Home Theater Center
مرکز بررسی سیستم های صوتی و تصویری
20 شهریور 1386 تا 20 شهریور 1401
15 ساله شدیم...
داستان «دنیای ژوراسیک: قلمرو» چهار سال پس از وقایع «دنیای ژوراسیک: پادشاهی سقوط کرده» روایت می شود. دایناسورها در حال حاضر در سراسر جهان در کنار انسانها زندگی و شکار میکنند. فیلم با نشان دادن ویرانی و آشوبی که از زمان وقایع فیلم گذشته ایجاد شده است آغاز می شود...
تصویر:
4K Native Dolby Vision, HDR10
Aspect ratio: 2.00:1
صدا و تصویر قسمت سوم دنیایی ژوراسیک یکی از فیلم های بود که توانست من در بین کارهای که امسال تست کردم درگیرم کند. سال 2022 خیلی فیلم های مهمی در صدا و تصویر نداشتیم! A Quiet Place Part II و Uncharted بود, که من درگیر کرد.
در قسمت سوم دنیایی ژوراسیک ما دو تصویر مختلف در نسخه بلوری استاندارد و UHD بلوری شاهد هستیم! من ابتدا نسخه بلوری استاندارد تست کردم, در اکثر صحنه های فیلم ما شاهد یک تصویر کاملا آبرنگی هستیم! و بیشترین حالت آبرنگی بودن در تصاویر طبیعت می بینیم, که در این فیلم کم هم نیستن. گرین بالا کمی این آبرنگی بودن کم کرده است, اما باعث نمیشه تو دوق نزنه! گرین هم دونه درشت و همراه با کمی نویز دیجیتال هست.
رنگ ها در نسخه استاندارد گرم و طبیعی هستند. بافت پوست و پارچه جزئیات قابل قبولی دارد, اما فقط تا زمانی که دوربین از نزدیک سوژه را میبیند, کمی که دوربین از سوژه ها دور می شود, جزئیات تصویر نیز به شکل محسوسی کم می شود.
اما در نسخه 4K HDR ورق کاملا بر می گردد و ما شاهد تصویری بسیار شارپ با جزئیات و رنگ های خیره کننده هستیم.
سکانس داخل چادر صحرای که دکتر آلن و اون خانومه که در سه گانه پارک ژوراسیک همکار دکتر آلن بود (اسمشو یادم نیست) پس از بیست سال هم ملاقات می کنن تصویر HDR و گستره رنگ ها در اوج هستند.

نمونه تصویر بروی نمایشگر سامسونگ QD-OLED S95B
در نسخه 4K جزئیات در پس زمینه تصویر ایده آل است و تصاویر حالت آبرنگی نسخه استاندارد را ندارند, میتونست بهتر باشد, اما اصلا بد نیست.
در نسخه HDR گرین اصلا دونه درشت نیست, کوچکترین نویز دیجیتالی را هم در هیچ سکانسی نمی بینیم. یونیورسال یک رندر بسیار تمیز از نسخه 4K این فیلم برای نمایش خانگی گرفته است.

جزئیات تصویر در شب بی نقص است, رنگ های درخشان با جزئیات بالا و کنتراست بی نهایت نمایش داده می شود, های لایت ها بسیار روشن و درخشان هستند و جزئیات پوست و اشیا در طول فیلم بسیار دقیق و عالی دیده می شود.

فقط یک صحنه در فیلم هست که برمیگرده به خطای Colorist این فیلم, و اون سکانسی که همون خانومه که الان چک کردم تو فیلم اسمش "الی" هست, داخل مزرعه از ماشین پیاده میشه و ما رنگ پیراهن بازیگر و صحنه را بسیار شارپ و با رنگ های غنی میبینیم, بازیگر که چند قدم جلو می آید, کمی از Richness of colour کم میشه... و دوباره رنگ ها برمیگرده به استاندارد HDR فیلم! دلیلش تغییر در نور صحنه و کم شدن میزان Visible Spectrum (طیف مرئی) است که باعث میشه غنی رنگ ها کم شود. این گونه مشکلات تصویر کاملا رایج است, و اصلاح آنها بر عهده Colorist است. در این فیلم در حدود پنج ثانیه لات HDR کاملا غیر فعال می شود! و این یک اشتباه بسیار بزرگ بحساب می آید. این اشتباه در نسخه بلوری استاندارد خیلی محسوس نیست.


تصویر HDR بی نقص

اشتباه Colorist

تصویر HDR بی نقص
تصویر در قسمت سوم دنیایی ژوراسیک بروی UHD بلوری یکی از کارهای بسیار خوب و مناسب تست تصویر است که می تواند نمایشگر و سورس تصویر شما را حسابی به چالش بکشد و نکات آموزشی خوبی برای شما داشته باشد..
صدا:
DTS:X 7.1.4
DTS-HD Master Audio 7.1
دلیل وجود تراک DTS-HD 7.1 در تمام فیلم های که با صدای dts-X برای نسخه ی خانگی ریلیز می شود این هست که کاربرانی که آمپلی فایرهای کمی قدیمی تر با دیکدر DTS-HD دارند, هم چه 5.1 و 7.1 کانال بتوانند از صدای غیر فشرده DTS-HD Master Audio نیز لذت ببرند.
در این فیلم ما یک Ambient sound زیبا را می شنویم. در صدای سینمایی ما به صدای امبینت میگیم که بیننده را در خود غرق کند, صدای ترکیب از اصوات محیطی, بک گراند صوتی با جزئیات بالا و افکت های که در بین کانال های صوتی در طول یک سکانس در حرکت هستند امبینت صوتی تاثیرگذاری را شکل می دهند, که «دنیای ژوراسیک: قلمرو» این صدا را دارد.
کیفیت صداگذاری یک فیلم فقط به میکس نهایی ربط ندارد, عوامل مختلفی مثل طراح صدا و ادیتور نقش مهمی در نتیجه ی نهایی کار دارند. وقتی متریال خوبی روی کنسول میکس لود نشده باشد, گرگ راسل بزرگ هم پشت کنسول میکس باشد, نتیجه درخشان نخواهد شد. در قسمت سوم دنیایی ژوراسیک تمام عواملی که باعث میشه ما یک صدای سینمایی تاثیرگذار را بشنویم کارشون خوب انجام داده اند. وقتی تراک های صوتی با کیفیت و متنوعی در اختیار میکس کننده کار نباشد, مجبور میشه از افکت های دیجیتال و لود های سنگین و آزار دهنده در طول فیلم استفاده کند. مثال میزنم شما فیلم "پرل هاربر" که برای سال 2001 هست مقایسه کنید با "Midway" که سال 2019 ساخته شده است, هر دو فیلم را گرگ راسل بزرگ میکس کرده است, اما شما مقایسه کنید تنوع صداها و طراحی صدارو در پرل هاربر با میدوی! مشخصه در میدوی متریال خوبی در اختیار گرگ راسل نبوده! نتیجه شده صدای بسیار لود که تمرکز روی کاتال LFE هست, نه صدای هواپیماها جذابیت پرل هاربر را دارند و نه Ambient sound که بهش اشاره کردم در فیلم قابل قبول هست! در صورتی که پرل هاربر یک صدای 5.1 کانال کلاسیک هست و میدوی با فرمت دالبی ادموس صداگذاری شده است.
