاترین سطح ممکن را فراهم میسازد. برای کاربران حرفهای و علاقهمندان به کیفیت تصویر بینقص، کالیبراسیون دورهای نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت برای بهرهمندی کامل از پتانسیل فناوری OLED است.
خوش باشید
- توضیحات
-
زیر مجموعه: تحلیل ها
-
دسته: غیره
-
نوشته شده توسط حسنیه یوسفی

شنیدن یک فرآیند فیزیولوژیکی و غیرارادی است که در آن گوشها امواج صوتی را دریافت میکنند. این عمل به طور خودکار انجام میشود و نیازی به تمرکز یا توجه آگاهانه ندارد. به عنوان مثال، شما ممکن است صدای ترافیک را در پسزمینه بشنوید بدون اینکه به آن توجه خاصی داشته باشید.
در مقابل، گوش دادن یک فرآیند فعال و ارادی است که شامل توجه، درک و تفسیر صداها میشود. گوش دادن نیازمند تمرکز ذهنی و تلاش برای فهمیدن معنای کلمات و نت های منتقل شده است. یک شنوندهی خوب نه تنها نت هارا را میشنود، بلکه به ریتم و تمپو هم توجه می کند.
به طور خلاصه، شنیدن صرفاً دریافت صداها است، در حالی که گوش دادن شامل پردازش و درک فعالانه آن صداها میشود.
موسیقی، زبانی جهانی و قدرتمند است که میتواند احساسات ما را برانگیزد، خاطرات را زنده کند و لحظاتمان را غنیتر سازد. با این حال، در دنیای پرهیاهوی امروز، اغلب به موسیقی به عنوان صدایی پسزمینه نگاه میکنیم و از لذت عمیق و فواید بیشمار آن غافل میشویم. گوش دادن صحیح به موسیقی، هنری است که با تمرین و توجه، میتواند تجربهی ما را به طور چشمگیری ارتقا دهد.
اولین گام برای گوش دادن صحیح به موسیقی، فراهم کردن محیطی آرام و بدون حواسپرتی است. سعی کنید مکانی را انتخاب کنید که در آن احساس راحتی و آرامش داشته باشید. خاموش کردن تلویزیون، کنار گذاشتن تلفن همراه و اجتناب از انجام چند کار همزمان، به شما کمک میکند تا تمام توجه خود را به موسیقی معطوف کنید. نور ملایم و دمای مناسب نیز میتوانند به ایجاد فضایی دلپذیر کمک کنند.
کیفیت صدای پخش شده نیز نقش مهمی در تجربهی شنیداری ما دارد. استفاده از سیستم صوتی مناسب جزئیات بیشتری از موسیقی را آشکار میکند و لذت آن را دوچندان میسازد. اگر به موسیقی کلاسیک یا جاز گوش میدهید، تفکیک صداها و وضوح آنها اهمیت بیشتری پیدا میکند.
گوش دادن فعالانه به معنای توجه آگاهانه به تمام عناصر موسیقی است. به ملودی، هارمونی، ریتم، سازبندی، دینامیک (بلندی و کوتاهی صدا) و بافت موسیقی (تعداد و نوع صداهای همزمان) دقت کنید. سعی کنید تغییرات در این عناصر را دنبال کنید و ارتباط آنها با یکدیگر را درک کنید. تصور کنید که هر ساز در حال روایت داستانی است و به نقش آن در کل قطعه توجه کنید.
موسیقی اغلب حامل احساسات و مفاهیم عمیقی است. هنگام گوش دادن سعی کنید به احساساتی که موسیقی در شما برمیانگیزد توجه کنید. آیا این قطعه شما را شاد، غمگین، آرام یا هیجانزده میکند؟ به متن ترانهها (در صورت وجود) و ارتباط آنها با موسیقی دقت کنید. تلاش برای درک منظور آهنگساز و داستان نهفته در موسیقی تجربهی شنیداری شما را غنیتر میسازد.
گوش دادن مکرر به یک قطعهی موسیقی به شما کمک میکند تا لایههای پنهان آن را کشف کنید و از جزئیاتی که در دفعات اول متوجه نشدهاید، لذت ببرید. با این حال، تنوع در انتخاب موسیقی نیز اهمیت دارد. گوش دادن به سبکها و هنرمندان مختلف، دایرهی سلیقهی شما را گسترش میدهد و دیدگاههای جدیدی را در مورد موسیقی به شما میبخشد.
