Home Theater Center
مرکز بررسی سیستم های صوتی و تصویری

20 شهریور 1386 تا 20 شهریور 1396 Home Theater Center دو رقمی شد
سایت امروز وارد دهمین سال فعالیت خود شد. ۱۰ سال پیش وقتی وبلاگ Home Theater در بلاگفا به پیشنهاد برادرم (که این روزها داماد هم شده) ساختم، به هیچ عنوان فکرشو هم نمی کردم روزی دهمین سالگردشو در قالب یک وب سایت شناخته شده به مخاطب های وفادارش تبریک بگم! در طول این ده سال سعی کردم در مطالبی که منتشر می کنم, مسیر درست و راه های بهتر دیدن و شنیدن به مخاطب آموزش بدم. سعی کردم و خواهم کرد به مخاطب یاد بدم که به گوش و چشم خودت اعتماد کن، من فقط راه بهتون نشان میدم. با اعتماد به نفس هم فکر می کنم کارمو خیلی خوب انجام دادم، بخش "مطالب مخاطبین" سایت این ادعای من ثابت می کند، بی شک و بی شک این اولین سایت ایرانی در زمینه ی صدا و تصویر است که در طول فعالیتش ده ها نویسنده و بیش از ۱۰۰ مطلب و مقاله صرفاً از طرف مخاطبینش منتشر کرده است. این میزان از ارتباط نزدیک و همکاری دوستانه در زمینه ی صدا و تصویر در اینترنت فارسی بی نظیر است. یکی دیگه از شگفتی های این سایت بخش نظرات است، که دنیای کاملا متفاوت از جریان اصلی سایت دارد، پویای و تاثیرگذار بودن بخش نظرات در بسیاری از موارد حتی جدی تر از مطالب منتشر شده در سایت است.
من فکر می کنم تا روزی که به صدا و تصویر علاقمند باشم، به نوشتن در این سایت هم ادامه خواهم داد، پس تجربیات بسیار زیادی از صدا و تصویر در کنار هم خواهیم داشت.. خوش باشید و بیشتر و بیشتر ببینید و بشنوید.
بهرنگ برزین

وقتی از گرگ راسل در مورد Anna Behlmer پرسیدن, گفت منظورتون "ملکه ی صداست" Anna Behlmer تنها و برجسته ترین مهندس زن صدای هالیوود است, Anna تا به امروز کار میکس نهایی بیش از 150 فیلم و سریال انجام داده است. و اولین زن در صنعت صدای هالیوود است که 2 بار نامزد اسکار بهترین میکس صدا شده است, اولی در سال 1996 برای فیلم "Braveheart" (شجاع دل) و سال بعد برای فیلم "Evita" است.
Anna در سال های اخیر بیشترین فعالیت در کمپانی پارامونت و در مجوعه ی "Technicolor" عظیم ترین مجموعه ی صدا و DI هالیوود داشته است.
عنوان های برجسته ی که من از Anna تست کردم,
World War Z
Jack Reacher
Star Trek
Monsters vs. Aliens
Mission: Impossible III
Planet of the Apes
Teenage Mutant Ninja Turtles
Teenage Mutant Ninja Turtles 2
X-Men
Deep Impact
War of the Worlds
این عنوان ها تنها بخش کوچکی از فیلم های مهمی هستن که Anna میکس نهایی شون انجام داده است. کاری مثل "جنگ دنیاها" خارق العاده ست! هنوز هم این فیلم یکی از بهترین های dts بحساب میاد, و جریان و پیک های لحظه ی این فیلم در تست نمایش خانگی شوک کننده ست. اولین فیلمی هم که Anna با صدای دالبی ادموس کار کرد قسمت دوم Teenage Mutant Ninja Turtles هست, چند وقت پیش این کار تست می کردم, کاملا امضاش روی کارهاش هست, تاکیید بروی دیالوگ و جریان بالا در کانال های ساراند شاخص های مثبت فیلم های هستن که Anna کار میکنه.