در دنیایی ژوراسیک افکت های سنگین و ویرانگر خاصی نداریم, اما فضای اکشن ها و نبردهای بین دایناسورها بسیار طبیعی و جذاب هستند, کانال های ساراند کناری و سقفی روایت کننده صحنه ها هستند, ما صدای دایناسورهارو قبل از وارد شدن به کادر دوربین می شنویم, دانیاسورها پشت سر شما ظاهر میشن و حرکت هاشون با جزئیات بین کانال های صوتی دنبال می کینم.
صدای جنگل وقتی دختره روی درخت ها سقوط می کند شاید درخشان نباشد, اما کاملا دقیق و با جزئیات هست, صدای حرکت اون دایناسور گیاه خوار وقتی از پشت سر خانومه بهش نزدیک میشه واقعاً عالی کار شده است. نبرد اون دوتا دایناسور عظیم الجثه هم عالی هستند.
یک سکانس صدای درخشان در فیلم که هم من و هم هر بیننده ای که فیلم را با صدای dts-X تست می کند براش بسیار جذاب هست, صحنه فرار ملخ های آتشین از داخل آزمایشگاه است, چرخش ملخ ها به بالا و چرخششون از بالای سر بیننده صدای فراگیر سقفی بی نظیری را ایجاد می کند, عالی این صحنه... فقط باید تست کنید تا متوجه بشید صدای dts-X دقیقاً میتونه چقدر جذاب باشد.
در آخر من صدای سینمایی Jurassic World Dominion بسیار دوست داشتم, شاید در لیست بهترین های من قرار نگیرد, اما بی شک یکی از خوب ها بحساب میاد.
خوش باشید
تصویر 4K HDR
تصویر 1080P
صدا
من به عنوان اولین خانم ایرانی اودیو و ویدئو فایل که در نت به زبان فارسی و در معتبرترین سایت موجود فارسی زبان در این زمینه مطلب می نویسد ؛ که بدون شک و با اطمینان اولین و تنها خانم ایرانی هستم که در نمایشگاه های اند مونیخ شرکت کرده و تجربیات شنیداری زیادی دارم می خواهم بررسی کوتاهی از بلندگوی "TAD" داشته باشم و تجربه شنیداری خودم در مورد آن برای مخاطبان محترم بیان کنم.
همه می دانیم که تاد یک برند ژاپنی است که در ساختار بلندگوهایش از قطعات بسیار با کیفیتی استفاده می کند. درایورهای بسیار خوش ساخت و بسیار با کیفیتی دارد . تاد یکی از شفاف ترین بلندگوهای حال حاضر دنیاست و در رنج قیمتی خودش صدای بسیار شفاف ، با جزئیات زیاد و تفکیک صدای عالی دارد. اما از نظر من ضعف هایی دارد مخصوصا در مدل بوک شلف CR1 . به نظرم بازخوردهایی که این بلند گو در ایران داشته است مقداری هیجانی و احساسی بوده و بعد از اینکه خریداری و شنیده شده ، مخاطب و شنونده متوجه شده است که این بلندگو صدای بیش از حد شفافی دارد تا جایی که گوش شنونده را آزار می دهد!
از نظر من دلیل این مشکل این است که میدرنج تیوتر مدل بوک شلف CR1 مناسب این بلندگو نیست. ووفر و فرکانس بم این بلندگو آنقدر پر نیست که بتواند با این تیوتر همراهی کند و با آمپلی فایر های ترانزیستوری صدا بیش از حد شفاف و موجب آزار گوش شنونده می شود.
تنها راهی که برای حل این مشکل وجود دارد این است که تاد را باید در اتاق های بسیار بسیار دمپ شنید. اتاق هایی که به هیچ عنوان بازگشت صدا ندارند. شاید در یک همچین اتاقی که اصطلاحا " Dead room " گفته می شود بهترین بلندگوهای دنیا صدای بدی بدهند اما فقط یک اتاق بدون باز گشت صوتی می تواند صدای بلندگوی تاد را متعادل کند. چون کوچکترین بازگشت صدا و افزایش فرکانسی در این بلندگو آزار دهنده می شود.
شاید برایتان جالب باشد که بدانید ، در نمایشگاه های اند تاد همیشه بزرگترین اتاق دمو را در اختیار دارد. و دلیل این انتخاب فاصله زیاد دیوارها از یکدیگر است. فاصله زیاد باعث می شود تاخیری بین بازتاب یک فرکانس و پخش فرکانس بعدی ایجاد شود و به این صورت گوش شنونده کمتر اذیت می شود و می توانند دموی قابل قبول تری داشته باشند.
به اعتقاد من تاد CR1 بیشتر یک بلندگوی مسترینگ استودیی است تا بلند گویی که یک اودیو فایل بتواند صدایی حسی از آن بشنود و در واقع لذت موسیقی را از آن دریافت کند. شفافیت بیش از حد صدای این بلندگو بعد از مدت کوتاهی شنونده را خسته می کند. شاید با آمپلی فایر های لامپی مثل اودیو نت ژاپن، تاکید می کنم "ژاپن" نه اودیو نت انگستان بتوان صدای گرمتر و متعادل تری از این بلند گو شنید. اما باید بدانید که این بلندگو ، بلندگوی سالن پذیرایی منزل نیست! این بلند گو را باید در اتاق خاص با آکوستیک خاص خودش شنید. مشکلی که با این بلندگو وجود دارد این است که در هر اتاقی نمی توان از ان صدای مناسبی شنید و در واقع به درد استودیو هایی می خورد که آکوستیک آنها بیشتر به دد روم نزدیک است تا آکوستیک ( ما وقتی به یک اتاق می گوییم آکوستیک که هم به اندازه کافی جذب صدا داشته باشد و هم بازنشر صدای مناسبی داشته باشد ). و خب این امکان برای همه کسانی که این بلندگو را دارند فراهم نیست. و هر چقدر هم که شما با این بلندگو کلنجار بروید ؛ کابل،آمپلی فایر و سورس را تغییر بدهید شفافیت بیش از حد آن برای مخاطب مخصوصا مخاطب ایرانی می تواند اذیت کننده باشد.
تاد از نظر من بلندگو ساز خوبی است. دستگاه های بسیار خوب با قطعات بسیار با کیفیت می سازد. آمپلی فایر و سورس دیجیتال و بلند گوهای بسیار خوبی می سازد اما صدای آنها بیش از اندازه ترنس پرنت است و این موضوع اگر شرایط مناسبی از لحاظ آکوستیک رعایت نشود می تواند برای شنونده آزار دهنده باشد.