اگر احساس میکنید، میتوانید به آرامی با موسیقی همراه شوید. تکان دادن سر، ضرب گرفتن با پا یا حتی زمزمه کردن ملودی، میتواند ارتباط شما با موسیقی را عمیقتر کند. البته، این کار باید به گونهای باشد که تمرکز شما را از شنیدن دقیق موسیقی منحرف نکند.
مانند هر هنر دیگری درک عمیق موسیقی نیز نیازمند زمان و صبر است. ممکن است در ابتدا درک تمام جزئیات یک قطعه برایتان دشوار باشد، اما با تمرین و مداومت گوش شما حساستر میشود و لذت بیشتری از شنیدن موسیقی خواهید برد.
نتیجهگیری:
گوش دادن صحیح به موسیقی فراتر از شنیدن صرف صداهاست. این یک تجربهی فعالانه و آگاهانه است که نیازمند توجه، تمرکز و گشودگی ذهنی است. با به کارگیری روشهای ذکر شده، میتوانید درهای جدیدی به دنیای موسیقی بگشایید و از زیبایی و قدرت آن به طور کامل بهرهمند شوید. به یاد داشته باشید که هدف اصلی لذت بردن از موسیقی و غرق شدن در احساسات و مفاهیم آن است.
پس با صبر و حوصله به نت ها گوش فرا دهید و اجازه بدید که موسیقی روح شما را نوازش کند.
- توضیحات
-
زیر مجموعه: تحلیل ها
-
دسته: بلندگو
-
نوشته شده توسط حسنیه یوسفی
ساب ووفر Klipsch R-121SW، با وعدهی بیس قدرتمند و لرزاننده، به یکی از گزینههای محبوب در این عرصه تبدیل شده است. اما آیا این ساب ووفر واقعاً به انتظارات پاسخ میدهد؟
بعد از چندین تست نسبتاً طولانی از این ساب ووفر صادقانه باید بگویم خیر! این ساب ووفر جز صدای بلند و در اکثر لحظات گوش خراش! حرفی برای گفتن ندارد.
درایور R-121SW با وجود اندازه ۱۲ اینچی، در جابجایی حجم کافی هوا در فرکانسهای بسیار پایین (زیر ۳۰ هرتز) با محدودیت مواجه است. این امر باعث میشود عمق بیس در این محدوده فرکانسی به اندازه کافی احساس نشود و حس "لرزش" و "قدرت واقعی" بیس کاهش یابد. این ضعف به خصوص در فیلمهای اکشن و موسیقیهای الکترونیک که به بیسهای عمیق نیاز دارند، بیشتر خود را نشان میدهد.
در حجم صدای بالا، درایور این ساب ووفر مستعد دیستورشن (اعوجاج صدا) است. این مشکل به دلیل محدودیتهای فیزیکی درایور و ناتوانی آن در حرکت خطی در دامنه حرکتی زیاد رخ میدهد. دیستورشن باعث میشود صدا ناخوشایند و غیرطبیعی به نظر برسد.
درایور R-121SW در مقایسه با درایورهای پیشرفتهتر، از سرعت و کنترل کمتری برخوردار است. این موضوع باعث میشود در قطعات موسیقی با ضربآهنگ سریع و تغییرات ناگهانی بیس، دقت و وضوح صدا کاهش یابد و بیس "کشیده" و "مبهم" به نظر برسد.
کابینت R-121SW از مواد نسبتاً سبک ساخته شده است و در حجمهای بالای صدا، مستعد رزونانس (تشدید ناخواسته صدا) است. این رزونانسها باعث ایجاد صداهای اضافی و ناخواسته میشوند که بر وضوح و کیفیت کلی صدا تأثیر منفی میگذارند.
قرارگیری پورت باس در پشت کابینت، باعث میشود که عملکرد ساب ووفر به شدت تحت تأثیر فاصله از دیوار قرار گیرد. فاصله کم از دیوار باعث تقویت فرکانسهای خاص و ایجاد صدای "بوم" ناخواسته میشود، در حالی که فاصله زیاد باعث کاهش قدرت بیس میشود. این موضوع تنظیم دقیق و بهینه ساب ووفر را دشوار میکند.
مجموعه این ضعفها باعث میشود که صدای خروجی R-121SW دارای ویژگیهای زیر باشد:
بیس نه چندان عمیق: در فرکانسهای بسیار پایین، عمق و قدرت بیس به اندازه کافی نیست.
دیستورشن در حجم بالا: در حجمهای زیاد، صدا دچار اعوجاج و ناخوشایندی میشود.