به تازگی (21 اوت 2017) رئیس Cinema Audio Society هالیوود اعلام کرده است در ماه فوریه 2018 معتبر ترین جایزه این انجمن به Anna Behlmer اهدا خواهد شد, ( گرگ پی راسل 2 بار و برای فیلم های "نقاب زورو" و "ترانسفورمرز" این جایزه را دریافت کرده است) این برای اولین بار است که یک مهندس زن جایزه مهم CAS را دریافت می کند.
Anna از اولین مهندس های صدای هالیوود بود که از صدای دالبی 7.1 استقبال کرد, فیلم Super 8 اولین تجربه ی Dolby TrueHD 7.1 ایشون بود. Anna در تمام مصاحبه ها به اهمیت و تاثیرگذار بودن صدای ساراند تاکید می کند, به عنوان مثال پارامونت قرار بود فیلم "گربه ی چکمه پوش" را با صدای 5.1 صداگذاری کند, وقتی Anna انتخاب شد و فیلم را دید, گفت صدای این کار باید 7.1 باشد, در نهایت هم فیلم نامزد چندین جایزه معتبر در بخش صدا شد.
مایکل بی میگه پنجاه درصد از جذابیت یک فیلم صدای اون هست. و Anna Behlmer صدای فیلم به یک سیمفونی تشبیه می کند که باید اوج و فرود هاش همگی تاثیرگذار باشن, و گرگ راسل میگه صدا در فیلم باید حتی در سکوت هم حس ترس و انتظار اتفاقی عظیم را در بیننده القا کند.

امروز رفتم سراغ نسخه ی بلوری نابودگر "پیدایش" من قبلا این کار در صدا و تصویر بررسی کردم, اینجا. اما در تست امروز می خواستم کیفیت و شاخص های صدای نسخه ی خانگی این فیلم بروی پیکربندی دالبی ادموس تست کنم.
من کمی تجربه ی سینمایی و خانگی از صدای دالبی ادموس و dts-X دارم, اما با همین تجربیات کم این متوجه شدم که در نسخه های ادموس و dts-X که در سال های ابتدایی ورود این فرمت به صنعت سینما صداگذاری شدن (2013,2014) هنوز ماهیت واقعی این فرمت برای حتی بزرگانی مثل "گرگ راسل" هم مشخص نبوده, شما اگر نسخه ی خانگی Terminator Genisys و Transformers: Age of Extinction با 13 ساعت در بخش صدای دالبی ادموس مقایسه کنید, با این که هر سه عنوان گرگ راسل میکس نهایی شون انجام داده, اما تفاوت های زیادی در تعریف و اجرای صدای 7.1.4 در این سه فیلم شاهد هستید.
نابودگر 5 در اجرای دالبی ادموس تقریباً شبیه به ترانسفورمرز 4 هست, البته که نابودگر در افکتیو بودن, وضوح صدا و پیک های لحظه ی غیر قابل مقایسه و بسیار بهتر از ترانسفورمرز 4 است. اما هر دوی این فیلم ها در صداگذاری ادموس ضعیف هستن! و باز هم اگر بخوام این دو فیلم با هم مقایسه کنم, ترانسفورمرز 4 ضعیف تر از نابودگر 5 هست. ( کلا ترانسفورمرز 4 در بخش صدا و در نسخه ی خانگی کار ضعیفی هست)
گرگ راسل در نابودگر 5 به قول آراد که امروز اینجا بود, شیر صدای ادموس بیشتر باز کرده! و این واقعیت داره, برعکس ترانسفورمرز 4 که فقط در چند سکانس اونم بسیار گنگ میشه تاثیر کانال های سقفی حس کرد! در نابودگر 5 تفاوت های بین صدای 7.1 با 7.1.4 هست. به عنوان مثال چکیدن روغن از رویی سقف روی دست "سارا کانر" خیلی خوب بود, و یا پریدن نابودگر T1000 با موتور بروی سقف اتوبوس و همچنین راه رفتنش روی سقف تاثیرگذار و محسوس بود, و شاید در چند سکانس دیگه لحظاتی بود که میشد حس کرد کانال های سقفی هم در مدار هستن, و همین! در بسیاری از اگشن های فیلم ما صدای 7.1 تجربه می کنیم. انگار که هالییود می خواسته در تجربیات اولش از صدای دالبی ادموس و dts-X در نمایش خانگی فقط دموی از زیبایی و تاثیرگذار بودن این فرمت ارائه بده, تا بعد با فیلم های مثل 13 ساعت و Hacksaw Ridge در فرمت خانگی علاقمندان سیستم های سینمای خانگی شوک کنه!