این نظر و تجربه من از بلندگوی تاد است.
نظر شما چیست؟
در مطالب بسیاری به کیفیت تصویر فیلم ها در فرمت های مختلف پرداختیم, در این مطلب براتون توضیح میدم مراحل اصلاح رنگ و ظاهری که از یک فیلم میبینیم به چه صورت در بخش DI استودیوها انجام می شود:
فیلم وقتی وارد استودیو و بخش DI میشه, به صورت یک هارد شامل اطلاعات تدوین, راش ها VFX ها و هرچی که مربوط به فیلم هست تحویل بخش آرشیو می شود, تدوینگر هم به صورت یک فایل XML یا EDL که اطلاعات ادیت هست موارد منتقل میکنه به لابراتوآر , بعد از این که فیلم وارد بخش DI شد پروسه ای به اسم "Conform" یا مطابقت روش انجام میشه, کامفورم در واقع بازسازی تایم لاین و ادیت تدوینگر در نرم افزار تصحیح رنگ است. پس ابتدا ادیت در نرم افزار تصحیح رنگ بازسازی می شود و بعد از پروسه کامفورم پروسه تصحیح رنگ است و در آخر پروسه مسترینگ, که در حقیقت یک خروجی با کیفیت بسیار بالا مشابه راش به یک بخش دیگری تحویل داده میشه به اسم مسترینگ, اونجاست که تهیه کننده درخواستشو میده که چه نوع خروجی های از فیلم میخواد, میتونه مخصوص نمایش در سینما باشه DCP میتونه بلوری باشه, دی وی دی باشه یا نسخه مخصوص استریم آنلاین, ولی همه ی این ها از یک خروجی بسیار با کیفیت که در حال حاظر رزولوشن 5K است شکل میگیره, این میشه پروسه یک فیلم که وقتی وارد لابراتوآر میشه خیلی ساده چه اتفاقی براش میوفته.
در بخش تصحیح رنگ این که فیلم چه LOOK داشته باشه زیر نظر فیلم بردار و کارگردان انجام می شود. معمولا جلساتی بین Colorist و تصویربردار یا کارگردان برگذار می شود. در این جلسات کارگردان و تصویربردار خواسته هاشون با Colorist مطرح میکنن, معمولا در این جلسات LOOK های مختلفی از طرف Colorist پیشنهاد داده میشه, اما در نهایت این خواست کارگردان هست که چه رنگ و ظاهری برای فیلمش میخواد.
در فرایند اصلاح رنگ یکسری LUT های از قبل مشخص وجود دارد که می شود بروی یک فیلم اعمال کرد.
LUT (بخوانید لات) یا همان Lookup Table یک فایل است که اطلاعات مشخصی را در خودش دارد, اطلاعاتی که به نرمافزار اصلاح رنگ میگویند باید دقیقا چه تغییراتی را روی ویدئوی اعمال کند.
در بسیاری از فیلم های تجاری ارزان قیمت برای کم کردن هزینه مراحل آماده سازی فیلم در بخش اصلاح رنگ از یکسری لات های آماده استفاده می کنند. البته می شود در فرایند اصلاح رنگ در لات ها دست برد و تغییراتی را به خواست کارگردان و تصویربردار روی تصویر اعمال کرد.
در پروزه های سنگین هالیوودی مراحل اصلاح رنگ فریم به فریم و زیر نظر کارگردان و کاملا اختصاصی برای هر فیلم انجام می شود.
در کار تصحیح رنگ سلیقه نقش زیادی دارد, به عنوان مثال یک Colorist که در صنعت سینمای چین کار می کند, نمیتواند در استودیوهای اروپایی کار کند, اما در صنعت هالیوود می تواند. در آسیا و آمریکا کارگردان ها و مخاطبین سینما رنگ های گرم و شارپ, کمی فانتزی و زنده دوست دارن, اما در اروپا سلیقه ی جامعه ی سینمایی بیشتر به سمت رنگ های کمی سرد و فضاهای دراماتیک است. به همین دلیل هست که در نسخه های نمایش خانگی و حتی سینمایی که در اروپا تصحیح رنگ شده است, شاهد تفاوت در تصویر یک فیلم با نسخه ی اصلی فیلم که در هالیوود اصلاح رنگ شده است هستیم. (در مطالب مروط به بررسی بلوری ها به این موضوع پرداختیم)
فرایند اصلاح رنگ می تواند کاملا تجاری یا کاملا هنری و اختصاصی برای هر فیلم انجام شود, اما در نهایت این خواست تصویربردار و کارگردان یک فیلم است که چه ظاهری برای فیلم می خواهد.
موارد مرتبط:
اون سالها که در آلمان دانشجو بودم و دغدغههایم خلاصه میشد در پاس کردن واحدها و چرت زدنهای بعدازظهر، هرگز فکرش را هم نمیکردم یک شب، سر از جهنمی به نام کنسرت متالیکا در بیاورم. رفیقی داشتم که آن روزها خیلی پایش بود، اما حالا دیگر نه؛ یک روز با هیجانی وصفناپذیر آمد و گفت: "دو تا بلیط کنسرت متالیکا گرفتم! امشب بریم؟"
چشمانم گرد شد. من و کنسرت متال؟ آخر کدام موزیک آرامبخش؟ کدام صدای دلنشین؟ غرغر کردم که چرا پولت را برای این هویمتالها حرام کردی و من اهل این حرفها نیستم. اما او ولکن نبود؛ با اصرار میگفت: "بریم بابا، باحاله! میگن صدای سالنش خیلی خفنه، از این حرفا..." و من هم که آن روزها خیلی به او نه نمیگفتم، بالاخره کوتاه آمدم.
شب شد و فکر کنم حدود ساعت ۹ بود که وارد سالن شدیم. جمعیت که همگی ایستاده بودند. اصلاً مگر میشد در کنسرت متالیکا نشست؟ متالیکا آمدند و با اولین نت، سالن منفجر شد. سیل جمعیتی که تا لحظهای پیش بیحرکت به نظر میرسید، حالا مثل موجی خروشان بالا و پایین میپریدند. موهای بلندشان در هوا تاب میخورد و فریادهایشان سالن را میلرزاند. در آن میان، تنها دو مجسمه خشک و بیحرکت، ما بودیم! راست ایستاده بودیم و مات و مبهوت به این حجم از انرژی و دیوانگی نگاه میکردیم.
یک ساعتی گذشت. سر و صدای مهیب، ریتم تند موزیک و حرکات دیوانهوار جمعیت، کمکم داشت گیجم میکرد که ناگهان چیزی گرم روی سرم حس کردم. نگاه کردم، لیوان کاغذی بود! از پشت سرمان لیوان چای پرت میکردند جلو. یک آب گرمی هم میریخت روی سر و گردنمان. آنقدر سالن کیپ بود که حتی نمیشد برگردی ببینی کیست که این لیوانهای نامرد را پرت میکند. ما هم با حرص پاک میکردیم و زیر لب بد و بیراه میگفتیم. "آخه مگه اینجا چایخونهست؟!"