عدم دقت و وضوح در بیس: در قطعات موسیقی با ضربآهنگ سریع، بیس مبهم و کشیده به نظر میرسد.
تأثیرپذیری زیاد از محیط: محل قرارگیری ساب ووفر تأثیر زیادی بر کیفیت صدا دارد و تنظیم دقیق آن دشوار است.
جمعبندی:
Klipsch R-121SW با وجود قدرت و حجم صدای بالا، به دلیل ضعفهای طراحی درایور، کیفیت ساخت کابینت و طراحی پورت باس، در زمینه دقت، عمق بیس و کنترل صدا با محدودیتهایی مواجه است. این نقاط ضعف به خصوص برای علاقهمندان به موسیقیهای دقیق و فیلمهایی با جلوههای صوتی پیچیده، محسوستر خواهد بود.
- توضیحات
-
زیر مجموعه: تحلیل ها
-
دسته: آمپلی فایر استریو
-
نوشته شده توسط حسنیه یوسفی

نتیجه یک هفته تجربه من با آمپلی فایر Yamaha R-N1000A
وقتی صحبت از کیفیت صدا به میان میآید، Yamaha R-N1000A به صورت بیسابقه ای که از یاماها بعید است صدای خوبی دارد! آمپلیفایر قدرت زیادی را برای بلندگوهای فوکال Chora 816 من فراهم میکند، بنابراین اگر بتواند Chora 816 به راحتی درایو کند میتواند طیف وسیعی از بلندگوهای هم رده بلندگوهای دیگر را نیز درایو کند. امضای یاماها صدای خنثی، دقیق و بسیار موزیکال است.
فرکانس های باس به خوبی کنترل شده هستند، با عمق کافی برای اضافه کردن وزن به موسیقی بدون اینکه با لود و در وولوم های بالا شنیدن موزیک را طاقت فرسا کند. میدرنج واضح و شفاف است و این باعث میشود که R-N1000A برای ژانرهایی مانند موسیقی جاز، کلاسیک و ارکسترال مناسب باشد، نکته ای که برای یک میانرده بسیار مهم است.
تریبل واضح و گسترده است و جزئیات فرکانس های بالا بدون آنکه خسته کننده شود شنیده می شود. صحنه سازی صدا گسترده و به خوبی تعریف شده است، ساند استیج صدا بسیار گسترده و با تفکیک بالا سازها را تصویر سازی می کند که باعث می شود شما به سمت موسیقی کشانده شوید، چه در حال گوش دادن به یک سمفونی یا یک کنسرت راک باشید.
یکی از چشمگیرترین جنبه های R-N1000A تطبیق پذیری آن است. تمام انواع موسیقی را به یک اندازه خوب اجرا می کند، از ظرافت های یک قطعه پیانو سولو گرفته تا انرژی کامل یک گروه راک. و این یعنی توانایی آمپلی فایر در ارائه و کنترل فرکانس های پیچیده با وضوح و دقت بالا، که گواهی بر مهارت مهندسی یاماها است.
ویژگی کالیبراسیون YPAO نیز قابل ذکر است; پس از اجرا، متوجه بهبودی ظریف اما قابل توجه در صدا، به ویژه در پاسخ باس و تعادل کلی شدم. در حالی که ممکن است برخی از کاربران این آمپلی فایر ترجیح دهند تنظیمات را به صورت دستی انجام بدهند. با این حال، نمیخواهم بگویم که YPAO یک نقطه شروع عالی برای اکثر کاربران فراهم میکند، زیرا اتاق من که در آن تست را انجام دادم از نظر صوتی آکوستیک شده است، بنابراین امکان دارد در شرایط آکوستیکی متفاوت این سیستم نتایج مخنلفی داشته باشد.
یاماها R-N1000A یک آمپلی فایر استریو های فای قدرتمند، با امضای دقیق صدای یاماها و گزینه های اتصال گسترده آن را به یک انتخاب همه کاره برای علاقه مندان به صدا و موسیقی تبدیل کرده است. اگر به دنبال آمپلیفایر استریو متصل به اینترنت هستید که هم عملکرد صدای خوب و هم انعطافپذیری در استریم موزیک از اینترنت را باهم ارائه کند، فکر میکنم این دستگاه یکی از بهترین دستگاه پیشرفته امروزی در کلاس قیمتی خودش است.