بنظرم بخش صدا در هالیوود تازه قالب و باید های پیکربندی ادموس و dts-X دستشون اومده و دارن از پتانسیل حیرت آور این پیکربندی ها در فیلم های جدید استفاده میکنن.
در 5 ژوئیه 1965 ( چهاردهم تیر) "ماریا کالاس" آخرین اجرای اپراتیک خود را در سالن "Royal Opera House" لندن اجرا کرد, و پس از این تاریخ دنیا صدای مشابه کالاس را تجربه نکرد...
کالاس، خوانندهای که صدایش همچون سازی در ارکستر بود. گاه ویولن، گاه فلوت و لحظهای ویولا میشد. در نقش "نورما" همانقدر خوش درخشید که در نقش "ویولتا". ماریا کالاس، پدیدهای با دو ویژگی: ماریای زن و کالاس هنرمند.
اپرا را یکی از کهنترین و کاملترین هنرها می دانند. قدمتش به یونان باستان باز می گردد، اما زادگاه اصلی اش ایتالیاست. چهار قرن پیش دو هنرمند ایتالیائی، "کاچینی" و "پری" با آوای گرم و پرقدرت خود این هنر باستانی را همراه با نمایش و آواز و موسیقی به جهانیان عرضه کردند. انگلستان و فرانسه و آلمان، و پس از آن متروپولیتن آمریکا پایگاههای بعدی اپرا بودند. از میان کشورهای شرقی این مصریها بودند که در آغاز به فکر عرضه این هنر ارزنده افتادند.
ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه نیز پس از مصر پا به میدان گذاشتند. همزمان با گشایش تالار رودکی در سال ۱۳۴۶ اپرا نیز به ایران راه یافت. شاید از آن پس بود که هنرمندان مشهور اپراهای جهان نیز برای ایرانیان نام آشنا شدند. در میان علاقمندان به اپرا اما کسی نبود که نام ماریا کالاس را نشنیده باشد. آنهائی که به فرنگ راه داشتند و دستی گشاده، به اسکالای میلان، ورونای ایتالیا و دیگر اپراهای بزرگ جهان میرفتند، تا دیداری با این هنرمند جهانی داشته باشند.
میگویند زندگی کالاس پر از تناقض است. در ظاهر زنی خشن و بدبرخورد، اما در صحنه آنچنان احساساتی که اشک را از دیدگان تماشاگران جاری می ساخت.
ماریا فرزند سوم یک خانواده یونانی است که در نیویورک متولد میشود. تولدی که فاصله چندانی با مرگ برادر کوچک او نداشت، شادی چندانی نیز به بار نیاورد. پیانو بنا به خواست مادر با وجود اوضاع مالی نه چندان خوب جزء لاینفک خانه بود.
اوانگلیا که صدای خوش را از پدر به ارث برده بود، خیلی زود متوجه استعداد کودک خردسالش در زمینه موسیقی و آواز میشود. در آشپزخانه کار میکرد که نوائی دلپذیر از پیانو میشنود و با عجله خود را به اتاق میرساند. ماریا را میبیند که با دستان کوچکش بر روی پیانو قطعهای مینوازد و آوازی را زمزمه میکند. از آن پس اوانگلیا آرزوهای سرخورده خود را در ماریا میدید و از هیچ کوششی برای موفقیت او دریغ نمیکرد.
هشت ساله بود که قطعه لاپالوما را نواخت و ده ساله بود که آریای کارمن را اجرا کرد. بازگشت به یونان پس از اتمام دوره دبیرستان نقطه عطفی نیز برای زندگی موسیقائی ماریا بود.