این داستان ادامه داشت تا اینکه ناگهان رفیقم با چشمانی گرد و از وحشت خشک شده، به من نگاه کرد. من هم تازه متوجه چیزی شده بودم. بوی سالن عوض شده بود... و این "چای"ها نه تنها گرم بودند، بلکه رنگ مشکوکی هم داشتند! یک نگاه به لیوانهای پرتاب شده انداختم و فهمیدم فاجعه عمیقتر از آن چیزی است که فکر میکردم. پسرها داشتند در لیوان ادرار میکردند و به سمت جمعیت جلو پرتاب میکردند!
تصور کنید! در سالنی کیپ تا کیپ پر از جمعیتی که معلوم نیست چه بلایی سر خودشان آوردهاند و ذرهای از دنیای واقعی خبر ندارند، ما باید راهی برای خروج پیدا میکردیم. بماند که با چه بدبختی و هل دادن و خواهش، توانستیم خودمان را از یکی از درهای سالن بیرون بیندازیم. وقتی به خیابان رسیدیم، فقط به این فکر میکردیم که چطور از این مهلکه جان سالم به در بردیم. یک راست خودمان را رساندیم به آپارتمانی که اجاره کرده بودیم و راست توی حمام چپیدیم. آب داغ را باز کردیم و سعی کردیم بوی آن "چای"های لعنتی را از تنمان پاک کنیم.
و این بود، اولین و آخرین باری که قدم در دنیای پرهیجان و پر از "چای" کنسرت متالیکا گذاشتم! تجربهای فراموشنشدنی که هر بار یادش میافتم، هم خندهام میگیرد و هم از آن همه دیوانگیشان پشتم میلرزد.
ال جی NANO95 از مدل های بالارده سری تجاری NanoCell هاست. من این فرصت را داشتم تا این نمایشگر تست و کالیبره کنم, نتیجه این تست کوتاه را در ادامه مطلب براتون می نویسم:
برای چک کردن مشخصات کاتالوگی بی اهمیت این نمایشگر به سایت رسمی سازنده مراجعه کنید. من در این مطلب فقط به نکات مثبت و منفی و کیفیت تصویر این نمایشگر می پردازم.
در این تلویزیون از پنل IPS با نور پس زمینه Full-Array استفاده شده است, که نسبت به پنل های IPS رده پایین تر ال جی با نور پس زمینه Edge کیفیت و روشنایی تصویر بالاتر و کثیفی تصویر کمتری شاهد هستیم. سری نانوسل ال جی در زاویه دید و عدم بازگشت نور محیطی در مقایسه با پنل های VA بی رقیب هستند.
Gradient یا شیب رنگ با توجه به پنل 10 بیتی قابل قبول بود, یکم پنل تمایل به سمت رنگ های قرمز و سبز داره که با کالیبراسیون دقیق برطرف خواهد شد. با توجه به IPS بودن نمایشگر من از شیب رنگ راضی بودم. فضای رنگ DCI P3 و Rec 2020 به ترتیب 85 و 62 درصد هستند که برای پنل IPS اعداد قابل قبولی بحساب میاد.
نانو 95 ال جی عمق رنگ مشکی متوسطی دارد, که باز باید اشاره کنم از پنل های IPS نمیشه انتظار عمق رنگ مشکی عمیقی داشت. سیستم local dimming این نمایشگر هم طبق انتظاری که از ال جی داریم بسیار ضعیف عمل می کند و در صورت فعال بودن لوکال دیمینگ Blooming یا بیرون زدگی رنگ سفید بسیار شدید و اذیت کننده ای شاهد خواهیم بود. تنها نکته مثبت این پنل در نمایش رنگ مشکی به لطف نور پس زمینه تمام صفحه یکنواختی قابل قبول نور است.
کنتراست این پنل کاملا نا امید کننده ست! شدت کنتراست 560:1 برای یک پنل بالارده با نور پس زمینه تمام صفحه بسیار عدد ضعیفی بحساب میاد! این عدد مقایسه کنید با پنل کوانتومی سامسونگ Q70A با کنتراست خیره کننده 7398:1... از پنل های IPS انتظار کنتراست بالایی نداریم, اما ال جی در نانو 95 واقعاً ضغیف عمل کرده است.
مورد بعدی که در پنل های HDR بسیار حائز اهمیت است, شدت روشنایی پنل در نمایش محتوای SDR و HDR است. برای نمایش محتوای استاندارد SDR به حدود 600 نیت روشنایی و برای محتوای HDR و +HDR10 و دالی ویژن بین 1000 تا 1300 نیت روشنایی نیاز هست تا نمایشگر توان به نمایش گذاشتن هایلایت های روشن را داشته باشد. ال جی نانو 95 در محتوای SDR به نهایت روشنایی 360 نیت میرسد! در نمایش پنجره 2 درصد در محتوای استاندارد تنها 178 نیت روشنایی دارد. و در محتوای HDR نهایت روشنایی کل صفحه به 593 نیت میرسد, در پنجره 2 درصد که همان هایلایت های درخشان در محتوای HDR هست, این پنل به عدد 247 نیت میرسد که بسیار عدد کمی بحساب میاد. نانو 95 ال جی شدت روشنایی برابر با نصف استاندارد تعریف شده محتوایی SDR و HDR را می تواند به نمایش بگذارد.
وضوح تصویر نانو 95 مثل دیگر مدل های سری نانوسل چندان جالب و دقیق نیست! ال جی پنل های IPS و OLED رده بالایی تولید می کد, اما در ساخت چیپ تصویر واقعاً در مقایسه با سونی و سامسونگ ضعیف است. با این که از تراشه نسل پنجم α9 در این پنل استفاده شده است, اما بازهم ضعف در پردازش تصاویر به ویژه کورومای رنگ و امکان ارتقاء کیفیت تصاویر استاندارد و حتی فول اچ دی را نزدیک به وضوح اصلی پنل شاهد هستیم! احساس می کنم چند ساله ال جی هیچ تلاشی برای ساخت پروسسورهای تصویر بهتر نمی کند! و فقط بروی ساخت و فروش پنل های OLED و IPS به دیگر کمپانی ها تمرکز کرده است. بزرگترین ضعف نمایشگرهای ال جی در مقایسه با رقبا همین پروسسورهای ضعیف و قدیمی است.