- توضیحات
-
زیر مجموعه: تحلیل ها
-
دسته: بلندگو
-
نوشته شده توسط بهرنگ برزین

وقتی من بلندگو شنیدم که چهار روز بود باز شده بود و هنوز بوی نوی بلندگو نرفته بود.
بلندگوهای ایستاده TRIANGLE Antal Ez از کراس اورهای پیچیده ای استفاده می کند و نیاز به شرایط خاصی برای Break-in شدن دارن. برعکس خیلی از بلندگوها که با وولوم کم و کارکرد طولانی از حالت اولیه خارج میشن, این بلندگو نیاز به کمی جریان داره تا از حالت اولیه خارج بشه. اولین شوک باید حداقل 48 ساعت بعد ار آرامش به این بلندگو داده شود, اجازه بدید بلندگو در شرایطی که خودتون احساس می کنید درایورها جریان مناسبی دریافت میکنن کار کنه, اولین تغییر صدای این بلندگو در همین چند ساعت اولیه احساس می کنید. با گذشت زمان صدا یکپارچه تر میشه و بلندگو به صدای واقعیش نزدیک میشه.
آمپلی فایر:
CANOR Virtus M1 Reference Lin
کابل ها Cardas و از سری Cross بود
اولین شاخص مثبتی که در صدای این بلندگو شنیدم, حس آرامشی بود که صدا داشت, صدا به اندازه کافی جزئیات دیجیتال منتقل می کرد, حس خوشایند Bloom در فرکانس های بالا حس می کردم و من از صدا لذت می بردم.
صدا در ناحیه میانی با Fluency در محیط جریان داشت, بلندگو اجازه نمیداد های فرکانسی بر میدفرکانسی سوار بشه, این همون اتفاق بدی که در اکثریت هم قیمت ها و حتی گرون ترهای این برند بد شنیده میشه, در این بلندگو فرکانس های میانی روان و مستقل شنیده میشد. از کیفیت خوب میدباس بلندگو هم نمیشه گذشت, حس کندی و تنبلی که در بعضی از هم کلاس های این بلندگو می شنوم وجود نداشت, صداها بسیار سریع و با جزئیات خوبی پخش میشد. من بر این باور هستم که این صدا با کارکرد بیشتر بهتر هم خواهد شد.
صدای Antal Ez بیشتر از این که به Neutrality بالا مثل B&W نزدیک باشد Warmness به شنونده منتقل می کد! اما نمی تونم بگم Neutrality صدا کم بود من حس موزیکالیتی که از یک بلندگوی های فای انتظار داشتم ازش گرفتم. صدا یکپارچه و با کمی حس آنلالوگ پخش میشد, (که بخاطر آمپلی فار بود) که برای یک استند با این قیمت مناسب بود.
با این که Antal Ez در وولوم بالا با آمپلی فایرهای ترانزیستوری کمی به صدا دیستورشن و استرتس میده! اما با CANOR خیلی خوب کنار آمده بود و صدا تمیز و با استرس کمی اجرا میشد.
من در ابتدا فکر میکردم صدای باس Exaggerated شده ای باید از این بلندگو بشنوم! اما اشتباه می کردم, ناحیه پایین خیلی خوب همراه با موزیک کنترل میشد و تقریباً میتونم بگم ضربات فرکانس پایین خارج از موزیک و به صورت مصنوعی نشنیدم!
باز هم باید به اجرای ناحیه میدرنج این بلندگو اشاره کنم که حتماً با کارکرد بیشتر Bloom قشنگ تری خواهد داشت, تا همین جا که من شنیدم هم ووکال جلو و با پویایی خیلی خوبی اجرا میکرد, و من واقعا داشتم از صدا لذت می بردم.
جای که من نشسته بودم Soundstage در ناحیه فرکانس بالا و میانه خیلی خوب بود, در فرکانس پایین هم میتونست بهتر بشه که خوب با توجه به شرایط نچندان مناسب اکوستیک بد نبود. بنظرم بلندگوی قوی در ایجاد Soundstage است.
TRIANGLE Antal Ez توانایی خوبی در کنترل و اجرای اینتروال ها داشت, که میشه همون سکوت در صدا, اما بنظرم کمی در تکمیل Scale نت ها ضعیف بود! که من همونجا گفتم این میتونه با کارکرد بیشتر و خارج شدن سلف های کراس اور از حالت مغناطیسی بهتر هم بشه و به ایده ال من نزدیک بشه. تا همین جا هم خوب بود.
من این بلندگو خوش صدارو پیشنهاد می کنم :)
خوش باشید