شاید اگر خواننده "توسکا" در اپرای آتن ناگهان مریض نمیشد، ماریا خیلی دیرتر به شهرت میرسید. اما همین اتفاق ساده سبب شد تا هیدالگو ماریای جوان را در سال ۱۹۴۱ در سن هجده سالگی برای نخستین بار به روی صحنه بفرستد. «او یک توسکای فراموش نشدنی بود و تا پایان عمر در این نقش ستاره درخشان و تکرارنشدنی باقی ماند.»
آتن اما هنوز آن جائی نبود که بتواند برای ماریا شهرتی جهانی به بار بیاورد. هدف ماریا اسکالای میلان بود. به ایتالیا رفت تا اسکالا را فتح کند. آشنائی با باتیستا مِنِگینی ایتالیائی و سپس ازدواج با او با تفاوت سنی بسیار، نخستین گامها در این راه بود. در اسکالا پذیرفته نشد، اما در "ورونا" به روی صحنه رفت. روز و شب تمرین میکرد و اجرای هیچ نقش مشکلی را حتی در فرصتهای کوتاه رد نمیکرد.
اولیور مِرلین در کتاب خود مینویسد: «ماریا از سه صدا برخوردار بود: صدای بالا، صدای میانی و صدای پائین که همان زیر و بم است.
از آن پس طرفداران صدای ماریا کالاس تشویقهای او را زمانبندی میکردند. بطور مثال میگفتند "مردم ۲۵ دقیقه روی پا ایستادند و او را تشویق کردند." یا اینکه "۳۰ دقیقه کف زدن ها به درازا کشید." بالاترین دقایق پس از اجرای نورما بود که ۳۷ دقیقه ادامه داشت.
ماریا کالاس درسال ۱۹۵۶ برای اجرای اپرای لوچیا دو لامرمور با گروه اجرائی برلین به وین می رود. ۱۲۰۰۰ نفر در مقابل ساختمان اپرا اجتماع کرده بودند. ۶۰۰۰ بلیط برای سه شب فروخته می شود. کاملیا مسیح از نگاه منتقد به این اپرا میگوید: «"جنون" لوچیا لامرمور یکی از مهارتهای اجرایی کالاس بود. منتقدین، معتقد بودند که در لحظه اجرا، تماشاگر فراموش میکند که این اجرا طبیعی نیست. انگار که خود طرف است.»
بر خلاف ما ایرانیها که منتقد خوب کم داریم و حاضر به قبول یک نقد خوب هم نیستیم، ماریا کالاس توجهی ویژه به نقدهائی داشت که دربارهاش نوشته نوشته میشد، نسبت به آنها حساس بود. و روی او اثر میکرد. اثری که هم لهاش میکرد و هم باعث پیشرفتاش میشد. له میشد، ولی ادامه میداد.
میان ماریا کالاس و هنرش سه چیز فاصله انداخت: سینوزیت، ناراحتی فشار خون و عشق. او اما همچنان به عنوان خوانندهای استثنائی در قرن بیستم باقی مانده است. در سال های پایانی عمر بنا به تقاضای پازولینی به سینما روی آورد و نقش "مِدِآ" را بازی کرد. ماریا تمام دردهای مدآ اعم از ناامیدی، عشق ناکام، جنون و خشم را در این فیلم با چشمان و حرکات صورتش نشان داد. این فیلم در پاریس با استقبال زیادی مواجه شد و ماه ها بر روی پرده سینما بود.
پازولینی میگوید: «ماریا در عین حال که زنی فوق العاده است، در درونش شخصیت یک زن باستانی را دارد.
ماریا با یک سکته قلبی مشتاقانش را پشت درهای اپرا برای همیشه در انتظار گذاشت. ماریا پیشتر به شاگردان خود گفته بود: «ما هنرمندان، خدمتگزار آهنگسازان و مردم هستیم و در این راه باید آمادگی قربانی کردن را داشته باشیم. اگر موسیقی را دوست دارید باید یک هنرمند فداکار باشید.