در نانو 95 چند نکته بسیار عجیب دیدم که واقعاً تعجب کردم! این نمایشگر مجهز به پنل 8K 120 هرتزی هست, اما نه نرخ نوسازی متغیر دارد و نه از FreeSync و G-SYNC و نه از VRR پشتیبانی می کند! (ضعف پروسسور تصویر)
تاخیر ورودی این پنل هم در مقایسه با رقبا چندان جالب نیست:
1080p @ 60Hz 16.2 ms
4k @ 60Hz 16.1 ms
4k @ 60Hz + 10-Bit HDR 16.2 ms
4k @ 120Hz 7.7 ms
در کل من ال جی نانو 95 و کل سری های نانوسل ها را برای کاربران غیر حرفه ای پیشنهاد می کنم. و باز هم مثل همیشه توصیه می کنم زیاد به اعداد و ارقامی که ما اودیو و ویدئو فایل ها اعلام می کنیم توجه نکنید و از کامپوننت هاتون لذت ببرید.
خوش باشید
فرمت صدای Auro-3D در سال 2005 توسط آقای Wilfried Van Baelen مهندس صوت, تهیه کننده موزیک و سینما معرفی شد, و در همان ابتدا مورد حمایت هولدینگ D&M که کمپانی های بزرگی مثل DENON و Marantz از زیر مجموعه های همین هولدینگ هستند, قرار گرفت. در ابتدا هم دنن و مرنتس در چند مدل آمپلی فایر رده بالا خود یک به روزرسانی 200 دلاری برای اجرای فرمت Auro-3D قرار دادند. که اصلا موفق نبود.
سال 2006 کمپانی بزرگ Barco که از بهترین سازننده های ویدئو پروژکتورهای حرفه ای هست, امتیاز این فرمت صوتی را خریداری کرد, و قرار شد در پروژه های سینمایی هالییود از این فرمت صوتی استفاده شود.
اما یک مشکل بزرگ وجود داشت, و آن پیکربندی متفاوت این فرمت در مقایسه با دالبی اتموس و دی تی اس ایکس بود. پس نیاز به استودیوهای میکس خاص با تجهیزات و پیکربندی Auro-3D بود و همچنین کاربران خانگی نیز می بایست از پیکربندی این فرمت در اتاق های سینمایی خود استفاده می کردند, که این یعنی باید از فرمت های محبوب و رایج دالبی اتموس و دی تی اس ایکس چشم پوشی می کردند! فرمت های که در حال حاظر تقریباً تمام فیلم ها با این دو استاندارد صوتی عرضه می شود.
Auro-3D محدود شد به چند فیلم و چند دیسک دمو که در شوها و نمایشگاه ها دمو شدند.
کمپانی های فیلم سازی برای استفاده از یک فرمت صوتی در فیلم هاشون باید به کمپانی صوتی مرجع پول پرداخت کنند, وقتی نه استودیوهای زیادی برای میکس یک فرمت صوتی وجود داشته باشد و نه کاربران خانگی استقبالی از آن فرمت صوتی از خود نشان بدهند! نتیجه می شود ورشکستگی یک کمپانی و فرمت صوتی آن, اتفاقی که برای کمپانی Auro-3D افتاد, و این کمپانی رسماً اعلام ورشکستگی کرد.
از همان ابتدا هم کاملا واضح بود این فرمت با پیکربندی کاملا متفاوتی که دارد محکوم به شکست است.
من 8 سال پیش و در ابتدایی ورود این سیستم به نمایش خانگی در این مطلب گفتم که امیدی به موفقیت این فرمت نیست.
مطالب مرتبط:
بالاخره سامسونگی که سالها بود نمایشگرهای OLED مسخره می کرد, و در تبلیغات مختلف اولدهارو بدردنخور معرفی می کرد و همیشه نمایشگرهای کوانتومی خودشو بهترین تکنولوژی نمایشگرها میدانست. امسال از تلویزیون های QD-OLED هاش رونمایی کرد, اما نه اولدهای رایجی که ال جی و سونی تولید می کنند, سامسونگ آمد و نسل جدیدی از نمایشگرهای کوانتومی اولد را رونمایی کرد و خواست به رقبای خودش نشان بده که باید نمایشگرهای اولد را با این کیفیت و استانداردهای بی رقیب بسازید.
اول بریم ببینیم اولدهای کوانتومی چی هستن و اصلا با اولدهای معمولی چه تفاوتی دارند و بعد به سامسونگ S95B می پردازیم.
تفاوت ساختاری بین اولدهای کوانتومی با انواع رایج در منبع نوری آنهاست, در اولدهای کوانتومی سامسونگ یک لایه ارگانیک آبی رنگ وظیفه ی نوردهی به پیکسل های نمایشگر را برعهده دارد, در حالی که در انواع قدیمی اولدها این لایه ارگانیک سفید رنگ داریم که منبع نوردهنده به پیکسل ها از همین لایه سفید تامین می شود.
تفاوت اصلی که کوانتوم اولدها با اولدهای عادی دارند به غیر از منبع نوری متفاوت در ساب پیکسل های کوانتومی هست که هر کدام هزاران عناصر کوانتومی دارند, که نور را منشور به میلیون ها طیف نوری دیگر می کنند, و این بزرگترین تفاوت و برتری بین کوانتوم اولدها با اولدهای عادی است. برای آشنایی بیشتر با تکنولوژی نمایشگرهای کوانتومی این مطلب را مطالعه کنید.
برتری بزرگی که کوانتوم اولدهای سامسونگ با اولدهای عادی دارند, شدت روشنایی بسیار بالاتر و با میزان (automatic brightness limiter) به اختصار ABL است, این یعنی روشنایی و درخشش رنگ ها در کوانتوم اولدها بسیار بالاتر و میزان کاهش روشنایی پنل بسیار کمتر است. در پنل های عادی اولد اگر تصاویر روشن و نور سفید با شدت زیاد نمایش داده شود, نمایشگر برای جلوگیری از گرم شدن بیش از حد توان و آسیب رسیدن به پیکسل ها شدت روشنایی را به صورت خودکار کم می کند! ABL یا همان محدود کننده خودکار روشنایی یکی از بزرگترین مشکلاتی هست که نمایشگرهای اولد دارند, اما پنل های کوانتوم اولد سامسونگ ABL بسیار کمی دارند و شدت روشنایی تقریباً در یک رنج نزدیک بهم قرار میگیرند.
نمایشگرهای کوانتوم اولد رنگ های قرمز, سبز و زرد را تا سه برابر روشن تر و غنی تر نمایش میدن, این غنای رنگ به حدی بالاست که تا به امروز در هیچ نمایشگری تجربه نشده است.
برتری دیگر کوانتوم اولد Uniformity بهتر در مقایسه با اولدهاست, به دلیل عدم نشر نور از پیکسل ها یکنواختی رنگ بیشتر است, اگر در اولدها در بعضی از صحنه ها لکه های نوری و کثیفی تصویر وجود دارد, در پنل های کوانتوم اولد تا 99 درصد یکنواختی رنگ بهتری شاهد هستیم.
در نمایشگرهای اولد عادی TINT رنگی آبی و سبزی داریم که در تمام اولدها با دقیق ترین کالیبراسیون وجود دارد, اما در کوانتوم اولدها TINT رنگ کاملا تمیز و خالصی داریم.
برتری دیگری که پنل های کوانتومی دارند شیب رنگ است, شیب رنگ یعنی تمامی رنگ هارو از تیره بریم به سمت روشن, پنل های کوانتومی چه در QLED ها و حالا در QD-OLED ها قدرت نمایش تمامی طیف های رنگی دارند و به ویژه در کوانتوم اولدها اون شکستگی رنگ هارو به هیچ عنوان نداریم.
یکی دیگر از برتری های مهم کوانتوم اولدهای سامسونگ در مقایسه با ال جی و سونی در Image Retention یا احتباس تصویر موقت هست, در تمام مدل های رایج نمایشگرهای اولد اگر چند دقیقه ای در منوی کنسول بازی چرخی بزنید یا مدتی روی شبکه تلویزیونی با لوگوی ثابت بمانید, وقتی از منوی دستگاه یا شبکه خارج بشید, خط های سفید و بخش های بسیار روشن تصویر برای چند ثانیه حاله ای ازشون بروی تصویر باقی میمونه! اما احتباس تصویر در کوانتوم اولدهای سامسونگ به هیچ عنوان وجود ندارد. ( احتباس تصویر با سوختگی پیکسل اشتباه نگیرید, تا زمانی که از پنل های ارگانیگ به هر نوع استفاده می شود مشکل سوختگی پیکسل ها هم وجود دارد)
نمایشگر S95B سامسونگ فضای رنگ DCI P3 99.95% و Rec 2020 91.53% دارد که خیره کننده است! و این نمایشگر را از لحاظ دقت رنگ با مانیتورهای اصلاح رنگ مستر در یک کلاس قرار می دهد.
سامسونگ لقب شکارچی پرچم داران روی S95B گذاشته و ویدئوفایل ها هم این نمایشگر را پادشاه HDR نامیده اند.
از سال 1980 میلادی در انجمن خدمات حرفه ای صدا SPARS تصمیم گرفته شد بروی دیسک, کاور یا دفترچه همراه دیسک های صوتی یکسری کد سه حرفی با حروف بزرگ نوشته شود تا نشان دهنده این باشد که این موسیقی ضبط شده بروی این دیسک به چه روشهای فنی آماده سازی شده است. من در این مطلب هرکدام از این کدها را برایتان توضیح میدهم که به چه معنی هستند.
AAA یک ضیط کاملا آنالوگ است, ضبط سازها و ووکال, میکس و مسترینگ همگی به صورت آنالوگ انجام می شود.
از این فرمت برای تولید LP و نوارهای ریل جهت استفاده در کار حرفه ای و خانگی استفاده میشد. یک شرکتی با نام RykoDisc چند آلبوم موسیقی را بروی کاست های صوتی استاندارد با کد AAA وارد بازار کرد و تمام.
ADA در این روش ضبط اصلی به صورت آنالوگ انجام می شود, سپس پروژه به دیجیتال تبدیل شده, میکس و ویرایش دیجیتال انجام می شود, و در نهایت دوباره بروی ریل های آنالوگ ذخیره شده و مسترینگ نهایی بر روی کار انجام می شود. خروجی اصلی آنالوگ است.
DAA در این روش ضبط اصلی به صورت دیجیتال انجام می شود, سپس پروژه ضبط شده به آنالوگ تبدیل می شود و میکس, ادیت و مستیرنگ به صورت آنالوگ انجام می شود. فرمت ایده آل برای LP های چاپ تجاری است.
DDA در این سیستم ضبط سازها, ووکال و میکس و ادیت نهایی به صورت دیجیتال انجام می شود, و در مرحله نهایی صدا بروی نوارهای آنالوگ منتقل شده و مسترینگ نهایی انجام می شود. این هم برای تولیدات تجاری و ارزان تر LP بسیار رایج است.
چهار کد اول خروجی نهایی آنالوگ دارند. و چهار کد دوم خروجی نهایی دیجیتال دارند.
AAD این یکی از مورد علاقه ترین روش های ضبط برای اودئوفیل هاست. ضبط صدای سازها و ووکال به صورت آنالوگ انجام می شود. میکس و ادیت نهایی هم بروی میز میکس آنالوگ انجام می شود. در مرحله آخر فایل به دیجیتال تبدیل شده و بروی میز میکس دیجیتال مسترینگ انجام می شود.
ADD در این روش صدای سازها و ووکال آنالوگ ضبط می شود, سپس دیجیتال شده و میکس, ادیت و مسترینگ دیجیتال انجام می شود.
DAD در این روش سازها و ووکال دیجیتال ضبط میشه و برای بخش میکس و ادیت تبدیل به آنالوگ می شود, و در مرحله آخر برای مسترینگ دوباره به دیجیتال تبدیل می شود.
DDD این کد در اکثر استودیوهای سراسر جهان مورد استفاده قرار می گیرد. یک فرمت کاملا دیجیتاله که از صفر تا صد کار دیجیتال انجام می شود. صدای سازها و ووکال به صورت دیجیتال ضبط می شود, میکس و ادیت هم دیجیتال هست, و مسترینگ هم دیجیتال انجام می شود.
فرق کد DDD با روش های که در یکی از مراحل ابتدایی, میانی و انتهایی ضبط آنالوگ را به دیجیتال تبدیل می کردند ضبط بروی نوارهای دیجیتال است, اما در کد DDD صدا بروی هارد دیسک سرور استودیو دخیره می شود! و میدونید که نویز تشکیلات کامپیوتری تاثیرات منفی روی خروجی نهایی خواهد داشت. البته هستن استودیوهای که از کد DDD برای ضبط استفاده می کنند, اما تمام ضبط هاشون بروی نوار دیجیتال انجام میدن.
خوش بگذره...
با این که من خیلی فیلم بین نیستم! اما فیلم های ماجراجویی دوست دارم, و آنچارتد یکی از فیلم های بود که حسابی برای دیدنش هایپ بودم. بنظرم سینمایی هالیوود نیاز داشت یک فرنچایز ماجراجویی جدید و بکر به مخاطب عرضه کنه و انتخاب آنچارتد بی شک بسیار درست و به وقت بود. نسخه ی سینمایی آنچارتد بلعکس بسیاری از اسپین آف های سینمایی که خیلی فن سرویس ساخته میشن, و در آخر هم نه فن های گیم راضی میکنن و نه مخاطب سینمایی را, آنچارتد داستان خودشو روایت میکنه و در جاهای هم به مجموعه بازی ها نگاهی داره... من فیلم دوست داشتم و از دیدنش لذت بردم, این که دوستان فیلم باز درباره فیلم چه نظری دارند در تخصص من نیست, پس بریم ببینیم در بخش فنی که تخصص و تجربه دارم, فیلم چی برای گفتن دارد:
تصویر:
مراحل اصلاح رنگ و HDR به صورت 2K انجام و رندر شده است و در نسخه ی 4K خانگی آپ اسکال 2K به 4K انجام شده است!