بی شک و بی شک بلندگوی مانیتورینگ یاماها "NS10M Studio" مهم ترین بلندگوی 40 سال گذشته در صنعت صدا بحساب میاد, و لقب بلندگوی افسانه ای به واقع برازنده آن است. اما چرا NS10M Studio تا به این حد در بین مهندسین صدا و استودیوهای ضبط موسیقی محبوب شد! طراح این بلندگوی آقای "Akira Nakamura" یکی از طراحان آلات موسیقی کمپانی یاماها ست, آقای ناکامورا از ابتدای کار در کمپانی یاماها علاقه به طراحی و ساخت بلندگو هم داشتن, بلندگوی مشهور "NS-1000" اولین بلندگوی طراحی شده توسط اقای ناکامورا در سال 1974 برای یاماها ست. که به تازگی یاماها نسخه جدید NS-5000 هم از روی همین بلندگو باز تولید کرده است. ناکامورا مدل ابتدایی NS-10 را در سال 1978 به عنوان یک بلندگوی ارزان قیمت های فای طراحی کرد, و کمپانی یاماها نیز آن را تولید کرد. موفقیت این مدل در بین اودیوفایل ها پای این بلندگو را به استودیوهای ضبط موسیقی هم باز کرد, و به سرعت مورد توجه مهندسین صدا هم قرار گرفت. اما واقعاً NS-10M چی داشت که اینقدر مورد توجه اودیوفایل ها و استودیوهای ضبط قرار گرفت!

NS-10M یاماها مدل ابتدایی, یک بلندگوی پسیو 2WAY با کابینت سیلد از جنس نئوپان 2.5 سانتی متری با 7 لایه فینیشینگ است, با یک میدرنج باس 7 اینچی با مخروط کاغذی و یک تویتر soft گنبدی شکل نچندان خاص در نسخه ابتدایی, مدل خانگی این بلندگو کمتر از 7 کیلو وزن داشت و به شکل ایستاده طراحی شده بود. شاید تنها نکته مثبت در کابینت این بلندگو دقت در فینیشینگ کابینت بود که تاثیر زیادی در کنترل رزونانس های کابینت دارد. این بلندگو به ازای هر یک وات توان و در فاصله یک متری ۹۰dB صدا تولید می کرد. این یعنی حساسیت 90db داشت, که برای آمپلی فایرهای کم وات یک امتیاز مثبت بحساب میاد.
اما راز موفقیت این بلندگو نه کابینت ابتدایی آن بود و نه تویتر نچندان جالبش! چیزی که NS-10M به عنوان بهترین مانیتورینگ جهان چهل سال پیشتاز کرد, جنس مخروط درایور 7 اینچی آن بود. درایور میدباس این بلندگو از نوعی خمیر کاغذ که در صنعت عکاسی کاربرد داشت ساخته میشد, ماده ای بسیار سبک و محکم که توان باز تولید ضعیف ترین سیگنال های دریافتی داشت. مخروط این درایور بلعکس تمام تولیدات بلندگو تا به آن تاریخ و حتی تا به حال به شکل پرس ماده تولید نمیشد, بلکه از یک ورق کاغذ که با دست به شکل مخروط در آمده ساخته میشد. از سال ۲۰۰۱ به دلیل عدم تولید خمیر کاغذ مورد نیاز برای تولید درایور این بلندگو، تولید آن نیز متوقف شد. در تصویر زیر می توانید محل اتصال دو سر کاغذ ببینید:

NS-10M در نسخه ابتدایی مشکلی در صدا داشت، که فقط با روشی که در علم صدا بهش "Tissue Effect" یا تاثیر دستمال کاغذی گفته میشه برطرف میشد, و اون عدم هماهنگی بین صدای تویتر با ووفر بود، اودیوفایل ها و مهندس های صدا در آن سالها در بلندگوهای که Coherency خوبی بین درایوهاشو وجود نداشت از یک لایه دستمال کاغذی که روی تویتر قرار میگیره استفاده می کردن, تا یک بالانس فرکانسی در بلندگو ایجاد کنن, با کم یا زیاد کردن لایه های دستمال کاغذی هم میشد به نتیجه مطلوب رسید. بنظر من در بلندگوهای امروزی این تاثیر میشه با برنداشتن "گریل" بلندگو ها ایجاد کرد, کاری که من همیشه انجام میدم.