در نسخه ی خانگی آنچارتد یک تصویر کاملا تمیز و عاری از گرین داریم, که از نظر من خیلی مناسب یک فیلم ماجراجویی نیست!
هایلایت های روشن در نسخه ی HDR درخشش خیره کننده ای ندارند, به جز در چند سکانس مثل داخل کلیسا و چند صحنه ی دیگه از فیلم ما روشنایی خیره کننده و هایلایت های درخشان نمیبینیم!
تصویر در نسخه ی HDR و در نمایش جزئیات تصویر در صحنه های تاریک فوق العاده ست, با این که فیلم استاتیک HDR هست اما انقدر خوب از لات های مناسب استفاده شده که در هیچ صحنه ای از فیلم جزئیات سوژه ها در نماهای تاریک و بسیار روشن از دست نرفته و عالی نمایش داده میشن و این از شاخص ترین بخش ها از تصویر آنچارتد در نسخه ی HDR هست.
تصویر آنچارتد خیلی جزئیات بالایی نمایش نمیده! و در کل میشه گفت تصویر نرم هست مخصوصاً در سکانس های روشن من جزئیات بیشتری دوست داشتم ببینم, بلعکس در سکانس های تاریک جزئیات پوست, پارچه و جزئیات کلی تصویر میشه گفت کافی هستند, در نسخه ی بلوری استاندارد جزئیات در تمام سکانس های بیشتر و بهتر از نسخه ی 4K هست, اما در نسخه ی HDR 4K تصویر کمی نرم تر اما هایلایت ها در سکانس های تاریک بسیار بهتر نمایش داده میشه.
بنظر من اگر نسخه ی 4K فیلم دینامیک +HDR10 بود, به دلیل عدم نیاز به استفاده از لات های کلی حتما ما شاهد تصویر روشن تر و با جزئیات بیشتری بودیم.
صدا:
آنچارتد در نسخه ی خانگی 4K با صدای Dolby Atmos و در نسخه ی بلوری استاندارد DTS-HD Master Audio 5.1 عرضه شده است.
بی شک و بی شک جذاب ترین بخش در نسخه ی خانگی آنچارتد برای ما صداست... صدای دالبی اتموس آنچارتد یکی از بهترین های یک سال گذشته بود و میتونم بگم هم رده با فیلم A Quiet Place Part II قرار میگیره.
دینامیک رنج صدا در آنچارتد نفس بیننده بند میاره و میخکوبش میکنه, افکت ها انقدر سنگین و با جزئیات بالاست که حالتون خوب میکنه, هرآنچه ما علاقمندان به صدای سینمایی می خواهیم در نسخه ی دالبی اتموس آنچارتد هست. حجم سنگین و نفس گیر بیس, کانالیزه بودن صدا و حرکت افکت های صدا بین کانال های اطراف و بالای سر بیننده, جزئیات بسیار درخشان و دقیق افکت ها, موسیقی بسیار عالی و دیالوگ شفاف و با قدرت یک پکیج کامل از لذت صوتی برای شما ایجاد می کند.
کانال بیس LFE از درخشان ترین و تاثیرگذار ترین بخش های صدای آنچارتد هست, اوج لذت صوتی از بیس سنگین در سکانس پایانی و حرکت و برخورد کشتی های چوبی به هم و سخره ها ست, نهایت Excursion ساب ووفر میتونید روی این سکانس تجربه کنید, بی شک شوکه کننده است و هر علاقمندی به صدای سینمایی را به وجد میاره... صحنه برخورد کشتی چوبی به سخره و متلاشی شدنش فوق العاده ست. فقط من لود سنگینی که لحظه حرکت هلکوپتر ویکتور "مارک والبرگ" از بالای هلکوپتر آدم بدهای داستان دوست نداشتم, بنظرم یکم زیاد بود, به غیر از همین صحنه صدای کانال LFE فیلم از بهترین هاست و باید تجربه اش کنید.
کانال های سقفی در این فیلم کاملا درگیر و در اختیار فیلم هستند, حرکت هلکوپترها بروی سقف درخشان کار شده, جزئیات و حرکت افکت ها در کانال های سقفی دیوانه کننده ست (البته اگر ساندبار سنهایزر دارید از شنیدن این صداها محروم هستید)
کانال های ساراند داستان براتون روایت میکنه و شمارو در جریان اتفاقات قبل و بعد قرار میده, کاملا درگیر و فعال هستن و کوچکترین درگیری ها و صداهای اطراف را با دقت و قدرت منتقل می کنند. عالیه...
دیالوگ شفاف جلو و کاملا واضح شنیده میشه, هیچ نیازی نیست برای شنیدن گفتگوهای آرام دقت کنید یا وولوم بالا ببرید. (منظورم از جلو شنیده شدن صدای گفتگوها خارج از باکس بلندگوی مرکزی, حس جدا بودت صدای گفتگوها و سیال بودنش هست)
موزیک فیلم عالیه, کمپانی دالبی چند ساله که داره روی میکس موزیک با فرمت دالبی اتموس کار میکنه, و دارم در مقالات مختلف میخونم که تهیه کننده ها و موزیسین های مختلف هم دارن به این فرمت علاقه نشان میدن! من دوست ندارم و همچندان صدای استریو برای موزیک گوش کردن ترجیح میدم (منتظر دک های مجهز به دیکدر دالبی اتموس برای موزیک باشید, و چقدر قراره به اودیوفایل های ایرانی که در عمرشون صدای دالبی اتموس نشنیدن اما حالا در تحلیل صدای دالبی اتموس صاحب نظر شدن بخندیم... بگذریم) موزیک فیلم آنچارتد آقای "رامین جوادی" ساختن, که الان دیگه از آهنگ سازهای به نام هالیوود بشمار میان, سریال "بازی تاج و تخت" هم ایشون موزیکشو ساخته که همه (جز من) دیدن, موزیک فیلم آنچارتد هم واقعاً درخشان هست و خیلی به حال و هوای ماجراجویانه داستان کمک کرده. سکانس دیسکوی زیر زمینی یکی از بهترین ها برای تجربه ی موزیک دالبی اتموس هست, خیلی سخته میکس صدای موزیک اتموس با افکت های که سنگین و پر حجم هستن, اما در این سکانس صدای افکت و موزیک درخشان هست و قطعاً به یادتان خواهد ماند.
در کل نسخه ی 4K آنچارتد تصویر قابل قبول و در بخش صدا یک تجربه صوتی فوق العاده و هیجان انگیز در اختیار بیننده قرار میده.
خوش باشید
تصویر 4K
تصویر 1080
صدا
یکی از بحث های مهمی که در صدا و تصویر مطرح است ، تفاوت بین آنچه که درست است و آنچه که ما دوست داریم است. که این دو مقوله کاملا مجزا و متفاوت هستند. و به هیچ وجه در مبحث اودیو و ویدئو چیزی با عنوان آنچه که دوست دارم و سلیقه من است نداریم! چه زمانی بحث دوست داشتن و سلیقه منتفی می شود؟ زمانی که ما می گوییم من می خواهم یک اودیو یا ویدئو فایل باشم.