در همان سالها و برای بر طرف کردن مشکل "Tissue Effect" در NS-10 تیم طراحی آقای ناکامورا یک نسخه ویژه با نام "NS10M Studio" تولید کردن, که در این مدل از یک تویتر Soft Dome با قطر 3.5 سانتی متر استفاده شد, که به نسبت مدل 1 اینچی قبلی توان تولید ناحیه فرکانس گسترده تر و هماهنگ تر با درایور 7 اینچی داشت. کابینت مدل استودیویی جدید نیز به شکل افقی طراحی شد که به اندازه زیادی از تیرگی و کدر بودن صدا Muddy در فرکانس های میانی کاسته شد. همچنین تغییرتی در کویل ووفر و طراحی کراس اور ایجاد شد که باعث پاسخ فرکانسی بین ۶۰ هرتز تا ۲۰ کیلوهرتز شد. (ناحیه فرکانسی ۶۰ هرتز مهم ترین ناحیه بم صدا در ضبط موسیقی است) "NS10M Studio" معروف به این بود که تمام نقاط ضعف صدا را در مرحله رکورد آشکار می کند. یاماها و آقای ناکامورا به یک موفقیت جهانی دست پیدا کردن که تا به امروز در هیچ بلندگوی مانیتوری تکرار نشد.
شاید امروز دیگه بلندگوی آنالوگی مثل NS10M Studio یاماها فقط به عنوان دکور و ارزش در استودیو های ضبط موسیقی جهان حضور دارد, اما چهل سال افتخار میکس و مستر بهترین و بدترین های صنعت موسیقی جهان همراه این بلندگو است.
دوستانی که بلوری پلیر های سری LX به ویژه مدل BDP-LX88 & BDP-LX58 دارن, بهتره که نرم افزار پلیرهاشون بروزرسانی کنن, آخرین نسخه Firmware که پایونیر برای مدل LX88 و LX58 عرضه کرده V1.19 هست, که میتونید از BDP-LX88_LX58_V_01.19.zip دریافت کنید. با بروزرسانی نرم افزار تغییراتی در کیفیت اجرای فرمت های dts-X و دالبی ادموس ایجاد میشه, و همچنین پلیر در اجرای منوها و بخش تنظیمات تصویر کمی روان تر عمل می کند. من بیشترین تغییر در اجرای فرمت dts-X احساس کردم, بعد از بروزرسانی احساس می کنید پلیر در اجرای dts-X بهینه شده و این فرمت دقیق تر و با کنترل بیشتری اجرا می شود.
توجه: پلیر حتما از طریق USB بروزرسانی کنید, پس از دانلود فایل و خارج کردن آن از حالت زیپ محتویات داخل پوشه را بروی فلش مموری کپی کنید, حتماً دقت کنید هیچ فایل دیگری داخل فلش نباشه, هیچ گونه دیسک صوتی و تصویری نیز داخل پلیر نباشد. در زمان بروزرسانی به هیچ عنوان پلیر از برق نکشید و یا USB خارج نکنید, زمان لود و اجرای Firmware چند دقیقه بیشتر زمان نمیبره, اما در مواردی امکان داره تا یک ساعت هم زمان ببره, باز هم تاکید می کنم دستگاه از برق نکشید و یا USB خارج نکنید. اگر در مراحل بروزرسانی قطعی یا مشکلی ایجاد بشه به هیچ عنوان در ایران نمیشه دستگاه به نسخه قبل بازگرداند (و به اصطلاح دستگاه خواهد مرد)
البته اصلا جای نگرانی نیست, من ده ها و ده ها پلیرهای مختلف بروزرسانی کردم و تا به حال به هیچ مشکلی بر نخوردم.
برای بلوری پلیر مدل BDP-450 هم نسخه BDP-450_V_02.19.zip موجوده, مدل 450 یکی از بلوری پلیرهای ارزان قیمت و بسیار خوب پایونیر هست.
در پلیرهای رده بالای پایونیر, دنن و اوپو پس از بروزرسانی تنها بهبودهای در اجرای منوها و عملکرد کلی پلیر ایجاد می شود, که برای یک ویدئوفایل بسیار مشهود و مهم است.
خوش باشید...و بیشتر و بیشتر تست کنید