اودیو یا ویدئو فایل به شخصی گفته می شود که علاقمند به صدا و تصویر از نظر فنی است. این یعنی علاقه و استفاده از تجهیزات مدرن صدا وتصویر ؛ اینجا جایی است که دیگر سلیقه و دوست داشتن مطرح نیست و یک مورد یا درست است یا نادرست! این صدا یا تصویر از نظر یک متخصص یا درست است یا نیست!
اما وقتی شما می خواهید موسیقی گوش بدهید یا فیلم ببینید جایی است که شما می توانید نظر و سلیقه خود را مطرح کنید و هیچ لزومی ندارد که شما برای شنیدن موسیقی و دیدن فیلم هزینه های میلیاردی کنید و سیستم های صوتی های اند ، نمایشگر های "های اند" و... داشته باشید . چون این دو موضوع کاملا به یکدیگر بی ربط هستند. شما هیچ اودیو فایلی را پیدا نمی کنید که صرف اودیو فایل بودن در زمینه موسیقی اطلاعاتی داشته باشد و هیچ موزیسینی را هم پیدا نمی کنید که سیستم های اند آنچنانی در منزل داشته باشد.
برای مثال می توان از فردی گفت که می گوید من می خواهم یک اتومبیل ولوو بخرم که بالاترین استاندارد ایمنی را دارد ، بسیار اتومبیل راحتی است ، می خواهم با این اتومبیل به مسافرت بروم و از رانندگی لذت ببرم . از طرفی شخص دیگری هم هست که می گوید من می خواهم فراری بخرم ، فراری اتومبیلی است که صندلی ها راحت ندارد و داخل اتومبیل حتی جایی برای ساک مسافرتی شما هم نیست! این اتومبیل ایمنی کافی برای سرنشین در هنگام تصادفات را ندارد چون این ماشین ساخته شده برای سرعت های بالا و کسانی که صرفا از سرعت و قدرت موتور اتومبیل لذت می برند. اما ولوو ساخته شده برای اینکه شما بتوانید رانندگی لذت بخش و ایمن را در کنار قدرت و سرعت مناسب داشته باشید. توی پورشه شما راحت و ایمن نیستید اما به شما لذت و هیجان سرعت بالا را می دهد.
در این مثال خواهان اتومبیل ولوو در واقع کسی است که می خواهد فیلم ببیند، موسیقی گوش کند و لذت ببرد. و می تواند یک نمایشگر LCD کاملا ساده داشته باشد و یک فایل 720P دانلود کند و از تماشای فیلم لذت ببرد. یا با داشتن یک ضیط سونی یا یک استریوی وینتیج 40 یا 50 سال پیش آنچنان لذتی از یک موسیقی ببرد که هیچ ادیو فایلی چنین لذتی نبرده است.
یک ویدئو فایل از سینما و فیلم دیدن لذت نمی برد بلکه از جنبه های فنی تصویر لذت می برد و این لذت ها که متعلق به ابعاد فنی صدا و تصویر است کوتاه مدت هستند . شما صرفا چند روز می توانید از یک صدا یا تصویر لذت ببرید ، پس از آن از نظر یک اودیو یا ویدئو فایل ایرادی در صدا یا تصویر پیدا می شود که ذهن او را درگیر می کند و باید این ایراد را رفع کند ؛ که در دنیای های اند برای رفع کردن این ایراد ها باید هزینه کنید و هزینه کنید و هزینه کنید...
یک اودیو فایل معمولا از یک موسیقی لذت نمی برد . اگر به نقدها و مقالات اودیو فایل ها در دنیا نگاهی بیندازید خواهید دید که آنها امروز از یک صدا راضی هستند ولی فردا صدا در نظرشان مشکل دار بوده ، چرا؟! جای بلندگوها را باید عوض کنم ! مشکل برق داشتم! در بیس مشکلی پیش آمده پس باید ساب ووفر را عوض کنم! و... ( باید بدانید مقداری از مشکلاتی که به نظر یک ویدئو یا ادیو فایل می آید ذهنی است و مقداری حقیقی و نکته قابل توجه این است که حتی درجه گرمی و سردی هوا هم روی کیفیت صدایی که مد نظر یک اودیو فایل است تاثیر می گذارد.) که این مسایل هیچ کدام هیچ ربطی به موسیقی ندارند.
اینها بازی های صدا و تصویر هستند که شما را درگیر می کنند.
پس کسی که می خواهد وارد دنیای اودیو و ویدئو بشود باید بپذیرد که بخش مهمی از لذت اصلی صدا و تصویر را از دست می دهد و وارد دنیای لذت های فنی می شود . لذت هایی که موقتی است، ادامه دار نیست و با کوچک ترین تغییر در صدا و تصویر لذت شما محو می شود.
هیچ اودیو یا ویدئو فایلی حتی در طول یک ماه هم از صدا یا تصویر سیستم خود راضی نیست!
اما کسی که یک نمایشگر LCD ساده یا یک ضبط سونی قدیمی دارد همیشه دارد از موسیقی که می شنود یا فیلمی که می بیند لذت می برد.
پس من به عنوان یک اودیو ، ویدئو فایل به علاقمندان توصیه نمی کنم که وارد عرصه صدا و تصویر حرفه ای بشوند. چون یا باید به لذت های موقتی و گذرا اکتفا کنید و مدام در پی ارتقاء سیستم های صدا و تصویر باشید ، یا اینکه در دسته اکثریت باشید و از دیدن فیلم و شنیدن موسیقی لذت ببرید.
اما نکته مهمی که در این زمینه مطرح است اینکه در ایران و بعضی نقاط جهان افرادی هستند که این دو مقوله را با هم قاطی می کنند و مثلا می گویند ما سیستم صوتی می سازیم که صدای های اند می دهد!
های اند یعنی گران و پرمیوم بودن! های اند یعنی متخصص آن سیستم بودن!
پس اگر می خواهید از نمایشگر یا سیستم صوتی اتان لذت ببرید نباید وارد دنیای های اند بشوید . ولی اگر وارد این عرصه شدید باید لذت های قیلی را کنار بگذارید و بدانید که لذت های جدیدی می آید که می تواند بسیار قوی باشد، آنقدر که شما را مسحور کند اما موقتی است. در واقع اودیو و ویدئو مانند مخدر است. لذت هایش موقت است و همواره شما را در پی خود می کشاند به امید دست یافتن به لذت های قبلی که شاید هیچ وقت به دست نیاید .
در آخر باید تاکید کنم که دنیای های اند مملو از سرخوردگی ها و درگیری ها، لذت های قوی ولی زود گذر و حساب بانکی های دایما در حال کاهش است. و در این عرصه شما نه به لذت شنیدن موسیقی می رسید و نه به لذت سینما.